سه‌شنبه 30 مارس 10 | 16:51

اسب تروای اشرافیت در برابر جمهوریت

همان ها که حماسه 40 میلیونی را خلق کردند، فارغ از اختلاف نظرها و سلیقه ها به میدان آمدند تا نشان دهند بر یک محور متحدند و آن جمهوریتی است که؛ به خودپرستان و غرب گرایان باج نمی دهد و از بیگانگان خط نمی گیرد و جمهوری اسلامی خود را با اشرافیت تسلیمی و ذلت پذیر معامله نمی کند. بر پلاکاردی نوشته شده بود: “خبر برید دو، سه شاخه تبر شده را / که این درخت پر از زخم خم نخواهد شد”


jalili vahidاگر 1357 سال براندازی 2500 سال سلطنت و حرکت به سمت جمهوری اسلامی بود، سال 88 را باید سال تثبیت جمهوریت و به زباله دان سپردن پس ماندهای اشرافیت دانست، پس ماندهایی که می خواستند سی امین انتخابات سراسری این جمهوری را به نقطه برگشت به نظام سلطنتی و حاکمیت قبایل قدرت –ثروت، تبدیل کنند. توصیه مشخص آنها به رهبری این جمهوری، آن بود که وتوی رای جمهوری مردم و سرکوب خیزش گسترده ملت برای بازگشت به آرمان های انقلاب؛ حکومت را به اهلش بسپارد و اجازه ندهد توده هایی که هزاران سال از زمان انوشیروان عادل! تا قاجار و پهلوی به درجه 2 بودن خود رضایت داده و و نظام طبقاتی را پذیرفته بودند، پای از گلیم خویش دراز تر کرده و از خواست خوانین مدرن و خاندان‌های جدید سلطنتی و روسای قبایل ثروت –قدرت تمرد کنند. اما دست رد رهبری جمهوری بر سینه هایی که از حقد و کینه اکثریت ملت پر شده بود، به ناامیدی و عربده کشیشان انجامید.

اوایل قدرت، شورش بر مردم سالاری را آغاز کردند، اما در این جنبش تنها نبودند و از همراهی خوانین جهان نیز برخودار شدند. طبال ها و جارچی های جدید در حمایت از اغتشاش علیه جمهوریت به میدان آمدند و تلاش کردند فریاد بلند یک ملت را در هجوم هیاهو و همهمه خود گم کنند. طرفه اینکه در این میان سران قبایل جنوب خلیج فارس نیز با شکم های برآمده دوان دوان به حمایت از خوانین مدرن شتافتند و از جمع شدند بساط جمهوریت و بازگشت ایران به نظام های قبیله گی و سلطنتی مشابه خود دفاع جانانه ای کردند. نظام هایی که در آن اقلیت های درجه یک می توانستند در پیوند با اقلیت های درجه یک جامعه جهانی، اکثریت درجه 2 را منقاد و مطیع خود سازند. جدال با جمهوریت ایرانی که خواب خوانین سرمایه داری داخل و خارج را برآشفته بود، بالا گرفت. ماهواره های کشورهای کاملا دموکرات عربی به انعکاس بیانیه ها و مصاحبه های رییس کمیته صیانت از آرای درجه یک پرداختند تا رفقای شفیق و مهربانشان در تل آویو سر به سجده گذارند و از ناکامی خود از ترور وی خدا را شکر گویند. به راستی چه کسی می توانست با خیانت به ملت خود اینچنین بساط طرب و عیش برای دوستان صهیونیست برپا کند؟ و آن ها را که مدت ها بود بعد از جنگ های 33 روزه و 22 روزه لبخند بر لبهایشان ماسیده بود، بر سرآورد و فریاد “نه غزه نه لبنان” دوستان تهرانجلسی و شهرک غربی شان را به آسمان برسانند. چه کسی می توانست اینچنین فداکارانه آخرت خود را در پای منافع و مصالح اینتلجنت سرویس و موساد قربانی کند؟ و برای ریشه کن کردن میراث خمینی، بزرگترین دروغ تاریخ ایران را در رسانه های راستگوی عربی و غربی به گوش حقیقت پرستان کاخ های باکینگهام، و ورسای برساند؟ البته اعضای “کمیته صیانت از آرای درجه یک” در این جهاد علیه جمهوریت تنها نبودند و مجاهدین از پادگان اشرف تا استدیو های واشنگتن آن ها را همراهی می کردند. پس مدهای نظام سلطنتی و مناسبات اشرافی با به آتش کشیده شدن هر سطل آشغال در شمال تهران به وجد می آمدند و در بیانیه های پیاپی هلهله می کردند و با پشت بام هایشان فریاد اکبر الله، اکبر بر می آوردند و البته در توالی با فریاد الله اکبر توده های ده ها میلیونی درجه دو شبیه می شد و سلطنت طلبان جدید را در این توهم فرو می برد که بی شمارند! مضحکه دیگر اما در 50 تومانی های بزرگی برپا بود که نام “دانش” گاه برخود نهاده بود. دانش در این موزه های پیش ساخته وارداتی با انکار حقیقت آغاز می شد و هر که در انکار حقیقت و سلب حق رای 24 میلیونی ایرانی با دانشمندان بزرگ و پژوهشگران ژرف نگر گوانتانامو، و هیروشیما همراه می شد، به مدال “نخبگی” مفتخر گردیده و از زمره جرأت مدارهای ملت عقب مانده و سیب زمینی خور ایران، جدا می شد. “جنبش اشراف” در این جدال جانانه با جمهوری جوات ها و پاپتی ها رکوردهایی از خود به جای گذاشت که بعید است تا مدت ها خود نیز توان تکرار آن را داشته باشند. از عقلانیت و خردورزی گفت و خود بر نفرت و هیاهو مستقر شد. با شعار “مبارزه با دروغ” شروع کرد و تمام وجود خود را در دروغی به نام “تقلب” قمار کرد، از تنش زدایی دم زد و تنش با روسیه و چین و آمریکای لاتین را توصیه کرد. گفت برای مبارزه با پرونده سازی به میدان آمده است و خود در مجلس ختم آدم زنده شرکت کرد و در رثای او داستان ها بافت و اشک ها ریخت. از ادب پرچم افراشت و با فحاشی به مردم و منتخبشان در دیده صهیونیسم عزیز و عزیز تر شد. خط امام را بر سر نیزه کرد و در سایراک فریاد نه غزه نه لبنان برآورد. دم از “جمهوری ایرانی” و سودای بازگشت بر مناسبات سلطنتی و اشرافی را زنده کرد. با “رنگ سبز اهل بیت” به “انکار امام زمان” از مناره اتاق خود پرداخت. مرگ بر دیکتاتور گفت و سرکوب اکثریت بی سابقه ملت را که رای خلاف خواست “جنبش اشراف” داشتند، طلب کرد. از دزدی رای مردم گفت و خود به مصادره آرای میلیون ها ایرانی که در چهارچوب این جمهوری وارد انتخابات شده بودند، پرداخت و رای آنها را با یک اقلیت زیاده خواه و قدرت پرست (که حتی در بین آن 13 میلیون هم اقلیت محض بودند) برابر گرفت. پسماندهای اشرافیت گمان برده بودند که با آتش زدن چند سطل آشغال، باجی از جمهوری خواهند گرفت و جایگاه بهتری در جامعه پیدا خواهند کرد پس ادامه دادند . 9 دی اولین سیلی را در گوش ناشنوای رهبران جنبش دروغ نواخت. ایرانی ها، همان ها که 31 سال پیش طومار اشراف سلطنتی را در هم پیچیده بودند به میدان آمدند تا با صدای رسا اعلام کنند، قیم نمی خواهند و رشید تر و عزیز تر از آنند که یک اقلیت اشرافی و قدرت پرست و دروغگو را به نمایندگی خود بپذیرند.

همان ها که حماسه 40 میلیونی را خلق کردند، فارغ از اختلاف نظرها و سلیقه ها به میدان آمدند تا نشان دهند بر یک محور متحدند و آن جمهوریتی است که؛ به خودپرستان و غرب گرایان باج نمی دهد و از بیگانگان خط نمی گیرد و جمهوری اسلامی خود را با اشرافیت تسلیمی و ذلت پذیر معامله نمی کند. بر پلاکاردی نوشته شده بود: “خبر برید دو، سه شاخه تبر شده را / که این درخت پر از زخم خم نخواهد شد” ماه بعد برای سی و یکمین بار 22 بهمن عروسک های خیمه شب بازی از روزها قبل کمدی جدیدی را آغاز کرده بودند، قرار بود “اسب تراوا” آمریکا در میدان آزادی تهران تاخت و تاز کند و به جمهوری خواهان ایران بفهماند که پسماندهای سلطنت و اشرافیت هنوز زنده اند و بیشمارند و مستظهر به حمایت طرفین جهانی آماده سرنگون کردن جمهوری اسلامی!

چند مترسک که عنوان رهبری جنبش اشرافیت را به دوش می کشیدند، بیرون آمدند تا شاید یک ملت را بترسانند اما با شلیک های پیاپی شیشکی مجبور شدند به عروسک خانه‌های خیمه شب بازان برگردند، و به فانتزی های جدیدتری برای مبارزه فکر کنند. پدربزرگی که 31 سال پیش در جارو کردن اشراف سلطنتی عکس مرجع تقلیدش را به دست گرفته بود، امروز با محاسنی سفید نوه‌اش را در بغل داشت، با پوستری در دستان کوچکش: این روح خدا مبارکت باد/ 30 سال جوان شد انقلابت.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: