شنبه 19 فوریه 11 | 11:51

بيماري سياست در ميهن ما

امیر حسین ترکش دوز

“گذشته نه چندان دور”،احتمالاً بايد به آگاهان و تيزهوشان آموخته باشد كه تحولات سياسي در ميهن ما، بيش از آنكه بر اساس علم، تحقيق، باريك بيني و همه جانبه نگري سامان يابد، وامدار توليد” توهم و گمان “و آراستن آن به لباسهايي بس زيبا است. جالب اينجاست كه برغم اين، جماعتي از” اهل توهم” بارها و بارها از توهمي به توهمي ديگر فرو مي‌روند و باز هم همچنان مستعد توهمي ديگرند



بيماري سياست در ميهن ما سياست در ميهن ما از بيماريهايي چند، رنج مي برد:

نخست: سياست ورزي ما مكتبي نيست از دو دهه پيش بدين سو، پيوند سياست ورزي و مكتب، در ميهن ما، به تدريج، سست‌تر و سست‌تر شده است. البته هستند اهل سياستي كه در ظاهر گفتار خود جايي چشمگير براي مكتب يا كه دين گشوده‌اند اما آنها هم غالباً تعارض فعل خود با اصول مكتب را به راحتي توجيه مي‌كنند. تو گويي همه( يا غالباً )به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه با التزام به” سياست مكتبي” گشايشي در كار نيست. نياز چنداني به باريك بيني نيست تا پي ببريم كه در تمامي گروه‌ها و جناحهاي فعال ما (هر يك در مرتبه اي) الگوهاي رفتاري مشابهي، حاكم است:” برخورد عملگرايانه”،” كوتاه مدت نگر”،” مصلحت سنجيهاي من‌عندي” و” احاله حاكميت مكتب به موعدي كه معلوم نيست كي‌ مي‌رسد” يا ” برخورد گزينشي ايشان با اصول براي فرو كوفتن رقيب”، كليشه عام و شايع در سياست ورزي موجود ما است. از همين رو است كه جنگي‌ اگر در مي‌گيرد، جنگ مسلكها نيست بلكه بيشتر جنگ” گروه‌ها و علقه هاي آنها” است كه به جاي چالش افكار مي نشيند. البته فقط سياست ورزي جماعتي از دينداران نيست كه اين چنين است. واقعيت آن است كه در ميهن ما نامتدينان نيز در سياست ورزي خود كمتر پرواي آئين و مسلك خود را دارند.

دوم: سياست موجود تربيتي نيست

اگر سياست را يك سنخ “سلوك “تلقي كنيم، در اين صورت به دست گرفتن قدرت يا اساساً” تاسيس حكومت “فرع اين سلوك خواهد بود. سلوكي كه رشد و پرورش آدمي را هدف قرار داده است. پيش از اين در يادداشت “سياست سالكانه امام”(مندرج در سايت احيا) آورديم كه امام ،سياست را اينچنين مي‌نگريست. اما در سياست موجود به” رشد دادن و تكامل بخشيدن روحي و معنوي اطرافيان يا بسيج شدگان” انديشه نمي‌شود يا عملاً كاري در اين زمينه صورت نمي‌پذيرد.در اينچنين وضعيتي، چه “كهنه‌كاران” عرصه سياست و چه “نو آمدگان به آن” با ورود به عرصه سياسي و فعاليتهاي آن، هيچگونه تغيير معنوي و باطني در خود احساس نمي‌كنند؛ بگذريم از اينكه پس از چندي خود را به جهت” زوال معنويت” يا حداقل” بي حاصلي عمر” مغبون هم مي‌يابند. باز هم از همين رو است كه سهم” آموزش” در غالب احزاب و گروه‌هاي ما (برخي بيشتر و برخي كمتر) اگر نگوئيم صفر تنها اندكي بيش از صفر است .(اگر چه اين وضعيت به جهت عدم احساس نياز بالائيها به نقش موثر پائينيها در مناسبات تشكيلاتي هم مي‌تواند تفسير شود. )

سوم: سياست موجود، بسته و ناشفاف است

عرصه سياسي در كشورما به” قلعه‌اي با ديوارهاي بسته و منافذي اندك” تبديل شده كه اندرون آن به سختي براي بيرونيها قابل رؤيت است. از فعل و انفعالات درون اين قلعه و چگونگي صورت بستن آنها و” آغاز و انجامشان” كمترين ميزان اطلاعات به توده اجتماعي درز مي‌كند. هر فضاي بسته‌اي به شدت مستعد فساد است. فرصت طلبان جاه جو مي‌توانند با رندي خود ،از اندك منافذ مزبور بهره برند. و با بهره بردن از روابط ناشفاف (ولذا نظارت ناپذير)، حتي ظرفيتهاي مثبت را هم از ميان ببرند.

چهارم: سياست موجود با عرصه اجتماعي پيوند نهادينه، دو طرفه و موثر ندارد

سياست ورزي در ايران امروز، به” بازي محدود ميان نخبگان” تبديل شده است. ترديدي نيست كه هر چند سال يك بارسياسيون موفق به بسيج بخشهايي از توده اجتماعي مي‌شوند. اما اين” بسيج”،” لحظه اي ” است و به رابطه‌اي نهادينه و دو طرفه نمي‌انجامد. نيروهاي پايين دستي، مشاركتي در تصميم‌سازي‌ها ندارند و سهم آنها در فعل و انفعالات، به خصوص اگر وصل به كانون‌هاي قدرت نباشد،در حكم «هيچ» است.

پنجم :سياست موجود توهمي است

“گذشته نه چندان دور”،احتمالاً بايد به آگاهان و تيزهوشان آموخته باشد كه تحولات سياسي در ميهن ما، بيش از آنكه بر اساس علم، تحقيق، باريك بيني و همه جانبه نگري سامان يابد، وامدار توليد” توهم و گمان “و آراستن آن به لباسهايي بس زيبا است. جالب اينجاست كه برغم اين، جماعتي از” اهل توهم” بارها و بارها از توهمي به توهمي ديگر فرو مي‌روند و باز هم همچنان مستعد توهمي ديگرند، و جالب تر آنكه (بعضا”)به گاه بيداري نيز در سويه افراطي موضع سابق خود قرار مي‌گيرند. تو گويي اساساً جنس ايشان از سنخ” تعادل” نيست!

ششم: سياست موجود عادلانه نيست

عدل را” قرار دادن هرچيز در موضع راستين آن” و “اعطاء حق هر صاحب حقي بدو” معنا كرده اند. پاسداري از عدالت،پاس داشتن شبكه به هم پيوسته اي از حقوق و تكليفها است . كافي است نظري اجمالي به انبوه حق كشيها و و مسئوليت ناشنا سيها در فعل و و قول جماعتي كثير از اهل سياست كنيم تا دريابيم كه چه قدر از سياست ورزي عادلانه بدوريم.

و بالاخره هفتم آنكه :سياست موجود، در مقابل فعل و انفعالات فرا ملي آسيب‌پذير است

قفل سياست داخلي را صرفاً با كليد داخلي بايد گشود نه با اصالت بخشيدن به روابط خارجي دولتي يا غير دولتي!/سخن گفتن از” بيماريهاي سياست” بدين معنا نيست كه حل مشكل را صرفا” به بلند مدت احاله كنيم و در كوتاه مدت بي عملي و انفعال ، پيشه كنيم. بلكه با پذيرش فهرستي از بيماريهاي مزبور، عمل امروز خود را به گونه اي سازمان خواهيم داد كه فرداروز به “علاج آسيبها” نزديك شويم./ انشاءالله

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: