چهارشنبه 16 فوریه 11 | 17:20

گلایه‌های عضو مستعفی شورای عالی انقلاب فرهنگی

هر کس بر روی افکار عمومی و اخلاق عمومی و رفتار عمومی تاثیری می‌گذارد؛ مشغول مهندسی فرهنگ این جامعه است. چه از داخل و چه از خارج، رسانه‌ها، نهادهای آموزشی، خانواده، طرز مدیریت‌ها، حتی وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، واردات و صادرات، همه این‌ها مشغول مهندسی کشور هستند.


مهندسی فرهنگ، کارهایی است که همه ما انجام می‌دهیم. اینطور نیست که فرهنگ جامعه مهندسی نمی‌شود و برخی منتظر هستند در یک جایی و یک گروهی آن را مهندسی کنند. هر کس بر روی افکار عمومی و اخلاق عمومی و رفتار عمومی تاثیری می‌گذارد؛ مشغول مهندسی فرهنگ این جامعه است. چه از داخل و چه از خارج، رسانه‌ها، نهادهای آموزشی، خانواده، طرز مدیریت‌ها، حتی وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، واردات و صادرات، همه این‌ها مشغول مهندسی کشور هستند.

فرد و جامعه پایه‌های مهندسی فرهنگ
اما جدا از بحث اصالت فرد و اصالت جمع سوال این است که آیا غیر از جامعه‌شناسی ملت‌ها چیزی هم به نام روان‌شناسی ملت‌ها وجود دارد یا ندارد. یعنی همانطور که شما از حالت روحی و روانی گروه‌ها و طبقات صحبت می‌کنید از روان‌شناسی صحبت می‌کنید؟ از چیزی به نام روح ملت‌ها می‌توان سخن گفت؟ آیا چیزی به نام شخصیت ایرانی وجود دارد؟
مهندسی فرهنگ که امری اجتماعی، فردی و در درجه اول اجتماعی است، کار آسانی نیست. بخصوص که امروز فرهنگ و بسیاری از الگوهای رفتاری ما در خارج کشور توسط دیگران مهندسی شده و ظرف یک یا دو قرن به ملتهایی مثل ما گاهی این الگو‌ها تعارف شده، گاهی فروخته شده و ما متأسفانه در ۱۵۰سال گذشته هم پذیرنده، هم خریدار و هم فعل پذیر بودیم.

چگونگی امکان مهندسی فرهنگ
ملتهای مصرف کننده فرهنگ به طور طبیعی تابع ملتهای تولیدکننده فرهنگ هستند. تابع مدل سازی‌ها و الگوهای رفتاری آن‌ها هستند. ولی وقتی به امکان مهندسی فرهنگ یک جامعه اشاره می‌کنیم به یک معنا قبول کردیم که علاوه بر تصورات فردی، چیزی هم به نام تصورات اجتماعی وجود دارد آنچه که هگل از آن به روان‌شناسی خود بنیاد، تعبیر می‌کند، یا آنچه دورکیم از آن به روان‌شناسی درون نگر و ذهنی تعبیر می‌کند، من به آن ارتباط عنایتی ندارم.
امکان مهندسی فرهنگ مبتنی بر آن است که بپذیریم شعورهای فردی ما وقتی به هم اتصال پیدا می‌کنند، علاوه بر شعورهای فردی و در نتیجه تعامل و تقابل آن‌ها چیزی به نام شبکه شعور جمعی و یا وجدان ملی و هویت اجتماعی متولد می‌شد. یک موقعیت بین الاذهانی و احساسات مشترک که گاهی در ناخودآگاه مردم تولید می‌شود. ولی خودش را در ادبیات، طرز پوشش و الگوهای مصرف، رفتارهای جنسی جامعه، حتی حافظه جمعی، هیجانات مشترک، شوخی‌ها و لطیفه‌هایی که برای هم تعریف می‌کنند، خودش را نشان می‌دهد. مهندسی فرهنگ عمومی در یک جامعه را از اینجا باید شروع کرد. چون فرهنگ، هستی روحی و عقلی ما است. نمی‌خواهم روی روان‌شناسی ملت‌ها خیلی تاکید کنم. از جمله روان‌شناسی ملت ایران. بعضی معتقدند چیزی به نام روان‌شناسی اقوام و مکتب انسان‌شناسی فرهنگی، اساسا درست نیست و علیه این دیدگاه استدلال‌های شنیدنی دارند، بعضی هم به آن اصالت می‌دهند و می‌گویند جامعه‌شناسی اصلا وجود ندارد!
برخی می‌گویند که یک جامعه‌شناسی واحد برای همه جا و همه کس معنی ندارد و جامعه‌شناسی به تعداد ملت‌ها است. بیشتر به روان‌شناسی اجتماعی معتقدند تا جامعه‌شناسی، بنده به یک حد وسطی معتقدم. به نظرم اگر افراط را از هر دو طرف این نظریه حذف کنیم این دو یک جایی به هم نزدیک می‌شوند.

جامعه‌‌ همان دولت نیست
مسئله دیگری که در باب مهندسی فرهنگ باید به آن توجه کرد؛ تمایز جامعه از دولت است. یعنی نباید این دو را نه ذهنا و نه واقعا یکی دانست. حتی کسانی اگر معتقد باشند که هگل درست گفته که تاریخ با ظهور دولت آغاز شد، باز هم باید در مهندسی فرهنگ بین جامعه و دولت تفکیک کرد، گرچه دولت‌ها در مهندسی فرهنگ جامعه موثر هستند اما تعیین کننده نهایی در همه عرصه‌ها نیستند. حتی اگر در خارج و در تاریخ، هیچ ملت بدون دولتی وجود نداشته باشد. ولی باز این دو یکی نیستند ولو گاهی با هم مطابق باشند؛ در دولتهای مردمی و ملی.
در واقع تغییر دولت لزوما به معنای تغییر جامعه نیست. تجلی فرهنگ و مهندسی فرهنگ در رفتارسازی نمود پیدا می‌کند، درخت را از میوه‌هایش می‌توان شناخت؛ رفتار مردم در بازار، مدرسه، پارک، تاکسی، مسجد، خانه، کارخانه، نهادهای سیاسی، انتخابات، در مدیریت و رسانه‌ها جزء مهمی از شناسنامه یک ملت است که می‌توان یک ملت را از روی رفتار‌هایش شناخت.
یادم هست یکی از کسانی که کار‌شناس سیاسی امنیتی آمریکا بود، می‌گفت من قبل از اینکه در ایران کودتا شود ۲ تا ۳ روز در خیابانهای تهران گشتم، اولین باری هم بود که ایران را می‌دیدم، در عرض این چند روز فهمیدم ما اگر چکار کنیم اینجامعه مقاومت خواهد کرد و یا مقاومت نخواهد کرد.
یعنی با تشخیص رفتار‌ها، احساسات و عواطف مردم می‌توان روی آن‌ها برنامه ریزی کرد. مخرج مشترک خرده فرهنگ‌ها و نسبتی که با هم دارند، یک واقعیت جدیدی بیش از خود خرده فرهنگهای نژادی، جنسی و طبقاتی ایجاد می‌کند.

عوامل موثر بر مهندسی فرهنگ در جامعه
کالبد انگاری و ارگان دیدن جامعه و اعتقاد به روح جمعی داشتن یک ملت و یا نداشتن آن در مهندسی فرهنگی و سیاستگذاری آن موثر است. باید بدانیم جامعه چه چیزهایی را بر فرد تحمیل می‌کند و فرد چه چیزهایی را می‌تواند بر جامعه تحمیل کند. جامعه چقدر از بیرون متاثر می‌شود و چقدر تحولات آن محصول دینامیک درونی آن است. آیا جامعه فرهنگ ساز است و یا فرهنگ پذیر و یا هر دو. آیا نهادهای اجتماعی ماشین‌هایی هستند که غایتشان بیرون از آنهاست و یا افراد مظروف این ظرفهای اجتماعی هستند و یا جزئی از ماشین هستند. هر کدام از این‌ها باشد ما به عنوان شرط تغییر فرهنگ چاره‌ای نداریم جز اینکه این امور را منطقی کنیم تا بتوانیم بفهمیم و تصمیم بگیریم.
معتقد هم نیستیم که صرفا با واردکردن مدل‌های صوری و منطقی ریاضی در علوم انسانی واقعا بتوان انسان‌شناسی را لزوما علمی‌تر کرد. به هر حال باید تصمیم بگیریم که از کدام زاویه بهتر است به فرهنگ برسیم.

مهندسی فرهنگ در موقعیت کنونی
آخرین نکته پاسخ شبهه‌ای است که مطرح می‌شود که شما وقتی می‌گویید مهندسی فرهنگ واقعا فکر می‌کنید فرهنگ یک ملت دست شما است که می‌خواهید در داخل یک اتاق، فرهنگ جامعه را اصلاح کنید؟! جواب این است که واقعا تعبیر مهندسی فرهنگ بیشتر تقسیم کار بین نهادهای فرهنگی حکومت است. ما فعلا باید نهادهای فرهنگی حکومت را درست مهندسی کنیم. این وظیفه اول شورای عالی انقلاب فرهنگی است، آن وقت آثار آن در فرهنگ عمومی معلوم می‌شود. مهندسی فرهنگ به معنی «دلیل تراشی به نفع فرهنگ مستقر و تحکیم شالوده‌های موجود، اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تقویت وفاداری‌های جمعی متعصبانه به مفاهیم نهادینه شده، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیرمسئول دانستن آن‌ها، نفی تحول، کادربندی کنترل شده منزلت‌ها در جامعه، توزیع افتخارات براساس منافع و یا گروه حاکم، نیست؛ مسئله این است که چگونه می‌شود به جامعه و نخبگان خط مشی داد و با مشارکت آن‌ها در فرهنگ جامعه تغییرات مثبتی به سمت اهداف اسلامی و انسانی، روش منطقی و اخلاقی ایجاد کرد و اگر جایی استفاده از زور مشروع یعنی دولت، لازم است این زور چگونه و چه وقت اعمال شود.
چگونه می‌توان تعهداتی را در رفتار شهروندان تقویت و یا تضعیف کرد؟ چه چیزهایی و چطور باید گرامی داشته شوند و یا مورد تحقیر قرار بگیرند؟ ابزار تولید تاسیسات اداری، رسانه‌ها، نظام آموزش، مالکیت‌ها و… چگونه در مهندسی فرهنگ دخالت کنند؟ مکانیزمی که نهاد‌ها از طریق آن اشخاص را شکل می‌دهند و نقش سازی می‌کنند، چیست؟ چه مقدار از صفات جامعه را به افراد می‌توان نسبت داد و کدام صفات افراد را به جامعه نمی‌توان نسبت داد. تلاقی فردیت و اجتماعی بودن کجا است و…

موانع و چالش‌های مهندسی فرهنگ
مسئله صرفاً بامصوبات و قانونگذاری شورا حل نمی‌شود. البته ما باید بحران اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی را به نحو کامل تری حل کنیم. الان دولت، همدلی و همفکری دارد و حتی از اعضای شورا دراین قضیه حساستر است ولی باید این فکر را کرد که برای همه دولت‌ها و مجلس‌ها، این مشکل شورا حل شود با این همه به نظر من صرف قانونگذاری و ضمانت اجرا کافی نیست. هیچ قانونی اطاعت نمی‌شود مگر اینکه وجدان در کار باشد که مطیع آن قانون باشد. اجرای قانون وجدان سازی می‌خواهد. شورا باید بتواند مسئولانه‌تر وارد مسئله فرهنگی جامعه شود و یکی دیگر هم عبارتست از طرح پاسخگو کردن خود شورا، در برابر افکار عمومی و به خصوص جامعه علمی نخبگان کشور، این پیشنهاد ۵/۱ سال پیش در شورا مطرح و تصویب شد. ولی هنوز محقق نشده است.
گزارش‌هایی که دوستان و دبیر محترم بعداز جلسات شورا به رسانه می‌دهند که بخشی هم در رسانه منعکس می‌شود، لازم است ولی کافی نیست. ما معتقدیم شورا اگر خودش در برابر افکار عمومی دانشگاه و حوزه پاسخگو شود به برخورد مسئولانه‌تر کمک خواهد کرد.

راهکارهای پیشنهادی
پیشنهاد بنده این است که کل سه قوه همانطور که رهبری گفته‌اند در شورا و در برابر مسائل فرهنگی باید پاسخگو شوند، یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی باید حق داشته باشد، کارت زرد و کارت قرمز نشان دهد و بگوید این سیاست که در فلان قسمت کشور اجرا می‌شود باید مکث کند. باید توضیح بدهد که چرا این کار می‌کند و اگر شورا مجاب نشد تجدیدنظر بشود. روسای سه قوه به همین دلیل در شورا هستند؛ این اختیار باید تعریف شود.

البته دوستان دارند چیزی تصویب می‌کنند که شورا حق داشته باشد روی یک مسئله خاص دست بگذارد و بگوید این فیلم را چرا ساخته‌ای، این لباس چرا در بازار نیست این کار چرا شده و… بتواند استیضاح کند و پاسخگو باشند؛ مهندسی فرهنگی بدون این اختیارات به نظر من معنی ندارد.
نکته بعد اینکه عقبه علمی و قدرت مهندسی در خود شورا و دبیرخانه است. هم شورا و هم دبیرخانه فعال‌تر شده است اما شورایی که مسئول مهندسی کردن است باید مهندس باشد و توان مهندسی را داشته باشد.

اشخاص شورا و دبیرخانه حقیقی باید به طور جدی تلاش نمایند، بنده شخصا این پیشنهاد را دادم که شورا باید هر فصل و هر ماه در سراسر کشور مدام کمیسیون‌های فعال داشته باشد.
پیشنهاد اساتید و فضلا را مدام بگیرد و نقد شود؛ و یک جریان دوطرفه فعال ایجاد کند. سمینارهای تشریفاتی اصلا لازم نیست. نشست‌های پی درپی که ماهانه باید باشد. ما گفتیم درهر فصل و یا ماهی یک بار شورا اعلام بیانیه‌های فرهنگی بدهد و مواضع خودش را راجع به عالیترین مسئله فرهنگی کشور تبیین کند؛ مخالف و موافق بدانند که سیاست و استدلالی که پشت این قضیه است، چه است. ما برخورد ایدئولوژیک بسته نمی‌خواهیم انجام دهیم. ما احتیاج به تفاهم و تواضع دوجانبه داریم.

من اینجا می‌خواهم متواضعانه خواهش کنم؛ بحث کرسی‌های نظریه‌پردازی و مناظره در حوزه و دانشگاه را جدی بگیریم. ما بدون راه اندازی کرسی‌ها نمی‌توانیم مهندسی فرهنگ کنیم. باید با هم حرف بزنیم و پیشنهادهای جدید مطرح شود. باید دیدگاه‌ها و نظرات همدیگر را بگیریم. در جلسات رسمی فقط به هم تعارف می‌کنیم. ما شنیدن، نقد کردن و مناظره نداریم و این تجربه سی ساله بنده در حوزه و دانشگاه است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: