پنج‌شنبه 25 مارس 10 | 20:48

صدا و سیما، برای انقلاب اسلامی نیست

اما حقيقت آن است که صدا و سيماي کنوني بيش از هر چيز از سياستگذاري هاي نادرست رنج مي برد. صدا و سيما نخواسته يا نتوانسته صدا و سيماي «انقلاب اسلامي» باشد. صدا و سيما خود را به رسانه اي حداقلي تقليل داده است که همه چيز حتي اسلام در آن حداقلي هستند و هيچ کس بيش از امت انقلابي که همه هستي خود را براي انقلاب گذاشته اند سانسور نمي شود…


Seda___simaتریبون مستضعفین– در نقد وبررسي سازمان بزرگ صدا و سيما که يکي از عوامل اصلي هويت‌ساز ملي است، در ابتدا بايد به محدوديت هاي آن توجه نمود. صدا و سيما در سه جهت دچار محدوديت مي باشد:
1. احزاب وجريانات سياسي تمايل دارند افکار خود را به هر طريق ممکن ترويج و اشاعه نمايند و چه رسانه اي بهتر از صدا و سيما؟ اگر صدا و سيما برنامه اي در راستاي اميال آنان توليد کرد که هيچ، والا نداي وااسلاماي آنان از هر گوشه و کناري برخواهد خاست که رسانه ملي، «ميلي» شده است! حال زماني را فرض کنيد که صدا و سيما بخواهد در مورد انحرافات آن ها سخني بگويد. نامه ها و اعتراضات به مستند شاخص را که همگان به خاطر دارند نمونه اي از اين فشارهاي آشکار و نهان مي باشد. علاوه بر خواص سياسي، سرمايه داراني که پول تبليغات بازرگاني را پرداخت مي کنند هم بايد مورد توجه باشند تا نکند خداي نکرده روزي رنجيده شوند و درآمدهاي صدا وسيما کاهش يابد.
2. بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم که نيروهاي حزب اللهي کمتر وارد عرصه هنر و رسانه شده اند و براي پر کردن شبکه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني متعدد به تعداد کافي هنرمند حزب اللهي نداريم و به ناچار برنامه هاي توليدي هم آنچنان که ما مي خواهيم نخواهند بود. البته نبايد از اين هم گذشت که به نيروهاي حزب اللهي آنچنان که بايد ميدان داده نشده است.
3. صدا و سيما يکي از بزرگترين سازمان هاي کشور است. دهها شبکه راديويي و تلويزيوني براي داخل و خارج از کشور برنامه توليد مي کنند. در بسياري از نقاط دنيا دفتر نمايندگي دارد و تمام دفاتر داخلي و خارجي به پشتيباني هاي فني و مالي و… نيازمند هستند. سختي هاي مديريت اين مجموعه بزرگ مي تواند باعث غفلت مسئولين از امر مهم تر که همان محتواست بشود. فشارهاي سياسي را هم برفشارهاي مديريتي اضافه کنيد. اما به هرحال نتيجه غفلت براي ملت چيزي جز خسران فرهنگي _ اجتماعي نمي باشد. اگر کم سوادي رسانه اي و ترس از اقدام و امثال آن را هم به غفلت اضافه کنيم نتيجه همان مي شود که هر روز و شب در تلويزيون مي بينيم!

اما حقيقت آن است که صدا و سيماي کنوني بيش از هر چيز از سياستگذاري هاي نادرست رنج مي برد. صدا و سيما نخواسته يا نتوانسته صدا و سيماي «انقلاب اسلامي» باشد. صدا و سيما خود را به رسانه اي حداقلي تقليل داده است که همه چيز حتي اسلام در آن حداقلي هستند و هيچ کس بيش از امت انقلابي که همه هستي خود را براي انقلاب گذاشته اند سانسور نمي شود. صدا و سيما نتوانسته است «بسيجي» عمل کند. سخنان حضرت روح الله در آن گلچين مي شوند، قسمت هايي که عليه سرمايه داران زالو صفت و متحجرين است حذف مي شوند و آن قسمت هايي که دعوت به تقوا يا عليه دشمنان خارجي هستند بارها و بارها پخش مي شوند. يعني نبايد سخنان امام امت(ره) نارضايتي برخي از عوامل داخلي را برانگيزاند! بگذريم از غربت «آقا» که حتما شما هم تجربه کرده‌ايد که ايشان در جلسه سخنراني مطالبي را بيان مي فرمايند و شب هنگام، موقع پخش سخنانشان بخش هايي از آن سانسور مي‌شود! هنگامي که سردار سعيد قاسمي در برنامه ديروز، امروز، فردا بخش هايي از سخنان امام و آقا را مي خواند به نظر مي رسيد براي اولين بار است که در صدا و سيما چنين مطالبي گفته مي شود و براي بسياري مطالبي جديد و عجيب مي‌نمود. گفته مي‌شد آن شب سردار قاسمي «تند» حرف زد. يعني آن قدر سخنان امام امت(ره) به گوش ملت نرسيده بود که تند به حساب مي آمد. بگذريم که مصدوم شدن بازيکن ذخيره فلان تيم بارها و بارها مورد بررسي قرار مي گيرد اما از شهادت جانبازان شيميايي در تخت بيمارستان و جلوي چشمان فرزندانش با بي اهميتي عبور مي کنند و حتي در قالب يک خبر ساده چيزي از آن اعلام نمي کنند.
اسلامي که در صدا و سيما مطرح مي شود، با صد تأسف اسلام ناب نيست بلکه در بسياري موارد مظهري از اسلام ظاهرگرا مي باشد که سجاده پيرزني در گوشه منزل و يا سفره افطار خانواده ها در ايام رمضان اوج اسلام گرايي آقايان مي شود. در بيان اسلام ناب هم حداکثر به پخش چند سخنراني محدود مي شوند؛ در حالي که بازتوليد مفاهيم متعالي در قالب هاي هنري خاص رسانه که از وظايف اصلي و بنيادين اين برادران محسوب مي شود کاملا مغفول مي باشد و از ابزار هنر در راستاي هدف بهره ممکن برده نمي شود. اسلام امريکايي که حضرت امام(ره) در مقابل اسلام ناب محمدي مطرح کردند کاملا مغفول است. يعني نه اسلام ناب معرفي مي شود و نه اسلام امريکايي. هر دو در حد ظواهر به مردم نشان داده مي شوند. تصوير زير را ببيند و فکر کنيد اگر دشمن منافق بخواهد از آن استفاده کند که خاندان پهلوي هم اهل دين و ديانت بودند چقدر کارايي دارد؟ و در مقابل رسانه ملي آن قدر اسلام امريکايي را دور از دسترس نشان مي دهد کسي فکر نکند ممکن است مصداق همين اسلام در حوزه هاي علميه قم وجود داشته باشد. و مگر پيام امام(ره) در مورد برخي افراد در قم نبود؟
نگاه اشتباه به مفاهيم ديني خود را در برنامه هاي مختلف نشان مي دهد. در برنامه هاي دفاع مقدس هم حداکثر به جنبه حيات فردي شهدا توجه مي شود بدون آن که حيات اجتماعي آن ها ديده شود. سبک زندگي شهدا در خانواده، دانشگاه، شهر و روستا و تعاملات اجتماعي سیاسی آنها، هرگز ديده نمي شود و اين بزرگواران در نهايت به افرادي گوشه گير تبديل مي شوند که در نهايت هم کشته شدند و خوشا به حالشان! در حالي که سبک زندگي شهدا که آن را «زندگي در بستر شهادت» مي ناميم بهترين نمونه و نشان از اسلام ناب در مقابل اسلام تهجر و قعود مي باشد. نتيجه اين نگاه به دفاع مقدس هم نتيجه اش کليشه اي شدن موضوع شده که تاثيرگذاري آن را کاهش داده است.
هر چند که نبايد از زحمات شبکه هاي بين المللي صدا و سيما چشم پوشيد اما سياستگذاري غلط در حوزه جهان اسلام نيز بيداد مي کند. نگاه «امت واحده» به امت اسلامي ترويج نمي شود. بي توجهي به مسمانان از چين و ژاپن تا افريقا تا اروپا و امريکا تا بي توجهي به برادران افغاني، ترکمنستاني، آذربايجاني را چگونه مي توان توجيه کرد؟ آن قدر بر غرور ملي تکيه کرده ايم که تواضعِ برادري فراموش شده است. مردم افغانستان به ما ايراني ها «وطن دار» مي گويند، يعني هم وطن! مي دانيد چرا؟ مي گويند ايران مدت استقلال افغانستان را در قرارداد با انگليسي ها تا مدت 90 سال قيد کرده است و الآن 90 سال تمام شده و ما قطعه اي از خاک ايرانيم. در مورد آذربايجان هم ماجرا از همين قرار است. مردم ما خبر ندارند که در دفاع مقدس شهداي افغاني و لبناني و امريکايي وعراقي هم داشته ايم که در راه آرمان هاي انقلاب به شهادت رسيده اند. ملت ايران تصويري از پيشروي انقلاب اسلامي در خارج از کشور را ندارند و نمي داند که براي فتح سنگرهاي کليدي جهان راه طولاني اي را طي کرده اند. از سوي ديگر مسلمانان خارج از کشور هم تصويري صحيح و جامع از انقلاب را نمي بينند. برادري از يکي از کشورهاي فارسي زبان اعتراض مي کرد که من هرچه شبکه جام جم را نگاه مي کنم اثري از انقلاب نمي بينم. برادر عرب زباني از اينکه شبکه العالم «سيد القائد» را «المرشد الاعلي» مي گويد شکايت داشت. شبکه هاي داخلي نه تصويري جامع از برادران مسلمان خارج از کشور نشان مي دهند و نه تصويري از تداوم انقلاب اسلامي در بين امت هاي مسلمان و علاقه آن ها به ملت ايران. رسانه هاي برون مرزي هم «اسلام مبارزه» را به خوبي نمايش نمي دهند و مثلا مصلحت مي دانند از حکم اعدام سلمان رشدي سخني نگويند. نتيجه اين سياستگذاري غلط در داخل کشور شعار نه غزه نه لبنان مي شود و در خارج از کشور از دست دادن مخاطبان انقلابي.
صدا و سيما در خصوص کارکرد خويش نيز دچار ابهام در سياستگذاري است. عموما رويکرد «مخدر و مُسکر» بر برنامه ها وجود دارد. صدا و سيما به جاي آن که «دانشگاه عمومي» باشد و به «تبيين حق» بپردازد، در بسياري موارد اعتيادآور و غفلت زا ظاهر مي شود. بدترين جلوه اين نوع نگاه در ايام اغتشاشات پس از انتخابات امسال جلوه پيدا کرد که به جاي شفاف سازي و تبيين حقيقت براي مردم، هر روز بعد از ظهر مسابقات فوتبال دنيا به صورت مستقيم پخش مي شد! چرا که تصور مي شد لازم است رسانه به عنوان مخدر ظاهر شود نه مبيِّن. به هر حال رسانه اي که جزئي از نظام اسلامي محسوب مي شود بايد براي خود مشخص کند که جايگاهش در تعالي افراد جامعه کجاست؟ بازيکنان تيم هاي فوتبال ارزشمندتر اند يا علما؟ اينکه اين صحنه پنالتي بود يا نه مهم تر است يا فقر و استضعاف فکري_فرهنگي تماشاچيان همان مسابقه؟ و هزاران سوال از اين دست سوالاتي است که جواب آن ها تاثيري تعيين کننده در سياستگذاري هاي صدا و سيما خواهد گذاشت. پر بيننده ترين برنامه هاي تلويزوين معمولا برنامه هاي طنزي هستند که اگر آثار مخربي بر فرهنگ عمومي کشور نداشته باشند، اثر سازنده آن چناني هم ندارند و به برنامه اي مُسکر و مخدر محسوب مي شوند.
در خصوص «عدالت رسانه اي» نيز وضع به همين منوال مي باشد. ماجراي اتوبان تهران _ شمال همواره مورد توجه رسانه «ملي» بوده است اما اين که چه تعداد از روستاهاي کشور اصلا راه روستايي ندارند هرگز مورد توجه نمي باشد. فرض کنيد برق تهران براي ساعتي قطع شود؛ چقدر در مورد اين موضوع مصاحبه انجام خواهد شد و چه مقدار از زمان اخبار سراسري براي آن صرف مي شود؟ اما اينکه به برخي مناطق کشور اصلا برق نرسيده است چه اهميتي دارد؟ رسانه «ملي» به رسانه «مناطق خاصي از تهران» و نه حتي همه تهران تبديل شده است. اگر بر اثر بارندگي منازل مسکوني جنوب تهران آسيب ببينند با بي توجهي از کنار آن عبور مي شود اما آب گرفتگي خيابان هاي شمال شهر بارها و بارها بررسي مي شود. هر چند شبکه هاي استاني گامي مناسب در جهت حل اين مسأله بوده اند اما شبکه هاي سراسري هرگز به شبکه هاي ملي به معناي صحيح آن تبديل نشده اند و عدالت رسانه اي را رعايت نمي کنند.
از سوي ديگر نظام رسانه اي کشور مبتني بر نظام فرهنگي کشور طراحي نشده است و کشورمان به شدت به سياستگذاري کلان در اين خصوص نيازمند مي باشد. نظام رسانه اي کشور شامل صداو سيما، مطبوعات، کتاب، اينترنت و سينما به شدت «تهرانيزه» شده مي باشد و اين باعث ضربه خوردن فرهنگ هاي بومي بخش هاي مختلف کشور مي شود. ابهام در نظام رسانه اي هر کشور باعث ابهام در آينده فرهنگي آن کشور و تهديدهاي جدي در امور اجتماعي، سياسي، اقتصادي و امنيتي در آينده نه چندان دور خواهد شد. بايد هر چه سريع تر اين ابهام از نظام رسانه اي کشور زدوده شود. صدا و سيما به عنوان پرمخاطب ترين و فراگيرترين رسانه داخلي نقش اساسي و پراهميتي در ساختن آينده فرهنگي کشور دارد و هرگز اين نقش پر اهميت نبايد مورد غفلت واقع شود.
علي رغم همه انتقاداتي که به سازمان صدا وسيما وارد است از برخي اقدامات قابل تقدير نيز نبايد چشم پوشيد. گذر از سريال هاي طنز کم محتوا به سريال هاي پرمخاطبي چون يوسف پيامبر(ع) يا توجه به تاريخ معاصر کشور در برخي سريال هاي ديگر، برخي اقدامات قابل تقدير در حوزه شفاف سازي فضاي جامعه در ايام پس از انتخابات، ساخت سريال هايي چون «دارا و ندار» در موضوع فقر و غنا، ساخت مستندهايي جذاب از تاريخ انقلاب و حيات امام(ره) و امثال اين ها قابل از جمله اقدامات تقدير مي باشد که اميدواريم موقتي و مناسبتي نبوده و «نشانه هاي تحول» در صدا و سيما باشند و با تقويت آن ها و بر طرف نمودن نقاط ضعف، رسانه اي در سطح و طراز انقلاب اسلامي ملت ايران شکل بگيرد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: