پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
یکشنبه ۰۷ تیر ۸۸ | ۱۸:۲۲

واکسینه شدن نظام در برابر velvet revolution

اگر می گوییم سناریوی انقلاب مخملی، یک حرف توهمی نیست؛ آنچه قبل از انتخابات می دیدیم، پیش رفتن گام به گام اجزاء این سناریو بود…در فرانسه چنین نبود. نمی توانست هم چنین باشد. چون ایران است که اصلی ترین مخالف آمریکا و نظام حاکم بر جهان است، نه فرانسه. چون ساموئل هانتینگتون -استراتژیست مشهور آمریکا که در سال اخیر مُرد- ایران را به عنوان رهبر قطب اسلام که اصلی ترین معارض قطب لیبرالیسم -به رهبری آمریکا- ست، معرفی کرده بود، نه فرانسه! حکومت ایران است که بدجوری موی دماغ صاحبان دنیا شده و به ایّ نحوٍ کان(!) باید عوض شود، نه فرانسه!


یکی از دوستان ایمیلی انتقادی زده بود و به مقایسه ی آشوب های چند سال قبل فرانسه با آنچه این روزها در کشور اتفاق افتاد (به خصوص از لحاظ تعداد کشته شدگان)، پرداخته بود. در جوابش این متن را نوشتم:

به نام خدا

سلام
شباهت ظاهری دو واقعه، موجب شده تفاوت ماهوی آنها را نبینید. مثل این می ماند که یکی بگوید من یک بار مریض شدم، رفتم بیمارستان الف، در عرض دو روز دو تا قرص بهم دادند، خوب شدم. اما الآن که مریض شدم، رفتم بیمارستان ب، الآن دو ماه است دارم می روم بیمارستان، شیمی درمانی ام کردند و… اما هنوز خوب نشدم. پس پزشکان بیمارستان الف بهترند! خب ایشان شاید توجه نمی کند که تفاوت جای دیگری است؛ دفعه ی اول، مریضی شان سرماخوردگی بوده، و دفعه ی دوم سرطان! سخت درمانی سرطان به ماهیت اش برمی گردد، نه بدی پزشکان.
آنچه در فرانسه اتفاق افتاده بود، یک اعتراض درونی به موضوعی جزئی بوده؛ نه یک سناریوی انقلاب مخملی برای براندازی کل سیستم! (+ +)
اگر می گوییم سناریوی انقلاب مخملی، یک حرف توهمی نیست؛ آنچه قبل از انتخابات می دیدیم، پیش رفتن گام به گام اجزاء این سناریو بود (مشابه آنچه در اوکراین و گرجستان اتفاق افتاده بود و مطالعه کرده بودیم)؛ حتی چند روز قبل از انتخابات نامه ای هم نوشتیم به آقای موسوی (+ +) و ضمن بیان این موضوع، دقیقاً پیش بینی هم کردیم آنچه را که بعد از انتخابات در کشور اتفاق افتاد. آشوب های خیابانی تهران (آن طور که شنبه 23 خرداد کسانی که در خیابان ولیعصر و مطهری و فاطمی بودند، دیدند) منسجم و برنامه ریزی شده بود. ما آن موقع از روی شواهدی که می دیدیم و از برخی اخبار رسمی و غیررسمی مویّد، این را متوجه شده بودیم. بعداً که گزارش

انیستیتو تحقیقاتی Brookings (که تحقیقات استراتژیک برای تصمیم سازی دموکرات های آمریکا را انجام می دهد؛ همان طور که انیستیتو تحقیقاتی American Enterprise این کار را برای جمهوریخواهان انجام می داد) منتشر شد هم که هیچ جایی برای شک و شبهه باقی نماند. ایران با یک سناریوی طراحی شده ی انقلاب مخملی برای براندازی نظام (یا آن طور که در این گزارش آمده: حداقل تغییر رفتار) رو به رو بود.

در فرانسه چنین نبود. نمی توانست هم چنین باشد. چون ایران است که اصلی ترین مخالف آمریکا و نظام حاکم بر جهان است، نه فرانسه. چون ساموئل هانتینگتون -استراتژیست مشهور آمریکا که در سال اخیر مُرد- ایران را به عنوان رهبر قطب اسلام که اصلی ترین معارض قطب لیبرالیسم -به رهبری آمریکا- ست، معرفی کرده بود، نه فرانسه! حکومت ایران است که بدجوری موی دماغ صاحبان دنیا شده و به ایّ نحوٍ کان(!) باید عوض شود، نه فرانسه! فصل ششم گزارش -بعد از توضیح ناکامی و هزینه ی بالای گزینه های دموکراتیک و نظامی- بهترین راه را مشخص کرده: انقلاب مخملی! (+)
در فرانسه چنین نبود… نه از این پوشش رسانه ای بی سابقه ی BBC و العربیة و Reuters و… خبری بود، نه از تک تیراندازهای منافقین برای زدن زن ها و فیلم گرفتن از آن، نه از سناریوهای امنیتی مدیران سابق اطلاعات کشور برای ملتهب کردن اوضاع، نه از Obama’s Twitter Strategy، نه از کشف اسلحه، نه از پناهگاه شدن سفارتخانه های خارجی، نه از حمله به مراکز نظامی، نه از…

saban_iran001_rfاین غائله را اگر با توجه به مسائل فوق ببینیم، و ابعاد جدی بودنش مشخص شود، دیگر شاید با یک سرماخوردگی مقایسه اش نکنیم. الآن که ماجرا تقریباً تمام شده، شاید متوجه نباشیم که چقدر بزرگ تر می توانسته (و قرار بوده) باشد. مطمئن باشید رسانه های خارجی سر هر ماجرای کوچکی آبروی شان را این گونه به حراج نمی گذارند. سیاسیون منافق داخلی هم سر هر ماجرای کوچکی این گونه فاصله ی دل و زبان شان را در معرض افکار عمومی روشن نمی کنند.
تا آنجا که من می دانم نیروهای انتظامی کشور تلاش زیادی کرده اند برای عدم استفاده از اسلحه، و سر این تلاش شان، خسارات جانی زیادی هم داده اند. حتی در مقابل حمله ی اغتشاش گران برای آتش زدن پمپ بنزین (که یکی از دوستانم را سر آن بازداشت کرده بودند و او برایم تعریف می کرد) شلیک نکرده اند. اما سر حمله به پایگاه نظامی (مثل پایگاه بسیج قدس یا لولاگر) که در آن سلاح و مهمات وجود دارد، چرا شلیک کرده اند. در این شلوغی، ماجراهای مشکوک هم وجود دارد. مثل تیراندازی با سلاحی که جزء سلاح های رایج نیروهای انتظامی نیست به یک بنده خدایی که اصلاً در اغتشاشات نبوده، در یک کوچه ی خلوت فرعی، و فیلم برداری های کامل و گسترده از آن.
در هر حال منظورم این نیست که در این اغتشاشات، حقی از کسی ضایع نشده است، و قطعاً وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةِ شَرَّاً یَرَهُ. اما اولاً ابعاد ماجرا و سناریویی که قرار بود محقق شود را فراموش نکنیم. و ثانیاً یادمان نرود که غائله از کجا شروع شد؛ پاسخگوی اصلی تمام آنچه اتفاق افتاد، کسی باید باشد که با توهم تقلب در انتخابات، نقش یک بازیچه را خوب ایفا کرد، و با تمکین نکردن به رأی ملت، این حوادث را آفرید. امروز که از طرفی هیچ سندی نمی توانند برای تقلب در انتخابات ارائه کنند، و از طرف دیگر همین طور از ناظران صندوق های مختلف شان خبر می رسد که «ریز آراء اعلام شده توسط وزارت کشور در صندوقی که ما بوده ایم، همان است که ما شمرده بودیم»، مجرم اصلی مشخص تر می شود. هرچند طراحان این سناریو فکر می کردند که با این اقدامات شان، نظام کوتاه خواهد آمد و شرایط عوض خواهد شد و دیگر منشأ ماجرا -یعنی دروغ بودن ادعای تقلب- از موضوعیت خواهد افتاد، و کسی سراغ آن را نخواهد گرفت!


امروز نظام اسلامی یک روش آمریکایی دیگر برای براندازی را -هرچند با هزینه ای تحمیلی و ناخواسته- ناکام کرده و در برابر آن هم واکسینه شده است. امروز تجربه ی پایداری در برابر «انقلاب مخملی» را باید به لیست تجارب موفق جمهوری اسلامی اضافه کرد. لیستی که سناریوهای مختلفی را در این 30 سال در خود می بیند: حرکات مسلحانه ی خیابانی، شورش های تجزیه طلبانه، ترور رهبران، عملیات تکاوران آمریکایی (طبس)، کودتای نظامی (نوژه)، جنگ تحمیلی، تحریم همه جانبه، بدل سازی (طالبان)، تهاجم فرهنگی، اشغال همسایه ها، پروستریکا (اصلاحات آمریکایی)، حمله به بازوها (حزب الله و حماس)، و… هیچکدام را ما نخواستیم؛ اما وقتی صورت گرفت و آن را از سر گذراندیم، نتیجه اش یک چیز بود: قوی تر شدن! این حوادث، *velvet revolution را هم به لیست اضافه کرد. اتفاق بزرگی که افتاده است را فراموش نکنیم.


*: (تأکید بر نام انگلیسی انقلاب مخملی، به منظور تأکید بر ماهیت طراحان آن است).

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: