چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دوشنبه ۱۱ بهمن ۸۹ | ۱۱:۱۹

اصلاحات اضطراری برای شورای عالی انقلاب فرهنگی

حسن رحیم‌پور ازغدی

ما یک چالش قدرت داریم و یک چالش اعتبار. کنترل فرهنگ اجتماعی با حل چالش قدرت تمام نمی‌شود. احتیاج به حل “چالش اعتبار” است و از طریق مفاهیم ذهنی در ذهن و افراد عامل، صورت می‌گیرد… تا امروز اینگونه بوده که با مصوبات و مذاکرات شورا (از نظر محرمانه بودن) مثل مصوبات و مذاکرات شورای عالی امنیت ملی برخورد می‌شده، ولی از نظر اجرایی شدن، حتی در حد شورای عالی اقتصاد هم با آن برخورد نمی‌شده!


تریبون مستضعفین– آنچه می‌خوانید گزیده‌ی سخنرانی دکتر حسن رحیم پور ازغدی در افتتاحیه همایش ملی مهندسی فرهنگی ــ بیستم دی‌ماه 85 ــ است:

تعمیر کشتی روی آب

باید از خودمان مقداری توهم زدایی کنیم. مهندسی فرهنگ کشور یک چیزی مثل تعمیر کشتی روی آب است که ما نمی توانیم همه چیز آن را تغییر بدهیم. البته باید عزم محکم و نقشه روشن داشته باشیم. اما کار باید به صورت تدریجی، نسبی و منطقی صورت بگیرد. مهندسی فرهنگ، کارهایی است که همه ما انجام می دهیم. اینطور نیست که فرهنگ جامعه مهندسی نمی‌شود و برخی منتظر هستند در یک جایی و یک گروهی آن را مهندسی کنند. هر کس که روی افکار عمومی و اخلاق عمومی و رفتارهای عمومی تاثیری می‌گذارد؛ مشغول مهندسی فرهنگ این جامعه است. چه از داخل و چه از خارج، رسانه ها، نهادهای آموزشی، خانواده، طرز مدیریت‌ها، حتی موقعیت اقتصادی و سیاسی کشور، واردات، صادرات تجاری، همه‌ی اینها مشغول مهندسی فرهنگ کشور هستند.

موضوع مهندسی از فرهنگ عمومی تا خرده فرهنگ‌ها، تمام اینها را در بر می‌گیرد. از فرهنگ پوشش، ازدواج و طلاق، رانندگی، فرهنگ همسایگی و رژیم غذایی، تا رژیم اخلاقی مردم در حریم خصوصی تا فرهنگ رفتار سیاسی در جامعه.

روانشناسی اجتماعی

مسئله‌ای که ما باید به آن جواب دهیم این است که حکومت اعم از شورای عالی انقلاب فرهنگی تا سایر نهادهای نظام و دولت چه قدر می‌توانند و چقدر باید در تغییر شکلهای زندگی این جامعه اعمال مدیریت و دخالت کنند و چقدر اساسا امکان این دخالت و تاثیرگذاری وجود دارد؟ چه چیزهایی را می‌توان و چه چیزهایی را نمی‌شود مهندسی کرد؟

همه‌ی امور اجتماعی را نمی‌شود مثل یک شی ساده منفعل بر زمین افتاده و در دسترس مهندسی دید. دوره‌ی جامعه شناسی قرن نوزدهمی امثال آگوست کنت و دورکیم مبتنی بر شکل پنداری امر اجتماعی به سر رسید. بحران جامعه شناسی از اینجا شروع شد که جامعه چقدر به دقت قابل شناخت، قابل پیش بینی و قابل مهندسی است و این بحران هم دامن جامعه شناسی تربیتی و هم دامن جامعه پنداری‌های ناسیونالیستی را گرفت که همه چیز را با چند چیز بدیهی عقلی می‌خواستند حل کنند. یک کلیدی ساختند که به درد همه‌ی قفلهای اجتماعی بخورد، ولی هیچ قفلی را باز نکرد و شاید یک علت عمده‌ی پیدا شدن چیزی به نام “روانشناسی اجتماعی” در حد فاصل جامعه شناسی و روان شناسی همین بود که رفتارها و انگیزه‌های غیر عقلانی در جامعه‌ی بشری بسیار بیشتر از آن است که نادیده گرفته شود و اینها قابل مهندسی “نیست”.

بعد هم در نتیجه‌ی همین بحرانها که دامن علوم اجتماعی را گرفت، جنبه‌ی جهانی بودن علوم اجتماعی هم زیر سوال رفت و پنبه‌ی آن زده شد. یعنی یک “جامعه شناسی واحد علمی جهانی قطعی” وجود ندارد که بخواهد همه‌ی جوامع و رفتارهای اجتماعی را تحلیل کند و به ما امکان مهندسی کردن آن را بدهد. لذا کم کم جامعه شناسی متواضع‌تر شد. بیشتر به سمت روش‌شناسی در مطالعات اجتماعی و یا برخورد محض آماری و کمّی با پدیده‌های اجتماعی مثل نظرسنجی رفت که همه چیز را با نظر سنجی و آمار حل کنند. بدون اینکه فلسفه، هدف و غایت مطالعات پدیدار شناسانه، تلفیق حساب شده‌ی تجربه و تفکر شخصی با اطلاعات و ارقام و یا موارد دیگر معلوم باشد، یعنی مشکل متدلوژی در فرهنگ شناسی دنیا بسیار جدی شده است.

همه‌ی این تلاشها برای رسیدن به روش مهندسی فرهنگ بوده است. اگر سیر متفاوتی که جامعه‌شناسی در آلمان، فرانسه و شوروی سابق طی کرده‌است را بررسی کنیم، خواهیم دید که این تفاوت چرا پیش آمده و به کجا رفته؟ این بررسی نه برای الهام گرفتن، بلکه برای عبرت گرفتن توصیه می‌شود. و برای نترسیدن از شروع یک کار تازه‌ی اسلامی و متناسب با فرهنگ جامعه‌ی خودمان.

شخصیت ایرانی

و نکته‌ی دیگر اینکه فکر می‌کنم این مرز شق و رقی که بین فرد و جامعه ترسیم شده، با رعایت ملاحظاتی باید برداشته شود. در غرب حدود صد سال است که به این مسئله توجه شده است. ولی هم از طرف روان شاسان مثل واتسون مورد حمله قرار گرفت و هم از طرف جامعه‌شناسانی مثل دورکیم. اما جدا از بحث اصالت فرد و اصالت جمع سوال این است که آیا غیر از جامعه شناسی ملتها چیزی هم به نام روانشناسی ملتها وجود دارد یا ندارد؟ یعنی همانطور که شما از حالت روانی و روحی گروهها و طبقات صحبت می‌کنید، از چیزی به نام روح ملتها می‌توان سخن گفت؟ آیا چیزی به نام “شخصیت ایرانی” وجود دارد؟

شخصیت ایرانی‌ها، شخصیت انگلیسی‌ها، شخصیت هندی، آفریقایی، آلمانی و… اگر آری، چگونه باید تحلیل شود و چه منشایی دارد. چگونه قابل دستکاری است، آیا تصرف پذیر است یا خیر و چگونه؟

آیا چیزی به نام روح ملتها وجود دارد؟ در این صورت باید فرهنگ هر ملتی جداگانه و با توجه به روح آن ملت مهندسی شود. و البته معتقدم بدون آنکه این روح منتظر تفکر نظری خاصی بماند و یا قابل پیش بینی واضحی باشد، گاهی بدون نقشه و اتفاقی حرکت می‌کند. مدام در معرض عوامل درونی و بیرونی است و خیلی از عوامل در اختیار کسی و نهادی نیست. بنابراین قابل مهندسی هم نیست. ولی شامل گستره‌ی وسیعی از دینامیک گروههای اجتماعی آن ملت تا مرفولوژی و صورت عقاید آن جامعه است؛ یعنی هم گروه‌ها موثر هستند و هم عقاید و این دو، پایه‌ی مهندسی فرهنگ است.

150سال مصرف

امروز فرهنگ و بسیاری از الگوهای رفتاری ما در خارج کشور توسط دیگران مهندسی شده و ظرف یک یا دو قرن به ملتهایی مثل ما گاهی این الگوها تعارف شده، گاهی فروخته شده و ما متاسفانه در 150 سال گذشته هم پذیرنده، هم خریدار و هم فعل‌پذیر بوده‌ایم. ملتهای مصرف کننده‌ی فرهنگ به طور طبیعی تابع ملتهای تولید کننده‌ی فرهنگ هستند. تابع مدل‌سازی‌ها و الگوهای رفتاری آنها هستند.

وقتی به امکان مهندسی فرهنگ یک جامعه اشاره می‌کنیم، به یک معنا قبول کرده‌ایم که علاوه بر تصورات فردی، چیزی هم به نام تصورات اجتماعی وجود دارد. امکان مهندسی فرهنگ مبتنی بر آن است که بپذیریم وقتی شعورهای فردی ما به هم اتصال پیدا می‌کنند، علاوه بر شعورهای فردی و در نتیجه‌ی تعامل و تقابل آنها چیزی به نام شبکه‌ی شعور جمعی و یا وجدان ملی و هویت اجتماعی متولد می‌شود.

یک موقعیت بین‌الاذهانی و احساسات مشترک که گاهی در ناخودآگاه مردم تولید می‌شود. ولی خودش را در ادبیات، طرز پوشش و الگوهای مصرف، رفتارهای جنسی جامعه، حتی حافظه جمعی، هیجانات مشترک، شوخی‌ها و لطیفه‌هایی که برای هم تعریف می‌کنند، نشان می‌دهد. مهندسی فرهنگ عمومی در یک جامعه را از اینجا باید شروع شود.

با تشخیص رفتارها، احساسات و عواطف مردم می‌توان روی آنها برنامه ریزی کرد. مخرج مشترک خرده فرهنگ‌ها و نسبتی که با هم دارند، یک واقعیت جدیدی بیش از خود خرده فرهنگ‌های نژادی، جنسی و طبقاتی ایجاد می‌کند. یعنی اگر شعور جنسی طبقاتی داریم، چرا بیرون از اینها، شعور ملی نداشته باشیم. و واکنش ملت‌ها و روانشناسی آنها را در بحران‌ها و لحظات غم یا خوشی می‌توان بر این اساس ـ اجمالا ـ پیش بینی و مهندسی کرد.

کالبد انگاری و ارگان دیدن جامعه و اعتقاد به روح جمعی داشتن یک ملت و یا نداشتن آن در مهندسی فرهنگی و سیاستگذاری آن موثر است. باید بدانیم جامعه چه چیزهایی را بر فرد تحمیل می‌کند و فرد چه چیزهایی را می‌تواند بر جامعه تحمیل کند. جامعه چقدر از بیرون متاثر می‌شود و چقدر تحولات آن محصول دینامیک درونی آن است. آیا جامعه فرهنگ ساز است و یا فرهنگ پذیر و یا هر دو. آیا نهادهای اجتماعی ماشین‌هایی هستند که غایتشان بیرون از آنهاست و یا افراد، مظروف این ظرف‌های اجتماعی هستند و یا جزئی از ماشین هستند. هر کدام از اینها باشد ما به عنوان شرط تغییر فرهنگ، چاره‌ای نداریم جز اینکه این امور را منطقی کنیم تا بتوانیم بفهمیم و تصمیم بگیریم.

تقسیم کار بین نهادهای فرهنگی

آخرین نکته پاسخ شبهه‌ای است که مطرح می‌شود که شما وقتی می‌گویید مهندسی فرهنگ واقعا فکر می‌کنید فرهنگ یک ملت دست شماست که می‌خواهید در داخل یک اتاق، فرهنگ جامعه را اصلاح کنید؟! جواب این است که واقعا تعبیر مهندسی فرهنگ بیشتر تقسیم کار بین نهادهای فرهنگی حکومت است. ما فعلا باید نهادهای فرهنگی حکومت را درست مهندسی کنیم. این وظیفه‌ی اول شورای عالی انقلاب فرهنگی است، آن وقت آثار آن در فرهنگ عمومی معلوم می‌شود. البته مطمئنا مهندسی فرهنگ به این معانی نیست:

ــ دلیل تراشی به نفع فرهنگ مستقر و تحکیم شالوده‌های موجود
ــ اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی
ــ تقویت وفاداری‌های جمعی متعصبانه به مفاهیم نهادینه شده
ــ تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها
ــ نفی تحول
ــ کادربندی کنترل شده منزلت‌ها در جامعه
ــ توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم

مسئله این است که چگونه می‌شود به جامعه و نخبگان خط مشی داد و با مشارکت آنها در فرهنگ جامعه تغییرات مثبتی به سمت اهداف اسلامی و انسانی، روش منطقی و اخلاقی ایجاد کرد و اگر جایی استفاده از زور مشروع یعنی دولت، لازم است این زور چگونه و چه وقت اعمال شود؟

به عبارتی دیگر:
ــ شالوده‌ی مشترک چگونه تعریف شود و یا تعریف پدرانه از آرمان مشترک برای جامعه چطور ممکن است؟
ــ چگونه می‌توان تعهداتی را در رفتار شهروندان تقویت و یا تضعیف کرد؟
ــ چه چیزهایی و چطور باید گرامی داشته شوند و یا مورد تحقیر قرار بگیرند؟
ــ ابزار تولید تاسیسات اداری، رسانه ها، نظام آموزش، مالکیت‌ها و … چگونه در مهندسی فرهنگ دخالت کنند؟
ــ مکانیزمی که نهادها از طریق آن اشخاص را شکل می‌دهند و نقش سازی می‌کنند، چیست؟
ــ چه مقدار از صفات جامعه را به افراد می‌توان نسبت داد و کدام صفات افراد را به جامعه نمی‌توان نسبت داد؟
ــ تلاقی فردیت و اجتماعی بودن کجا است؟ و …

اصلاحات در شورا ناگزیر است

پر واضح است که این مسئله صرفا با مصوبات و قانونگذاری شورا حل نمی‌شود. البته ما باید بحران اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی را به نحو کامل‌تری حل کنیم. الان دولت، همدلی و همفکری دارد و حتی از اعضای شورا در این قضیه حساس‌تر است، ولی باید این فکر را کرد که برای همه‌ی دولت‌ها و مجلس‌ها، این مشکل شورا حل شود.

رهبری شأن شورا را در برابر کلیه‌ی نهادهای حکومت و سه قوه، شأن ستاد در برابر صف تعریف کردند که بسیار مهم است. برخلاف یک دوره که حتی برای شورا بحران مشروعیت قائل بودند. خوشبختانه امروز بحران اختیارات هم تا حدود زیادی حل شده است. از یک طرف مشکل ضمانت اجرا و حق استیضاح و ابزار کنترل این قرارگاه در مورد مصوبات خودش در سطح کشور هم بود، که در یکسال اخیر و در دولت جدید بسیاری از مشکلات حل شد ولی این حرکت باید نهادینه شود.

و با این همه، به نظر من صرف قانونگذاری و ضمانت اجرا کافی نیست. هیچ قانونی اطاعت نمی‌شود مگر اینکه وجدانی در کار باشد که مطیع آن قانون باشد. اجرای قانون، وجدان سازی می‌خواهد. با صرف تعیین مجازات، قانون اجرا نمی‌شود.

“چگونه می‌توان از جامعه طلب اطاعت کرد؟” این نیازمند تفاهم است. سلطه‌ی حیوانات بر یکدیگر و وادار کردن آنها به یک رفتار خاص بر اساس زور انجام می‌شود. اما در جامعه‌ی انسانی ما در کنار زور مشروع که دولت باشد، احتیاج به مفهوم سازی و تفاهم داریم.

ما یک چالش قدرت داریم و یک چالش اعتبار. کنترل فرهنگ اجتماعی با حل چالش قدرت تمام نمی‌شود. احتیاج به حل “چالش اعتبار” است و از طریق مفاهیم ذهنی در ذهن و افراد عامل، صورت می‌گیرد.

ما باید یک تفکر واضح، بی ابهام و یا کم ابهامی در باب وظایف شورا و نهادهای حکومت داشته باشیم. مخاطبان ما در این سمینار نه مردمند که موعظه کنیم، نه غربیها که افشا کنیم. مخاطب خود ما و شما هستیم. باید برای شورا و حکومت تعیین تکلیف بشود که چه مسئولیتی در برابر فرهنگ کشور و چه امکاناتی برای اعمال این مسئولیت دارند. از این امکانات چطور و چه مقدار باید استفاده شود. بنده هم به عنوان عضو کوچک شورا در همین مدتی که در شورا بودم مشخصا پیشنهاداتی داشته‌ام که به چند نمونه اشاره خواهم کرد:

ــ شورا باید بتواند مسئولانه‌تر وارد مسئله‌ی فرهنگی جامعه شود. باید خود شورا، در برابر افکار عمومی و به خصوص جامعه علمی نخبگان کشور، پاسخگو شود. این پیشنهاد را خودم 5/1 سال پیش در شورا مطرح و تصویب کردم، ولی هنوز محقق نشده است.

گزارش‌هایی که دوستان و دبیر محترم بعد از جلسات شورا به رسانه‌ها می‌دهند که بخشی از آن در رسانه‌ها منعکس می‌شود، لازم است ولی “کافی” نیست. ما معتقدیم شورا اگر خودش در برابر افکار عمومی دانشگاه و حوزه پاسخگو شود، به برخورد مسئولانه‌تر کمک خواهد کرد.

شورای عالی امنیت ملی یا اقتصاد!؟

تا امروز اینگونه بوده که با مصوبات و مذاکرات شورا (از نظر محرمانه بودن) مثل مصوبات و مذاکرات شورای عالی امنیت ملی برخورد می‌شده، ولی از نظر اجرایی شدن، حتی در حد شورای عالی اقتصاد هم با آن برخورد نمی‌شده! در دوره‌ی قبل شورا به یاد دارم که گاهی اگر مذاکرات شورا را می‌خواستم خودم ببینم، می‌گفتند قانونی است که فقط می‌توانیم در دبیرخانه بنشینیم و ببینیم! پیشنهاد من این است که باید این روال بر عکس شود. یعنی مذاکرات شورا کاملا باز و در معرض شنیدن افکار عمومی، حوزه و دانشگاه باشد. دانشگاه، حوزه و نخبگان جامعه حق دارند بدانند که در شورا چه می‌گذرد و افراد شورا چه استدلال‌هایی می‌کنند و چرا می‌گویند شورا باید پاسخگو باشد.

لذا پیشنهاد اول بنده این است که مذاکرات شورا محرمانه نباشد. مگر موارد خاص. تا هر کس بداند در شورا چه مطلبی گفته شده و چه کسی گفته است.

از نظر ضمانت اجرا هم باید برعکس شود. یعنی همانطور که مصوبات شورای عالی اقتصاد و شورای عالی امنیت ملی برای همه‌ی نهادهای اقتصادی و امنیتی لازم‌الاجراست، مصوبات اینجا هم لازم‌الاجرا باشد. البته در شرایط دولت جدید، شرایط بسیار عوض شده و همکاری جدی است ولی باید این تعریف برای همیشه ماندگار شود و به شکل تعریف قرارگاهی شود.

آنوقت اگر اطلاع رسانی شد دو فایده دارد:

اولا متلک‌هایی که به شورا گفته می‌شود، کمی تعدیل می‌شود که اعضای شورا بدانند چه مقدار اختیار دارند، مثلا هیچ بودجه‌بندی در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب نمی‌شود. هیچ عزل و نصب جدی در شورای عالی انقلاب فرهنگی نیست. حتی روسای دانشگاه‌ها که با پیشنهاد دولت در همه دوره‌ها تصویب می‌شوند، یادم نمی‌آید روسای دانشگاه‌هایی که نصب می‌شوند مجبور شده باشند، بیایند در شورا در برابر سیاستی که در دانشگاه دارند، پاسخگو باشند.
ثانیا با اجرای این پیشنهاد، اعضای شورا مجبور می‌شوند مسئولانه‌تر برخورد کنند.

کارت زرد و قرمز

پیشنهاد بعد این است که پاسخگو شوند؛ کل سه قوه همانطور که رهبری گفته‌اند در شورا و در برابر مسائل فرهنگی پاسخگو شوند، یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی باید حق داشته باشد، کارت زرد و کارت قرمز نشان دهد و بگوید این سیاست که در فلان قسمت کشور اجرا می‌شود باید مکث کند. باید توضیح بدهد که چرا این کار را می‌کند و اگر شورا مجاب نشد، تجدید نظر بشود. روسای سه قوه به همین دلیل در شورا هستند؛ این اختیار باید تعریف شود.

البته دوستان دارند چیزی تصویب می کنند که شورا باید حق داشته باشد روی یک مسئله خاص دست بگذارد و بگوید چرا این فیلم را ساخته‌ای، یا این لباس چرا در بازار نیست، این کار چرا شده و … یعنی بتواند استیضاح کند و دیگران پاسخگو باشند. مهندسی فرهنگی بدون این اختیارات به نظر من معنی ندارد.

بی‌نیاز از حوزه و دانشگاه!

نکته‌ی بعد اینکه عقبه‌ی علمی و قدرت مهندسی در خود شورا، دبیرخانه است. شورایی که مسئول مهندسی کردن است، باید مهندس باشد و توان مهندسی را داشته باشد. اشخاص شورا و دبیرخانه، افرادی محترم و فاضل هستند ـ به جز بنده ـ و همه اساتید من هستند، ولی اینکه چه از آن بیرون می‌آید، این هم یک مساله است!

شورا به شدت احتیاج دارد به کمک حوزه و دانشگاه و به کمک نخبگان جامعه و به نظر ما دبیرخانه و کمیسیون‌ها باید مجرای وصل شورا به کل نخبگان کشور باشد. باید به طور جدی تلاش نمایند، بنده شخصا این پیشنهاد را دادم که شورا باید هر فصل و هر ماه در سراسر کشور مدام کمیسیون‌های فعال داشته باشد. پیشنهاد اساتید و فضلا را مدام بگیرد و نقد شود؛ و یک جریان دو طرفه فعال ایجاد کند. سمینارهای تشریفاتی اصلا لازم نیست. نشست‌های پی در پی که ماهانه باید باشد و این یکی دیگر از پیشنهاداتی است که تصویب شده است ولی اجرا نشده است.

گفتیم در هر فصل و یا ماهی یک بار، شورا بیانیه‌های فرهنگی بدهد و مواضع خودش را راجع به عالی‌ترین مسائل فرهنگی کشور تبیین کند؛ مخالف و موافق بدانند که سیاست و استدلالی که پشت این قضیه است، چه است. ما برخورد ایدئولوژیک بسته نمی‌خواهیم انجام دهیم. ما احتیاج به تفاهم و تواضع دو جانبه داریم که یک زمان بحث حجاب، اینترنت، آزادی بیان و نظریه پردازی و بحث مطبوعات در کشور می‌شود، خود شورا باید بتواند تبیین کند و بگوید بحث ما راجع به این مسائل، اینها است. که امیدواریم اجرا شود.

کرسی‌های نظریه‌پردازی

من اینجا می‌خواهم متواضعانه، التماس کنم و خواهش کنم بحث کرسی‌های نظریه پردازی و مناظره در حوزه و دانشگاه را جدی بگیریم. ما بدون راه اندازی کرسی‌ها نمی‌توانیم مهندسی فرهنگ کنیم. باید با هم حرف بزنیم و پیشنهادهای جدید مطرح شود، باید یقه همدیگر را بگیریم. در جلسات رسمی فقط به هم تعارف می‌کنیم. من خواهش می‌کنم موانع اداری و فرهنگی در حوزه و دانشگاه رفع شود؛ که موانع فرهنگی مهمتر است. ما شنیدن، نقد کردن و مناظره نداریم و این نیاز جدی ماست.

  1. علی
    ۱۱ بهمن ۱۳۸۹

    عالی بود متشکر از متنی که منتشر کردید

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: