چهارشنبه 14 آوریل 10 | 16:56

دعواي زرگري علوم انساني و تناقض بزرگ روشنفكران غربگراي ايراني

هرچند نگاه پوزیتیویستی و مطلق­‌انگارانه به علم مدتهاست که در خود غرب مورد تردید جدی قرار گرفته است و هرچند هرکسی که تا اندازه­ای به علوم انسانی نزدیک شده باشد به قدری از ماهیت نیمه ذهنی-نیمه تجربی آن آگاه می­شود… جامعه­‌ي غرب را شيفته­‌اند و خروجي­هاي دويست سيصدساله­‌ي آنها را كه به اذعان خودشان «توصيف امر محقق شده» است، مثل اذكار يوميه پشت سر هم بلغور مي­كنند تا شايد افاقه كند و با حلوا حلوا دهانشان شيرين شود!…


mehrname2همانطور كه حتماً دیده­‌اید و شنیده­‌اید چهره نام آشنای مطبوعات ایران جناب محمد آقای قوچانی به محض آزادی از زندان، به همراه تیم قدیمی هم­ میهن و شرق و شهروندش، نشریه­‌ی جدیدی را علم كرده به نام «مهرنامه». زیركی سیاسی قوچانی در كنار ذوق فلسفی و نظری او و یارانش، این توانایی را به او داده است كه دعواهای سیاسی را به میدانی بكشاند كه در عین اساسی­‌تر بودن، هم بكر است و هم دارودسته مفصلی از اساتید و روشنفكران حاضر یراق سالهاست كه بساط چپق و منقل روشنفكری را همان حوالی، مَشتی، علم كرده­‌اند و به همت مضاعف علما و روشنفكران انقلابی آتش اجاقشان حسابی گُر گرفته و برقش را در قامت نشریه­‌های اینچنینی به رخ اهل و نااهل می­‌كشاند…

اما قوچانی این بار – و شاید هم مثل خیلی بارهای دیگر!- دست پیش گرفته و با عنوان غلط­ انداز «بوم­ شناسی علوم انسانی» گفتمان علم بومی و علم دینی را هدف گرفته و سخت به طرفداران این نظریه تاخته است. غرض بنده ورود به این بحث دور و دراز و عریض و طویل و هفت­ سر نیست، اما در میانه نظرات اساتید و صاحب­نظران معظم علوم انسانی كه مقاله یا مصاحبه­‌شان در این نشریه چاپ شده بود نكته مشتركی به چشم می­‌خورد كه مایلم چند خطی درباره آن بنویسم. همین جا هم عرض كنم كه این نكته، نكته خاص و جدیدی نیست كه كشف بنده باشد اما عمدتاً آنچنان در میانه بحث‌های پرطمطراق نظری گم می­شود كه مجال شفاف و متمركز پرداختن به آن پیدا نمی­شود.

در این پرونده حضرات علمای اهل فن علوم انسانی متفق القول و مشتركاً، افاضاتی فرمودند درباب «علم بودن» علوم انسانی و با كنار «علوم طبیعی» نهادن آن هرگونه مخالفتی با علوم انسانی را با حواله به «اختلاف كلیسا و گالیله بر سر چرخش زمین» نوعی كلیسابازی تعبیر كردند و هرچند باقی مطلب را «…» گذاشتند اما در واقع مثل اخبار بی­‌بی­‌سی نتیجه­‌گیری را به خواننده واگذار كردند!

جناب آقای محمدمنصور هاشمی در مقاله­‌ی خود می­‌گوید: «ممكن است گفته شود برخی نظریات مقبول در برخی شاخه­‌های علوم انسانی با درك ما از تعلیمات دین متفاوت است. حرفی نیست، اما اگر بپذیریم كه این علوم «علم» است، حكم این علوم هم مثل همان علوم طبیعی است. می­دانیم كه مسیحیت و در اصل ارباب كلیسا در دوره­‌هایی با علوم طبیعی ماجراها داشتند و حتی می­‌دانیم كه امروز هم بسیاری از متدینان به دین مسیح با تدریس نظریه تكامل در مدارس مخالف‌­اند ولی اگر توجه كنیم كه اینها «علم» است و آن گزاره­‌ها درك و دریافت از «دین» -و درباره نسبت این دو به انحاء گوناگون می­توان نظریه­‌پردازی كرد و در برخی از این انحاء اصولاً نسبت آنها به گونه­‌ای تعریف می­شود كه قیاس­‌پذیر نیستند و لذا تعارضی با هم پیدا نمی­كنند- ماجرا ساده­‌تر می­شود. به شواهد تجربی و تاریخی هم باید عنایت داشت. به هرحال به­‌رغم ارباب كلیسا پذیرفته شد كه زمین مركز ثابت علم نیست.» (تأكیدهای گیومه­‌ای از نویسنده است)

سیدجواد طباطبائی، استاد علوم سیاسی چند صفحه بعد- در صفحه 46 -می­گوید: «اگر اقتصادی غیرعلمی داشته باشیم و غیرعلمی هم اداره كنیم بحران درست ­می­كند، تورم پیش می­‌آید، فقر بیشتر می­شود… اینكه ما اقتصاد نمی­دانیم چه ربطی به خدا دارد؟» «ابن خلدون كه بسیار هم متشرع بود به برخی از قواعد اقتصاد و جامعه­‌شناسی پی برده بود… ابن خلدون به خدا اعتقاد داشت، برخی اقتصاددانان جدید ملحدند، اما این هر دو گروه این قانون را قانون علمی می­دانند. همان ابن خلدون گفته بود كه دولت هرچه بیشتر مالیات بگیرد كشور فقیرتر، دولت كم­ درآمدتر و مردم دچار تنگدستی می­شوند. امروزه هیچ كشوری نیست كه در درستی این قانون اقتصادی تردید كند. اگر دولتی حضور خداوند را برای مالیات گرفتن بهانه قرار دهد، كلاهبرداری می­كند.»

سروش دباغ، نوگل تازه كشف شده­‌ی حسین دباغ یا همان عبدالكریم سروش هم در مقاله خود آورده است: «چه در روشهایی كه در علوم تجربی غیرانسانی مثل بیوشیمی و انگل­شناسی و فیزیك به كار بسته می­شود و چه روشهایی كه در علوم تجربی انسانی­‌ای نظیر جامعه­‌شناسی و روان­شناسی و… در واقع با به كار بستن روشهای مشخص، از مقدمات معین به محصولات و نتایج غیرمعین و از پیش نامعلوم می­رسیم.»

مقصود فراستخواه، استاد جامعه­‌شناسی در مصاحبه‌­ای كه در صفحه 52 و 52 چاپ شده، می­گوید: «بیشتر به این قائلم كه علم مدرن و حتی علوم انسانی در درجه اول جهانی و عام هستند. علم تا این حد اهلی و خانگی نیست كه برایش شناسنامه مذهبی و محلی و كشوری صادر شود… بیش از اینكه در بند فرهنگ و كیش و اقلیم باشد، در مقیاس جهانی كار می­كند. به داده­‌های محدود و نتایج از پیش تعیین شده رضا نمی­دهد و در كار اكتشاف و آزمون مداوم است.»

سعید حنائی كاشانی، از اعضای هیئت علمی رشته فلسفه، هم پس از آنكه پیروان نظریه غربی بودن علوم انسانی را به «نابودكنندگی اخلاق و معنویت دین» و «تباهی شخصیت انسانی» و «خشونت تمام عیار» متهم می­كند می­نویسد: «علوم انسانی مثلاً فلسفه آراء و نظریه­‌های اعتقادی نیستند كه باید تا ابد به خاطر سپرده شوند و حفظ شوند بلكه اندیشه­‌هایی هستند كه می­‌باید پدیدارهایی را توضیح دهند یا مفهوم سازند…»

غلام‌عباس توسلی استاد كهنه­‌كار جامعه­‌شناسی هم در مصاحبه­‌ی خود كه در صفحه 63 ماه­نامه درج شده است می­گوید: «جامعه­‌شناسی علم است. ما نمی­توانیم قائل به جامعه­‌شناسی مسیحی و جامعه­‌شناسی اسلامی شویم… ماهیت علم در مطلق بودن و جهانی بودن آن است. ایدئولوژی گروهی، فردی و منطقه­‌ای است اما علم همگانی است»

هرچند نگاه پوزیتیویستی و مطلق­‌انگارانه به علم مدتهاست كه در خود غرب مورد تردید جدی قرار گرفته است و هرچند هركسی كه تا اندازه­ای به علوم انسانی نزدیك شده باشد به قدری از ماهیت نیمه ذهنی-نیمه تجربی آن آگاه می­شود كه به آسانی نتواند گزاره­های آنرا «تجربی»، «علمی»، «مطلق» و «جهانی» قلمداد كند، با این حال قصد من این نیست كه وارد نقد چنین رویكردی به علوم انسانی شوم. غرض من چیز دیگری است.

حضرات معتقدند كه علوم انسانی «علم» است و «تجربی». بر فرض كه اینرا بپذیریم سؤال بسیار بزرگی در اینجا رخ می­‌نمایاند كه بخصوص مبتلابه عقبه­‌های سربه­ زیر و متین جهان سومی متفكران غربی خواهد بود:

همه می دانیم که علم تجربی یعنی شناخت پدیدارهای موجود عالم به روش تجربی. چه این پدیدارها فیزیكی باشند و چه روانی و چه اجتماعی. بنابراین واضح است كه علوم انسانی با چنین تعریفی یك «علم پسینی» است نه یك «دانش پیشینی». یعنی علوم انسانی باید عقبتر از وقایع اجتماع قدم بردارد و بعد از وقوع اتفاقات به بررسی و توصیف و تحلیل آن بپردازد. علم تجربی ناظر به شناخت «هست­ها»ست و بزرگترین توهین به آن این است كه آنرا حامل قضاوت ارزشی و «بایدها و نبایدها» بپنداریم.

سؤال اصلی­‌ای كه باید از این آقایان پرسید این است كه چگونه از یكسو علوم انسانی را تجربی و چونان فیزیك و شیمی مشغول مطالعه جهان و شناخت قانونمندی‌های لایتغیر عالم تلقی می­كنند و از سوی دیگر علوم انسانی را پیشروی ترقی كشور معرفی می­كنند و خود را موسای جامعه گرگ دریده ایرانی كه قرار است دریای دین و سنت را بشكافند و توده عقب­‌مانده از قافله مدرنیته را به ساحل غربی آرامش رهنمون سازند؟

تناقض بزرگ روشنفكری غربزده ایرانی از زمان همان میرزا ملكم خان ارمنی و تقی­‌زاده و بعدتر مصدق و فروغی و بعدتر نوچه­‌های نهضت آزادی آنها و امروز سروش و مجتهد شبستری و سپس عمله­‌های روشنفكرنمای آنها مثل گنجی و سازگارا و همین ته­مانده­‌های اصلاحات، این است كه مقلدند و می­خواهند مسأله را از آخر به اول حل كنند. جامعه­‌ی غرب را شیفته­‌اند و خروجی­های دویست سیصدساله­‌ی آنها را كه به اذعان خودشان «توصیف امر محقق شده» است، مثل اذكار یومیه پشت سر هم بلغور می­كنند تا شاید افاقه كند و با حلوا حلوا دهانشان شیرین شود! در همان غرب هم نه كسی پیدا می­شود كه با چنین قطعیتی بگوید علوم انسانی مطلقاْ تجربی است و نه كسی این حماقت را می­كند كه بگوید از «علم»، «تجویز راهكار برای حركت جامعه» درمی­‌آید اما عمل به این هر دو جهالت، توأمان از عهده روشنفكر ایرانی برمی­‌آید.

هم توهم دارد كه علم انسانی علم مطلق و جهانی است و چون ناموس رسالت­‌اش از آن محافظت می­كند و هم فكر می­كند كه اگر هر آنچه در غرب اتفاق افتاده قدم به قدم و خط به خط دنبال كند و آنچه آنها از وضعیت خویش «توصیف» می­كنند به مملكتش «تجویز» كند ما را هم كم­كم در ینگه دنیا آدم حساب خواهند كرد!

غربی می­گوید جامعه ما چند حزبی «است» و او می­گوید چند حزبی بودن «خوب است». غربی می­گوید ما جامعه مدنی «داریم» و او می­گوید ما هم «می­خواهیم». غربی می­گوید اقتصاد ما آزاد «است» و او می­گوید «چرا مال ما ناآزاد است»؟ غربی می­پرسد «با همجنس­‌گرایانمان چه كنیم؟» و او می­گوید «چرا ما همجنس­گرا نداریم؟» غربی می­گوید رنسانس حاصل مقابله با كلیسا «بود» و او می­گوید تا زیرآب دین را نزنیم مدرن «نمی­شویم». غربی می­گوید ما توالتمان فرنگی «است» و روشنفکر غربزده ما می­گوید ما هم توالت فرنگی «می­خواهیم». غربی می­گوید ما صنعتی «شدیم» و بعد زنها دلشان «خواست» كه مثل مردها شوند، اما غربزده می­گوید زنهای ما «باید» دلشان بخواهد كه مثل مردها شوند والا ما مدرن نمی­شویم. چه فرقی است بین آن جاهلی كه صدسال پیش می­گفت تا خطمان لاتین نشود پیشرفت نمی­كنیم با آنكه امروز می­گوید تا حجاب داشته باشیم پیشرفت نمی­كنیم؟

همه اینها را نگفتم كه تأیید كنم علوم انسانی علم­‌اند و تجربی،- که نه تجربی مطلق است و نه مبتنی به مبانی و روش صحیح، كه ما معتقدیم با تجربه نمی­‌توان انسان را شناخت، چه برسد به آنها كه هم حیوانیت انسان را فرض گرفته­‌اند و هم ارزش‌هایشان را در پس گزاره تجربی پنهان کرده اند- اینها را گفتم كه بگویم این دعواهای زرگری را رها كنید. خود قوچانی هم که در صفحه اول کجله اش نوشته “ما برای تفسیر جهان آمده ایم و نه تغییر جهان” خوب می داند که گزافه می‌گوید و سالهاست که به دنبال استقرار نظام مطلوب غربی خود در ایران است. اگر غیر از این بود اصلاْ چرا سراغ این موضوع رفته و چرا فقط «یک» مصاحبه و آن هم خیلی ضعیف با یکی از طرفداران علم دینی انجام داده و هیچ سراغ صاحب نظران حامی علم بومی و دینی نرفته است؟… دعوای علم انسانی برای آنها یک دعوای صوری و زرگری است. دعوای اصلی دعوا بر سر دو دین است. دو آیین. دو سبك زندگی، دو راه سعادت. علم اگر علم باشد كه هست و نیست است و توصیف. دعوا سر بایدها و نبایدهاست. دعوا سر قدرت است و ثروت و ریاست. دعوا سر دنیاست و آخرت. دعوا دعوای استکبار است و استضعاف. دعوا دعوای حق و باطل است…

یاعلی

  1. رضا اسدآبادی
    17 آوریل 2010

    عالی بود…عالی

  2. رضا
    18 آگوست 2010

    آقا لطفا اين مطلب باشگاه انديشه رو هم راجع به علوم انساني بخونيدو تونستيدنقدش كنيد
    http://www.bashgah.net/pages-45257.html

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: