سه‌شنبه 17 می 11 | 10:24

شعر:شده با خون، شده با آه؛ که مي‌گيريمش/مکه از ماست؛ به والله که مي‌گيريمش

شده با خون، شده با آه؛ که مي‌گيريمش
مکه از ماست؛ به والله که مي‌گيريمش


جواد شیخ الاسلامی

به دل سوخته‌ي سوخته‌اش خنديديد
به غزل‌هاي برافروخته‌اش خنديديد

اف به روتان! همه‌ي باغچه را داس زديد
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زديد

رو به سر ريز شدن کاسه‌ي صبر دريا…
هان ببينيد کنون لشکر ببر دريا…

مثنوي آمده تا نعره‌ي هوهو بزند
بيت در بيت فقط “أينَ تفِرّوا ” بزند

بيت در بيت فقط “أينَ تَفِرّوا “؟…آري
واژه در واژه فقط پيچش ابرو؟… آري

خنجر واژه به آن‌ها که بداني بزند
به فلاني و فلاني و فلاني بزند

باز اين طايفه با دشنه و تيغ آمده است
“سر بدزديد که هفتاد و دو تيغ آمده است ”

اين جماعت پي عشق‌اند و به دريا راهي…
همه بي‌خانه عشق‌اند و به دريا راهي…

دل ز کف داده به دريا، همه مجنون، همه مست…
” پيرهن چاک وغزل خوان و صراحي در دست ”

تا غبار از کف پاتابه‌ي شان برخيزد
کبر بيهوده‌ي صد کوه به هم مي‌ريزد

خون اين قوم اگر بند بيايد خوب است!
يد بيضا شده در بند بيايد خوب است!

واي اگر دست قضا حکم به اعجاز دهد
سنگ را بر کَنَد از خاک و به پرواز دهد…

واي اگر هق هق طوفاني دريا برسد
واي اگر وقت رجزخواني دريا برسد

واي اگر نعره‌ي «من حيدري‌ام» را بزنند
به شکافي که به آن خانه علم را بزنند…

شده با خون، شده با آه؛ که مي‌گيريمش
مکه از ماست؛ به والله که مي‌گيريمش

ايهاالناس! حرام است، مبادا برويد!
حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا برويد!

راه اين نيست که: “يک راست به حج بايد رفت ”
گاه فرمان رسد: اي قافله! کج بايد رفت…

کعبه و سنگ بهانه است؛ خودش را درياب
مقصدت صاحب خانه است؛ خودش را درياب

جز پي فتح و ظفر، مکه مگر بايد رفت؟
غير از اين باشد از اين قافله در بايد رفت…

ايهاالناس! حرام است، مبادا برويد!
حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا برويد!

اف به روتان! همه‌ي باغچه را داس زديد
تا ابد گُر به دل حضرت عباس زديد

تا بشر هست شما خوار ابرنکبت‌ها
ننگ اسلام و نگونسار ابرنکبت‌ها

از تمامي جهان مشت و لگدخواهي خورد
و به دستان يل فاطمه حد خواهي خورد

اين قلم آن قلمي نيست که سرريز شود
هرچه که تيغ خورد تيز شود تشز شود

اين قلم آن قلمي نيست که بي سر برود
از بلاسوزي اين معرکه ها دربرود

اين قلم آمده تا نعره هوهو بزند
بيت در بيت فقط اين تفروا بزند

سر بدزديد ندزديد رفيق آمدني است…
رقص شمشير و سپس چرخش تيغ آمدني است…

هر که با آل علي در پي شر مي‌گردد
تيغ گم کرده و دنبال سپر مي‌گردد…

سرنوشتت همه مغضوب دو صد ايل شدن
بنشيند به دلت حسرت قابيل شدن

بنشيند به دلت داغ مسلمان کشتن
داغ مالک کشي و بوذر و سلمان کشتن

هر که با آل علي در پي شر مي‌گردد
تيغ گم کرده و دنبال سپر مي‌گردد

برچسب‌ها: ، ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: