پنج‌شنبه 16 دسامبر 10 | 00:02

چرا ژنو 3 يک پيروزي استراتژيک بود؟

کوتاه ترين راه براي فهم دستاوردهاي راهبردي مذاکرات ژنو 3 براي ايران، مقايسه نتيجه مذاکرات با اهدافي است که هر يک از طرفين پيش از ورود به مذاکرات رسما اعلام کرده بودند. فقط با انجام صحيح و کامل اين مقايسه است که مي توان فهميد برنده اين نشست کدام طرف بوده است.



کوتاه ترين راه براي فهم دستاوردهاي راهبردي مذاکرات ژنو 3 براي ايران، مقايسه نتيجه مذاکرات با اهدافي است که هر يک از طرفين پيش از ورود به مذاکرات رسما اعلام کرده بودند. فقط با انجام صحيح و کامل اين مقايسه است که مي توان فهميد برنده اين نشست کدام طرف بوده است.

مذاکرات ژنو 3 در فضايي آغاز شد که طرف غربي به وضوح انتظار داشت ترکيب گزينه هايي که در ماه هاي گذشته عليه ايران فعال کرده، با تاثيرگذاري بر محاسبات استراتژيک ايران، موضع آن را نرم تر کرده و احتمال کوتاه آمدن آن را افزايش داده باشد. در 9 ماه گذشته امريکا با جديت تلاش کرده گزينه هاي تحريم (خارج و داخل شوراي امنيت)، تهديد به حمله نظامي، عمليات رسانه اي، ناآرام سازي فضاي داخلي ايران با حمايت از جريان فتنه و عمليات اطلاعاتي بويژه ترور را با يکديگر ترکيب کند. تصور امريکايي ها اين بودکه اين ترکيب وقتي در کنار گزينه مذاکره قرار بگيرد، اثر خود را آشکار خواهد کرد. بنابراين 1+5 گمان مي کرد در مذاکرات ژنو 3 کاملا دست بالا را دارد و قادر خواهد بود برخي از درخواست هاي کليدي خود را به ايران تحميل کند. به همين دليل غربي ها اعلام کرده بود که هدف اساسي آنها در ژنو، وادار کردن ايران به ورود به يک فرايند اعتماد سازي جديد و طولاني مدت درباره نگراني هاي کشورهاي غربي از برنامه هسته اي آن است.

در سوي مقابل، احساس ايران اين بود که از هر زمان ديگري براي مقاومت در مقابل هرگونه درخواست زياده خواهانه 1+5 تواناتر است. ايران در مدتي حدود 5/1 سال توانست با موفقيت بزرگترين پروژه امريکا عليه خود يعني فتنه 88 را با هزينه اي کنترل شده مديريت کند، تحريم ها در حالي که غرب تصور مي کرد به سرعت فشار اقتصادي جدي به ايران وارد خواهد کرد، به فرصتي براي شکوفا کردن برخي از مهم ترين بخش هاي اقتصادي ايران (مانند بخش نفت و گاز) تبديل شد، تهديد به حمله نظامي به جاي اينکه ايران را بترساند اختلافات حاد امريکا و اسراييل درباره توانايي هاشان در مقابل ايران را آشکار کرد (به ياد بياوريد که رابرت گيتس پس از اجلاس امنيتي هاليفاکس در کانادا، درخواست نتانياهو براي تداوم سخن گفتن درباره گزينه نظامي را هم رد کرد)، و نهايتا عمليات اطلاعاتي براي ترور دانشمندان ايراني درست در آستانه مذاکرات آن هم در حالي که چند هفته قبل انگليسي ها به قصد خود براي انجام چنين پروژه هايي اعتراف کرده بودند، امکاني براي ايران فراهم آورد تا بيش از هر زمان ديگري سرسخت باشد و جلسه مذاکره را به مجلس محاکمه طرف هاي مقابل خود تبديل کند. به همين دليل ايران يک روز قبل از شروع مذاکرات به صراحت گفت که حقوق خود را موضوع مذاکرات نمي داند و تنها با هدف ايجاد زمينه هاي همکاري گفت و گو خواهد کرد. معناي تلويحي اين سخن آن بودکه ايران مذاکرات ژنو را گفت وگوهايي راهبردي براي نشان دادن توانايي و امکانات بي نظير ملي، منطقه اي و فرامنطقه اي خود به 1+5 و تشريح شروط خويش براي ورود به همکاري در مسائل و بحران هاي حل نشده از موضعي برابر مي داند و اساسا معتقد است 1+5 در موقعيتي نيستند که ايران براي تداوم برنامه هسته اي خود نيازي به مذاکره با آن داشته باشد.

آنچه درون مذاکرات رخ داد به هيچ وجه آن چيزي نبود که غربي ها و شرکايشان انديشيده و طراحي کرده بودند. اگر بخواهيم قضيه را خلاصه کنيم مي توان مسئله را اينگونه شرح داد:

1- ايران دور اول مذاکرات ژنو 3 را به محاکمه غربي ها در مورد ترور دانشمندانش اختصاص داد. طرف ايراني در اين دور چيزي غير از تشريح دلايلش در مورد آمريت و مباشرت امريکا، انگليس و اسراييل در اين ترور نگفت و به اشتون و ديگر اعضاي 1+5 هم اجازه نداد وارد موضوع ديگري شوند. اين نوع برخورد در گام اول به سرعت اين پيام را به طرف غربي منتقل کرد که ايران از موضعي کاملا مستحکم وارد مذاکرات شده و هيچ بناي کوتاه آمدن ندارد.

2- در دور دوم مذاکرات، 2 اتفاق مهم افتاد. نخست اينکه 1+5 ناچار پذيرفت هرگونه گفت وگو با ايران بايد در يک «چارچوب بسته اي» انجام شود. مقصود از چارچوب بسته اي در اينجا اين است که ايران کل مسائل روي ميز را يک پکيج واحد مي داند و اجازه تفکيک آنها از يکديگر را نخواهد داد در حالي که آنچه غرب در پي آن بود دقيقا همين تفکيک بود. امريکايي ها مدت هاست مايلند –وگفته اند که مي خواهند- درباره طيفي از مسائل با ايران وارد مذاکره شوند به اين شرط که اولا موضوع هسته اي مسئله اول باشد و ثانيا مسائل با هم مخلوط نشوند و في المثل در همان حال که گفت وگوهاي هسته اي در جريان است، مذاکراتي هم درباره افغانستان آغاز شود. ايران به اين دليل مشخص و البته مهم که اين نوع مذاکره اجزاي قدرت آن را تجزيه مي کند با اين نوع مذاکره مخالفت کرده است. علت اصلي مخالفت ايران با تفکيک مسائل مورد مذاکره از يکديگر و باز شدن مسيرهاي موازي مذاکره اين است که در اين صورت امريکا اين امکان را خواهد داشت که در حالي که در يک حوزه به ايران فشار مي آورد (مثلا حوزه هسته اي) در يک حوزه ديگر (مثلا حوزه مسائل منطقه اي) از امکانات آن بهره مند شود. اما رويکرد بسته اي در مذاکرات باعث هم افزايي مولفه هاي قدرت ايران مي شود و امريکا را مجبور مي کند که رفتار خود را در حوزه هايي که تا به حال آنها را مجرايي براي اعمال فشار بر ايران مي دانست تعديل کند چرا که در غير اين صورت در «نقاط مشترک» خبري از همکاري با ايران نخواهد بود. خبرهاي موجود نشان مي دهد اينکه بايد وارد بحث در مورد بسته ها شد نه موضوعات، يکي از اولين نکاتي است که 1+5 در آغاز دور دوم مذاکرات ژنو 3 پذيرفته است. دوم اينکه ايران در اين دور تاکيد کرده است در مورد موضوع هسته اي فقط به 3 شکل همکاري هاي صلح آميز، خلع سلاح و عدم اشاعه مذاکره مي کند. خبرهاي رسمي منتشر شده از مذاکرت نشان داد 1+5 با اين موضوع هم مخالفت نکرده و اگر چنين باشد مي توان گفت ايران قادر بوده لااقل حقوق هسته اي خود را به عنوان يک موضوع از روي ميز مذاکرات حذف کند. اگر بخواهيم خلاصه کينم، ايران در دور دوم اولا از موضع متهم پاي ميز ننشست و اين مسئله را روشن کرد که نگراني هاي جهاني درباره رفتارهاي غرب در حوزه هاي مختلف بسيار جدي تر از ادعاهايي است که آنها عليه ايران مطرح مي کنند و ثانيا از موضع يک «قدرت آماده همکاري» با 1+5 سخن گفت که همانقدر که ظرفيت هايي براي حل مشکلات پيچيده دارد، از امکاناتي قدرتمند براي دفاع ازخود و پاسخگويي به هرگونه تهديد نيز برخوردار است. اجازه بدهيد اينگونه خلاصه کنيم: ايران روشن کرد دقيقا همان حوزه هايي که بالقوه موضوع همکاري است، مي تواند موضوع مخاصماتي سخت و شديد هم باشد.

3- اتفاق کليدي اما در دور سوم مذاکرات رخ داد. براي اينکه اهميت آنچه در اين دور رخ داد روشن شود لازم است اين موضوع را به ياد داشته باشيم که غربي ها قبل از آغاز مذاکرات مکررا و به صراحت گفته بودند که از ژنو 3 انتظاري ندارند جز اينکه در آن روي يک زمان و مکان براي مذاکرت بعدي توافق شود. معني ديگر اين سخن آن بود که غرب پيشاپيش گفته بود حداکثر چيزي که در اين گفت وگو ها در پي آن است يک توافق شکلي در باره دور بعدي گفت وگوهاست و در مورد محتواي مذاکرات آينده يا آنچه اصطلاحا «دستور کار» خوانده مي شود توافقي صورت نخواهد گرفت. خروجي دور سوم مذاکرات دقيقا بر خلاف اين هدف اعلام شده غربي هاست. ما نمي دانيم درون مذاکرات چه گذشته ولي هرچه بوده بايد به تيم ايراني آفرين گفت که توانست موضوع را از حد تنظيم يک قرار ديگر بسيار فراتر ببرد و دستور کار اعلام شده خود را به طرف غربي تحميل کند. پيش تر گفتيم که ايران قبل از آغاز مذاکرات و از جمله در بيانيه 14 آذر دکتر جليلي به روشني گفته بود که جز گفت وگو براي همکاري موضوع ديگري را به عنوان دستور کار نمي پذيرد. آنچه هم که به عنوان نتيجه نهايي مذاکرات در پايان دور سوم اعلام شد دقيقا همين بود: «گفت وگو براي همکاري حول نقاط مشترک اواخر ژانويه در استانبول». درست است که کاترين اشتون بلافاصله بعد از مذاکرات سعي کرد از اين توافق – که مطابق فايل صوتي مذاکرات جمع بندي خود اوست نه طرف ايراني- فرار کند ولي روشن است که با اين تاکتيک هاي رسانه اي نمي تون آنچه را که درون اتاق مذاکره رخ داده پوشاند چرا که هر دو طرف صحنه را مستندسازي کرده اند. براي اينکه ارزش تحميل اين دستور کار به طرف غربي روشن شود فقط کافي است به اين دو نکته توجه کنيد: اول- گفت وگو براي همکاري بديل گفت وگو براي فشار است و اين يعني همانطور که اعلام شده براي تداوم گفت وگو ها شرط ضروري آن است که مسير فشار کاملا متوقف شود. دوم- وقتي بنا شد گفت و گو صرفا حول نقاط مشترک باشد، آن وقت بحث درباره برنامه هسته اي ايران خود به خود از روي ميز حذف خواهد شد چرا که اين يک نقطه مشترک نيست بلکه صرفا يک مشت ادعاست که يک طرف عليه طرف ديگر مطرح مي کند و هيچ ارزش و اعتباري بيش از مصارف تبليغاتي ندارد.

از اين پس مهم است که ببينيم غرب قادر به پاي بند ماندن به تعهداتي که ژنو سپرده خواهد بود يا نه و در هر حال، اگر مذاکره اي در استانبول شکل بگيرد روشن است که کار بر 1+5 بسيار دشوار خواهد شد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.