شنبه 26 مارس 11 | 18:00

بیداری اسلامی در چنگال دیکتاتور نفتی

مسعود فرخوی

اگر هر حاکمی برای یافتن عزت، بنده فقط خداوند شود در آن صورت عزتمند خواهد شد ولی در صورتی که برای یافتن عزت به دریوزگی کشورهای استعمارگر و استکباری بیفتد و به ملاقات کسانی در دنیا برود که صدای بی‌بندوباری آن‌ها گوش دنیا را کر کرده است و با اتصال به آن‌ها خواهان عزت برای مملکت خود باشد بداند که این سنت الهی است که «ان العزه لله جمیعا».


تریبون مستضعفین ـ مسعود فرخوی

۱) نگاهی به حکومت لیبی:
سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۹ لیبی به صورت پادشاهی اداره می‌شد. در سال ۱۹۶۹ سرهنگ معمر قذافی با کودتا به قدرت رسید و بعد از کودتای او تا سال ۱۹۷۷ جمهوری عربی لیبی نامگذاری شد و از سال ۱۹۷۷ تا حال هم از ان به عنوان «جماهیر بزرگ مردمی و سوسیالیستی عرب لیبی» نام برده می‌شود که بر اساس کتاب سبز قذافی عمل می‌کند. در قانون اساسی کشور لیبی صریحا ذکر شده که دین و مذهب رسمی کشور اسلام است. قانون گذاری این کشور بایستی بر پایه قرآن کریم و کتاب سبز باشد.

قذافی با تلفیق کردن اندیشه‌های سوسیالیستی، عربی و اسلامی، کشکولی را به رشته تحریر در آورد که به قول معروف در دکان هیچ عطاری پیدا نمی‌شد. سطور اول این کتاب ۳۳ صفحه‌ای که ملغمه‌ای است از عقاید ضد و نقیض شبه روشنفکرانه قذافی، این‌طور آغاز می‌شود: «مشکل عمده‌ی سیاسی که این روز‌ها مردم با آن مواجه هستند، مفهوم دولت (government) است. در دوران مدرن جوامع از نظر سیاسی چگونه باید خود را سازمان دهند؟» ولی با مطالعه قسمت‌های دیگر کتاب به دلایلی که نویسنده را از به شهرت رسیدن بازداشته است، پی می‌بریم.

۲) نفت:

لیبی یک چهارم تولیدات نفت جهان را در اختیار دارد. ذخایر اثبات شده نفت خام این کشور۴۶ میلیارد بشکه اعلام شده است. لذا در معادلات غرب این کشور سهم مهمی دارد، چرا که «نفت» مهم‌ترین دغدغه‌ی امریکایی‌هاست و از این روست که مقامات آمریکایی از قذافی قبل از بسته شدن شیرهای نفت حمایت می‌کردند اما وقتی مردم لیبی پالایشگاه‌ها را تصرف کرده و در ‌‌نهایت شیرهای نفت بسته شد، آمریکایی‌ها از خواب غفلت پریدند و علیه او موضع گرفتند. بنابراین این موضع‌گیری در حمایت از مردم انقلابی لیبی نبود، بلکه به خاطر آن بود که قذافی نتوانست جریان نفت را برقرار نگه دارد.

۳) نوش دارو پس از مرگ سهراب:

رسانه‌های غربی در ابتدای شورش مردمی لیبی سعی کردند با پخش تصاویر قذافی و پسرش و مصاحبه‌هایی از این دو نفر حقایق را وارونه جلوه دهند. در این مصاحبه‌ها عنوان می‌شود که مردم دست به قیام نزدند و گروه طالبان عامل این قیام هستند. مقامات لیبی بار‌ها مدعی شده‌اند که مخالفین، اعضای القاعده و پیرو اسامه بن لادن هستند که برای ایجاد دولت خلافت اسلامی تلاش می‌کنند. با این حال با بازتاب تحولات و اظهارات مخالفین، این دروغ دولتمردان لیببی مشخص شده است.

قدرت‌های غربی در ابتدا تمایل داشتند مسلمانان معترض لیبی توسط حکومت قذافی مهار شوند تا درس هشدار دهنده‌ای به دیگر ملت‌های عربی دهند که اگر با حکام خود کنار نیایند ممکن است سرنوشتی مشابه سرنوشت مردم لیبی داشته باشند.

باوجود بمباران شهر‌ها، اتوبان‌ها، تأسیسات زیربنایی و نفتی لیبی و با کشته شدن تعداد زیادی از مردم بی‌دفاع سازمان ملل می‌بایست، بدیهی‌ترین اقدام را در برابر سبعیت قذافی انجام می‌داد و خیلی پیش‌تر منطقه پرواز ممنوع در لیبی را اعلام می‌کرد اما مخالفت‌های آمریکا، آلمان، چین، روسیه، به خاطر منافع اقتصادی خودشان مانع از آن می‌شد که جلوی نقض حقوق بشر در لیبی گرفته شود. این روند ادامه داشت تا زمانی که دول غربی دیگر امیدی برای مهار اعتراضات مردمی توسط حکومت قذافی را از دست دادند و مسئله نفت لیبی حیاتی به نظر ‌رسید. اینجا بود که در ۲۸ اسفند انگلیس، فرانسه و نیروهای آمریکایی براساس مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد از آسمان و دریا به نیروهای قذافی حمله کردند.

۴) عوامل بیداری اسلامی در قیام لیبی:

در حال حاضر بیش از ۴۰ روز است که مردم کشور لیبی علیه حکومت دست به قیام زده‌اند. این قیام که بعد از قیام‌های مردم تونس و مصر که به بیرون رفتن بن علی و حسنی مبارک انجامید و بعد از یک بیداری که در کشور‌های اسلامی ایجاد شد به وقوع می‌پیوندد، با کشورهای گفته شده از جهاتی تفاوت دارد. برخی از این تفاوت‌ها: عدم قبول قیام مردم توسط حاکمان و اجنبی پنداشتن آنان، سرکوب شدید قیام‌ها و اعتراضات و به راه انداختن حمام خون.

حال در اینجا به بررسی اصول کلی‌ای خواهیم پرداخت که با توجه به شواهد و قرائن می تواند پاسخگویی علل اصلی قیام مردم لیبی باشد:

۱) در آیات قرآن داریم که آنچه به نفع حقیقی انسان‌ها باشد ماندگار است. یعنی ماندگاری را با زور و ترساندن مردم و وابستگی به دول استکباری نمی‌توان به دست آورد بلکه ماندگاری یک حرکت، یک حکومت و… به نافع بودن آن برای آحاد مردم بستگی دارد. (نافع بودنی حقیقی). با توجه به آمارهای موجود کشور لیبی از کشورهای همسایه‌اش وضع مناسب تری دارد و قیام مردم علیه حکومت حاکی از این موضوع است که نافع بودن فقط جنبه مادی و اقتصادی ندارد بلکه مردم یک کشور اسلامی می‌خواهند که عزتمند زندگی کنند و نه با ذلت و آن‌ها به این باور رسیده‌اند که اگر فقط به فکر تامین معاش خود باشند در مواقعی بایستی عقاید به حق خودشان را زمین بگذارند و به این باور رسیده‌اند که مسلمان بودن با سازشکاری با دول ظالم هماهنگ نیست و چون حکومتشان به این خواسته‌شان عمل نکرده در واقع به نفع آن‌ها عمل نکرده و سنت الهی بر آن به اجرا رسیده است.

۲) حدیثی وجود دارد بر این مضمون که هر کاری با بسم الله… شروع نشود ابتر می‌ماند. هر لفظی که توسط ما ادا می‌شود یک ظاهری دارد و یک باطن و جوهر و ذاتی. اگر بسم الله حقیقی توسط باطن و جوهر انسان گفته شود (که اگر گفته شود همه نام‌ها محو و یک نام باقی می‌ماند و آن هم نام دوست می‌باشد) دیگر ظلم برچیده می‌شود و مهم‌ترین عامل نارضایتی مردم یک جامعه به حکومت و سردمداران خود که عبارت است از عدم عدالت، برچیده شده و آن حکومت جاودانه می‌شود. پس با توجه به قیام‌هایی که در لیبی توسط مردم صورت می‌گیرد و در اکثر آن اعتراضات خواستار رعایت شعائر اسلامی در حکومت هستند می‌توان فهمید که حکومت در کار‌هایش بسم الله حقیقی و باطنی و جوهری نگفته و برای خدا حکومت نکرده است، پس بایستی ابتر شود. این سنت تبدیل ناپذیر و تحویل ناپذیر الهی است.

ما هیچ‌گاه گذشته کشور خودمان را فراموش نمی‌کنیم و یادمان نرفته که اسلام چگونه همچون ظرفی وارونه شده بود و از حقیقت اسلام در جامعه به اصطلاح مسلمان قبل از انقلاب کمتر چیزی باقی مانده بود و این امام خمینی (ره) بود که توانست ما را بیدار کند و بفهماند که سکوت در برابر ظالم یعنی قبول و تایید ظلم و زشت کاری او و این یعنی تو هم اگر چه در زندگی شخصی عادل باشی ولی به دلیل سکوتت در ظلم او شریک هستی. او بود که به جوانان فهماند که در اندیشه خود از دام وهم و خیال و در انگیزه خود از دام شهوت و غضب آزاد شوند و بتوانند دور بیت عتیق (خانه آزاد) طواف کنند و هیهات من الذله را با صدای بلند و بدون هیچ ترسی به زبان بیاورند و در برابر ظالم بایستند و این است ماندگاری اثر امام خمینی که کار و حرکت او چون در جهت نفع حقیقی انسان‌ها بود ماندگار شد و به کشورهای دیگر اسلامی که در حکومتشان از اسلام جز اسم چیزی باقی نمانده بود رسید و حال می‌بینیم که بیداری اسلامی در بین ملت‌های مسلمان در خواب رفته و افتاده شده رواج پیدا کرد و آن‌ها را به قیام واداشت.

البته ما باید همه حرفهای امام را به یاد بیاوریم نه فقط حرفهای انتخابیش را. او از ما و همه مسلمانان خواسته است که انسان شویم. او می‌گوید دشمن از تربیت انسانی اسلام می‌ترسد. او می‌گوید که دشمن از آیت الله مدرس می‌ترسید چون او یک انسان بود. او می‌گوید که انسانی که مهذب است در برابر ظالم قیام می‌کند ولی این نباید ‌‌نهایت کار باشد بلکه ‌‌نهایت کار این است که انسان در تمام افکار و رفتار خود پاک و به دور از رجس باشد، یعنی انسان شود. یک انسان واقعی. پس وظیفه همه ما در تمام جهان این است که تبدیل شویم به یک انسان با مشارطه، مراقبه و محاسبه.

اگر قذافی و یا هر حاکمی برای یافتن عزت، بنده فقط خداوند شود در آن صورت عزتمند خواهد شد ولی در صورتی که برای یافتن عزت به دریوزگی کشورهای استعمارگر و استکباری بیفتد و به ملاقات کسانی در دنیا برود که صدای بی‌بندوباری آن‌ها گوش دنیا را کر کرده است و با اتصال به آن‌ها خواهان عزت برای مملکت خود باشد بداند که این سنت الهی است که «ان العزه لله جمیعا».

متاسفانه کمتر انسانی است که از گذشتگان خود عبرت بگیرد و تاریخ را برای عبرت گرفتن بخواند. اگر تمام ظالمان و مستکبرین عالم با مطالعه عبرت گونه تاریخ بشری عاقبت کار خودشان را ببینند و ایمان بیاورند که «والعاقبه للمتقین» و ایمان بیاورند که در تاریخ هر کسی برخلاف سنت الهی عمل کند نه تنها به عزت نرسیده بلکه در طول تاریخ دچار لعن شده است، می‌توانستیم دنیایی پاک و انسانی با اعمالمان بسازیم با یک پیشرفت همه جانبه.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: