جمعه 17 دسامبر 10 | 16:29

«حر بن یزید ریاحی» و گذار از سکولاریسم

حر و لشکریانش اولین نماز صبح را به امام حسین(ع) اقتدا می کنند. اینجا می توان «حر بن یزید ریاحی» را نماد سبک زندگی سکولار دانست که «دوگانگی» را ترویج می نماید. «حر بن یزید ریاحی» در حوزه شخصی و خصوصی خود هنگامی که نماز می گذارد به امام بر حق اقتدا دارد ، حال آنکه فعالیت خود در عرصه عمومی و اجتماع را براساس فرامین خلیفه باطل سامان می دهد


تا صبح عاشورا که «حر بن یزید ریاحی» به لشکر امام حسین(ع) می پیوندد ، هیچ کس گنهکار تر از او در صحرای کربلا نیست. هنوز لشکریان کوفه خونی بر زمین نریخته اند. هنوز علی اکبر بن حسین(ع) و عباس بن علی(ع) زنده اند. هنوز حرمله گلوی علی اصغر (ع) را نشانه نرفته است و هنوز شمر ابن ذی الجوشن تیغ بر گلوی حسین بن علی(ع) ننهاده است. اما این «حر بن یزید ریاحی» است که امام را در صحرای کربلا متوقف کرده است. این «حر بن يزيد رياحي » بود که همراه با هزار سوار آمد تا راه را بر كاروان حسین ببندد و مقدمه فاجعه بزرگ را رقم زند. این «حر ابن یزید ریاحی» بود که در برابر سوال امام حسین(ع) ، که پرسیدند:« با مايي يا بر ما ؟» پاسخ گفت :« بل عليكم ». این «حر ابن یزید ریاحی» بود که خورجين آكنده از نامه هاي مردم كوفه که امام حسین(ع) در برابر او ريخته بود را دید ، و پاسخ داد:« ما از زمره آنان نيستيم كه اين نامه ها را نوشته اند . ما مأموريم كه از شما جدا نشويم مگر آنكه شما را به كوفه نزد عبيد الله بن زياد برده باشيم .» و امام حسین (ع) نیز در پاسخش فرمود : « مرگ از اين آرزو به تو نزديك تر است . مادرت در عزاي تو بگريد، از من چه مي خواهي ؟» . این «حر بن یزید ریاحی» بود که در پاسخ امام حسین(ع) ، ایشان و یارانش را به مرگ تهدید کرد و گفت: « اگر دست به شمشير بريد و جنگ را آغاز كنيد ،بي ترديد كشته خواهيد شد.» و امام در پاسخ او فرمود:« آيا مرا از مرگ مي ترسانيد، و مگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است؟ شأن من ، شأن آن كس نيست كه ازمرگ مي ترسد. چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احياي حق، سبك و راحت است! مرگ در راه عزت ، نيست مگر حيات جاويد و حيات با ذلت ، نيست مگر موتي كه نشاني از زندگاني ندارد .‌آيا مرا از مرگ مي ترساني ؟ هيهات ، تيرت به خطا رفت و ظني كه درباره من داشتي به يأس رسيد . من آن كسي نيستم كه ازمرگ بترسم ، نفس من بزرگتر از آن است و همتم عالي تر از آن كه از ترس مرگ زير بار ظلم بروم و مگر بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است ؟ مرحبا بركشته شدن در راه خدا ، اگر چه شما بر هدم مَجد من و محو عزت و شرفم قادرنيستيد و اينچنين، مرا از كشته شدن ابايي نيست .» درسهای ساعات آخر حیات دنیوی «حر بن یزید ریاحی» از همین جا آغاز می شود:

۱-با تمام آنچه که بین امام حسین(ع) و «حر بن یزید ریاحی» می گذرد ، حر و لشکریانش اولین نماز صبح را به امام حسین(ع) اقتدا می کنند. اینجا می توان «حر بن یزید ریاحی» را نماد سبک زندگی سکولار دانست که «دوگانگی» را ترویج می نماید. «حر بن یزید ریاحی» در حوزه شخصی و خصوصی خود هنگامی که نماز می گذارد به امام بر حق اقتدا دارد ، حال آنکه فعالیت خود در عرصه عمومی و اجتماع را براساس فرامین خلیفه باطل سامان می دهد. او در حالی سر به فرمان یزید سپرده که دل در گرو حسین(ع) دارد. «حر بن یزید ریاحی» تا اینجا نماد تفکر جدایی دین از سیاست است و همین شیوه نیز روح و جان آزاده اش را به بحران کشانده است. «حر بن یزید ریاحی» سیاره سرگردانی در کهکشان امامت و ولایت است ، که «غفلت» در فضای فتنه ، او را از تشخیص حق دور کرده است. تا اینجا «حر بن یزید ریاحی» بصیرت خود را در کوران فتنه ای که از کاخ سبز اموی در شام بپا خاسته از کف نهاده است.

۲-«حر بن یزید ریاحی» هنگامی که دریافت عزم «عمربن سعد» برای قتل امام حسین (ع) جزم شده است ، فهمید که دیگر نمی تواند سبک زندگی دوگانه سکولار مسلکانه اش را ادامه دهد. او هنگامی که خود را بین بهشت و دوزخ مخیر دید ، گویی تکانه ای بر ادراکش وارد آمد تا بصیرت خود را دریابد. بصیرتی که باید با توبه همراه شود. «حر بن یزید ریاحی» که خود را مسبب گرفتاری امام حسین(ع) در صحرای کربلا می دانست و در بسته شدن راه بر لشکر ابا عبدالله (ع) خود را مقصر اصلی می یافت ، چون بید بر خود می لرزید. هنگامی که از «حر بن یزید ریاحی» پرسیدند که ای شجاعترین مرد کوفه از چه می ترسی ، پاسخ داده بود:« من از جنگ نمی‏ترسم‏. من خودم را در سر دو راهی بهشت و جهنم می‏بينم، خودم‏ را ميان بهشت و جهنم مخير می‏بينم، نمی‏دانم چه كنم، اين راه را بگيرم‏ يا آن راه را؟ »

«حر بن یزید ریاحی» عاقبت، راه «بهشت» را گرفت. آرام آرام اسب خودش‏ را كنار زد بطوری كه كسی نفهمد كه چه مقصود و هدفی دارد. هنگامی كه به نقطه‏ای رسید كه ديگر نمی‏توانستند جلويش را بگيرند، يك مرتبه به اسب‏ خود شلاق زد و به خيمه امام حسين (ع) نزدیک شد. نوشته‏اند سپر خودش را وارونه كرد و کفشهایش را بر گردن آویخت ، به علامت اينكه من برای جنگ نيامده‏ام، برای امان آمده‏ام. هنگامی که در برابر امام حسین(ع) حاضر می شود اولین جمله‏اش‏ اين است:«هل تری لی من توبة؟ آيا توبه من قبول است‏؟» و اینجا کرامت و فضل الهی به ودیعه نهاده شده در وجود مقدس انسان کامل ظهور می کند. امام حسین(ع) بی هیچ وقفه ای در برابر اظهار ندامت کسی که راه بر لشکریان و خانواده اش بسته اظهار می دارند : «بله، البته توبه شما قبول است. » امام حسین (ع) به عنوان انسان کامل در سال ۶۱ هجری نفرمود که « اين‏ چه توبه‏ای است؟ حالا كه ما و اهل بیتمان را به اين مصیبت نشانده‏ای، آمده‏ای توبه‏ می‏كنی؟» منطق انسان کامل ، منطقی الهی است . او در پی سعادت انسان است و در سخت ترین شرایط نیز راه را بر هدایت مردم – حتی آنانی که به او ظلم روا داشته اند – می گشاید. رهایی «حر بن یزید ریاحی» نیز در همین جا رقم می خورد. هنگامی که «بصیرت» با «توبه مقبول» در مسیر امامت و ولایت همراه می شود ، باب شهادت گشوده می شود. اینچنین بود که «حر بن یزید ریاحی» خطاب به امام خود می گوید:«اجازه بدهید به‏ ميدان بروم و جان خودم را فدای شما كنم.» امام حسین(ع) یکبار دیگر پرده از کرامت خود می گشاید و می فرماید:« تو مهمان ما هستی، از اسب‏ بيا پائين و چند لحظه‏ای آسوده باش.» اما «حر بن یزید ریاحی» دیگر بی قرار بود. او خطاب به امام حسین(ع) می گوید:«آقای من! اگر اجازه بدهيد بهتر است.بروم من همان گنهكاری هستم كه برای اولين بار دل‏ اولياء خدا را لرزاندم، فرزندان رسول خدا (ص) را مرعوب كردم. نكند يكی از بچه‏هابيايد و چشمش به من بيفتد و من‏ غرق در شرمندگی و خجالت بشوم. باید بروم.»

«حر بن یزید ریاحی» نیک می دانست برای روزهایی که حرف امام و ولی اش را بر زمین نهاده ، باید خون بر زمین ریخته شود تا گناه سرپیچی از امام و ولی بخشوده شده و از جهنم فراهم آمده با سکولاریسم گذر کند.

۳- آخرین درسی که می توان از تجربه «حر بن یزید ریاحی» آموخت ، آن است که «قضاوت واقعی» در مورد چهره ها و اشخاص ، جز از مقام «ولایت» بر نمی آید. اگر تاریخ در صبح دهم محرم سال ۶۱ هجری متوقف می شد، شاید از «حر بن یزید ریاحی» – که راه را بر انسان کامل مسدود کرد و حسین(ع) را در صحرای کربلا گرفتار نمود- چهره ای کریه تر و گنهکارتر در کربلا یافت نشود. اما ساعتی نمی گذرد که «حر بن یزید ریاحی» با توبه ای مبتنی بر بصیرت ، به خط امامت و ولایت می پیوندد و تا پیش از ظهر عاشورا، یکی از درخشانترین چهره های تاریخ اسلام را به نام خود ثبت می کند. «حر بن یزید ریاحی» با توسل به کیمیای ولایت ، قراضه های وجودش را به طلا مبدل کرد و در یک نیمروز فاصله بعید از جهنم تا بهشت را پیمود. پس اگر انسان چنین ویژگی شگرفی دارد که از منهای بینهایت تا مثبت بینهایت را در «دمی» می پیماید ، چگونه می توان راجع به افراد «قضاوت» کرد و به بیراهه نرفت. بی حساب نیست که امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر فرمودند:«ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!»

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.