یکشنبه 03 آوریل 11 | 12:00
تحجر از دیدگاه امام خمینی

اگر این روند ادامه مى‏‌يافت، حوزه‏‌ها مانند كليسا‌های قرون وسطى مى‏‌شد

به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى‏ وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاس‌های زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزه‏‌ها بود كه هر كس كج راه مى‏‌رفت متدين‌تر بود.


تحجر از دیدگاه امام – بخش دوم

شعار جدایی دین از سیاست

استكبار وقتى كه از نابودى مطلق روحانيت و حوزه‏‌ها مأيوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ يكى راه ارعاب و زور و ديگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد، راه‌های نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حركت، القاى شعار جدايى دين از سياست است كه متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا انداز‌ه‌ای كارگر شده است تا جايى كه دخالت در سياست دون ‌شان فقيه و ورود در معركه سياسيون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏‌آورد؛ يقيناً روحانيون مجاهد از نفوذ، بيشتر زخم برداشته‏‌اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگى و افتراى بى‏‌دينى را تنها اغيار به روحانيت زده است، هر گز؛ ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب كاري‌تر از اغيار بوده و هست.

شاه شیعه است!

در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏‌خواستى بگويى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‏‌شنيدى كه شاه شيعه است! عد‌ه‌ای مقدس‌نماى واپس‌گرا همه چيز را حرام مى‏‌دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آن‌‌ها قد علم كند. خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هر گز از فشار‌ها و سختي‌های ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست [و] حكومت دخالت نمايد، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت شد.

به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى‏ وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاس‌های زير نيم كاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزه‏‌ها بود كه هر كس كج راه مى‏‌رفت متدين‌تر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك به شمار مى‏‌رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از كوز‌ه‌ای آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مى‏‌گفتم. ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مى‏‌يافت، وضع روحانيت و حوزه‏‌ها، وضع كليسا‌های قرون وسطى مى‏‌شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعى حوزه‏‌ها را حفظ نمود.

فره ایزدی و جدایی دین از سیاست

علماى دين باور در همين حوزه‏‌ها تربيت شدند و صفوف خويش را از ديگران جدا كردند. قيام بزرگ اسلامى‏‌مان نشأت گرفته از همين بارقه است. البته هنوز حوزه‏‌ها به هر دو تفكر آميخته‏‌اند و بايد مراقب بود كه تفكر جدايى دين از سياست از لايه‏‌های تفكر اهل جمود به طلاب جوان سرايت نكند و يكى از مسائلى كه بايد براى طلاب جوان ترسيم شود، همين قضيه است كه چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسين نافهم و ساده‏‌لوحان بي‌سواد، عد‌ه‌ای كمر همت بسته‏‌اند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانيت از جان و آبرو سرمايه گذاشته‏‌اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زير فشار‌ها و تهديد‌های مقدس‏‌نما‌ها از ميدان به در مى‏‌رفت؛ ترويج تفكر «شاه سايه خداست» و يا با گوشت و پوست نمى‏‌توان در مقابل توپ و تانك ايستاد و این‌که ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسى مى‏‌دهد و از همه شكننده‏‌تر، شعار گمراه‏ كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان- عليه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» ديگر، مشكلات بزرگ و جان‌فرسايى بودند كه نمى‏‌شد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات جلوى آن‌‌ها را گرفت؛ تن‌ها راه حل، مبارزه و ايثار خون بود كه خداوند وسيله‏‌اش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مى‌‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: