پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
پنج شنبه ۰۲ اردیبهشت ۸۹ | ۱۸:۱۱

كفش پريشان مرا كشف كنيد!

نبض جيبم امروز / تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب / كوپن مرغش باطل بشود… / جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق / كه پي كفش ، به كفاش محل خواهد داد / خوب در چشم ترش مي شكند / كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود / سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود…



…كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه كفش من اينجاها بود!
زير انديشه اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا ، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن
هيچ جائي اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيديه جفت كفش سالم!
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت…
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شست پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد.
شست پايم به شكاف ير كفش ، عادت داشت…!
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود…
جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پي كفش ، به كفاش محل خواهد داد
(( خوب در چشم ترش مي شكند.))
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
(( ياد باد آن كه نهانش نظري با ما بود))
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت ،
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در اين كله صبح‌ ، پي كفشم هستن
تا كنم پاي در آن
و به جائي بروم
كه به آن (( نانوائي )) مي گويند!
شايد آن جا بتوان ، نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم ،…اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم…كو؟

شعری از مرحوم کیومرث صابری

برچسب‌ها: ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: