چهارشنبه 25 می 11 | 13:15

خطاهای اساسی در تحلیل حوادث منطقه

حمید دیانت

انقلاب مصر و در کل خیزش ملت‌های عربی، مرگ بن لادن و اصولا مساله بن لادن و القاعده و 11 سپتامبر و توافق‌نامنه اخیر فتح و حماس از جمله آخرین نمونه‌های این قاعده می‌باشند که طرفداران نظریه «مدیریت مبسوط الید آمریکا بر جهان» برای ناب‌ترین این حوادث نیز تحلیل‌های قابل دفاعی دارند و حرکت مردمی شیعیان بحرین را خط انحرافی آمریکا برای جلب و بر هم زدن تمرکز جمهوری اسلامی از سایر پرونده‌ها تحلیل می‌کنند.


تریبون مستضعفین – حمید دیانت

از زمان شروع اعتراضات تونس که منجر به آغاز یکی از کم نظیر ترین مقاطع تاریخ معاصر از نظر سرعت و اهمیت حوادث شد و به طور کلی در تمام اتفاقات کلیدی چند دهه اخیر، طبق یک عادت ثبت شده هر کس قصد اظهارنظر و تحلیل رویداد موردنظر را داشته باشد ابتدا ناخواسته و بر طبق رویه موجود تکلیف خود را با نقش امریکا مشخص می کند و به عبارتی در رد یا قبول آمریکایی بودن پروژه اظهارنظر می کند. انقلاب مصر و در کل خیزش ملت های عربی، مرگ بن لادن و اصولا مساله بن لادن و القاعده و 11سپتامبر و توافقنامنه اخیر فتح و حماس از جمله آخرین نمونه های این قاعده می باشند که طرفداران نظریه “مدیریت مبسوط الید آمریکا بر جهان” برای ناب ترین این حوادث نیز تحلیل های قابل دفاعی دارند و حرکت مردمی شیعیان بحرین را خط انحرافی آمریکا برای جلب و بر هم زدن تمرکز جمهوری اسلامی از سایر پرونده ها تحلیل می کنند.

از آنجا که این حوادث آخرین آنها در نوع خود نمی باشند لازم است برای درک درست واقعیات، معیارهای ثابت و قابل اتکایی تعریف کنیم تا امکان اقدام براساس واقعیات فراهم شود. به نظر می رسد که جمع آوری کامل فرصت ها و تهدیدها و دسته بندی آنها و ارائه تحلیل روی هر دسته صحیح ترین اقدام در مقام برخورد نظری با قضایا می باشد. برای مثال می توانیم به همین مساله اشاره شده بحرین بپردازیم. در این مورد مسلما قائلین به نظریه آمریکایی بودن در اقلیت خواهند بود اما هیچ گاه نمی توان بعد از اطمینان از ریشه مردمی آغاز این حرکت از تهدیدات صرف نظر کرد. انحراف ظرفیت دیپلماسی و رسانه ای و مردمی نظام از سایر کشورها، دامن زدن به تنش بین ایران و کشورهای عربی خلیج فارس و پیشبرد نظریه شیعه هراسی با استناد به تلاش حریصانه ایران در عرصه های دولتی و مردمی و خصوصا رسانه ای، از جمله دلایلی است که دست ارائه کنندگان نظریه آمریکایی بودن را پر می کند و برحسب ظاهر نیز تمامی موارد فوق در عمل نیز به وقوع پیوسته اند. مسما قیام مردم مسلمان بحرین یکی از ریشه دارترین حرکت های اسلامی اخیر می باشد و در حساس ترین و راهبردی ترین مناطق برای منافع آمریکا در جریان است اما در عین حال طرف های متضرر در این قضیه بدون تردید تمام فرصت های ذکر شده را مغتنم می شمارند و از هیچ کدام چشم پوشی نمی کنند.

اینجاست که برای درک صحیح آنچه در جریان است باید از تحلیل شرایط در چارچوب انعطاف ناپذیر و قالب های انتزاعی آمریکایی بودن و غیر آمریکایی بودن رها شویم و در صورت اصرار، ” آمریکایی شدن” یا تلاش آمریکا برای بهره برداری و هدایت هر حادثه غیر منتظره را به عنوان یک اصل پر تکرار وارد معادلات خود کنیم.

دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند آمریکا نقش زیادی در طراحی و آغاز سناریوهای جدید منطقه ای و جهانی را ندارد یا توان لازم برای ایفای این نقش را از دست داده است و به عبارتی هم اکنون هنر آمریکا نه در طراحی های ابتدایی بلکه در هدایت، انحراف و سوار شدن روی موج حوادث است. جدای از این با مرور کردن مواردی که آمریکا با اختیار خود وارد آنها شده است مانند اشغال عراق و افغانستان به راحتی به این مطلب می رسیم که اطمینان از یک موفقیت آسان و حتمی، از اصول تصمیمات آنها برای ورود از روی اختیار به قضایاست. از طرفی با یک تحلیل منطقی پی می بریم که آنها هیچ وقت حاضر نخواهند شد بازی گسترده ای را آغاز کنند که انتهای مشخصی ندارد و رشته آن نه در دست ارتش آمریکا و سیاستمداران مورد اعتماد منطقه ای بلکه نزد طیف های مختلف و گسترده ای از مردم و جریانات و گروه های رسمی و غیر رسمی است.علاوه براین تجربه غرب ثابت کرده است که حتی در بعضی از همین موارد مانند اشغال عراق و با طراحی گسترده قبلی هم امکان طی شدن رویه ای برخلاف انتظار طراحان هیچ گاه نامحتمل نیست.

در کنار این استدلال ها و نمونه ها که ضعف یا عدم تمایل در شروع کنندگی را ثابت می کنند می توان نمونه هایی را یافت که توان هدایت و مدیریت حوادث در موارد بحرانی توسط آمریکا و متحدینش را نشان می دهد. در شرایطی که تمام هم پیمانان استراتژیک و اساسی آمریکا دچار بحران های داخلی شده اند و منطقه در وضعیت حساسی قرار دارد، همین موقعیت ایجاد شده را مغتنم می شمارند و خواسته همیشگی خود برای تزلزل در حکومت سوریه را عملی می کنند و برای جلوگیری از افتادن لیبی به دست اسلامگرایان اقدام به حملات هوایی فرسایشی با هزینه اندک سیاسی و نظامی می کنند تا امکان امتیازگیری از طرفین فراهم شود و در همین حال سناریوی کشتن بن لادن عملی می شود که علاوه بر بهره برداری در انتخابات ریاست جمهوری و انحراف رسانه ها از حوادث خاورمیانه، با توجه به محل اجرای طرح- یکی از حساسترین مراکز ارتش پاکستان- سبب تضعیف ارتش و اختلاف دولت و ارتش و مردم شده زمینه را برای اقدامات نامشخص بعدی و ورود جدی تر به موضوع پاکستان فراهم کنند.

بحث دیگری که غالبا در کنار این تحلیل ها به عنوان ضمیمه برای رد یا تایید دخالت آمریکا به آن استناد می شود خوشحالی یا نگرانی مقامات آمریکایی یا اسرائیلی از روند حوادث است. باطل بودن این استنادات که سبک ترین و سطحی ترین نوع برخورد با با این وقایع است آنجایی مشخص می شود که همزمان چند اظهارنظر مختلف و متناقض از طرف مقابل صادر می گردد. به نظر می رسد برای استفاده از این قاعده کلی نیز لازم است به جای توجه به اظهارات پراکنده و مختلف، به لایه های داخلی و عمیقتر رفتاری آنها مانند تمرکز رسانه ای روی یک خط خبری خاص یا اقدامات عملی طرف مقابل توجه شود که استناد به این موارد برای اثبات میزان نقش و رضایت آنها به مراتب قابل اتکاتر است.

در کل برای تحلیل و برخورد با حوادث بین المللی درک شرایط فعلی موضوع، نسبت به علل آغاز آن از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار است و گرفتار شدن در کلیشه آمریکایی و صهیونیستی بودن تحولات خطایی است که منجر به انحراف از تحلیل مبتنی بر واقعیت و اقدام صحیح می شود. ضمن این که با توجه دقیقتر به موارد مشابه در گذشته و همچنین استدلالهای نسبتا محکم، رسیدن به اصولی ثابت برای درک صحیح ریشه های حوادث در جریان دور از دسترس نیست.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: