جمعه 26 مارس 10 | 11:48

آیت الله منتظری؛ آیینه عبرت…

ماجرای آقای منتظری عبرت آموز است. عبرتی برای همه‌ی ما؛ هر چند ایشان به نصیحت‌ها و هشدارهای امام (که حجت شرعی خود می‌دانستند!) تا پایان عمر خود نیز عمل نکردند. به ضمیمه سه سند تاریخی درباره این ماجرا جهت دانلود منتشر می‌گردد… تاریخ زندگی سیاسی ایشان؛ رنجنامه‌ی سید احمد خمینی؛ و کتاب پاسداشت حقیقت، نقدی درون ساختاری بر خاطرات ایشان …


montazeri00تریبون مستضعفین– ماجرای آقای منتظری عبرت آموز است. عبرتی برای همه‌ی ما؛ هر چند ایشان به نصیحت‌ها و هشدارهای امام برای عدم دخالت در سیاست و پاکسازی بیت خود از عوامل منافقین و لیبرالها (که حجت شرعی خود می‌دانستند!) تا پایان عمر خود نیز عمل نکردند، ولی خوانش دوباره‌ی تاریخ این ماجرا برای عبرت آموزی بسیار مفید است.
به ضمیمه سه سند تاریخی درباره این ماجرا جهت دانلود منتشر می‌گردد.

[download id=”20″] [download id=”21″] [download id=”19″]

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب آقاى منتظرى.
با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برایتان مى‏نویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‏اید كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گیرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما این كشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از كانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏اید. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید كه معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتید دیكته شده منافقین بود كه من فایده‏اى براى جواب به آنها نمى‏دیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى كه در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بینید كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏اید. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مى‏دانستید و با اینكه برایتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پیغام مى‏دادید كه او را نكشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى كه بسیار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از این پس وكیل من نمى‏باشید و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگویید به قم منزل آقاى پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمداللَّه از این پس شما مسئله مالى هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانید- كه مسلماً منافقین صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مى‏شوید كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سینه‏اى گداخته از آتش بى‏مهریها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بودید چند نصیحت مى‏كنم دیگر خود دانید:.
1- سعى كنید افراد بیت خود را عوض كنید تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد ..
2- از آنجا كه ساده لوح هستید و سریعاً تحریك مى‏شوید در هیچ كار سیاسى دخالت نكنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ..
3- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملكت است را به رادیوهاى بیگانه دهند ..
4- نامه‏ها و سخنرانیهاى منافقین كه به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینكه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه كنید، شاید خدا كمكتان كند ..
واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلكرده كه مفید براى حوزه‏هاى علمیه بودید و اگر اینگونه كارهاتان را ادامه دهید مسلماً تكلیف دیگرى دارم و مى‏دانید كه از تكلیف خود سرپیچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم ..
سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پیمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام كنند دست از حق و حقیقت برنمى دارم.
من كار به تاریخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل كنم.
من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‏ام كه واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثیر دروغهاى دیكته شده كه این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود كه چیزى نداریم، هرچه هست اوست. والسلام ..
– یكشنبه 6/1/68.
– روح اللَّه الموسوى الخمینى»…  صحیفه امام، ج‏21 ، ص 330 – 6 فروردین 1368

نامه‌ی آقای منتظری در جواب نامه‌ی امام:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
محضر مبارك آیت اللَّه العظمى امام خمینى- مدظله العالى.
پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ 6/1/68 واصل شد. ضمن تشكر از ارشادات و راهنماییهاى حضرتعالى به عرض مى‏رساند، مطمئن باشید همان‏طور كه از آغاز مبارزه تاكنون در همه مراحل همچون سربازى فداكار و از خود گذشته و مطیع در كنار حضرتعالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‏ام، اینك نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مى‏دانم؛ زیرا بقا و ثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت ازمقام معظم رهبرى است. براى هیچ كس قابل شك نیست كه این انقلاب عظیم تا كنون در سایه رهبرى و ارشادات حضرتعالى از خطرات مهمى گذشته؛ و دشمنان زیادى همچون منافقین كوردل، كه دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهاى عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من (1) آغشته است، و سایر جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشكار و لیبرال مآبهاى كج فكر را رسوا واز صحنه خارج نموده است. آیا جنایات هولناك وضربات ناجوانمردانه این روسیاهان كوردل به انقلاب و كشور و ملت عزیز و فداكار ما فراموش شدنى است؟ و اگر بلندگوهاى آنان و رادیوهاى بیگانه خیال مى‏كنند با جوّسازیها و نشر اكاذیب و شایعه پراكنیها به نام اینجانب مى‏توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه كنند، سخت در اشتباهند ..
و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جداً مخالف بودم؛ و با توجه به مشكلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم كه تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است. و اكنون نیز عدم آمادگى خود را صریحاً اعلام مى‏كنم. و از حضرتعالى تقاضا مى‏كنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و كشور را قاطعانه در نظر بگیرند. و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یك طلبه كوچك و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حكیمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم. و اگر اشتباهات و ضعفهایى كه لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاء اللَّه با رهبریهاى حضرتعالى مرتفع گردد ..
و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا مى‏كنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من، كارى انجام دهند و یا كلمه‏اى بر زبان جارى نمایند؛ زیرا مقام معظم رهبرى و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمى‏خواهند ..
امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهاى ارزنده خود بهره مند، و از دعاى خیر فراموش نفرمایید. والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته ..
– 7/1/68- حسینعلى منتظرى‏»

پاسخ امام خمینی به نامه‌ی آقای منتظری:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى منتظرى- دامت افاضاته.
با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همان‏طور كه نوشته‏اید رهبرى نظام جمهورى اسلامى كار مشكل و مسئولیت سنگین و خطیرى است كه تحملى بیش از طاقت شما مى‏خواهد. و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فكر مى‏كردیم. ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمى‏خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت كنم. از اینكه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام كرده‏اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشكر مى‏نمایم.
همه مى‏دانند كه شما حاصل عمر من بوده‏اید؛ و من به شما شدیداً علاقه مندم. براى اینكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد، به شما نصیحت مى‏كنم كه بیت خود را از افراد ناصالح پاك نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، كه به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى‏ خود را جا مى‏زنند، جداً جلوگیرى كنید. من این تذكر را در قضیه «مهدى هاشمى» (2) هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این مى‏بینم كه شما فقیهى باشید كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند. از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما شما را خوب مى‏شناسند، و حیله‏هاى دشمن را هم خوب درك كرده‏اند كه با نسبتِ هر چیزى به مقامات ایران كینه خود را به اسلام نشان مى‏دهند ..
طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏ها، و رادیو- تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن كنند كه در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است كه مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالى ان شاء اللَّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى‏بخشید. والسلام علیكم ..
– 8/1/68.
– روح اللَّه الموسوى الخمینى»…  صحیفه امام، ج21، ص 333

پی نوشت:

(1)- شهید محمد منتظرى كه در فاجعه انفجار ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى، واقع در سرچشمه تهران همراه با دهها تن از شخصیتهاى مذهبى و سیاسى دیگر به شهادت رسید.

(2)- سید مهدى هاشمى از جمله افرادى بود كه پیش از انقلاب به اتهام معاونت در قتل آقاى شمس آبادى دستگیر و محكوم گردید. او پس از پیروزى انقلاب از زندان آزاد شد و به مسئولیتهاى مهمى نیز گمارده شد؛ اما بزودى چهره واقعى خود را نشان داد و با شركت در چند فقره جنایت و اعمال خلاف قانون از سوى دادگاه محاكمه و به اعدام محكوم شد و حكم درباره او به اجرا درآمد.

  1. بنهور ابراهیمی
    31 مارس 2010

    پاسخها و افشاگريهاي آقاي منتظري را در سال 1378 نيز كاش ضميمه مي نموديد.

  2. mohammad
    5 آوریل 2010

    هماهنگی با مقام ولایت بهتر ازمنسوب بودن به امام.پسر نوح؟؟؟

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: