شنبه 08 ژانویه 11 | 13:45

مختصری پیرامون ادبیات وبلاگ‌نویسی

با اين حساب و بر طبق تاريخى كه گذشته است، ادبيات وبلاگ نوسى بخشى از ادبياتِ شتاب زده است. ادبياتِ شتاب زده هم بخشى از بد نويسى است كه به عنوان سبكى از ادبيات، قابل پيگيرى و شناسايى است.


تریبون مستضعفین – محمد رضا عابدی شاهرودی – سعىم در اينجا، اين است كه نشان بدهم چيزى به نام ادبيات وبلاگ نويسى وجود دارد يا نه و اگر وجود دارد، چه شباهتها و تفاوتهايى با ساير شاخه‏‌هاى ادبيات دارد. البته نبايد از ياد بُرد كه ساير شاخه‏هاى ادبيات و حتى خودِ ادبيات، بر اساسِ قراردادهاى ما به وجود آمده‏اند وگرنه چيزى از آسمان به عنوانِ قوانينِ ادبيات بر ما وحى نشده‏اند. همه چيزِ ادبيات را ما (يعنى كسانى كه آن را به وجود آورده‏اند) به وجود آورده‏اند و همين ما هستيم كه مى‏توانيم دامنه‏اش را كم يا زياد كنيم. هر چند شايد به نظر برسد كه اين كار بسيار ساده‏اى است، اما پيشنهاد مى‏كنم كه امتحانش نكنيد، چون مثلِ انجام بسيارى از كارها، فقط اولش ساده به نظر مى‏رسد.

ما درباره چيزهايى پرسش مى‏كنيم، كه حداقل چيزى از آن بدانيم. به عنوان مثال، شايد هيچوقت براى شما اين پرسش پيش نيامده باشد كه مونادها در فلسفه جناب لايب نيتس چه معنايى مى‏دهند. زيرا احتمالاً تا به حال حتىِ نامِ آنان را هم نشنيده‏‌ايد. شما چيزى از مونادها نمى‏دانيد، بنابراين هيچ پرسشى هم از آن نداريد. شما هميشه از چيزهايى مى‏پرسيد كه حداقل چيزِ اندكى از آن بدانيد. طبيعتا تا يك دهه گذشته، هيچكدام از ما از ادبيات وبلاگ نويسى سخن نمى‏گفتيم، چون تا به حال نمى‏دانستيم كه چيزى هم به نام وبلاگ و وبلاگ نويسى وجود دارد كه حالا بخواهد صاحبِ ادبيات شود. بنابراين ادبيات وبلاگ نوسى، زمانِ كمى را گذرانده است، در مقايسه با ادبيات داستان نوسى كه احتمالاً چيزى بيشتر از چند هزار سال قدمت دارد يا ادبيات روزنامه نوسى كه به چند قرن مى‏رسد. هر چند بايد مراقب بود كه قدمتِ هيچ چيزى (به جز دوست) دليلِ برترى‏اش نيست.

بنابراين ادبيات وبلاگ نويسى در طول دهه‏‌اى كه از عمرش مى‏گذرد، كم كم و آرام آرام به خود شكل و فرم داده است. اين دختر بچه هنوز بالغ نشده، در حال يادگيرى و امتحان است و در دوره‏هاى مختلف، سبكهاى متفاوتى را امتحان مى‏كند. گاهى وقتها با دختربچه‏هاى نابالغِ ديگرى دست به رقابت مى‏زند. گاهى وقتها عروسكهايش را مى‏دزدند و او گريه مى‏كند. شبكه‏هاى اجتماعى، ميكروبلاگها و چت رومها، همبازيهاى اين دختربچه نابالغ هستند كه ميانِشان حسادتِ دخترانه زيادى هم وجود دارد.

با اين حساب و بر طبق تاريخى كه گذشته است، ادبيات وبلاگ نوسى بخشى از ادبياتِ شتاب زده است. ادبياتِ شتاب زده هم بخشى از بد نويسى است كه به عنوان سبكى از ادبيات، قابل پيگيرى و شناسايى است.

بد نويسى به معناى بد نوشتن نيست، بلكه سبكى در ادبيات است كه تمركزش را روى فوران و بازيهاى ذهنى و زبانى مى‏گذارد. در اين سبكِ نوشتارى، تصميمات در لحظه، ساختار، شخصيتها و همه چيزى كه مربوط به نوشتن مى‏شود را به وجود مى‏‌آورند. در اين سبك نوشتارى، به جاى رفتن به عمق، فقط در سطح شنا مى‏كنيم و اين يك مسئله بسيار مهم است. مثلاً فرض كنيد كه شما مى‏خواهيد يك شخصيت را براى يك داستان به وجود آوريد. در اين سبك به جاى پرداختن به گذشته و حال و آينده‏اش و اينكه خاله و عمه و عمو و دايى و پدر بزرگها و مادربزرگها و همسايه‏هاى دوران كودكى او چه كسانى بودند، فقط كافى است كه چند اطلاعاتِ جزئى درباره او بدانيد. يا بهتر است بگويم كه جعل كنيد.

اما ادبيات شتابزده، به معناى اين نيست كه شما براى رفتن به سَرِ كار ديرتان شده و غذايتان هم روى گاز در حال سوختن است و يك پسر بچه هم در حال غرق شدن در استخر مى‏باشد و دوستتان هم در اتوموبيل بيرون از آپارتمان در حال بوق زدن است كه شما زودتر برويد، و شما در همان حال بايد چند صفحه‏‌اى بنويسيد. بنابراين تصميم مى‏گيرد كه شتاب زده بنويسيد و به جز اين، چاره‏اى نداريد. ادبيات شتابزده به اين معناست كه شما روى مسائلى كه مى‏خواهيد بپردازيد، زياد صبر نكنيد و صرفا اشاره‏اى گذرا به آنان بكنيد و سعى كنيد كه از راههاى غير مستقيم براى اشاره استفاده كنيد و خيلى هم به دنبالِ هدف و نتيجه نباشيد.

مثلاً شما مى‏‌خواهيد درباره طلاق و پيامدهاى آن بنويسيد. مى‏توانيد يك خانواده كاملاً بخت برگشته را در نظر بگيريد كه طلاق، چه پيامدهايى براى بچه‏هايشان داشته است. پسرِ خانواده معتاد مى‏شود، دزدى مى‏كند، كارش به قتل و تجارتِ آدم مى‏رسد، احتمالاً از جانب سرويسهاى جاسوسى خارج از كشور استخدام مى‏شود، چند بمبِ اتم روى سَرِ آفريقايى‏ها مى‏اندازد و احتمالاً به توليد يك ويروس دست مى‏زند كه يك چهارمِ ساكنانِ كره زمين را نابود مى‏كند. دخترِ خانواده كه فرارى مى‏شود، با چند پسرِ معتاد دوست مى‏شود، خيابانى مى‏شود، بعد هم ايدز مى‏گيرد، بعد هم براى انتقام، باقيمانده بازماندگان از آن ويروس ساخته برادرش را به ايدز مبتلا مى‏كند. شما مى‏توانيد به جاى همه اين اتفاقات، در چند خط به مسئله ديگرى اشاره كنيد كه فقط به يك شوك تا تلنگر نسبت به آن موضوع ختم شود.
اما وبلاگ نويسى و ادبياتى كه با خود دارد، چطور با اين سبكهاى نوشتارى ارتباط پيدا مى‏كنند؟ اين همان پرسشى است كه در ادامه، مى‏خواهيم تطبيقى ميانشان برقرار كنيم.

شما در وبلاگ نويسى، تقريبا در انجامِ اين كارها هستيد، شايد حتى بدونِ آنكه متوجه شويد. نكته در اينجاست كه اكثر بلاگرها، روى موضوعاتى كه مى‏نويسند، عميق نمى‏شوند و فقط در سطح حركت مى‏كنند. وبلاگهاى تخصصى چندان ارتباطى با ساير وبلاگها ندارند و معمولاً هم در بدنه اصلىِ وبلاگ نويسان قرار نمى‏گيرند. اما مسئله فقط در اين نيست، بلكه در اين است كه موضوعاتِ موردِ طرح، بيشتر از اينكه نتيجه فكر كردن و تعمق باشد، به صورت روزانه و لحظه‏اى نوشته مى‏شوند. به همين دليل، روزانه نويسى تا اين اندازه در ميان وبلاگ نويسان، جا باز مى‏كند و طرفدار دارد.

شما در وبلاگ نويسى، موضوعات را به چالش نمى‏كِشيد و صرفا با يك اشاره چند خطى از همه‏‌شان عبور مى‏كنيد. قرار نيست در وبلاگها، روى چيزى بمانيد، در اينجا مهم اين است كه خيلى سريع و شتابزده، به موضوع ديگرى بپردازيد. شايد امروز، موضوعى داغ و مهيج باشد ولى فردا، روزِ ديگرى است و موضوعِ ديگرى داغ و مهيج مى‏شود. بنابراين شما در وبلاگ نويسى به دنبال پرداختن به همه جوانب يك موضوع و نتيجه و پيامدهايش نيستيد، شما فقط يك اشاره غير مستقيم يا مستقيم كوتاه مى‏كنيد تا يك شوك به وجود بياوريد.

شما در وبلاگ نويسى، چيزهايى مى‏نويسيد كه شايد هيچ كسى از آن چيزى نفهمد. درباره احساساتِ روزانه خود مى‏نويسيد كه كاملاً سطحى هستند و فردا مطمئنا تغيير خواهند كرد. درباره تجربياتِ مرموز و خصوصىِ خود مى‏نويسد كه شايد فردا از آنها پشيمان شويد. يا حتى با يك هويت كاملاً ساختگى مى‏نويسيد كه شايد چند وقت بعد، به شخصيتِ اصلىِ خودتان تبديل شود. مهم اين است كه شما روى هيچكدام از مسائلِ ياد شده، نمى‏مانيد و با فضاى وبلاگ نويسى به جلو مى‏رويد.

با اين حال، ادبياتِ وبلاگ نويسى فضاى بسيار منعطفى دارد كه مى‏تواند در طولِ گذرِ زمان، خود را به شكلهاى مختلفى بروز دهد. موجهاى اجتماعى تأثيرِ زيادى در وبلاگها مى‏گذارند و شما مى‏توانيد در يك جامعه آمارى، مسائلِ جارىِ در جامعه و ميانِ نسلهاى مختلف را به راحتى تشخيص دهيد. به ياد داشته باشيد كه هنوز وبلاگ نويسى، هويتِ خود را در ميان قشر و نسلهاى مختلف پيدا نكرده است. هنوز در مرحله كودكى سير مى‏كند و شايد در دهه‏‌هاى بعدى، با ظاهر و باطنى كاملاً متفاوت از چيزى كه ما امروز مى‏شناسيم، خود را نشان بدهد. اما هر چه كه باشد، يك چيز را مى‏توانيم مطمئن باشيم. اينكه وبلاگها، ظاهر و باطن ما را هم تحتِ تأثير قرار مى‏دهند و آن را تغيير مى‏دهند. تغيير يعنى زندگى، كسى كه تغيير نمى‏كند، زندگى نمى‏كند.

تذكر: حتما متوجه شده‏ايد كه من هم فقط به نحوهِ كاملاً سطحى و سريع از روى وبلاگ نوسى گذر كرده‏ام، بنابراين فقط بخوانيد و براى موضوعِ فردا آماده شويد.

  1. حسینی
    8 ژانویه 2011

    خسته نباشین واقعا مطلب آموزنده ای بود. ازتون می خوام که نگاهی به فضای عمومی وبلاگهای فارسی زبان هم داشته باشین. تو رو خدا به داد این جو بی بند و بار برسین و به مسئولین امر هشدار بدین که جونا توی این وبلاگها با چه چیزهایی روبرو می شن

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: