پنج شنبه ۲۳ آذر ۹۶ | ۱۱:۲۳

تاملی در روش شناسی عدالتخواهی

علیرضا فقیهی راد

بارها شده است در مسائل کشور مفاسد و مظالمی مشاهده کرده ایم(البته خیلی از موارد هم ندیده ایم)، اولین کاری که می کنیم فرد مورد ظلم واقع شده را پیدا می کنیم و به هرطریقی که شده است با هزینه کردن تمامی منابع انسانی و هویتی جریان قصد داریم احقاق حق فرد مظلوم کنیم. آن فرد را آنچنان بزرگ می کنیم و ضریب می دهیم گویا او نماد و علمدار جریان عدالتخواه و انقلابی است.


عدالتخواهان و انقلابیون فهم و درک اولویت مسئله عدالت در همه وجوه و سطوح را سالهاست مبتنی بر اسلام ناب دریافته اند و کوله بار مبارزه را بردوش گرفته اند. اما در روش شناسی دچار ابهامات ، اشکالات و تفاسیر متعدد هستیم.
بارها شده است در مسائل کشور مفاسد و مظالمی مشاهده کرده ایم(البته خیلی از موارد هم ندیده ایم)، اولین کاری که می کنیم فرد مورد ظلم واقع شده را پیدا می کنیم و به هرطریقی که شده است با هزینه کردن تمامی منابع انسانی و هویتی جریان قصد داریم احقاق حق فرد مظلوم کنیم. آن فرد را آنچنان بزرگ می کنیم و ضریب می دهیم گویا او نماد و علمدار جریان عدالتخواه و انقلابی است.

فارغ از اینکه در بعضی موارد که در عمل اتفاق هم افتاده اطلاعاتمان غلط یا ناقص بوده و عملیات را خیلی زود شروع کرده ایم یا اصلا نباید عملیات می کردیم، مسئله مهمتر اینجاست که ما پیش از ظالم با ظلم و پیش از مفسد با فساد مشکل داریم و این روش موجود آدرس غلطی بی سرانجامی است که ما را به مقصود نخواهد رساند.
و از طرفی افتادن صرف و تمام و کمال در دام مصداق ما را از هدفمان یعنی اصلاح گری سیستم و ساختار موجود به پیگیری امور یک مظلوم(که در جای خودش هم پسندیده هست) تقلیل می دهد.

سیدناالقائد بسیار حکیمانه در شیراز فرمودند: “شما زرنگی کنید، شما اسم نیاورید، شما روی مصداق تکیه نکنید؛ شما پرچم را بلند کنید. وقتی پرچم را بلند کردید، آن کسی که مجری است، آن کسی که در محیط اجراء میخواهد کار انجام دهد، همه حساب کار خودشان را میکنند. آن کسی هم که فریاد مربوط به محتوای این پرچم را بلند کرده، احساس دلگرمی می کند و کار پیش خواهد رفت.”

مگر تجربه طلبه سیرجانی و حجه السلام عمارلو در قضیه تحصن برجام فراموش شده است؟ زمانیکه تمام توان جریان عدالتخواه با همه اساتیدش و رسانه هایش پای کار طلبه سیرجانی آمد و آنقدر آن شخص را بزرگ کردیم که اولا ماهیت ظلم و اصل اعتراض کمتر دیده می شد و از طرفی با نمادشدن طلبه سیرجانی در پیشانی جریان عدالتخواه و بعد هم اقدامات بعدی او کار بجایی رسید که جریان به این نتیجه رسید که دیگر او را همراهی نکند چراکه این مسیری که طلبه پی گرفته است هیچ نتیجه ای دربرنخواهد داشت. یا در تحصن برجام حاج آقاعمارلو که با نیت خالص به میدان آمده بود را در جایگاهی قراردادیم که نباید و در آخر امر هم شد آنچه که شد و این نتیجه کاری بود که خودمان کرده بودیم.

اینکه از هرکسی که فراتر از جناح های سیاسی فریاد عدالتخواهی سَر داد حمایت کنیم، بسیار بدیهی و روشن است اما مسئله بر سَر”مُدل و سطح حمایت” ، تبدیل نشدن “مصداق” به “نماد” ، عدم غفلت از “گفتمان” ، “اصل فساد” و “ساختارهای فسادزا” است.

در اعتراض کامیون داران به فساد در سیستم حمل و نقل سید میثم صفاییان لیدر رانندگان را محکوم به حبس می کنند، شاعری انقلابی را در جریان پیگیری فسادی بازداشت می کنند، کارگری را در جریان تشکیل صنف کارگری دستگیر می کنند و… از این دست موارد ممکن است بسیار اتفاق بیفتد که از خیلی آنها هم بی اطلاع هستیم. به راستی انتهای این سیر و تسلسل کجاست؟ آیا رسالت ما پیگیری و احقاق حق تک تک افرادی هستیم که به زعم خود حقشان پایمال شده است؟ آیا با این روش اصلاح سیستم و عدالت محقق خواهد شد یا ما صرفا درگیر مصادیقی خواهیم شد که علاوه بر آسیب هایی که در بالا ذکر شد ما را از اصل فساد و اصلاح مسئله و مشکل دور خواهد کرد؟ در همین مسئله کامیون داران چقدر اصل فساد یعنی قاچاق، باردزدی، فساد در باربری ها و کمیسیون های غیرقانونی ضریب داده شد و پیگیری شد؟ مقایسه ای ساده نشان خواهد داد آنقدر که “مصداق فرد” ضریب داده شد، “مسئله فساد” ضریب داده نشد و اصل قضیه به حاشیه رفت. براساس این روش از عدالتخواهی احتمالا باید جلو دادگستری های بست بشینیم و هرکسی که حق اش ضایع شده بود را پیداکنیم و در یک تسلسل بی انتها دنبال کار آنها بیفتیم بلکه عدالت محقق بشود!!!

بین این دو مُدل رفتاری مرز باریکی است. کسی منکر حمایت از نمونه هایی مانند سیدمیثم صفاییان نیست، باید هم حمایت بشوند، دلگرمی داده شوند، اما نباید”مصادیق” بجای “مسئله” ، “اصل” و “نماد” بشوند.
به راستی رسالت جنبش عدالتخواه در دهه چهارم انقلاب دقیقا همانی است که در دهه ۸۰ پیگیری می کرد؟ “پیگیری تخصصی مسائل نظام” ، “تقدم مطالبه و اصلاح ساختارهای فسادزا بر تمرکز بر مصادیق” ، “گفتمان سازی و عمومی کردن مطالبات” ، “پرهیز از نمادسازی های بیخود از مصادیق و حرکت به سمت نمادسازی جریانی و گفتمانی” “مسئله محوری بجای مصداق محوری” و… از دست مسائلی است که گاها در هیجانات فعالیت ها به فراموشی سپرده می شود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

اخرین اخبار
پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.