دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۰۹ تیر ۸۸ | ۱۷:۰۲

سال‌های دور از سیاست

مشی آقای موسوی در این روزها هم نشانی از مسالمت‌جویی و همراهی ندارد و این یعنی بن‌بست در دست‌یابی به یک پایان‌بندی خوش برای بحران پس از انتخابات. به راستی اگر نتیجه انتخابات چیزی جز آنچه اکنون به‌وقوع پیوسته می‌بود، آیا این نمایش‌های خیابانی با ابعادی بسیار بزرگ‌تر به اجرا در نمی‌آمد؟ سال‌ها دوری از سیاست، لجاجت و استقامت بیهوده را جایگزین تجربه و تعهد کرده است و افسوس بر سرمایه‌ای که از کف می‌رود.


مهندس میرحسین موسوی

مهندس میرحسین موسوی

آقای میرحسین موسوی سال‌ها دور از صحنه سیاست زیسته است؛ گوشه‌ای گزیده و در کسوت ریاست فرهنگستان هنر، گاهی نمایشگاه نقاشی برگزار کرده و زمانی در مجامع علمی حاضر شده است، بی آن‌که ردپایی واضح از او در مجادلات سیاسی بر جا مانده باشد. اعلام نامزدی غیرمترقبه وی در زمستان گذشته، از سوی بسیاری اقدامی در انتقاد از سیدمحمد خاتمی ارزیابی می‌شد که نامزدی‌اش را برای انتخابات اعلام کرده و در میانه میدان بود و با حضور موسوی، مجبور به‌کناره‌گیری از صحنه شد. حالا روزهایی است که موسوی یکه‌تاز اتخاذ مواضعی نادر و عجیب شده است که نه تنها با مواضع وی (ابراز شده در ایام همین انتخابات) تناسبی ندارد، بلکه گوی سبقت را از تندروها و ساختارشکنان (تعبیری از وی برای بیان تفاوت‌اش با افراطیون) ربوده است.

اول. آقای موسوی، ممکن است بر اساس یک طرح به عرصه آمده است؛ بر فرض، او و خاتمی با پیشنهاد مقابله‌جویی با بخش‌های از نظام (در صورت پیروزی یا شکست) مواجه شدند و خاتمی چنین روشی را نپذیرفته و موسوی پاسخ آری داده است. لحظات پایانی مناظره مهدی کروبی و موسوی، آنجا که کروبی، موسوی را مخاطب قرار می‌دهد که آیا شما تا آخر در صحنه باقی خواهید ماند را به یاد آورید، کروبی بر اساس چه باوری چنین سوالی را مطرح و در برابر پاسخی که می‌شنود، آرام می‌شود و سکوت اختیار می‌کند؟ مصاحبه موسوی، در 20 خرداد با هفته‌نامه تایم هم این گمانه را تقویت می‌کند که او قصد داشته از ابزار تظاهرات خیابانی (حتی در صورت رئیس‌جمهور شدن) برای پیش‌برد اهداف‌اش استفاده کند. چهره‌ای دیگر از این ماجراجویی، مکاتبات مکرر وی با مقامات عالیرتبه نظام بود (که روزانه از سوی ابوالفضل فاتح اطلاع‌رسانی می‌شد)، مکاتباتی که در وهله اول می‌تواند نشانه‌ای از همگرایی باشد و اما از زاویه موسوی، می‌شود آن را به معنای اتمام حجت تلقی کرد.

دوم. آقای موسوی از پایان رقابت‌های انتخاباتی در چندین بیانیه و اظهارنظر، حرف‌ها و مواضعی را پیش کشیده که هیچ کدام با نص صریح قانون تطابق ندارد. او که هدف‌اش را ابطال انتخابات اعلام کرده، حتی حاضر نیست به طور رسمی به شورای نگهبان شکایت برد و فقط نامه‌هایی سرگشاده انتشار داده و در آن‌ها مواردی را به صورتی مغشوش و پر ابهام بیان کرده است. وی در گامی دیگر به میان کشیدن پای مراجع تقلید و علما را خواستار شده (چهره‌هایی که به زعم موسوی اگر به وی رای نداده باشند، حامی محمود احمدی‌نژاد هم نیستند)، مراجعی که در تولید 20 سال گذشته تنها یک‌بار به دیدار آن‌ها رفته و دوران نخست‌وزیری‌اش، گویای اختلافات بسیار مهم با برخی از ایشان است. او حتی از دادن یک بیانیه که حمایت‌های خارجی را محکوم و هرگونه تجمع را محدود کند، پرهیز کرده است و به‌راحتی از خط قرمز‌های نظام عبور می‌کند. این‌ها همه در شرایطی روی می‌دهد که حجم بسیار وسیعی از رایزنی‌ها و مذاکرات با او (و برخی از چهره‌های تاثیرگذار نظیر خاتمی) صورت گرفته و در همه آن‌ها کوشیده شده تا راه حلی برای عبور از وضع فعلی یافته شود.

سوم. فضای انتزاعی حاکم بر نگاه موسوی که مثلا در دور قبلی انتخابات ریاست‌جمهوری با طرح پیش‌شرط‌های نظیر در اختیار گرفتن نیروی انتظامی و یک شبکه تلویزیونی برای رئیس‌جمهور (که هر دو اموری خلاف قانون اساسی‌اند)، عملا مانع از وردوش به صحنه رقابت‌ها شد و یا اینکه علت‌العلل ورود به این دور از رقابت‌ها را جلوگیری از انحلال سازمان مدیریت و یا شوراهای 14گانه عنوان می‌‌کرد، حالا رنگ و بویی دیگر گونه یافته است. او برنامه تلویزیونی زنده بدون مجری، برگزاری تجمع در ورزشگاه آزادی و حضور اعتراضی در حاشیه برخی مراسم را درخواست می‌کند تا به‌زعم خود، بحران پایان بیابد. برنامه‌هایی که به‌وسیله آن‌ها موضوع ابطال انتخابات زنده نگه‌ داشته می‌شود، ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد زیر سوال می‌رود و تنش تا مدتی نامحدود ادامه پیدا می‌کند. مساله متهم کردن موسوی به توطئه نیست، اما دو واقعیت بسیار نگران‌کننده در میان است: اول آن‌که همه انقلاب‌های رنگی از اختلاف انتخاباتی آغاز شده‌اند، ثانیا طرح این موضوع که ابطال انتخابات، کف خواسته‌هاست، احتمال در میان بودن اهدافی دیگر را جدی می‌کند.

ضربه مهلکی که توسط آقای موسوی و به‌واسطه بر هم زدن قاعده بازی، به حیثیت و اعتبار جمهوری اسلامی وارد شده، بر کسی پوشیده نیست. گرفتاری بزرگی که تبعات‌اش به زودی تمام نمی‌شود و آثار آن را به آسانی نمی‌توان کم‌رنگ کرد. مشی آقای موسوی در این روزها هم نشانی از مسالمت‌جویی و همراهی ندارد و این یعنی بن‌بست در دست‌یابی به یک پایان‌بندی خوش برای بحران پس از انتخابات. به راستی اگر نتیجه انتخابات چیزی جز آنچه اکنون به‌وقوع پیوسته می‌بود، آیا این نمایش‌های خیابانی با ابعادی بسیار بزرگ‌تر به اجرا در نمی‌آمد؟ سال‌ها دوری از سیاست، لجاجت و استقامت بیهوده را جایگزین تجربه و تعهد کرده است و افسوس بر سرمایه‌ای که از کف می‌رود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: