چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
چهارشنبه ۰۵ اسفند ۹۴ | ۱۷:۱۷

معضل تأویل سیاسی از «فرهنگ»/ بجای برنامه‌ها تفکرمان را اصلاح کنیم

 به تازگی از سوی دولت پیش نویس برنامه ششم توسعه به منظور تصویب به مجلس شورای اسلامی ارائه شده است. بررسی ابعاد فرهنگی این برنامه بهانه برگزاری میزگردی در خبرگزاری مهر با حضور حسن بنیانیان و حجت‌الاسلام علی ذوعلم شد. در بخش نخست این میزگرد بیش از هر چیز مساله عمومی بی توجهی به مقوله […]


 به تازگی از سوی دولت پیش نویس برنامه ششم توسعه به منظور تصویب به مجلس شورای اسلامی ارائه شده است. بررسی ابعاد فرهنگی این برنامه بهانه برگزاری میزگردی در خبرگزاری مهر با حضور حسن بنیانیان و حجت‌الاسلام علی ذوعلم شد.

در بخش نخست این میزگرد بیش از هر چیز مساله عمومی بی توجهی به مقوله فرهنگ در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور مورد توجه قرار گرفت و در ادامه نیز به موضوع فرهنگ در برنامه پنج ساله ششم پرداخته شد.

در ادامه بخش دوم این نشست را می‌خوانیم:

* یکی از تنها بندهایی که در حوزه فرهنگی در پیش‌نویس لایحه برنامه ششم توسعه عنوان شده است، موضوع واگذاری تصدی‌گری دولتی به ویژه در مساله صدور مجوزهای فرهنگی از سوی دولت به بخش خصوصی است. به باور شما این اتفاق به صورت حقیقی امکان تحقق دارد؟  

ذوعلم: در دوره جدید در کشور ما همیشه عده‌ای درصدد بوده‌اند جریانی موازی ایجاد کنند که در مقابل جریان اصیل جامعه از اندیشه غربی حمایت کند. در دوره شکل‌گیری دولت مدرن در ایران فلسفه دانشگاه تهارن و آموزش پرورش جدید هم همین بوده است. این تفکر در تلاش بوده تا برای نفوذ غرب بسترسازی کند و البته تا اندازه زیادی نیز در این کار موفق بوده است این اتفاق در دوره پهلوی تا حد زیادی رخ داده و امروز هم در لایه‌های مختلف حکومت این پدیده وجود دارد. این همان تفکر حقوق مستقل از ایدئولوژی است که در حال  حاضر نیز در جامعه مشغول بسط است و در همان چرخه فرهنگی ریشه دار غلط قرارمان می‌دهد.

اگر دولت‌ها در جریان فرهنگ تفکر ریشه‌دار غلط خود را به صورت موازی وارد نکنند یعنی در زمانه‌ای مثل انتخابات عده‌ای از اصحاب فرهنگ را علم نکند که بر ضد وضعیتی اظهار نظر کنند شاید گامی باشد برای رفع چنین معضلی. در این زمینه باید به دولت‌ها گفت ما را به خیر شما حاجت نیست، شر نرسانید. این یعنی دولت تنها در حد انتظار جامعه از فعالیت فرهنگی حمایت کند نه اینکه در آن دخالتی داشته باشد. این موضوع اگر محقق شود بخش فرهنگ در جامعه عملکرد اصلی خودش را پیدا می‌کند.

* شما با اصل واگذاری فرهنگی موافقید؟

ذوعلم: در بحث واگذاری مجوزهای دولتی فعالیت‌های فرهنگی که پیش‌نویس لایحه برنامه ششم به واگذاری آن به بخش خصوصی تاکید دارد، منظور اصلی باید جدا کردن دولت از فرهنگ باشد نه اینکه دولت با شرایطی وظیفه‌ای را به دیگری محول کند. بله. ما هم قبول داریم که فرهنگ باید به اهالی آن سپرده شود ولی چه کسی در جامعه ما اهلیت کار فرهنگی دارد؟ به نظر من کسانی که انقلاب اسلامی و نظام را پذیرفته و دوست می‌دارند و در صحنه‌های آن حضور داشته‌اند نه کسانی که از امنیت جامعه سو استفاده کرده و برای خود عنوان ساخته و در عمل نیز ابزار نفوذ فکری و فرهنگی غرب در دولت شده‌اند.

واگذاری امروز فرهنگی اگر به معنای تفویض امر سیاستگذاری است بسیار خوب است اما مساله این است که در عمل چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد مثلا جشنواره فیلم فجر ما را در عمل چه کسی ساماندهی می‌کند؟ جایی مثل بیناد سینمایی فارابی در این میان چه معنایی دارد؟ اگر این نهاد به عنوان مثال بر اساس امر تفویض در حال انجام وظیفی است که حاکمیت در حوزه سینما موظف به انجام و اجرایش است چرا هنرمندان سینماگر مذهبی ما اینچنین امروز مهجور مانده‌اند؟ جرا مهمترین شخصیت جریان فیلم ساز متعهد انقلاب در سه دهه گذشته باید گله‌مند جریان جشنواره باشد و در انزوا قرار بگیرد؟

واگذاری امور به بخش خصوصی تنها حرف خوبی است اما اینکه در بستر درستی تحقق یافته یا خیر هنوز جای سوال دارد. امروز نگاهی غرب‌گرایانه در کشور ما وجود دارد که در مقابله با نگاه فرهنگی انقلاب هنوز مضمحل نشده است. این نگاه یک پشتوانه قوی جهانی دارد و نمی‌شود تنها به صرف انجام یک انقلاب اسلامی در انتظار نابودی آن بود. البته نظام اسلامی هم یک جریان مردمسالارانه است و اجاره نمی‌دهد در مواجهه با یک جریان فکری ما با قوه قهریه عمل کنیم.

اینکه در مقابله با جریان‌های فکری غرب باید راهبرد داشته باشیم اصلی است که در همه بخش‌های نظام پذیرفته شده است اما این راهبرد در بستر دولتی محقق نخواهد شد. مثلا در نظام فرهنگی دولتی در دانشگاه‌های ما با مدیریت دولتی حاکم بر آن هرگز کرسی آزاداندیشی درباره نحوه مدیریت دانشگاه برگزار نخواهد کرد و حتی یک گروه درسی هم برای خودش حریمی قائل شده که کسی به وی نقد نکند. جالبتر این است که وقتی شعار آزاداندیشی داده می‌شود این افراد و بخش‌ها مدعی می‌شوند و خود را به نمایش می‌کشند.

من فکر می‌کنم جایی که باید به این اتفاق بپردازد شورای عالی انقلاب فرهنگی است. این شورا نهادی ریشه دار و مقتدر با ترکیبی جامع است اما نمی‌دانم چرا شورا از اقتدارش استفاده نمی‌کند و محافظه کاری می‌کند. یادم هست چند سال قبل جمعی از اساتید دانشگاه در یک مکاتبه ساده به شورا موضوعاتی اینچنین مطرح کردند اما نه تنها پاسخی نگرفتند که با واکنش‌های منفی نیز روبرو شدند

به باور من اگر فرهنگ حاکم بر اصحاب فرهنگی اصلاح شود اتفاق‌های زیادی رخ می‌دهد اما اگر آنها منفعت طلب و کاسبکارانه به موضوع نگاه کنند دیگر نقطه امیدی برای جامعه باقی نخواهد ماند. در کشور ما بحث‌های فرهنگی متاسفانه به سرعت دچار تاویل سیاسی می‌شود و این تفسیر و تاویل است که آسیب زیادی به ما وارد کرده است من جمله اینکه ضعف بنیه زیادی را به اصحاب فرهنگی  تحمیل کرده است.

کارنامه واگذاری فرهنگی در کشور ما نشان داده که دولت‌ها در لوای این مساله بیشتر به دنبال تحکیم تسلط خود هستند. واقعیت فرهنگی در جامعه ما خصوصی هست. هرجا فکر و ابتکاری فرهنگی در جامعه بوده همیشه بخش خصوصی آن را انجام داده اما دولت‌ها هم همیشه بخش‌هایی به ظاهر خصوصی ایجاد کرده‌اند تا اغراض خود را در این عرصه محقق کنند. ما می‌گوییم دولت به عنوان ذیل قوه مجربه اگر قصد دخالتی هم دارد باید ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. دولت باید بپذیرد این شورا جریان مشروع سیاستگذاری فرهنگی در جامعه است و لذا نباید دولت خود را به عرصه تصمیم گیری و سیاستگذاری فرهنگی به خاطر در اخیتار داشتن بودجه وارد کند.

متاسفانه اما نه شورا از جایگاه خود دفاع می‌کند و نه دولت تصرفات نابجایش را کم می‌کند. این در همه دولتها بوده و میزانش متفاوت است. اگر نخبگان فرهنکی در شورا به اقتضا خودش عمل کند بسیاری از این دست مشکلات حل خواهد شد

* من از حرف‌های مطرح شده حس می‌کنم که نگاه دولت به امر فرهنگ و تصدی گری فرهنگی پارادوکسیکال است. یعنی دولتها هم بخش های فرهنگ را نمی‌خواهند و هم حاضر نیستند دست از سرش بردارند.

بنیانیان: ما در بیست سال اخیر مشکلاتی پیدا کرده‌ایم. وقتی کسی بیماری حادی دارد زود به دکتر می‌رود اما وقتی سرطان دارد شاید پنج سال طول بکشد تا دکتر متوجه آن شود. معضلات فرهنگی اینگونه‌اند. ما اول باید بپذیریم که دولت دست خودش نیست که در فرهنگ دخالت کند یا نکند. آنها هر تصمیم بگیرند دخالت در امر فرهنگ نیز هست. اگر این مساله را بفهمیم آن وقت می‌فهمیم که پارادوکس یعنی اینکه دولت برای اصلاح تاثیرگذرای خودش در خودش باید برنامه بریزد.

امروز در وزارت نفت برای خدمت بهترین نخبگان را گزینش و می‌کنند در شرکت‌هایی که با شرکت‌های خارجی در تماس هستند. پس از دو یا سه سال که آن نخبه وطنی جا افتاد با پیشنهاد شرکت خارجی وارد همکاری با آنها می‌شود. این مساله کم و بیش در بقیه وزارتخانه‌ها نیز هست. خب که باید روی این مساله کار کند؟ خود شرکت نفت. الان شما هر دستگاهی را مثال بزنید می‌بینید که این اتفاق در آن رخ می‌دهد. اینها یعنی دولت باید برای اصلاح خودش برنامه بدهد.

ما به خاطر جنس قانون اساسی کشومان از اساس با یک دولت بزرگ همیشه مواجهیم. وقتی آموزش و پرورش ما تنها یک و نیم میلیون معلم دارد یعنی دولت بخواهد یا نخواهد بازیگر بزرگ عرصه فرهنگی است. هر که می‌گوید دولت نباید در عرصه فرهنگ دخالت کند نگاهی حداقلی و بسیار مختصر به دولت دارد. پس دولت همیشه نقش بزرگی در فرهنگ دارد و نمی‌شود این را انکار کرد.

فرهنگ که برخی دائم می‌گویند چرا واگذار نمی‌شود همان چیزی است که در مدرسه به بچه ما آموزش می‌دهند و بعد در دانشگاه در قالب فکر در او شکل می‌گیرد و بعد که موضع گیری دولتی را گوش می‌دهد با آن قضاوت می‌کند. تا این مفاهیم جا نیفتد نمی‌شود کاری کرد.

* فکر می‌کنید در تنظیم برنامه توسعه این زاویه نگاه لحاظ شده است؟

بنیانیان: برسیم به برنامه توسعه. مقام معظم رهبری می‌گویند که فرهنگ نباید ذیل اقتصاد و سیاست باشد. آیا این مساله در تنظیم برنامه فهم شده است؟ همین برنامه پیشنهادی در ابتدا حرف‌های خوبی می‌زند اما وقتی به مساله اقدامات می‌رسیم چیزی که بتواند آن را محقق کند نمی‌بینیم. اینها با هم تناسبی ندارند.

جالب این است که برای تدوین سند برنامه مهندسی فرهنگی چند صد کارشناس چهار سال زحمت کشیده‌اند و راهبردهای را تنطیم کرده‌اند ولی هشت سال است که دولت‌ها از اجرایش سرباز می‌زنند. چرا؟ چون بخش‌هایی از دولت باید لیست برنامه‌های مشمول پیوست نگاری فرهنگی را تهیه کند و نکرده است. چرا؟ چون تلقی دولت این است که فرهنگ عامل مزاحم و هزینه‌زا در اجرای طرح‌ها است. چرا؟ چون کارشناس عزیزی که طرح را تدوین کرده درک عمیقی از فرهنگ با نگاه اسلامی ندارد. این نگاه محصول کجاست؟ محصول نظام دانشگاهی ما. محصول بومی نبودن علوم انسانی در دانشگاه‌هاست.

از سوی دیگر نظام تحول در حوزه‌های علمیه هم برای اصلاح این رویه بسیار کند است و کسی هم از آنها مطالبه نمی‌کند که دیگر دوره‌ای نیست که تنها برای روستا و مسجد روحانی تربیت کنید. اینها نیاز است اما نیاز کوچکی است.

امروز ما نیاز به صدها روحانی داریم که برنامه‌نویسی کشور را بفهمند و راهکار عملیاتی بدهند. ما نیاز به روحانی نداریم که برای کودک ۶ ساله تا پیرمرد ۹۰ ساله حرف بزند بلکه روحانی می‌خواهیم که برای هر سنی اختصاصی بتواند صحبت کند. اینها نباشد نمی‌شود با تهاجم فرهنگی غرب مقابله کرد. ما امروز تنها ۱۵۰ شبکه ماهواره‌ای شب و روز در ایران قابل دسترس داریم در کنار اندیشه غربی دائم به روز شده در دانشگاه‌ها. برای مقابله با آن باید به جای برنامه‌ها، تفکر را اصلاح کنیم.

ما به جای ایجاد مساجدی که دارای امکان و برنامه برای ارائه آموزش‌های تخصصی باشد، فرهنگسرا ساخیتم . یادمان رفت فرهنگ باید با عمق ذهن و جان مردم کار داشته باشد، یعنی همان اتفاقی که سابق بر این در مساجد رخ می‌داد.

 

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: