پنج‌شنبه 22 آوریل 10 | 18:30

روش شناسي پيشرفت

بدون فهم نظام تئوريك، قياس هاي خفي اين گونه روش شناسي به ركود دچار مي شود و حالت دوري به خود مي گيرد و برخورد تزييني با كشور و فرهنگ خود، شكل خواهد داد. و يك نوع مدح گرايي فرهنگي را رواج مي دهد كه روز به روز براندازه آن افزوده مي شود. به گونه اي كه نقد فرهنگي نا به هنجار شمرده مي شود كه اين خود بر ركود و انحطاط كشور افزوده خواهد كرد



1- نظريه هاي پيشرفت، روش شناسي هاي خاص خودشان را پيشنهاد مي كنند. نظريه بدون روش يك توهم است، پس بايستي براي نظريه يك نوع روش شناسي ترسيم كرد و بدون نظريه و روش شناسي خاص آن نمي توان وارد حوزه تحقيقاتي مربوط به پيشرفت شد.

2- نظريه هايي كه در باب پيشرفت سخن رانده اند اگر پيشرفت را با يك فرآيند تمدني مشابه جهاني در نظر گرفته اند، پس در روش شناسي به قياس تمسك كرده اند، يعني اينكه فرمول پيشرفت را يك قياس منطقي گرفته اند، كه كبري آن يك قضيه عمومي تمدني حاكم بر جهان است كه امروزه تمدن غربي آن را ترسيم مي كند، و صغري اين قياس قضيه مربوط به خصوصيات هر كشور طالب پيشرفت است.

3- آنچه به عنوان نظريه هاي تجدد، قبل از جنگ جهاني اول مطرح شده در قياس ايراني پيشرفت واقع شده و صغري ايراني را نيز شكل داده كه چارچوب مشروط از آن استخراج شد و نتيجه آن وابستگي شديد ايراني ها به غرب و انگلوساكسونها بود، كه وقايع ايراني را تا حال شكل داده است.

4ـ نظريه هاي توسعه به عنوان كبري قياس حكومت پهلوي واقع شد و نوسازي حكومت پهلوي را نيز به وجود آورد، كه سپس بعد از انقلاب و بعد از جنگ نيز همين راه طي شد و امروزه نيز جهاني شدن يك كبري كليه است كه مي خواهد جهان را از آن جهت كه جهان است براساس استاندارد غربي شكل دهد و شاخص هاي جهاني اي را در حال تدوين است، و كبري هاي كليه واقع شوند و جهان به عنوان صغري اين قياس واقع شود.

5- پذيرش اين قياس توسط كشورهاي غير غربي نيز به اين دليل است كه اولا يك نوع تن پروري فكري به آنها حاكم شده و خلاقيت نيز در آنها ضد ارزش قلمداد مي شود و سازمان هاي اداري، دولتي و غير دولتي همه و همه ضد خلاقيت ترسيم شده اند(مثل سازمان هاي اداري دانشگاه ها و آموزش و پرورش ايران) و از طرف ديگر اين تقليد گرايي توسط غربي ها با آب و تاب تبليغ مي شوند و سعي مي كنند تا با ارتباطات سياسي – فرهنگي اين روحيه را در كشورهاي مقصد بسط و گسترش دهند.(مثل ارتباطات سازماني با دانشگاه هاي كشورها)

6- استقراء نيز روش ديگري است كه در مقابل نظريه هاي وابستگي و توسعه و تجدد و تكامل گرايي و جهاني شدن، قد علم كرده و سعي مي كند تا بومي گرايي را ترويج كند. اينكه هر توسعه زماني توسعه و پيشرفت است كه بومي باشد و براساس استقراءهاي قومي شكل بگيرد و اين رويه توسط هايدگري ها، سوسياليست ها و ماركسيست ها ترويج شده و مي شود.(هايدگري ها در بعد معرفت شناسي و ماركسيسم در بعد ساختاري – معرفتي)

7 ـ آنچه در اين روش شناسي ديده شده اين است كه اين روش از محيط مورد نظر هر استقراء داراي يك قياس خفي در درون خود مي باشد كه اين قياس خفي يك كبري دارد كه اين كبري همان نظريه و تئوري است و اين تئوري، استقراء را شكل و جهت مي دهد و فهم اين تئوري ها يكي از قدم هاي اساسي رهپويان اين روش شناسي مي باشد.

8 ـ بدون فهم نظام تئوريك، قياس هاي خفي اين گونه روش شناسي به ركود دچار مي شود و حالت دوري به خود مي گيرد و برخورد تزييني با كشور و فرهنگ خود، شكل خواهد داد. و يك نوع مدح گرايي فرهنگي را رواج مي دهد كه روز به روز براندازه آن افزوده مي شود. به گونه اي كه نقد فرهنگي نا به هنجار شمرده مي شود كه اين خود بر ركود و انحطاط كشور افزوده خواهد كرد مثل ماركسيسم فرهنگي و فرويدي ها در اروپا و جهان.

9 – اين نوع بومي گرايي فرهنگي يك نوع خشونت را رواج خواهد داد، مثل برخورد خشونت با هر گونه تبادل فرهنگي يا فرهنگ هاي ديگر كشورها كه اين يك خودشيفتگي فرهنگي و سياسي شكل مي دهد و تعريف و تمجيد از خود و يك خودمحوري به وجود مي آورده كه در نهايت به يك نوع استبدادگرايي دچار خواهد شد كه ركود و انحطاط را نيز دچار ما خواهد كرد (مثل آنچه در دانشكده هاي ادبيات و الهيات در ايران رخ مي دهد)

10- روشي كه مي تواند ارزش هاي مثبت هر دو روش را در خود جمع كند، ولي از ضررهاي آن نيز دوري مي كند، روش مناظره و گفتگو مي باشد، كه تبادل نظر و فكر را در پي دارد، كه نه نقش قياس هاي خفي را انكار مي كند و نه چارچوب هاي بومي فكري و فرهنگي را نفي مي كند، بلكه با در نظر گرفتن جامعه اين منظرها به تشكيل چارچوب هاي سيال فكري – فرهنگي مي پردازد، كه راه را براي پيشرفت مي گشايد.

11- فرايند پيشرفت براساس روش شناسي مناظره و گفتگو يك فرايند رسانه اي – ارتباطي است، كه بايستي با توجه به سازمان رسانه اي و ساختار رسانه اي كشور شكل داده شود تا بتواند فرايند و پيشرفت ايران در جهان آينده را كه جهاني رسانه اي – ارتباطي مي باشد شكل دهد. پس فهم فلسفه فرهنگ، فلسفه ارتباطات و فلسفه رسانه ها و علوم انساني هاي مربوط به اين حوزه ها بسيار ضروري است.

12- روش شناسي نوع اول يعني قياس، يك نوع تقليد محور را ترويج خواهد كرد، كه روش شناي نوع دوم يك نوع خلاقيت گرايي محض را دنبال مي كند و روش شناسي نوع سوم يك نوع تعادل بين تقليد گرايي و خلاقيت گرايي را كه نه دچار تقليدگرايي و بحران گرايي شخصيت نوع اول خواهد شد (كلاغ خواست راه رفتن كبك را بياموزد راه رفتن خود را نيز فراموش كرد) و نه ركودگرايي و درون گرايي نوع دوم و اين گونه است كه به يك نوع پيشرفت گرايي متعادل و مداوم دست مي يابد. (آن كه آهسته رود هميشه رود).

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.