یکشنبه ۰۹ دی ۹۷ | ۱۶:۳۲
یادداشتی تحلیلی به بهانه تجلیل از حامد زمانی خواننده جوان کشورمان در جشنواره عمار امسال

نقش حامد زمانی ها در مسیر حل یکی از مسائل پیچیده هستی!

دکتر سعید شعرباف تبریزی

اثر وجودی امثال مجید شهریاری ها در علم، حامد زمانی ها در موسیقی، شیخ بهایی ها در حوزه های علمیه و در مقیاس های بزرگتر و متکاملتر امثال حضرت روح الله در سیاست و عرفان و جهاد؛ (با وجود تفاوت های وسیع در توانمندی و اثر وضعی این قبیل افراد در سطح جامعه)، از این جنبه ذی قیمت است که همه در راستای این حقیقت وجودی گام بر می دارند که می شود تعارض ساختگی هنر و مذهب را حل کرد و حسینیه هنر داشت.


در تاریخ ادبیات و هنر ایران، حکیم و ادیب خردمند کم نداشته ایم، اما شاید کمتر کسی از این بزرگان، همچون مولوی شهرت جهانی پیدا کرده باشد. در میان داستانها و حکایتهای جناب مولانا هم، به نظر میرسد چند قطعه تمثیلی خاص، نفوذ بیشتری در کتاب ها و مجالات علمی دنیا پیدا کرده باشد که داستان شیر بی یال و دم و اشکم و داستان فیل در تاریکی از آن جمله است. اینکه این حکایت زاییده ذهن خود جناب مولاناست یا از آیین بودا و هند اقتباس شده خیلی اهمیتی ندارد، آنچه مهم است توجه به یک سوال ظاهرا ساده، اما کاملا بنیادی در این باب است. براستی مولانا به چه حقیقتی در داستان مشهور فیل و مردان نابینا (فیل و کوران) اشاره کرده که این حکایت، این چنین از کتب عرفانی و فلسفی داخلی و خارجی گرفته تا مقالات تفکر سیستمی در علم مدیریت! مورد استناد قرار گرفته و همچنان هم به وفور استناد به آن رایج است؟! این حکایت، چه نیازی، چه توجهی،چه بخشی از ماهیت عمیق علم را هدف گرفته که باید اینقدر در فضاهای آکادمیک از آن شاهد مثال آورده شود؟! پاسخهای مختلفی به ذهن متبادر می شود اما من، راز استناد وسیع این حکایت ادبی (و البته دهها حکایت کمتر شناخته شده مشابه آن) را، در پرداختن به مساله عمیق و بنیادی «تعارض بین واقعیت واحد و تصورات متکثر» می بینم و گمان می کنم مولانا در این حکایت به یکی از پیچیده ترین مسائل عالم وجود که شاخه هایش و اثراتش تا جزئیات زندگی روزمره همه ما نفوذ کرده، ورود کرده است و چه زیبا وهنرمندانه، توانسته از پس نمایش پوچی تقسیم بندی های عرفی در برابر یک حقیقت وجودی واحد بربیاید.

بگذارید تنها از باب تقریب به ذهن، به یکی از شعبات این مساله عمیق در دانش مدیریت بپردازیم. دیر زمانی است که متفکرین این عرصه در تعاریف خود از مدیریت؛ آن را در «هنر انجام کار بوسیله دیگران» خلاصه نمی کنند و تلاش می کنند با انواع و اقسام کلمات و تعابیر، این حقیقت را در میان مخاطبان علم مدیریت مدرن جا بیندازند که مدیر خوب کسی است که بتواند در برخورد با مقولات متکثر پیش رو، از «هنرحل تعارضات» به خوبی برخوردار باشد و بتواند فارغ از تقسیم بندی های عرفی و قراردادی، سازمان را به مثابه یک کل واحد و یک  حقیقت به هم پیوسته تصور نماید. به زبان ساده تر، مثلا یک مدیر شهری باید باور کند که با یک «حقیقت وجودی» به نام شهر سر و کار دارد، به مثابه یک موجود زنده به هم پیوسته و تمام آنچه ما در تقسیم بندی های عرفی خود آن را شئون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، کالبدی، خدماتی و غیره و غیره نام می نهیم تنها اموری اعتباری هستند که ما برای سهولت اجرای کارها «وضع» می کنیم و دائم تلاش می کنیم که به حل تعارضات بین این شئون قراردادی بپردازیم. تمام رمز ماجرا در این است که واقعیت واحد و یگانه است و توجه به این وحدت است که می تواند بصورت ذاتی تعارضات ما را از بنیاد منحل کند. (در یک چنین تصوری از مدیریت، دیگر از اساس مقوله ای به نام پیوست فرهنگی وجود ندارد، چون فرهنگ، اقتصاد، سیاست، هنر و سایر شئون دیگر، همچون اعضای بدن همان فیل در حکایت مولانا، تنها بخش هایی از یک حقیقت وجودی واحد به حساب می آیند).

اگر کمی عملیاتی به این موضوع توجه کنیم، برای بسط این نگاه توحیدی، چاره ای جز این وجود ندارد که الگوهای عملیاتی و واقعی از منحل شدن تعارضات را جلوی چشم همگان بگذاریم تا کاسبی کاسبان این تقسیم بندی های عرفی روبه افول رود و وحدت روی کار بیاید. دوگان فرضی تعهد_تخصص، تنها یک تقسیم بندی ذهنی ما برای فهم مساله بوده است، نه یک تقسیم بندی واقعی و وجودی!. برای حل آن هم لازم نیست واردبازی منفعلانه متعهد نماها و متخصص نماها شویم وقتی که واقعیاتی وجود دارند که روکردن آنها اساسا این تعارض را منحل می کند و یک وحدت وجودی را ایجاد می کند. براستی با وجود صدها انسان چون «مجید شهریاری » کسی می تواند هنوز هم در این تعارض مسخره نقش متعهد غیر متخصص و یا متخصص غیر متعهد را بر عهده بگیرد و ما را مجبور به انتخاب یکی از این دو قطب فرضی کند؟! واقعا در دوگانه اقتصاد-فرهنگ، همیشه باید به دنبال آن بود که از اقتصاد به فرهنگ سوبسید داد و یا از فرهنگ برای ممانعت ازفعالیتهای اقتصادی سوء استفاده کرد؟ میدان امام اصفهان یک واقعیت فرهنگی است یا بنگاه اقتصادی است یک مکان مذهبی است یا یک اثر هنری؟! هیچکدام نیست و همه اینها هم هست، همچون همان فیل در حکایت مولانا.

اثر وجودی امثال مجید شهریاری ها در علم، حامد زمانی ها در موسیقی، شیخ بهایی ها در حوزه های علمیه و در مقیاس های بزرگتر و متکاملتر امثال حضرت روح الله در سیاست و عرفان و جهاد؛ (با وجود تفاوت های وسیع در توانمندی و اثر وضعی این قبیل افراد در سطح جامعه)، از این جنبه ذی قیمت است که همه در راستای این حقیقت وجودی گام بر می دارند که می شود تعارض ساختگی هنر و مذهب را حل کرد و حسینیه هنر داشت، می شود عرفان وجهاد را با هم داشت و درگیر بازی های فرقه ای نشد، می شود موسیقی را برای تعالی نواخت و به شهوات آلوده نشد و صدها امر متعارض ظاهرا جمع ناپذیر که تنها با یک الگوی عملی امکانش را می توان ثابت کرد. حامد زمانی ها کمک می کنند که بفهمیم می شود به معنای وسیع کلمه «دینی»، «زندگی» کرد. «واقعا» می شود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: