چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹
پنج شنبه ۲۳ دی ۸۹ | ۰۸:۳۷

چرا پابرهنگان ولی نعمت ما هستند؟

حجت الاسلام قاسمیان

سعد ابن ابى وقاص نزد پیامبر مى آید و مى گوید:به فارس القوم همان مقدارى مى دهى که به ضعیفان مى دهى؟ حالا جواب پیغمبر: ثکلتک أمّک!مگر این نصرت الهى که نازل شد به خاطر کسى جز همین ضعفا بود؟


اشاره: این یادداشت بخشی از سخنرانی طولانی حجت الاسلام قاسمیان است که در یک اردوی جهادی ایراد کرده‌اند. این سخنرانی را می‌توانید در دو بخش (اول و دوم) مطالعه بفرمایید.

ولی نعمت یعنی مجرای نعمت برای ما

ببینید یک خیرات و برکاتى در بعضى از عبادات مشخص است. مثل اینکه شما بنشینید یک دعاى کمیل بخوانید و یک لیتر گریه کنید. یک عباداتى هم هست که در کیسه آدم خیلى چیز مى ریزند ولى شما خیلى نمى فهمى. مثل احترام به والدین، احترام به والدین عبادتى است که شما فکر نمى کنید مانند خواندن دعاى کمیل است. خیلى متوجه نمى شوید ولى کوچکترین کارى که بکنید خیلى به شما مى دهند. حالا چه فرقى ما بین این دو است؟ نکته مهم این است که این عبادات جزو عبادات عجب آور نیست. چون به طور مستقیم آدم را هوا نمى گیرد. خدمت به محرومین، خدمت به این پابرهنه هایى که به قول حضرت امام که با کسى تعارف نداشتند، ولى نعمت هستند، من در جایى گفته ام ولى نعمت یعنى چه، خیلى حرف بزرگى است. امام فقیه است، فقیه مفهوم ولى را مى فهمد که چه چیزى مى گوید. ببینید گاهى اوقات ما روى دنده تعارف مى افتیم و هرچه به دهنمان مى آید مى گوییم، ولى کسى در حد امام مى فهمد که چه چیزى مى گوید. ولى نعمت هستند یعنى اینکه خیلى از ارزاقى که به شما مى دهند از همین کانال مى دهند. به واسطه آنها مى دهند، این یعنى ولى نعمت. به واسطه آنها مى دهند به ما. یک سرى ضعفایى در جامعه هستند که این ضعفا اصلاً خود بودنشان نعمت است. ببینید بحث تکوین و تشریعش خلط نشود که حالا ما باید کارى بکنیم که یک سرى ضعفا در جامعه ایجاد بکنیم چون موجب برکات و.. هستند، نه همیشه در جامعه ضعفایى هستند این امر را همیشه خداوند به صورت تکوینى چینش مى کند. ما از نظر تشریعى وظیفه اى داریم ولى خداوند از نظر تکوینى کار خودش را مى کند. الَّلهُ یَبسُُط الرِّزقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقدِر (سوره مبارکه رعد/آیه ۲۶) این سنت خداست، بسط و قبض رزق را خدا مدیریت مى کند. بسط و قبض یعنى تکوین، همیشه یک چینشى در عالم وجود دارد.

خدمت به محرومین وسیله بین زمین و آسمان

برگردیم به بحث، خدا امر تکوینى خود را انجام مى دهد ولى ضعفا در جامعه ولى نعمت هستند. این یک منطق دیگر است. در جنگ بدر وقتى که وجود مبارک نبى مکرم اسلام غنایم را به مواسات تقسیم کردند، خوب آن ها سیصد و سیزده نفر بودند. بعضى از آن ها جنگ آور و دلاور و فارس القوم بودند و بعضى هم پیرمرد، به هر حال همه آمده بودند، خوب دقت کنید؛ وقتى اموال به مواسات پخش شد سعد ابن ابى وقاص نزد پیامبر مى آید و مى گوید: یا رسول الله أ تعطی فارس القوم الذی یحمیهم مثل ما تعطی الضّعیف (لما قسّم رسول الَّله(ص) غنائم بدر، قال سعد بن أبی وقّاص: یا رسول الَّله! أ تعطی فارس القوم الذی یحمیهم مثل ما تعطی الضّعیف؟ فقال النبی(ص): ثکلتک أمّک! و هل تنصرون إلا بضعفائکم؟ الحیاة با ترجمه احمد آرام/ ج ۲/ ص ۸۰) به فارس القوم همان مقدارى مى دهى که به ضعیفان مى دهى؟ حالا جواب پیغمبر، ثکلتک أمّک! و هل تنصرون إلا بضعفائکم؟ مگر این نصرت الهى که نازل شد به خاطر کسى جز همین ضعفا بود؟ آن نصرت هاى پى درپى به خاطر همین ضعفا آمد. آن نصرت هایى که آمد و غنایمى که نصیب تو شده، به خاطر آن ها بوده نه این که با تلاش تو چیزى نصیب آن ها شده باشد. همین رزقى که رزق بچه است به دست تو مى دهند که تو به او بدهى، نه این که تو رزق بچه را مى دهى. این مطلب جزو معارف محکم دین ما است. یعنى بچه رزق خودش را مى گیرد. منتهاى مراتب تقدیر خدا این است که رزق بچه را به دست بابا مى دهد تا از دست او به بچه داده شود. یعنى بچه رزق خودش را دارد. حالا تحلیل مى کند و مى گوید تا بچه ما به دنیا آمد شانس آوردیم یک پروژه خوب به ما پیشنهاد دادند و.. نخیر آن رزق بچه بوده که به این طریق داده اند. این ها ولى نعمت هستند. همین دل این هاست که وقتى به امیرالمؤمنین گفتند که فاصله زمین تا آسمان چه قدر است؟ حضرت به امام حسن نگاه کردند و ایشان که در ظاهر بچه خردسالى بودند اگر فاصله فیزیکى بین زمین و آسمان را مى گویى هر چه قدر فرمودند: مَدُّ الْبَصَرِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُوم (روی عن أبی جعفر علیه السّلام قال: بینا أمیر المؤمنین علیه السّلام فی الرحبة و الناس متراکمون فمن بین مستفت و من بین مستعد، إذ قام إلیه رجل فقال: السّلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة الّله و برکاته… فقال الحسن(ع)و بین السماء و الأرض دعوة المظلوم و مدّ البصر تحریر المواعظ العددیه/ ص ۵۲۵-۵۲۶) چشم کار مى کند و اگر فاصله معنوى میان زمین و آسمان را مى گویى دعاى مظلوم است. دعاى

مظلوم دعایى است که فاصله زمین تا آسمان را پر مى کند. کم توفیقى با ما همراه نیست توفیق خدمت به محرومین.

انقلابی ها همین مستضعفین اند

و وقتى تاریخ قرآن و تاریخ انبیا را نگاه مى کنى نشان مى دهد که همین پابرهنه ها مدافعان اصلى انقلاب ها در طول تاریخ بوده اند. از حضرت نوح(ع)بگیرید که به او مى گویند این ارذلون چه کسانى هستند که اطراف خودت جمع کردى؟ ما به تو ایمان بیاوریم یا اطاعت از ارذلون؟ معناى رذل در اینجا طبقه پست و پایین اجتماعى است. از قضا همین ها بودند که به پیامبران ایمان مى آوردند. شما همین تهران را نگاه بکنید، جسارت به دوستان نشود ولى وقتى قسمت بالاى شهر که تشریف مى برید مى بینید که اسامى کوچه ها و خیابان ها همه بوستان و گلستان و یاس و زنبق و… پایین که مى روى در هر کوچه اى مى بینى چندتا شهید داده اند. بعضى ها مى گویند طرف از درد بى پولى رفته شهید شده، نمى فهمد که این حرف را مى زند، کسى از درد بى پولى جانش رو فدا مى کنه؟ او نمى فهمد که سنت تاریخ این بوده است. آن اوائل گروهى از مشرکین به مدینه آمدند. (فَقَالُوا یَا رَسُولَ الَّلهِ إِن جَلَستَ فِی صَدرِ المَجلِسِ وَ نَحَّیتَ عَنَّا هَؤُلَاءِ وَ رَوَائِحَ صُنَانِهِم وَ کَانَت عَلَیهِم جِبَابُ الصُّوفِ جَلَسنَا نَحنُ إِلَیکَ وَ أَخَذنَا عَنکَ فَمَا یَمنَعُنَا مِنَ الدُّخُولِ عَلَیکَ إِلَّا هَؤُلَاءِ فَلَمَّا نَزَلَتِ الآیَةُ قَامَ النَّبِیُّ یَلتَمِسُهُم فَأَصَابَهُم فِی مُؤَخَّرِ المَسجِدِ یَذکُرُونَ الَّلهَ فَقَالَ الحَمدُ لَِّلهِ الَّذِی لَم یُمِتنِی حَتَّى أَمَرَنِی أَن أَصبِرَ نَفسِی مَعَ رِجَالٍ مِن أُمَّتِی مَعَکُمُ الْمَحْیَا وَ مَعَکُمُ الْمَمَات الحیاة با ترجمه احمد آرام/ ج ۴/ ص ۵۰۶) به پیغمبر گفتند که جلوى در مجلس نشین، برو بالاى مجلس بنشین تا ما هم که با تو کار داریم بیاییم بالاى مجلس. بعد گفتند این ها چه کسانى هستند که اطراف خودت جمع کردى. در روایت آمده که گفتند بوى گند زیربغل هاى اینها ما را آزار مى دهد. لااقل برو صدر مجلس بنشین که ما هم تو را مى خواهیم ببینیم بیاییم صدر مجلس بنشینیم، به هر حال ما نزد تو مى آییم ولى تو هم رعایت شأن ما را بکن. اصحاب ناراحت شدند و رفتند در زاویه اى از مسجد نشستند. آیه نازل شد «وَ اصبِر نَفسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَ العَشِیِّ یُریدُونَ وَجهَهُ وَ لا تَعدُ عَیناکَ عَنهُم تُریدُ زینَةَ الحَیاةِ الدُّنیا وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمرُهُ فُرُطاً»( سوره مبارکه کهف/آیه ۲۸) پیغمبر؛ البته وقتى مى گوید پیغمبر درحقیقت ما را هم خطاب قرار داده است، که اى پیامبر جان خودت را عادت بده که با همین ضعفا بگردى وَ اصبِر نَفسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَ العَشِیِّ یُریدُونَ وَجهَهُ این کسانى که لِوَجهِ الله دور تو جمع شده اند بدون هیچ امیدى؛ واقعاً کسانى که قبل از فتح مکه دور پیامبر جمع شدند با چه امیدى جمع شده بودند، شما حساب بکنید به پیغمبر ایمان آوردن یعنى کتک خوردن؛ به پیغمبر ایمان آوردن یعنى شعب رفتن، به پیغمبر ایمان آوردن یعنى گداى مدینه شدن، به پیغمبر ایمان آوردن یعنى اگر جزو انصار باشى وسط خانه پرده بزنى تا مهاجرین بیایند در خانه شما زندگى کنند، همه این ها براى خدا، در ادامه مى فرماید «وَ لا تَعدُ عَیناکَ عَنهُم تُریدُ زینَةَ الحَیاةِ الدُّنیا وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمرُهُ فُرُطاً از این ها چشم برنگردانى طرف آدم هایى که به قول امیرالمؤمنین ته گلویشان از بس که سیر هستند ترش کرده است، نکند از آن ها چشم برگردانى به سوى این افراد، وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا کسانى که امرشان فُرُط است، پیامبر بلند : شدند رفتند کنار اصحاب نشستند و فرمودند: « مَعَکُمُ المَحیَا وَ مَعَکُمُ المَمَات » زندگى با شما، مردن با شما؛ با شما من زنده مى مانم و با شما مى میرم.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: