پنج شنبه ۰۵ فروردین ۸۹ | ۲۰:۱۵

سال شکست سایبری

وقايع انتخابات88، نه تنها كارزار بارها عدم بي طرفي اش را نشان داد، بلكه رقيب پيش از اين در انتخابات 84، باري به صورت تمام قد وارد اين تقابل سايبري (بي رقيب)‌شده بود؛ پيش گامان جناح سبز در سايبر، هر چند در انتخابات 84 در يك اشتباه نتايج حاصل از دنياي مجازي را با دنياي واقعي معادل سازي كرد،‌با اين حال تجربه خاصي را در تقابل فشرده، جنگ رواني و رسانه هاي نو به دست آورد…


تریبون مستضعفین- سال 88 علي رغم تلاطم سياسي اجتماعي اش در دنياي واقع و مجازي، حداقل در محيط مجازي وقايعش را در مجراها و سرفصل يا محدودي واقع كرد؛ سالي كه از زاويه يك رقابت سياسي (در سايبر اسپيس) به صراحت مي تواند سال «شكست حزب الله» نام گيرد. حزب الله وارد كارزاري شد كه نه تنها رسانه سنتي و معمول وي نبوده است بلكه قصد داشت در زمين رقيب بجنگد؛ در حالت عادي هنگام موفقيت يك طرف بدون حضور رقيب شايد يك پيروزي براي وي محسوب شود اما آن را نمي توان به عنوان شكست رقيب ثبت كرد؛ اما هنگام حضور رقيب رقابت بُرد و باخت خواهد داشت. و در رقابت جديد خصوصا با حضور در زمين غير بي طرف و همچنين در رقابت با يك رقيب «كهنه كار» نتيجه از پيش مشخص بود؛ اين موضوع خود سرفصلي قابل بحث است كه آيا حضور (حتي با احتمال قطعي شكست) در اين موقعيت يا موقعيت مشابه، لازمه يك فرايند براي فتح است يا مي توان براي حضور در يك عرصه واضح و علني با برنامه ريزي، بدون عجله و در موقعيت مناسب و دقيقا براي پيروزي وارد شد؟

cyber_warfareدر اين همين مورد، وقايع انتخابات رياست جمهوري 88، نه تنها كارزار بار ها عدم بي طرفي اش را نشان داد، بلكه رقيب پيش از اين در انتخابات 84، باري به صورت تمام قد (با توجه به داشته هاي زمان خويش) وارد اين تقابل سايبري (بي رقيب)‌شده بود؛ پيش گامان جناح سبز در سايبر،‌يعني شاخه جوانان حزب مشاركت، هر چند در انتخابات 84 در يك اشتباه محاسباتي نتايج حاصل از دنياي مجازي را با دنياي واقعي معادل سازي كرد،‌با اين حال تجربه خاصي را در تقابل فشرده، جنگ رواني و رسانه هاي نو به دست آورد كه به عينه نتايج آن را مي توان در وقايع اخير يافت؛‌از سوي ديگر فعاليت تحليلي مداوم و علمي حاميان خارجي جناح رقيب، كه نهان نيز نبود، نشان از يك ورود حساب شده و متاثر از تحليل تجربيات داشت. هر چند جناح حاكم، پس از سال ها از شروع پروژه ها تنها اشاره اي كه به آنها كرد در پرداخت هاي قضايي و به عنوان جاسوسي و عاملي براي تخطئه و سركوب متهمين بود؛ اما آگاهان مي دانند كه موسسات فوق حداقل بخش عمده اي از فعاليت خود را به صورت علني انجام مي دادند، و همچنين منبع و جامعه آماري ايشان يك محيط محرمانه نبوده است و در اين مورد امكانات براي هر دو جناح مساوي بود؛ آنچه كه تفاوت دو جريان است، الويت و اهميت فضاي سايبر و سپس اولويت انجام فعاليت هاي تحليلي دقيق بود. (به جزئيات اين موضوع در مقاله ام در ويژه نامه فتنه نهاد رهبري دانشگاه ها اشاره كرده ام.)
آنچنان كه گفته شد، نقش و وقايع اينترنتي درباره وقايع سال 88 در سرفصل هاي محدودي قابل تحليل است كه البته بعضي از اين سرفصل ها نه از نظر تاثير واقعي، كه در واقع بزرگ شده ي غلو رسانه هاي غرب گرا هستند كه با تحليل آنها به عدم نقش موثر داخلي آنها واقف خواهيد شد:

انقلاب توئيتري
استفاده از واژه «انقلاب» براي نقش توئيتر در وقايع اخير بيشتر يك شوخي رسانه اي است؛ توئيتر با توجه به ساختارش به هيچ وجه توانايي تشكيلاتي براي تاثير و جريان سازي واقعي نداشت؛ آنچه كه توئيتر را اهميت بخشيد، تبديل آن به محل توليد خوراك خبري رسانه هاي غربي بود. رسانه هاي غربي كه اصلي ترين منابع خود از وقايع لحظه به لحظه، و گزاراش هاي خياباني را پروفايل هاي انگليسي انتخاب كرده بودند كه بعد ها مشخص شد بسياري از آنها يا اكانت هاي قلابي مديريت شده توسط يك نفر بوده اند، يا توسط كاربران ايراني خارجي مديريت مي شده است، يا افرادي غير ايراني حال با قصد يا به شوخي بي اطلاع دقيق از وقايع اخبار كذب را در آن منتشر مي كردند. اين موضوع خصوصا از اختلاف ساعت هاي درج شده در پروفايل هاي افراد و تفاوت آن با ساعت رسمي ايران مشخص مي شد، و حتي با گذشت يك سال از وقايع و بر طرف شدن كف روي آب بسياري از اين پروفايل ها هويت هاي خود كه بعضا حتي اسرائيلي بود را افشا كردند. مچنين بايد توجه داشت كه خصوصا با قطعي هاي مكرر اينترنت، خصوصا اينترنت موبايل، گزارش شهروندي از وقايع توسط توئيتر يك دروغ بزرگ است.

«شبكه» هاي مجازي
هرچند بسياري اصرار دارند درباره تمايز نقش شبكه هاي مجازي، خصوصا فيس بوك، در وقايع ايران نسبت به وقايع ديگر چون انتخابات آمريكا يا ديگر انقلاب هاي رنگين اغراق كنند ولي نقش پر رنگ اين رسانه در وقايع ايران تحليلي ساده دارد؛ در ايران درباره تبليغات انتخاباتي محدوديت وجود دارد، همچنين تنها رسانه سراسري در انحصار طبقه حاكم است؛ كاملا بديهي است نيروي موجود به تنها رسانه در اختيارش پناه ببرد، نيازي كه يقينا در كشورهاي اروپاي شرقي يا ونزوئلا با نقش پر رنگ تلويزيون هاي خصوصي و شبكه هاي ماهواري به اين شدت احساس نمي شود.
بخشي از اين نياز در حيطه آگاه سازي و خبر رساني قابل تحليل است، اما بخش ديگر در واقع يكي از ضعف هاي جناح سبز در برابر حزب الله بود؛ تا پيش از اين اصلاح طلبان براي شبكه سازي و هماهنگ سازي نيروها تا سازماندهي حداكثر چند صد نفره توانايي داشتند. اين برتري حزب اللهي ناشي از شبكه واقعي تشكيل شده آن كه ريشه در مساجد، پايگاه ها بسيج، هيئات و تكايا، خصوصا هيئت رزمندگان، و نقش پر رنگ خانوادگي نيروي هاي شبكه داشت. شبكه حزب الله كاملا كاربرد محور و براي مقاطع خاص استفاده مي شد كه ناشي از روحيه انقلابي دارد كه حزب الله سال ها است وضعيت را انقلابي ديده و خود را براي تنش ها آماده مي كند (هرچند كه براي نوع برخورد با تنش اخير آمادگي نداشت، ولي همين حضور شبكه اي موجب دفع بسياري از تلاش هاي جناح سبز شد)؛ در حالي كه جناح سبز چه در ايام انتخابات چه براي اين شبكه سازي، و حتي براي جذب مخاطبان شبكه هاي ماهواره اي خود، با توجه به طيف مخاطب، غالبا مرفه اش، ملزم به اهميت دادن به عامل سرگرمي بوده است؛ به همين دليل است كه جناح سبز شبكه هاي مجازي سرگرمي محوري چون فيس بوك را براي شبكه سازي با كاربري سياسي خود انتخاب مي كند.
اما در كنار اين احساس نياز، سه عامل مهمي كه موجب پر رنگ شدن نقش شبكه هاي مجازي و محوريت آنها فيس بوك شد از اين قرار است:
قاعده بازي: رقيب قاعده بازي شبكه هاي مجازي را مي شناخت؛ قاعده بازي كه در واقع عامل انتخاب اين نوع شبكه ها بوده است. مديريت رسانه اي سبزها نقش سرگرمي و جذابيت را جديد گرفت، اين چنين است كه بيشترين توان اين هسته مركزي، از توليد محتواي نوشتاري (متفاوت از دوره هاي پيشين)‌بر توليد محتواي چندرسانه اي از فيلم،‌پوستر تا پادكست معطوف شد. توانايي كه متكي بر طبقه و ساختارهاي اجتماعي اين طبقه روشنفكر زده هم بوده است كه اين برتري را نسبت به حزب الله داشته است كه تا امروز حزب الله بر اساس احساس ميهن پرستانه و ايدئولوژيك يا در بخش هاي توليدات صنعتي و علمي فعال بوده است يا در عرصه سياسي اين چنين است كه عرصه سرگرمي و رسانه هاي سرگرم كننده، چون پوستر، فيلم و … سال هاست كه براي نسل اخير حزب الله تعريف نشده يا به عنوان يك فعاليت درجه چندم بوده است.
بازنشر: سبزها مي دانند كه شبكه اجتماعي محيط توليد نيست، محيط باز نشر است؛ حتي علي رغم توانايي اين شبكه هاي براي داشتن وبلاگ و توليد محتواي فكري و متني كمتر به اين موضوع روي آورده شده است؛ در حالي كه در غالب پايگاه اينترنتي اين گروه، لينك ابزارهاي بازنشر محتوا در شبكه هاي اجتماعي ديده مي شود.
اشتباه تاكتيكي دولت: يكي از اشتباهات بزرگ دولت در مديريت و برگزاري انتخابات ايجاد آزادي هاي ناگهاني اينترنتي بود، از فيلتر خارج شدن ناگهاني فيس بوك، فرند فيد و توئيتر كه تا هفته هاي بعد از انتخابات نيز همچنان آزاد و محل نشر ويدئو ها و تصاوير شخصي‌گرفته‌شده بود،‌اين موقعيت را به سبز ها داد كه شبكه اجتماعي كه در ابتدا در نظر داشتند به صورت كاربرد محور و توسط پايگاه هاي خود مديريت كنند را به شبكه هاي اجتماعي جذاب و سرگرمي محوري منتقل كنند. پيش از اين اولين پايگاه خاص شبكه اجتماعي، اركات، به دليل دچار اختلال كردن فرايند مديريت محتواي اينترنت سريعا فيلتر شد؛ جناح هاي اپوزيسيون، گروه هاي ساختار شكن اجتماعي چون دسته هاي جنسي، توانايي اين را پيدا كردند كه با ايجاد گروه هاي اينترنتي در اين شبكه فيلترينگ را دور بزنند؛ و به همين دليل سالها بعد از ظهور اين پديده بهيچ وجه مشخص نيست كه مديريت اينترنتي دولت چرا همچين محدوديت مشروعي را ناگهان از ميان برداشت و چنين هديه اي را به رقيب خود اهدا كرد؟ هديه اي كه تنها بخشي از آن سرازير شدن حدود 20 هزار كاربر ايراني به فيس بوك و حدود 5 هزار كاربر به فرندفيد بود.

وبلاگستان
سبزها مي دانستند كه خوراك اصلي محتوايي و متني نيروهاي عوام شان در شبكه هاي مجازي علاوه بر محتواي چند رسانه اي كه بخش عمده اي از آن نيز توسط وبلاگ نويسان تامين مي شد، مي بايست توسط طبقه نخبه رسانه نو، يعني وبلاگ نويسان تامين شود؛ اين چنين است كه دوباره وبلاگ نويسان نقش محوري مي يابند. اما در جريانات جديد طبقه بندي و تاثير وبلاگ ها دچار تغيير شد. هر چند در روزهاي آرامش سال هاي پيش محبوب ترين وبلاگ ها وبلاگ هاي تحليلي، علمي و متين بوده اند، اما مخاطب دوران بحران به دنبال مطالب راديكال، ادبيات هيجان انگيز و اخبار مي گشت؛ اين چنين است كه ناگهان شاهد تغيير روند بعضي وبلاگ هاي متين و از سويي ديگر سر برآوردن قارچ وار وبلاگ هاي راديكالي بوديم كه احتمالا اكثرا متعلق به كاربران كهنه كار پايگاه هايي چون بالاترين بود كه از اعتبار نفش پيشين خود در پايگاه براي بالا كشيدن اين وبلاگ ها استفاده كرد، وبلاگ هايي چون سهرابستان كه آنچنان كه با شروع يك موجود سر بر آوردند به سرعت نيز به ميرايي و تعطيلي رسيدند.
اما عدم اقبال وبلاگ هاي آرام و پيشكسوت بخشي از قضيه بود؛ در حالي كه همين قشر شاكله مهمترين پايگاه هاي سبز ها چون جرس (به مديريت حنيف مزروعي وبلاگ نويس مشاركتي) و پايگاه موج كمپ (به مديريت فاطمه شمس، وبلاگ نويس مشاركتي همسر محمد جلايي پور) را تشكيل دادند. پايگاهي چون موج كمپ، كه از وقايع خاص سال 88 است،‌كه از يك سبقه وبلاگ نويسي و آشنايي با رسانه فانتزي بهره مند بود و همزمان با اخبار محل نشر ايده ها، سازماندهي ها و اطلاعات چند رسانه اي بود كه اين پايگاه را به محلي براي تغذيه همزمان شبكه هاي اجتماعي و دنيا واقعيت تبديل كرده بود.
در حالي كه در جبهه مستضعفين و حزب الله، شاهد بوديم كه وبلاگ نويسان موثر، فعال و محوري در يك اشتباه تاكتيكي براي پر كردن خلا شبكه هاي وب دو وبلاگستان را به عنوان اصلي ترين مركز توليد ترك كرده و توان خود را در شبكه هاي اجتماعي اسراف كردند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: