یکشنبه 10 آوریل 11 | 12:00

همیشه زینب مرا به یاد علی(ع) انداخته است

س.ف اسدالهی

همیشه زینب مرا به یاد”مهدی«عج»” انداخته است. مهدی هم همیشه! قصه، قصه ی ماندگان بعد از کربلاست، قصه ی اسارت است. چه در زندان زمان، چه در خرابه ی شام، ناله، ناله های ماندن، بعد از بی سر شدن حسین است، چه از زبان عمه و چه فرزندش، مهدی هم غیرت الله است و نالان از قصه های اسارت شام و این است راز توسل به بی بی«س» برای فرج!


همیشه زینب مرا به یاد علی(ع) انداخته است. نام زینب تذکره‌ی یاد علی(ع) ست. زینت پدر، آنهم چه پدری، مولی الکونین. آنهم به انتخاب نبی مکرم، محمد مصطفی(ص)

همیشه زینب(س) مرا به یاد فاطمه(س) می اندازد! فاطمه«س» پاره ی تن پیامبر است. فاطمه(س) هم ناله ی علی مرتضی(ع) است و زینب بنت فاطمه(س)  است و این روزها پرستار فاطمه(س)!

همیشه زینب مرا یاد «حسین(ع)» انداخته است. اسطوره ی صبر است و نهایت این نمایش کربلاست.

همیشه زینب مرا به یاد«مهدی(عج)» انداخته است. مهدی هم همیشه! قصه، قصه ی ماندگان بعد از کربلاست، قصه ی اسارت است. چه در زندان زمان، چه در خرابه ی شام، ناله، ناله های ماندن،  بعد از بی سر شدن حسین است، چه از زبان عمه و چه فرزندش، مهدی هم غیرت الله است و نالان از قصه های اسارت شامو این است راز توسل به بی بی(س) برای فرج!

عالمه ی غیر معلمه است بی بی، به شهادت امامش سجاد(ع)، دخت علی(ع) و فاطمه(س).

امیر، منتظر ولادت توست بی بی! که زینتش باشی در همه جا، بعد شهادت زهرا(س) و در کرب بلا!

بنت فاطمه ای و فاطمه«س» منتظر ولادت توست بی بی! که  امانت دار پیرهن فرزندش باشی! و نفرین به آنان که کهنه پیرهن هم رها نکردند!

باید علی(ع) را شناخت تا شما را شناخت. باید عاشق فاطمه(س) بود تا عاشقت شد! باید کربلایی بود! باید روضه ی شام شنید، باید حیران عبادات نیمه شبت شد تا مریدت شد! باید با مهدی برایت گریست. باید بعد از کربلا چگونه زیستن را از شما آموخت و برای همین هاست که باید زینبی بود!

چه خوب شد که آمدی عمه ولی الله! چه خوب شد که آمدی، آخر مادرت قرار است میان در و دیوار این خانه مجروح شود و تو باید پرستارش باشی و دلدار مرتضی! چه خوب شد که آمدی، آخر قرار است مادر نباشد و تو همدم تنهایی پدر شوی! چه خوب شد، آخر حسین(ع)، کربلا پیش رو دارد و فرزندانش اسارت را! چه خوب شد بی بی! عرشیان منتظر رسیدنت بودند!

آمدی و با آمدنت انگار برای رسول خدا(ص) روضه ی کربلا خواندی! و ما چگونه تاسی نکنیم و چگونه در ولادتت یاد مصائبت نکنیم وقتی جبرییل هم بر آنها گریه میکند!

بشارت تولدت بغض بر گلوی مرتضی(ع) میکارد و اشک درو میکند. بر مریدان مرتضی(ع) چه کند؟ زینت علی(ع)، عاشق و معشوق حسین(ع)، یاور و قوت قلب سجاد(ع)، دلبر مهدی(عج)، اسوه ی صبر و استقامت و عالمه ی غیر معلمه! عیدی میلادت را گشایش در امر ظهور مهدی(عج) قرار دهید که مسلمانان در همه جا بی تابند! بحرین، کربلاست و شما با کربلا و داغ بلایش آشنایی! مسلمانان پرده های غیبتشان را  میدرند و منتظرند! شما واسطه ی ما باشید که حسین(ع) هم از شما التماس دعا میگرفت. برای بیچارگیمان، چاره بخواه! بخواه که هر چه زودتر انتقام آن سیلی را بستانیم!

سلام علی قلب زینب صبور(س)!

 

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: