یکشنبه 01 می 11 | 11:57

نگاهی به ابعاد شخصیتی شهید مطهری

استعداد ويژه و عشق وافر استاد به مباحث عقلي، وي را به تحصيل فلسفه و حكمت الهي علاقه مند ساخت و سبب شد كه او،سهم بيش تري از دوران تحصيل خود را به اين رشته اختصاص دهد و پس از چندي ازصاحب نظران و استادان به نام اين رشته به شمار آيد، اگر چه در زمينه علوم ديگرحوزوي نيز از برجستگان و مجتهدان بوده است.


در طول تاريخ ، همواره انديشمنداني در عرصه فرهنگ و علم خوش درخشيده‌اند و مانند مشعلي فروزان، مسير زندگي انسان‌ها را روشن ساخته و تلاش كرده اند تا با ارايه فكر و انديشه‌اي نو و خلاق، انسان تشنه حقيقت را در رسيدن به سر منزل مقصود و هدف نهايي رهنمون باشند.
در راس اين علما، انبياالهي و امامان معصوم (ع) قرار دارند و به دنبال آنان، فقها و دانشمندان اسلامي كه به راستي وارث اين رسالت بزرگ هستند و در راه رسيدن به هدف والاي خويش تا پاي جان به پيش مي‌روند.
شهيد آيت‌الله مرتضي مطهري كه امام راحل از او به عنوان حاصل عمر خود ياد كرد و فرزند عزيزش خواند، يكي از اين ستاره‌هاي درخشان است كه با پيوند علم و عمل با ايمان و اخلاق ، از خود چهره‌اي تابناك ساخت.

عقل در ديدگاه استاد مطهري
استعداد ويژه و عشق وافر استاد به مباحث عقلي، وي را به تحصيل فلسفه و حكمت الهي علاقه مند ساخت و سبب شد كه او،سهم بيش تري از دوران تحصيل خود را به اين رشته اختصاص دهد و پس از چندي ازصاحب نظران و استادان به نام اين رشته به شمار آيد، اگر چه در زمينه علوم ديگرحوزوي نيز از برجستگان و مجتهدان بوده است.
از ديدگاه استاد مطهري، فلسفه اسلامي – بويژه حكمت متعاليه صدرايي- عالي ترين مكتب فلسفي است كه در تاريخ فلسفه -اعم از قديم و جديد- همتايي ندارد. اين مكتب فلسفي، در عين اين كه خود از معارف اصيل قرآن و روايات معصومان (ع ) تغذيه كرده و به اين پايه از كمال راه يافته است، راه را براي درك عميق معارف اصيل اسلامي هموار ساخته است.
استاد، ضمن بيان خاطره هاي دوران تحصيل خود در قم و آشنايي خود با حكمت الهي و آموختن آن نزد علامه طباطبايي،نقش آموخته هاي فلسفي را در درك معارف توحيدي اسلام چنين بيان مي كند.
‘… خلاصه يك طرح اساسي در فكرم ريخته شده بود كه در زمينه حل مشكلات ام دريك جهان بيني گسترده بود. در اثر درك اين مطلب و يك سلسله مطالب ديگر از اين قبيل به اصالت معارف اسلامي اعتقاد پيدا كرده بودم. معارف توحيدي قرآن و نهج البلاغه و پاره اي از احاديث و ادعيه پيغمبر اكرم(ص) و اهل بيت اطهار(ع) را در يك اوج عالي احساس مي كردم. در اين وقت فكر كردم ديدم اگر در اين رشته نبودم و فيض محضر اين استاد را درك نمي كردم، همه چيز ديگرم، چه از لحاظ مادي و چه از لحاظ معنوي، ممكن بود بهتر از اين باشد كه هست، همه آن چيزهايي كه اكنون دارم، داشتم و لااقل مثل و جانشين و احيانا بهتر از آن را داشتم، اما تنها چيزي كه قطعا نه خود آن را و نه جانشين آن را داشتم، همين طرح فكري بودبا نتايج اش. الان هم بر آن عقيده ام ‘. (عدل الهي، صص 124-125 )

مسووليت پذيري؛ جوهر فعاليت هاي علمي استاد
استاد مطهري، به حق، عالمي آرمان گرا و مسووليت پذير است. روح و جوهر همه فعاليت هاي علمي او، ايفاي وظيفه ديني و تبيين درست و استوار معارف اسلامي ودفاع از كيان عقايد و احكام الهي است. خود او در اين باره چنين گفته است:
‘اين بنده، از حدود بيست سال پيش كه قلم به دست گرفته، مقاله يا كتاب نوشته ام،تنها چيزي كه در همه نوشته هايم آن را هدف قرار داده ام، حل مشكلات و پاسخ گويي به سوالاتي است كه در زمينه ي مسايل اسلامي در عصر ما مطرح است.
نوشته هاي اين بنده، برخي فلسفي، برخي اجتماعي، برخي اخلاقي، برخي فقهي، برخي تاريخي است. با اين كه موضوعات اين نوشته ها كاملا با يكديگر مغاير است، هدف كلي از همه ي اين ها، يك چيز بوده و بس.
اين بنده، هرگز مدعي نيست كه موضوعاتي كه خود انتخاب كرده و درباره آن هاقلم فرسايي كرده است، لازم ترين موضوعات بوده است، تنها چيزي كه ادعا دارد،اين است كه به حسب تشخيص خودش، از اين اصل تجاوز نكرده كه تا حدي كه براي اش مقدوراست، در مسايل اسلامي، عقده گشايي كند و حتي الامكان، حقايق اسلامي را آن چنان كه هست، ارايه دهد.
فرضا نمي تواند جلوي انحرافات عملي را بگيرد، حتي الامكان با انحرافات فكري مبارزه كند و مخصوصا مسايلي را كه دستاويز مخالفان اسلام است، روشن كند’. (عدل الهي، صص 8-11)
و همين روح مسووليت پذير و تكليف مدار بود كه گاهي او را به نگارش كتب عميق فلسفي و گاهي به نگارش كتاب ‘داستان راستان’ براي كودكان مي كشيد و گاه نيز با او را به موضوعاتي مانند ‘ مساله حجاب’ ، ‘اخلاق جنسي ‘ و ‘نظام حقوق زن در اسلام ‘ رهنمون مي شد كه در آن زمان جسارتي بالا مي طلبيد.

پيرايه زدايي از دامن معرفت ديني
استاد، گذشته از اين كه در آرمان گرايي علمي،ممتاز و برجسته است، در درست انديشي و پيرايه زدايي از جامه معرفت ديني نيز،جايگاه بلندي دارد. از نظر او، تفسيرهاي ناصواب و پيرايه هاي نابه جايي كه دامن معرفت هاي ديني را آلوده ساخته است، خطر سازترين عامل براي اسلام است.
سخن دردمندانه ي استاد، در اين باره چنين است:
دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است. حقايق اين دين، تدريجا در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم، تعليمات غلطي است كه به نام دين داده مي شود. هجوم استعمار غربي، با عوامل مريي و نامريي اش، از يك طرف، وقصور يا تقصير بسياري از مدعيان حمايت از اسلام، در اين عصر، از طرف ديگر، سبب شده كه انديشه هاي اسلامي در زمينه هاي مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گيرد.
بدين سبب، اين بنده، وظيفه ي خود ديده است كه در حدود توانايي، در اين ميدان انجام وظيفه كند.
در سه چهار سال اخير، قسمت زيادي از وقت خود را صرف مسايل اسلامي مربوط به زن و حقوق زن كردم. بسياري از آن ها، به صورت سلسله مقالات، در برخي جرايد و مجلات ويا به صورت كتاب منتشر شد. از اين رو، وقت خودم را صرف اين كار كردم كه احساس كردم [كه] جريان، تنها اين نيست كه عملا انحرافاتي در اين زمينه پديد آمده است،جريان اين است كه گروهي در سخنراني ها، در سر كلاس مدارس، و در كتاب ها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره ي حقوق و حدود و وظايف زن، به صورت غلطي طرح مي كنند وهمان ها را وسيله ي تبليغ عليه اسلام قرار مي دهند. و با كمال تاسف، افراد زيادي را اعم از زن و مرد، نسبت به اسلام بد بين ساخته اند.
اين بود كه لازم دانستم منطق اسلام را در اين زمينه روشن كنم تا بدانند نه تنهانمي توان ايرادي بر منطق اسلام گرفت، بلكه منطق روشن و مستدل و پولادين اسلام درباره ي زن و حقوق زن و حدود و وظايف زن، بهترين دليل بر اصالت و حقانيت وجنبه ي فوق بشري آن است. (9)
اين ويژگي، در تمامي آثار استاد مطهري – بويژه نوشته ها يا گفته هايي كه در تبيين تاريخ و معارف اسلامي پرداخته و زمينه پيرايه سازي و تحريف در آن موارد بيش تر وجود داشته است-به چشم مي خورد. وي، در بررسي و تحليل قيام امام حسين(ع) پاره اي از تحريف ها و پيرايه سازي ها را يادآور شده و به شدت انتقاد كرده است كه شرح آن ها در كتاب حماسه حسيني آمده است.
خرافه زدايي از دامن انديشه و فرهنگ بشري، يكي از رسالت هاي شرايع آسماني وپيامبران الهي بوده است كه نمونه هاي بسياري از اين امر را در قرآن كريم مي توان مطالعه كرد.

مبارزه باغرب زدگي در حوزه ي انديشه و نظر
استاد مطهري همان گونه كه پيرايه بستن به عقايد و معارف ديني را از آسيب هاي معرفت ديني مي دانست و به شدت با آن مبارزه مي كرد،با هرگونه غرب زدگي و خود باختگي در اين باره، به سختي برخورد مي كرد و آن را نيزاز آسيب هاي خطرناك براي جامعه اسلامي مي دانست.
اگر پديده نخست، در ميان دين داران يا دين شناسان سنتي ديده مي شد، پديده ي اخير، در ميان روشنفكران ديني راه يافته بود.
استاد ضمن مقايسه حكمت الهي اسلامي با فلسفه جديد غرب، سخن معروف دكارت كه گفته است: ‘من، فكر مي كنم، پس وجود دارم.’ را يادآور شده ومي گويد : اين، به عنوان فكري نو و انديشه اي عالي در فلسفه اروپا مطرح شد و مبناي فلسفه ي جديد غرب قرار گرفت، درحالي كه اين سخن را قرن ها قبل، ابن سينا،در نمط سوم اشارات با صراحت تمام مطرح كرده و با برهاني محكم، باطل كرده است.
آن گاه استاد چنين مي گويد: ‘اما چه بايد كرد كه فعلا هر چيزي كه مارك اروپايي دارد، رونق دارد، اگر چه سخن پوسيده اي باشد كه سال ها است ما، از آن گذشته ايم ‘. (عدل الهي، صص 109-110 )

اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط
يكي از ويژگي هاي ممتاز استاد مطهري اعتدال علمي و عملي در زندگي ايشان بوده است كه اين ملكه اخلاقي وي را از افتادن به دام افراط و تفريط باز داشته است.
استاد مطهري، درباره اعتدال مي نويسد: ‘يكي از خاصيت هاي بزرگ دين مقدس اسلام، اعتدال و ميانه روي است، خود قرآن كريم، امت اسلام را به نام امت وسط ناميده است و اين تعبير، تعبير بسيار عجيب وفوق العاده اي است، امت و قوم و جمعيتي كه واقعا دست پرورده ي قرآن كريم باشند، ازافراط و تفريط، از كند روي و تند روي بركنارند. تربيت قرآن، هميشه اعتدال وميانه روي را ايجاب مي كند’ . (اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 39)
در جاي ديگر گفته است: ‘يكي از علامت هاي مسلماني، پيدا كردن راه معتدل و ميانه است كه ميان راه هاي افراطي و تفريطي است. در حديثي آمده است كه در هر نسلي، طبقه معتدلي وجود دارد كه از طرفي جلوي افراط كاري غلوكنندگان را مي گيرند و تحريفاتي كه ازناحيه آنان پيدا مي شود را نفي مي كنند و نسبت هايي كه اهل باطل ايجاد مي كنند رانيز نفي مي كنند.به عبارت ديگر، هم جلوي ضرر دوستان را مي گيرند و هم جلوي ضرر دشمنان را … در مساله انطباق اسلام با مقتضيات زمان، دو جريان مخالف – كه هردو غلط بوده است- در تاريخ اسلام، هميشه وجود داشته است: يكي جريان افراطي، يعني دخل وتصرف هاي بي جا در دستورهاي ديني به واسطه يك رشته خيالات و ملاحظات كوچك كه مااسم آن را جهالت گذاشته ايم. ديگري، جريان جمود و توقف هاي بي جا كه برخلاف منظورو روح اسلام است. اين جمودها از ناحيه ي دوستان محتاط بوده است، ولي احتياطهايي كه صد در صد به ضرر اسلام تمام شده است. البته يك جريان معتدل هم هميشه وجود داشته است. (اسلام و مقتضيات زمان، ص 47)

شيوه ي بحث تطبيقي
يكي از ويژگي هاي سيره علمي استاد مطهري، روش بحث تطبيقي است، روش استاد، در بررسي مسايل فكري اين است كه پس از تبيين موضوع و بررسي آن از ديدگاه فلسفه و معارف اسلامي، ديدگاه هاي مكاتب و اديان و فلسفه هاي ديگر درآن باره را نقل و بررسي كرده، جهات قوت و ضعف آن ها را بيان كرده و سرانجام برتري فلسفه و معارف اسلامي را در آن باره اثبات مي كند.
اين امر، يكي از مهم ترين علل جاذبه و تاثير نيرومند آثار علمي استاد است.
اين روش -به ويژه در بحث هاي فلسفي و كلامي مرحوم مطهري- بسيار برجسته و نمايان است.

تفكيك مرزها
به هم آميختن مرز دانش ها و محدوده ي مسايل و روش هاي ويژه ي مباحث را مي توان يكي از اسباب مهم مغالطه ها در تاريخ علم و فلسفه و الهيات و ساير رشته هاي علوم دانست.
يكي از ويژگي هاي سيره علمي استاد مطهري، پرهيز از اين گونه به هم آميختگي ها و هشدار دادن نسبت به چنين خطاهايي است. استاد، بدين شيوه، تعارض هايي كه به نام تعارض علم و دين يا علم و فلسفه معرفي شده است را بي اساس دانسته است.
اين تعارض ها، در حقيقت، ميان برداشت ها يا تفسيرهاي خاصي است كه از آراي علمي يا احكام و مفاهيم ديني شده است.
از اين گونه اشتباهات در نوشته ها و گفته هاي عده اي از دانشمندان ديني كه روش تفكر فلسفي در الهيات را نپذيرفته و خواسته اند صرفا از روش علوم طبيعي به حل مسايل الهيات بپردازند، بسيار مي توان يافت.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: