شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۲۳ آذر ۸۹ | ۰۸:۲۵

ابعاد بی‌شمار چشمه جوشان عاشورا

عاشورا يك حادثه‏ى تاريخىِ صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود…خلاصه‏ى اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفه‏ى مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى‏ترين مراحل، يا نداشته باشد…حادثه‏ى عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است


عاشورا به مثابه فرهنگ

در باب عاشورا آنچه كه عرض مى‏كنم – البته يك سطر از يك كتاب قطور است – اين است كه عاشورا يك حادثه‏ى تاريخىِ صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) با اين حركت – كه در زمان خود داراى توجيه عقلانى و منطقى كاملاً روشنى بود – يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيزِ مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى‏عبداللَّه (عليه‏السّلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.

عنصر اول؛ منطق و عقل

عنصر منطق و عقل در اين حركت، در بيانات آن بزرگوار متجلى است؛ قبل از شروع اين حركت، از هنگام حضور در مدينه تا روز شهادت. جمله، جمله‏ى اين بيانات نورانى، بيان‏كننده‏ى يك منطق مستحكم است. خلاصه‏ى اين منطق هم اين است كه وقتى شرايط وجود داشت و متناسب بود، وظيفه‏ى مسلمان، «اقدام» است؛ اين اقدام خطر داشته باشد در عالى‏ترين مراحل، يا نداشته باشد. خطرِ بالاترين، آن است كه انسان جان خود و عزيزان و نواميس نزديك خود – همسر، خواهر، فرزندان و دختران – را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد. اينها چيزهايى است كه از بس تكرار شده، براى ما عادى شده، در حالى كه هر يك از اين كلمات، تكان‏دهنده است. بنابراين، حتى اگر خطر در اين حد هم وجود داشته باشد، وقتى شرايط براى اقدام متناسبِ با اين خطر وجود دارد، انسان بايد اقدام كند و دنيا نبايد جلوى انسان را بگيرد؛ ملاحظه‏كارى و محافظه‏كارى نبايد مانع انسان شود؛ لذت و راحت و عافيتِ جسمانى نبايد مانع راهِ انسان شود؛ انسان بايد حركت كند. اگر حركت نكرد، اركان ايمان و اسلام او بر جا نيست. «انّ رسول‏اللَّه (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه و لم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا على‏اللَّه ان يدخله مدخله»؛ منطق، اين است. وقتى اساس دين در خطر است، اگر شما در مقابل اين حادثه‏ى فزيع، با قول و فعل وارد نشويد، حقِ على‏اللَّه است كه انسان بى‏مسؤوليت و بى‏تعهد را با همان وضعيتى كه آن طرف مقابل – آن مستكبر و آن ظالم – را با آن روبه‏رو مى‏كند، مواجه كند.

حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) در خلال بيانات گوناگون – در مكه و مدينه و در بخش‏هاى مختلف راه، و در وصيت به محمدبن‏حنفيه اين وظيفه را تبيين كرده و آن را بيان فرموده است. حسين‏بن‏على (عليه‏السلام) عاقبتِ اين كار را مى‏دانست؛ نبايد تصور كرد كه حضرت براى رسيدن به قدرت – كه البته هدف آن قدرت، مقدس است – چشمش را بست و براى آن قدرت حركت كرد؛ نه، هيچ لزومى ندارد كه يك نگاه روشنفكرانه ما را به اين‏جا بكشاند. نخير، عاقبت اين راه هم بر حسب محاسبات دقيق براى امام حسين (عليه‏السّلام) با روشن‏بينى امامت قابل حدس و واضح بود؛ اما «مسأله» آن‏قدر اهميت دارد كه وقتى شخصى با نفاستِ جان حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) در مقابل اين مسأله قرار مى‏گيرد، بايد جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و به ميدان ببرد؛ اين براى مسلمان‏ها تا روز قيامت درس است و اين درس عمل هم شده است و فقط اين‏طور نبوده كه درسى براى سرمشق دادن روى تخته‏ى سياه بنويسند، كه بعد هم پاك بشود؛ نه، اين با رنگ الهى در پيشانى تاريخ اسلام ثبت شد و ندا داد و پاسخ گرفت، تا امروز.

در محرّم سال 42، امامِ بزرگوار ما از اين ممشاء استفاده كرد و آن حادثه‏ى عظيم پانزده خرداد به وجود آمد. در محرّم سال 1357 هم امام عزيز ما باز از همين حادثه الهام گرفت و گفت: «خون بر شمشير پيروز است» و آن حادثه‏ى تاريخى بى‏نظير – يعنى انقلاب اسلامى – پديد آمد. اين، مالِ زمان خود ماست؛ جلوى چشم خود ماست؛ ولى در طول تاريخ هم اين پرچم براى ملت‏ها پرچمِ فتح و ظفر بوده است و در آينده هم بايد همين‏طور باشد و همين‏طور خواهد بود. اين بخشِ «منطق»، كه عقلانى است و استدلال در آن هست. بنابراين، صرفِ يك نگاه عاطفى، حركت امام حسين را تفسير نمى‏كند و بر تحليل جوانب اين مسأله قادر نيست.

عنصر دوم، حماسه

عنصر دوم، حماسه است؛ يعنى اين مجاهدتى كه بايد انجام بگيرد، بايد با عزت اسلامى انجام بگيرد؛ چون «العزّةللَّه و لرسوله و للمؤمنين». مسلمان در راهِ همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مى‏كنى، يك چهره‏ى حماسى و عزتمند است. اگر به مبارزات سياسى، نظامىِ گوناگونِ تاريخ معاصر خودمان نگاه كنيد، حتى آنهايى كه تفنگ گرفته‏اند و به جنگ روياروى جسمى اقدام كرده‏اند، مى‏بينيد كه گاهى اوقات خودشان را ذليل كردند! اما در منطق عاشورا، اين مسأله وجود ندارد؛ همان جايى هم كه حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) يك شب را مهلت مى‏گيرد، عزتمندانه مهلت مى‏گيرد؛ همان جايى هم كه مى‏گويد: «هل من ناصرٍ» – استنصار مى‏كند – از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايى كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدم‏هاى گوناگون برخورد مى‏كند و با آنها حرف مى‏زند و از بعضى از آنها يارى مى‏گيرد، از موضع ضعف و ناتوانى نيست؛ اين هم يك عنصر برجسته‏ى ديگر است. اين عنصر در همه‏ى مجاهداتى كه رهروان عاشورايى در برنامه‏ى خود مى‏گنجانند، بايد ديده شود. همه‏ى اقدام‏هاى مجاهدت‏آميز – چه سياسى، چه تبليغى، چه آن‏جايى كه جاى فداكارى جانى است – بايد از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسه‏ى فيضيه، چهره‏ى امام را نگاه كنيد: يك روحانى‏اى كه نه سرباز مسلح دارد و نه يك فشنگ در همه‏ى موجودى خود دارد، آن‏چنان با عزت حرف مى‏زند كه سنگينى عزت او، زانوى دشمن را خم مى‏كند؛ اين موضع عزت است. امام در همه‏ى احوال همين‏طور بود؛ تنها، بى‏كس، بدون عِدّه و عُدّه، اما عزيز؛ اين چهره‏ى امام بزرگوار ما بود. خدا را شكر كنيم كه ما در زمانى قرار گرفتيم كه يك نمونه‏ى عينى از آنچه را كه بارها و سال‏ها گفته‏ايم و خوانده‏ايم و شنيده‏ايم، جلوى چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را ديديم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.

عنصر سوم، عاطفه

عنصر سوم، عاطفه است؛ يعنى هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين‏كننده‏اى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريان‏هاى ديگر پيدا شود. حادثه‏ى عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مى‏كنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى (سلام‏اللَّه‏عليها) در كوفه و شام منطقى حرف مى‏زند، اما مرثيه مى‏خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموى مى‏كوبد، اما مرثيه مى‏خواند. اين مرثيه‏خوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مى‏توان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمى‏توان فهميد. اين سه عنصر، سه عنصر اصلىِ تشكيل‏دهنده‏ى حركت عاشورايى حسين‏بن‏على (ارواحنافداه) است كه يك كتاب حرف است و گوشه‏اى از مسائل عاشوراى حسينى است؛ اما همين يك گوشه براى ما درس‏هاى فراوانى دارد(1).

برکات روز افزون خورشید شهادت

هر چه زمان مى‏گذرد، احساس مى‏شود كه چهره بى‏زوال اين خورشيد منوّر – كه مى‏شود آن را به «خورشيد شهادت»، «خورشيد جهاد مظلومانه و غريبانه» تعبير كرد كه به‏وسيله حسين بن‏على عليه‏السّلام و يارانش برافروخته شد – بيشتر آشكار مى‏گردد و بركات عاشورا بيشتر معلوم مى‏شود. از همان روز اوّلى كه اين حادثه اتّفاق افتاد، تأثيرات بنيانى آن، بتدريج معلوم شد. از همان روزها، عدّه‏اى احساس كردند كه وظايفى دارند. ماجراى «توّابين» پيش‏آمد. قضاياى مبارزات طولانى بنى‏هاشم و بنى‏الحسن عليهم‏الصّلاةوالسّلام پيش آمد. بعد، حتّى نهضت بنى‏عبّاس كه عليه بنى‏اميّه به‏پا خاست، در اواسط قرن دوم هجرى، در همه اطراف عالم اسلام آن روز، بخصوص در ايران و شرق ايران – خراسان – و غيره، با فرستادن دُعاتى، زمينه را براى ازاله حكومت ظالم، مستكبر و نژادپرست اموى، فراهم كردند. حتّى نهضت عبّاسيان هم كه بالاخره به پيروزى رسيد، با نام حسين‏بن‏على عليه‏السّلام شروع شد.

اگر تاريخ را نگاه كنيد، مشاهده خواهيد كرد كه دُعات بنى‏عبّاس، وقتى به اطراف عالم اسلام مى‏رفتند، از خون حسين‏بن‏على عليه‏السّلام و شهادت آن بزرگوار و انتقام خون فرزند پيغمبر و جگر گوشه فاطمه زهرا عليهاسلام، مايه مى‏گرفتند تا بتوانند تبليغات خودشان را به راه بيندازند. مردم هم قبول مى‏كردند. حتّى – آن‏طور كه در ذهنم هست – لباس سياهى كه شعار بنى‏عبّاس بود، به عنوان لباس عزاى امام حسين انتخاب شد و بعدها هم در زمان حكومت پانصد ساله بنى‏عبّاس، همواره لباس رسمى آنها، لباس سياه بود. لباس سياه، براى اوّلين بار به مناسبت عزادارى امام حسين استفاده شد. آنها مى‏گفتند: «هذا حداد آل محمّد» صلّى‏اللَّه‏عليه و آله. يعنى اين لباس عزاى ذريّه پيغمبر است. اين‏گونه شروع كردند و آن تحوّل را به راه انداختند. البته منحرف شدند و خود آنها هم دنباله كار بنى‏اميّه را پيش بردند.

بالاترین تاثیر عاشورا، به حکومت رسیدن حق

اينها تأثيرات عاشورايى است. در طول زمان نيز همين‏طور بوده است. آنچه در زمان ما اتّفاق افتاد، از همه اينها بالاتر بود. يعنى در عصر تسلّط ظلم، كفر و الحاد بر سرتاسر عالم؛ در عصرى كه عدالتْ خلاف قانون و ظلمْ قانون و مقررّاتِ بين‏المللى شده است، حق به حكومت رسيد. اين‏كه شما مى‏بينيد ابرقدرتها زورگويى مى‏كنند و مى‏خواهند نظام جديدى را بر دنيا حاكم كنند – كه البته همان نظام قبلى هم نظام حاكميّت ابرقدرتها بود – اين، همان سلطه ظلم است. براى هر آنچه در دنيا ظلم، حق‏كشى و تبعيض مى‏شود، اسمهاى قانونى مثل «حقوق بشر»، «دفاع از ارزشهاى انسانى» و از اين قبيل مى‏گذارند. بدترين نوع سيطره ظلم اين است كه ظلم به اسم عدل و ناحق به اسم حق، بر دنيا مسلّط شود. در چنين زمانى، ناگهان به بركت عاشورا، حجاب ظلمت شكافته و خورشيد حقيقت آشكار شد. حق، به قدرت و حكومت رسيد. اسلام كه همه دستها سعى مى‏كردند آن را منزوى كنند، در وسط عرصه، خودش را مطرح كرد و دنيا مجبور شد كه حضور اسلامِ راستين و ناب را در شكل حكومت جمهورى اسلامى بپذيرد. شروع نهضت پانزده خرداد هم به بركت عاشورا بود. امسال بعد از گذشت سى و دو سه سال از حادثه پانزده خرداد، مثل آن سال اوّل، دوباره خرداد با محرّم همزمان و مقارن شده است.

15خرداد درسی از عاشورا

در پانزده خرداد كه در سال چهل و دوى شمسى – هشتاد و سه قمرى – با دوازدهم محرّم مصادف بود، امام بزرگوار ما رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه در عرصه عاشورايى و با بهره‏بردارى به بهترين شكل ممكن از ماجراى عاشورا و محرّم، توانستند پيام حق و دادِ برآمده از دلِ خود را به‏گوش مردم برسانند و مردم را متحوّل كنند. اوّلين شهداى ما هم در ماجراى پانزده خرداد، در تهران، ورامين و بعضى جاهاى ديگر، همين سينه‏زنهاى حسينى بودند كه آمدند و در معرض تهاجمِ دشمنِ عاشورا قرار گرفتند. در سال پنجاه و هفت هم مشاهده كرديد ماجراى آن روز و ماهى را كه در آن، خون بر شمشير پيروز مى‏شود. اين نام را امام بزرگوار از همه قضاياى محرّم، خلاصه‏گيرى، استحصال و مطرح كردند. همين‏طور هم شد. يعنى مردم ايران به پيروى از حسين‏بن‏على عليه‏السّلام، درس عاشورا را گرفتند و در نتيجه خون بر شمشير پيروز شد. اين موضوع در ماجراى امام حسين چيز عجيبى است(2).

عاشورا چشمه جوشان شیعه

تحقيقاً يكى از مهمترين امتيازات جامعه شيعه بر ديگر جوامع مسلمان، اين است كه جامعه شيعه، برخوردار از خاطره عاشوراست. از همان روزى كه موضوعِ ذكر مصيبت حسين‏بن‏على عليه‏السّلام مطرح شد، چشمه جوشانى از فيض و معنويّت در اذهان معتقدين و محبّين اهل بيت عليهم‏السّلام جارى گشت. اين چشمه جوشان، تا امروز همچنان ادامه و جريان داشته است؛ بعد از اين هم خواهد داشت و بهانه آن هم يادآورى خاطره عاشوراست.

گریه عامل اصلی

بيان ماجراى عاشورا، فقط بيان يك خاطره نيست. بلكه بيان حادثه‏اى است كه داراى ابعاد بى‏شمار است. پس، يادآورى اين خاطره، در حقيقت مقوله‏اى است كه مى‏تواند به بركات فراوان و بيشمارى منتهى شود. لذا شما ملاحظه مى‏كنيد كه در زمان ائمّه عليهم‏السّلام، قضيه گريستن و گرياندن براى امام حسين عليه‏السّلام، براى خود جايى دارد. مبادا كسى خيال كند كه در زمينه فكر و منطق و استدلال، ديگر چه جايى براى گريه كردن و اين بحثهاى قديمى است! نه! اين خيالِ باطل است. عاطفه به‏جاى خود و منطق و استدلال هم به‏جاى خود، هر يك سهمى در بناى شخصيّت انسان دارد. خيلى از مسائل است كه بايد آنها را با عاطفه و محبّت حل كرد و در آنها جاى منطق و استدلال نيست. شما اگر در نهضتهاى انبيا ملاحظه كنيد، خواهيد ديد وقتى كه پيغمبران مبعوث مى‏شدند، در وهله اوّل كه عدّه‏اى دور آنها را مى‏گرفتند، عامل اصلى، منطق و استدلال نبود. شما در تاريخ پيغمبر اسلام كه مدوّن و روشن هم هست، كجا سراغ داريد كه آن حضرت كسانى از كفّار قريش را كه مثلاً استعداد و قابليّت داشته‏اند، در مقابل خود نشانده و برايشان استدلال كرده باشد كه به اين دليل خدا هست، يا به‏اين دليل خدا واحد است، يا به اين دليل و استدلال عقلانى، بتهايى را كه مى‏پرستيد، باطلند؟ دليل و استدلال، زمانى كاربُرد دارد كه نهضت پيش‏رفته است. در وهله اوّل، حركت، حركتى احساسى و عاطفى است. در وهله اوّل اين است كه ناگهان فرياد مى‏زند: «نگاه كنيد به اين بتها و ببينيد كه اينها ناتوانند!» در وهله اوّل مى‏گويد نگاه كنيد كه خداى متعال واحد است: «قولوالااله‏الااللَّه‏تفلحوا.» به چه دليل «لااله الااللَّه» موجب فلاح است؟ اين‏جا كدام استقلال عقلانى و فلسفى وجود دارد؟ البته در خلال هر احساسى كه صادق باشد، يك برهان فلسفى خوابيده است. اما بحث سرِ اين است كه نبى وقتى مى‏خواهد دعوت خود را شروع كند، استدلال فلسفى مطرح نمى‏سازد؛ بلكه احساس و عاطفه صادق را مطرح مى‏كند. البته آن احساس صادق، احساس بى‏منطق و غلط نيست؛احساسى است كه در درون خود، استدلالى هم دارد. اوّل توجّه را به ظلمى كه در جامعه جارى است؛ اختلاف طبقاتى‏اى كه وجود دارد و فشارى كه «انداد اللَّه» از جنس بشر و شياطين انس بر مردم وارد مى‏كنند، معطوف مى‏سازد. اين، همان عواطف و احساسات است. البته بعد كه حركت وارد جريانِ معقول و عادّى خود شد، نوبت استدلال منطقى هم مى‏رسد. يعنى كسانى كه داراى تحمّل عقلى و پيشرفت فكرى هستند، به استدلالات عالى مى‏رسند. ولى بعضى افراد هم، در همان درجات ابتدايى مى‏مانند. در عين حال، معلوم هم نيست آنهايى كه از لحاظ استدلال سطح بالاترى دارند، از لحاظ درجات معنوى هم، حتماً سطح بالاترى داشته باشند. نه؛ گاهى كسانى كه سطح استدلالىِ پايين‏ترى دارند، اما جوشش عواطفشان بالاست، ارتباط و علقه‏شان با مبدأ غيبى بيشتر و محبتشان نسبت به پيغمبر، جوشانتر است و به درجات عاليترى مى‏رسند. قضيه اين‏گونه است(3).

امام نهضت را با عاشورا گره زد

در دو فصل، امام(ره) مسأله‏ى نهضت را به مسأله‏ى عاشورا گره زدند: يكى در فصل اول نهضت – يعنى روزهاى محرّم سال 42 – كه تريبون بيان مسايل نهضت، حسينيه‏ها و مجالس روضه‏خوانى و هيئات سينه‏زنى و روضه‏ى روضه‏خوانها و ذكر مصيبت گويندگان مذهبى شد و ديگرى، فصلِ آخر نهضت – يعنى محرّم سال 57 – بود كه امام(ره) اعلام فرمودند: «ماه محرّم گرامى و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا كنند». ايشان، عنوان اين ماه را ماه پيروزى خون بر شمشير قرار دادند و مجدداً همان طوفان عظيم عمومى و مردمى به وجود آمد؛ يعنى ماجراى نهضت كه روح و جهت حسينى داشت، با ماجراى ذكر مصيبت حسينى و ياد امام حسين(ع) گره خورد.

اين، در مقام عمل بود. در مقام تبليغ و واقع و ثبوت هم كه مطلب روشن است. حركت امام حسين(ع) براى اقامه‏ى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى اريد ان امر بالمعروف وانهى عن‏المنكر»… در زيارت اربعين كه يكى از بهترين زيارات است، مى‏خوانيم: «و منح‏النّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من‏الجهالة و حيرةالضّلاله». آن حضرت در بين راه، حديث معروفى را كه از پيامبر(ص) نقل كرده‏اند، بيان مى‏فرمايند: «ايهاالنّاس انّ رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‏اللَّه ناكثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلم يعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا على‏اللَّه ان يدخله مدخله».

تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتارى كه درباره‏ى آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مى‏كند كه غرض، اقامه‏ى حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه‏ى راه پيامبر اكرم(ص) و ديگر پيامبران بوده است كه: «يا وارث ادم صفوةاللَّه يا وارث نوح نبىّ‏اللَّه…» و معلوم است كه پيامبران هم براى چه آمدند: «ليقوم‏النّاس بالقسط». اقامه‏ى قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامى.

ما بيشتر از اسلاف خود قدر نهضت حسينى را مى‏دانيم‏

آنچه كه نهضت ما را جهت مى‏داد و امروز هم بايد بدهد، دقيقاً همان چيزى است كه حسين‏بن على(عليه‏السّلام) در راه آن قيام كرد. ما امروز، براى شهداى خود كه در جبهه‏هاى گوناگون و در راه اين نظام و حفظ آن، به شهادت مى‏رسند، با معرفت عزادارى مى‏كنيم. آن شهيد و جوانى كه يا در جنگ تحميلى و يا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و كفار به شهادت رسيده، هيچ شبهه‏يى براى مردم ما وجود ندارد كه اين شهيد، شهيد راه همين نظام است و براى نگهداشتن و محكم كردن ستونهاى همين نظام و انقلاب، به شهادت رسيده است؛ در حالى كه وضع شهداى امروز، با شهداى كربلا كه در تنهايى و غربت كامل قيام كردند و هيچ‏كس آنها را به پيمودن اين راه تشويق نكرد، بلكه همه‏ى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مى‏كردند، متفاوت است. در عين حال، ايمان و عشقشان آن‏چنان لبريز بود كه رفتند و غريبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسيدند. وضع شهداى كربلا، با شهدايى كه تمام دستگاههاى تبليغى و مشوقهاى جامعه به آنها مى‏گويد برويد و آنها هم مى‏روند و به شهادت مى‏رسند، فرق دارد. البته اين شهيد، شهيد والامقامى است؛ اما او چيز ديگرى است.

ما كه امروز اين نظام اسلامى را لمس مى‏كنيم و بركات آن را از نزديك مى‏بينيم، بيشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسينى(عليه‏السّلام) و معناى آن را درك مى‏كنيم و بايد بكنيم. آن بزرگوار، براى چنين چيزى حركت كرد. آن بزرگوار، براى همين قيام كرد كه رژيمهاى فاسد و مخرّب انسان و دين و ويرانگر صلاح، در جامعه نباشند و نظام اسلامى و الهى و انسانى و مبنى بر صلاح، در جامعه استقرار پيدا كند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و يا در زمان ائمه‏ى بعدى(عليهم‏السّلام) – كه معصومند و به منبع وحى متصلند – تحقق پيدا مى‏كرد و آنها در رأس آن نظام قرار مى‏گرفتند، طبيعى است كه وضعشان با ما متفاوت بود. در عين حال، هيكل و هندسه‏ى قضيه، يكى است و آنها هم براى همين‏طور نظامى، حركت مى‏كردند. حالا اين يك بحث طولانى است كه نمى‏خواهم در اين‏جا وارد آن بشوم كه آيا ائمه(عليهم‏السّلام) براى ايجاد نظام اسلامى، عزم جدى داشتند يا كار آنها صرفاً به عنوان سرمشق بود.

ائمه(ع) جداً مى‏خواستند نظام اسلامى به‏وجود آورند

آنچه كه از روايات مربوط به زندگى ائمه(عليهم‏السّلام) به‏دست مى‏آيد و شواهد زيادى بر آن وجود دارد، اين است كه ائمه(عليهم‏السّلام) جداً مى‏خواستند نظام اسلامى به وجود آورند. اين كار – آن طور كه تصور مى‏شود – با علم و معرفت امام منافات ندارد. آنها واقعاً مى‏خواستند نظام الهى برقرار كنند. اگر برقرار مى‏كردند، تقدير الهى همان بود. تقدير الهى و اندازه‏گيريها در علم پروردگار، با شرايط گوناگون اختلاف پيدا مى‏كند كه حالا اين موضوع را بحث نمى‏كنيم. اجمالاً، در اين‏كه حركت آنها براى اين مقصود بوده است، شكى نيست. ما امروز، به بركت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحيه‏ى آن نهضت، در جامعه‏ى خودمان اين نظام را به‏وجود آورده‏ايم. اگر در جامعه‏ى ما، عشق به امام حسين(ع) و ياد او و ذكر مصايب و حوادث عاشورا معمول و رايج نبود، معلوم نبود كه نهضت با اين فاصله‏ى زمانى و با اين كيفيتى كه پيروز شد، به پيروزى مى‏رسيد. اين، عامل فوق‏العاده مؤثرى در پيروزى نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفى كه حسين‏بن على(عليه‏السّلام) قيام كرده بودند، از اين عامل حداكثر استفاده را كردند.

امام(ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشنفكرمآبانه‏ى قبل از پيروزى انقلاب را كه در برهه‏يى از زمان رايج بود، از بين بردند. ايشان، جهتگيرى سياسىِ مترقىِ انقلابى را با جهتگيرى عاطفى در قضيه‏ى عاشورا پيوند و گره زدند و روضه‏خوانى و ذكر مصيبت را احيا كردند و فهماندند كه اين، يك كار زايد و تجملاتى و قديمى و منسوخ در جامعه‏ى ما نيست؛ بلكه لازم است و ياد امام حسين و ذكر مصيبت و بيان فضايل آن بزرگوار – چه به صورت روضه‏خوانى و چه به شكل مراسم عزادارى گوناگون – بايد به شكل رايج و معمول و گريه‏آور و عاطفه‏برانگيز و تكان‏دهنده‏ى دلها، در بين مردم ما باشد و از آنچه كه هست، قويتر هم بشود. ايشان، بارها بر اين مطلب تأكيد مى‏كردند و عملاً هم خودشان وارد مى‏شدند.

ما نتايج محرّم را در زندگى خود مى‏بينيم‏

ما در آستانه‏ى محرّمِ انقلاب و محرّمِ امام حسين(ع) كه يكى از محصولات آن نهضت، نظام جمهورى اسلامى است، قرار داريم. محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاى قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما، متفاوت است. اين محرّمها، محرّمهايى است كه در آن، معنا و روح و جهتگيرى، واضح و محسوس است. ما نتايج محرّم را در زندگى خود مى‏بينيم. حكومت و حاكميت و اعلاى كلمه‏ى اسلام و ايجاد اميد به بركت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است.

ما در دوران خود، محرّم را با محصول آن، يكجا داريم. با اين محرّم، بايستى چگونه رفتار كنيم؟ پاسخ اين است كه ما معممان، همه‏ى علماى دين، همه‏ى مبلّغان و همه‏ى ذاكران، بايد مسأله‏ى عاشورا و مصايب حسين‏بن على(عليه‏السّلام) را به صورت يك مسأله‏ى جدى و اصلى و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهيم. واقعاً اگر بخواهيم اين مسأله را جدى بگيريم، راهش چيست؟

بايد حادثه‏ى عاشورا را از پيرايه‏هاى مضر خالى كنيم‏

اولين شرط اين است كه ما حادثه را از پيرايه‏هاى مضر خالى كنيم. چيزهايى وجود دارد كه اگرچه پيرايه است، اما نه مضر و نه حتّى دروغ است. همه‏ى كسانى كه بخواهند با بيان هنرى، حادثه‏يى را ترسيم كنند، فقط متن حادثه را نمى‏گويند. وقتى شما مى‏شنويد كه در شرايط خاصى، سخنى از زبان كسى خارج شده، مى‏توانيد احساسات آن گوينده‏ى سخن را هم حدس بزنيد. اين، يك چيز قهرى است. اگر در بيابانى و در مقابل لشكريانى، انسانى حرفى بر زبان جارى مى‏كند، بسته به اين كه آن حرف چه باشد – دعوت و التماس و تهديد و … – قاعدتاً حالاتى در روح و ذهن اين گوينده وجود دارد كه اين براى شنونده‏ى عاقل، قابل حدس است و براى گوينده‏ى هنرمند نيز قابل بيان مى‏باشد. گفتن اينها، اشكالى ندارد.

ما وقتى بخواهيم حالات امام و اصحابش(عليهم‏السّلام) را در روز و شب عاشورا – آن مقدارى كه در كتب معتبره خوانديم و يافتيم – بيان كنيم، قهراً خصوصيات و ملابساتى دارد. فرض كنيد سخنى را كه امام(ع) با يارانش در شب عاشورا گفته است، مى‏توانيد با اين خصوصيات بيان كنيد: در تاريكى شب و يا در تاريكى غم‏انگيز و حزن‏آور آن شب و از اين قبيل. اين پيرايه‏ها، نه مضر و نه دروغ است؛ اما بعضى از پيرايه‏ها دروغند و بعضى از نقلها خلاف مى‏باشند و حتّى آنچه كه در بعضى از كتابها نوشته شده است، مناسب شأن و لايق مفهوم و معناى نهضت حسينى نيست. اينها را بايستى شناخت و جدا كرد.

بنابراين، اولين مسأله اين است كه ما حادثه را خالص كنيم و آن حادثه‏ى خالص‏شده و دقيق و متقن را، به انواع بيانهاى هنرى – از شعر و نثر و سبك روضه‏خوانى كه خودش يك سبك هنرى مخصوصى است – بياميزيم. اين كار، اشكالى ندارد و مهم است. ما بايد اين كار را بكنيم. كسانى كه در اين رشته متصلّب و واردند، بايد اين كار را انجام بدهند. اگر ما از حادثه‏ى عاشورا، مثلاً «ليستنقذ عبادك من‏الجهالة و حيرةالضّلالة» را بيان كرديم – كه امروز معنا و مفهوم آن براى ما روشن است – ولى آن معنا و مفهوم را نقض كرد و با آن مخالف و مغاير بود؛ اين كار، خدمت به مرام حسينى و حادثه‏ى عاشورا نيست. ما بايد حادثه را خالص كنيم و سپس ابعاد مختلف آن را براى مردم تشريح نماييم.

حادثه‏ى كربلا بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند

من نمى‏خواهم به آقايان علما و مبلّغان و گويندگان و ذاكران محترم و همه‏ى جمع ما كه اهل منبر و روضه و بيان مصايب و محامد سيّدالشّهداء(عليه‏الصّلاة والسّلام) هستيم، مطلبى را در آن زمينه‏ها مطرح بكنم؛ ولى به طور كلى بايد بگويم كه اين حادثه – به عنوان پشتوانه‏ى نهضت و انقلاب – بايد آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند. اگر برخورد امروز ما با اين حادثه، مثل روضه‏خوانى باشد كه در پنجاه سال قبل برخورد مى‏كرد – يعنى چيزى را در جايى مى‏ديد و مثلاً بر حسب احتمال ذهنى، آن را ترجيح مى‏داد و نقل مى‏كرد و مؤمنين را مى‏گرياند و هم آنها و هم خود او به ثواب مى‏رسيدند – ممكن است به حادثه ضرر بزنيم.

امروز اين حادثه، پشتوانه‏ى يك نهضت است. اگر امروز به ما بگويند ريشه‏ى اين نهضتى كه به وجود آورده‏ايد، كجاست؟ ما مى‏گوييم: ريشه‏اش پيامبر و اميرالمؤمنين و امام حسين(عليهم‏السّلام) است. امام حسين كيست؟ كسى است كه اين حادثه را به وجود آورده و در تاريخ از او نقل شده است. پس اين حادثه، پشتوانه‏ى اين نهضت است. اگر ما ندانسته و بى‏توجه و از روى سهل‏انگارى، حادثه را با چيزهايى كه جزو آن نيست، مشوب كرديم، به آن حادثه و نيز به انقلابى كه ناشى از آن حادثه است، خدمت نكرده‏ايم.(4)

1) بیانات در تاریخ 5/11/1384

2)بیانات در تاریخ 3/3/1374

3) بیانات در تاریخ 17/3/1373

4)بیانات در تاریخ 11/5/1368

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: