جمعه 03 ژوئن 11 | 21:10

تصویر: یادی از سید آزدگان، سید علی اکبر ابوترابی فرد

دوازدهم خردادماه سالروز وفات حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی فرد است. او در طول ده سال اسارت در اردوگاه‌ها و زندان‌های ارتش متجاوز صدام، رهبری فکری و معنوی اسیران ایرانی را برعهده داشت.


تریبون مستضعفین – دوازدهم خردادماه سالروز وفات حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی فرد است. او در طول ده سال اسارت در اردوگاه‌ها و زندان‌های ارتش متجاوز صدام، رهبری فکری و معنوی اسیران ایرانی را برعهده داشت.

سیدعلى‌اکبر ابوترابی‌فرد، سال 1318 هجرى شمسى در شهر قم متولد شد و پس از اخذ دیپلم به تحصیل دروس دینى در مشهد پرداخت. وی در تظاهرات مردم قم در 15 خرداد سال 1342 حضورى فعال داشت و در پى تبعید حضرت امام خمینی(ره)، به نجف رفت و مشغول تحصیل در محضر امام (ره) شد. پس از حدود 6 سال تحصیل در نجف، در مرز خسروى بازداشت شد و ساواک وی را به زندان کمیته مشترک و پس از آن به زندان اوین منتقل کرد.

پس از آزادى از زندان، به همراه سیدعلى اندرزگو به سازماندهى جهاد مسلحانه همت گماشتند و بارها مورد تعقیب ساواک قرار گرفتند. ابوترابی پس از پیروزى انقلاب اسلامی، به عنوان رییس کمیته انقلاب اسلامى قزوین مشغول به فعالیت و پس از آن با رأى مردم، به عضویت شوراى شهر قزوین انتخاب و رییس شورا شد.

همزمان با آغاز جنگ تحمیلی، در کنار دکتر مصطفى چمران در ستاد جنگ‌هاى نامنظم به سازماندهى نیروهاى مردمى پرداخت و سرانجام در روز 26 آذر ماه سال 1359 در یکی از مأموریت‌ها به اسارت ارتش متجاوز صدام درآمد.

حجت‌الاسلام ابوترابى در اردوگاه‌هاى؛ عنبر، موصل 1، 3، 4 و رمادیه و تکریت 5، 17، 18 و نیز سلول‌هاى زندان‌هاى بغداد، اسیر بود و پس از ده سال اسارت و رهبری فکری و معنوی اسیران ایرانی، سرانجام در سال 1369 به میهن بازگشت و در تاریخ هفتم مهر همان سال با حکم مقام معظم رهبری در جایگاه نماینده ولى‌فقیه در امور آزادگان قرار گرفت.

وی در دوره‌هاى چهارم و پنجم مجلس شوراى اسلامی، به مجلس راه یافت و سرانجام در تاریخ دوازدهم خرداد سال 1379در حالى که همراه پدرش عازم مشهد بود، براثر تصادف درگذشت.

آدم وقتی در کنار انسان‌هایی با این عظمت قرار می‌گیرد، احساس حقارت می‌کند و می‌بیند که چقدر حقیر و کوچک است و چقدر با انسان واقعی فاصله دارد، درست به مثابه قطره‌ای می‌شود که در برابر اقیانوس پهناوری قرار می‌گیرد.

زبانم قاصر است و نمی‌دانم چه بگویم، در طول زندگی با انسان‌هایی این چنینی برخوردهایی داشته‌ام‌، انسان‌هایی که دوست داری تا همه زندگی‌ات را به کناری بگذاری و در کنارشان فقط شاگردی کنی، حاضری زندگی‌ات را بدهی اما از این مردان جدا نشوی …

دقیق‌تر که نگاه می‌کنی‌، می‌بینی عالم به خاطر خوبان است که خلق شده‌، و علت مباهات خداوند بر فرشتگان را می‌یابی‌، و معنی خلیفة‌اللهی را در می‌یابی‌، می‌فهمی که همه چیز آن نیست که تو می‌بینی‌، در ظاهر عالم جولانگاه کفار است و ظالمین حاکم‌، اما آن‌ها نمی‌فهمند که به بازیچه‌ای مشغول هستند و اصل چیز دیگریست!

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: