چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
شنبه ۱۴ فروردین ۸۹ | ۱۰:۲۳

نگاهی به سریال شمس العماره؛ پدیده آموزشی سیمای 88

آیا حیا و متانت زن مسلمان ایرانی را به تصویر کشیده است؟ خیلی از بیننده‏ها، به دنبال توضیح و جوابی برای این موضوع بودند و اکثر نظرات و پاسخ‏هایی که در سایت های مختلف خبری، وبلاگ‏ها و محاورات مردم مطرح می‏شد، اعتراض به جای خالی حیا در نوع روابط با خواستگارانی بود که حداکثر انتخابی بالقوه برای دامادی شمس العماره، و مردانی بیگانه و نامحرم بالفعل بودند.


سریال تلویزیونی شمس العماره

سریال تلویزیونی شمس العماره

تریبون مستضعفین- سال گذشته از جمله کلاس های آموزشی دانشگاه عمومی، سریالی بود به نام “شمس العماره” که چند ماهی، بخشی از جامعه را به تماشای خود نشاند. شمس العماره را سامان مقدم ساخته است. او متولد 1347 در تهران است که بعد از گذراندن دوره سینما در مجتمع آموزشی سینما، با “رد پای گرگ” به عنوان دستیار کارگردان این فیلم مسعود کیمیایی، وارد فعالیت‏های سینمایی شد.

ظاهرا قرار بود خروجی سریال جدید مقدم، تشویق به سنت حسنه ازدواج و آموزش تصمیم گیری منطقی و عاقلانه در این کار سرنوشت ساز، به دانشجویانش باشد. در همین راستا، دختر یک خانواده محترم، متشخص و مرفه، برای به ارث بردن این تشخص و رفاه، باید ازدواج کند؛ البته با مردی که در شان او باشد. خواستگارها درست در همان زمان که نیاز به وجودشان هست، یکی پس از دیگری از راه می‏رسند و قهرمان داستان باید با آگاهی و حساب و کتاب، انتخاب کند. این تنها راه از دست ندادن میراث خانواده، “شمس العماره” است.

هریک از خواستگارها، در “شمس العماره” پذیرش شده و روزها و شبها در همان جا پذیرایی می‏شوند تا جوانب مختلف وجودی‏شان مورد بررسی قرار گیرد؛ و البته برای این بررسی و آشنایی ناگزیر نیاز به هم‏راهی و هم‏صحبتی است. این مراسم در کنار هریک از آقایان امیدوار به آینده، در فضایی آکنده از صفا و صمیمیت برگزار می‏شود. در ضمن، هریک از این دامادهای بالقوه، بی‏خبر است از صمیمیت‏های دیگری که با دیگر گزینه‏ها ‏برقرار شده و خود را خالصانه در معرض این امتحان و انتخاب قرار می‏دهد.

“شمس العماره”ی بزرگ، جای خیلی خلوتی هم نیست. به خصوص با ترافیک سنگین مهمانانش! که علاوه است بر چهار زن و دو مرد که ساکنان 24 ساعته‏ی ‏این عمارت هستند و در تمام مدت خوراک و پوشاک شان -وضع مسکن که قبلا معلوم شد- از هرچه دلشان بخواهد، از غیب تامین است!

پشتیبانی و روبه‏راه داشتن اوضاع این عمارت بزرگ و زیبا و با صفا و با امکانات هم، به عهده‏ی ‏یک زوج ساده دل و ارادتمند مالکان عمارت است. آنها دختری هم دارند که اتفاقا می‏تواند ندیمه‏ی ‏خوبی برای نفر اول داستان باشد.

در قسمت‏های مختلف سریال، جلسات نقد و بررسی هریک از خواستگارها، با حضور اهالی “شمس العماره” برگزار می شد: لیلا نفر اصلی، عمه لیلا که خانمی ‏فرهیخته و روشنفکر و دانا است، یکی دو نفر دیگر که نخود سیاه هستند و کارشناس اجباری و زبده آن پری خانم که بخش قابل توجهی از طنز مجموعه را هم به عهده دارد. و سرانجام در یک شرایط فوق العاده و خارج از چارچوب کلی برنامه، نتیجه نهایی این شد که علی‏رغم تکیه بر تصمیم‏گیری عاقلانه، کار، یکسره به دل و یک نگاه سپرده می‏شود و اتفاقا به سرانجام خوبی می‏رسد و ماجرا تمام می‏شود.

دانشگاه تلویزیون از این سریال چه می‏خواهد؟ آیا “فرهنگ” ایرانی اسلامی ‏را تقویت کرده است؟ به نظر نمی رسد وقتی محور داستان به یکی از خواستگارانش می‏گوید: “یک کمی ‏تو ایرانی شو، یک کمی ‏هم من خارجی می‏شم”، چنین اتفاقی افتاده باشد. البته در داستان، به دور هم بودن و خوردن آبگوشت به عنوان نمادی از فرهنگی ایرانی! پرداخته شده.

آیا جوانان را تشویق به ازدواج و گرامی‏ داشتن بنیان خانواده کرده است؟ زوج های حاضر در این سریال، یکی رحمت، سرایدار عمارت و همسرش هستند، با زندگی‏ای که مثلا موفق نشان داده شده، و دیگری، زوج جوان دریا و شکور. زوجی که در این میان، جوان بیننده، شباهت بیشتری بین شرایط خود و آنها می یابد تا زوج قبلی. میزان موفقیت ازدواج و زندگی آنها هم در معرض قضاوت همین بینندگان است با جرّ و بحث‏های بی پایان‏شان بر سر کوچکترین مسایل و ناتوانی‏شان در رسیدن به توافق در مسایل مورد اختلاف. تماشاگر سریال، در شخصیت شکور، آدمی بیکار و بی‏ارده را می‏بیند که حتی برای پدر شدن یا نشدنش دیگران بحث می‏کنند و تصمیم می‏گیرند. اما مهدی فرجی، مدیر شبکه دوم سیما می‏گوید شکور یکی از شخصیت های دوست داشتنی سریال است!

آیا حیا و متانت زن مسلمان ایرانی را به تصویر کشیده است؟ خیلی از بیننده‏ها، به دنبال توضیح و جوابی برای این موضوع بودند و اکثر نظرات و پاسخ‏هایی که در سایت های مختلف خبری، وبلاگ‏ها و محاورات مردم مطرح می‏شد، اعتراض به جای خالی حیا در نوع روابط با خواستگارانی بود که حداکثر انتخابی بالقوه برای دامادی شمس العماره، و مردانی بیگانه و نامحرم بالفعل بودند. جلیل اکبری صحت، منتقد سینما، مدیر مسوول و سردبیر هفته نامه سینمای نو، در تمجید از عشوه گری آموزش داده شده در این سریال گفته است: شمس العماره، به جامعه پیام داد که اقتضائات معاصر این فرایند را اجتناب ناپذیر می‏کند که دو طرف برای ازدواج کردن، از حداقل شرایط انتخاب که همان دیدن، بحث کردن و به چالش کشیدن یکدیگر است، بهره مند باشند!

یکی دیگر از نمونه های فقدان حیا که به شدت خود را نشان می دهد، مدل رفتار پری خانم و عموی مجرد لیلا با هم است. در علاقه ای که بین پری و هرمز به وجود آمد (در نتیجه همراهی دایمی و نشست و برخاست های صمیمانه و بدون حریم) و تظاهرات بیرونی آن، هیچ نشانی از حیا دیده نمی شود.

آیا این سریال، داشتن یک زندگی ساده، زیبا، آبرومند و دور از تجملات را پیشنهاد کرده است؟ با “شمس العماره” و افرادی که آنقدر مشغول زندگی کردن در آن هستند که حتی غذایشان را باید یکی غیر از خودشان بپزد تا آنها به زندگی‏شان برسند؟

مدیر شبکه دو جناب فرجی می‏گوید “ما تاکید داشتیم که به سمت تجمل گرایی نرویم و این مساله به خاطر بحث عمارت ما را نگران می‏کرد. اما بعد در طراحی صحنه دیدیم که هیچ وسیله صحنه‏ای مبنی بر تجمل وجود ندارد. عمارت از ابتدا ارزش مادی داشت اما به تدریج که جلوتر رفتیم، ارزش های مادی خود را از دست داد و نگرانی ها از این مساله برطرف شد.”

آقای مدیر اما توضیح نمی‏دهد که عمارت چطور در طول سریال ارزش مادی خود را از دست می‏دهد، در حالی که در قسمت های مختلف صحبت از سند عمارت به میان می‏آید؟ بماند که وقتی خود لفظ “عمارت” برای جایی به کاربرده می‏شود در مقابل کلماتی مثل خانه یا آپارتمان که عموم مردم با آنها سروکار دارند، ناخودآگاه، سایه‏ای از پول و ارزش مادی آن بر ذهن مخاطب ایجاد می‏شود.

آیا تلویزیون، سامان مقدم و…، شمس العماره را برای تمام مخاطبان ایرانی ساخته‏اند؟ با حضور خانواده‏ای که پولدار و صاحب عمارت نیستند ولی در آرزوی برگزاری مراسم خواستگاری دخترشان در عمارت بزرگ هستند، نه در خانه سرایداری خودشان؛ و البته اگر بخواهند در این سریال دیده شوند، باید سرایدار و آشپز و ندیمه‏ی ‏اهالی “شمس العماره” باشند؟

امید سهرابی، نویسنده سریال خود به این موضوع معترف است: “لیلا بهانه ای است تا ما طیف های دیگر را هم ببینیم. ما در خانواده رحمت، دختر تحصیل کرده داریم.”

بیچاره دختر رحمت که وجود امثال لیلا باید بهانه و واسطه دیده شدن او شود. این خانواده خدمتکار گاه و بیگاه حرف‏هایی می‏زنند و کارهایی می‏کنند که به مذاق مالکان اندیشمند و باکمالات این عمارت خوش نیامده و متمدّنانه و محترمانه، عذرشان را از حضور در کنارشان می‏خواهند! مخصوصا که دایم بر مساله صرفه جویی و بستن شیر آب و خاموش کردن چراغ ها کلید کرده باشند!

آیا این سریال تشویق به تصمیم‏گیری منطقی و عقلانی در انتخاب همسر کرده است؟ در این که سریال، در اقدامی مناسب، به صورت محوری به مسایل مهم قبل از ازدواج در قالب تاثیر گذار طنز پرداخته تردیدی نیست. اما برخلاف آنچه در تمام طول داستان بر آن تکیه دارد، در انتها کار را یکسره به دست دل و یک نگاه سپرده است و تمام مشورت ها و رایزنی ها با عقلا و بزرگان خانواده را به کنار می نهد.

تهیه کننده، نویسنده و کارگردان، هرسه معتقدند مساله انتخاب نهایی لیلا در یک نگاه نبوده و در دوره ای طولانی‏تر از آنچه ما نشان دادیم اتفاق افتاده است. ما در آخر کار یک پرش سینمایی داشته‏ایم چون نمی‏خواستیم برای مخاطب نسخه بپیچیم.

آیا این جمله لیلا هم که پس از رد کردن همه خواستگارهای قبلی، با اولین بار دیدن سپهر پارسا، می‏گوید “فهمیدم در نهایت این دل است که تصمیم می‏گیرد”، بخشی از این پرش سینمایی است؟
لیلا یک جمله دیگر هم می گوید، آن هم در مورد ایمانی که در دل این منتخب خوشبخت وجود دارد. اما ظاهرا تمام مشکلاتی که به خاطر آنها خواستگاران قبلی رد شدند، قابل نمایش بوده، ولی ایمانی که امتیاز خواستگار مقبول محسوب شده، نمود بیرونی و ظرفیت به نمایش درآمدن نداشته است!

آیا شمس العماره، خواسته برای دقایقی مخاطب خود را سرگرم کند و در قالبی که طنزش می‏داند، آنها را کمی ‏بخنداند؟ ظاهرا در فهرست اهداف احتمالی این سریال، تنها موردی که شاخص شده، همین آخری است! در بخش عمده‏ای از نظرهایی که انتقادها به این سریال را در جاهای مختلف، رد کرده بودند، آنچه مورد توجه بود، عوض شدن فضای تلویزیون و خندیدن مردم بود!

در گفتگویی که با چند بیننده عادی داشتم، نکات جالبی به گوشم خورد. زهرای 36 ساله، که فرهنگی بود می گفت: می‏خواست جذاب باشد، اما فرهنگ بدی را جا انداخت، مثل گاو نه‏من‏شیر، آخر کار همه گفته های خودش را نقض کرد، منطق را کنار گذاشت و به دل تنها پرداخت.

سمیه 21ساله، کارگر تولیدی هم معتقد بود: خیلی مسخره بود، هیچ مفهومی‏نداشت، اصلا شباهتی به واقعیت نداشت، آدم های بیکاری بودند که همه را به بازی گرفته بودند، هرکس سریال را نگاه کرد، وقتش تلف شد.

الهام، 25ساله، مهندس برق می گفت: این سریال از واقعیت جامعه خیلی دور بود، شاید پیام و مصداقش برای یک درصد جامعه بود و من چون جزو آن یک درصد نبودم، نفهمیدم پیامش چی بود! لیلا آدمی ‏رفاه زده بود که هیچ مشکلی نداشت جز اینکه در خانه بنشیند و از خواستگارها عیب و ایراد بگیرد، من فقط به خاطر پری خانم می‏دیدمش.

  1. كلثوم فاضل
    ۲۸ خرداد ۱۳۸۹

    سلام
    من نويسنده اين يادداشت هستم
    زياد مهم نيست ولي اسم درست من
    “كلثوم فاضل” است نه “كلثوم فاضلي”

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: