پنج‌شنبه 29 آوریل 10 | 12:46

شبکه فارسی‌زبان مرداک گربه است!

مي دانيم آن عاملي كه ملت ايران وتمدن و فرهنگ آن را در برابر يورش هاي ويران گر گوناگون حفظ كرده، تمدن و فرهنگ ريشه دار ايراني بوده است… واژه هاي “چشم پوشي از تماشاي يك قسمت از سريال ويكتوريا” را با چنان طنز تلخي بر زبان آورد كه هر اهل دردي متوجه آن مي شد… اما آن كانال‌هاي تلويزيوني ماهواره‌اي و ديدارگاه‌هاي اينترنتي هدف‌دار، با برنامه‌ريزي دقيق، علمي و هوشمندانه …


روز سوم اسفند 1388 آقاي ضرغامي ، مدير صدا وسيما ، نويد داد كه ما در عرصه جنگ نرم بر دسيسه هاي بيگانگان پيروز شده ايم .

من اين ادعاي آقاي ضرغامي را تا حدودی درست مي دانم. بر اين باورم با محدود شدن امواج ماهواره هايي كه در راستاي ضربه زدن به ایران برنامه هاي برانگيزاننده پخش مي كردند و نيز فيلتر كردن پایگاه های اينترنتي هم سو با اين فرستنده هاي ماهواره اي و آگاه سازی های انجام شده، تاثير گذاري اين جنگ نرم به كمترين ميزان رسانده شده است ، و يا حتی آن گونه كه ادعا شده است، كاملا خنثي شده است.

اما پرسش بنيادين اين است كه آيا جنگ نرم تنها به مسائل سياسي محدود است و عرصه هاي ديگر ، بويژه پهنه هاي اقتصادي و فرهنگي را در بر نمي گيرد؟ و اگر در بر مي گيرد، ميزان موفقيت صدا وسيما ( وديگر رسانه هاي وطني ) در روياروئي با حركت خزنده و موريانه وار سامان دهندگان جنگ نرم عليه ملت ايران چه اندازه است ؟

مي دانيم آن عاملي كه ملت ايران وتمدن و فرهنگ آن را در برابر يورش هاي ويران گر گوناگون حفظ كرده، تمدن و فرهنگ ريشه دار ايراني بوده است و اكنون برپا كنندگان جنگ نرم عليه ايرانيان ، همين عنصر اصلي پايداري و ماندگاري ملت ايران را هدف گرفته اند. درك اين واقعيت نيازمند آن است كه اهل خرد ودانش ، آگاهان به دانش ها وفن آوري هاي نوين در زمينه ي رسانه هاي جمعي و شيوه هاي پيچيده و ناشناخته مغز شويي ، هويت زدائي وجايگزين سازي هويت جديد در افراد و ملت ها ، كنكاشي همه جانبه و به دور از هرگونه جزم گرايي و خشك مغزي انجام دهند . اين كنكاش بايد به ويژه بر شبكه هاي تلويزيوني ماهواره اي، شبكه جهاني ( اينترنت ) و امكانات روبه گسترش تلفن همراه متمركز باشد.

براي نماياندن ژرفاي موضوع رويدادي را باز نويسي مي كنم:

در آذر ماه سال گذشته (1388) ازسوي مدير مجله صنايع پلاستيك و به بهانه بيست و پنجمين سال انتشاراين مجله ،همايش بزرگي براي ارج گذاري به خدمات دست دركاران صنايع پلاستيك وپليمر برپا شده بود . بارش باراني سيل آسا موجب شد مراسم با تاخيري آزار دهنده آغاز شود. زماني كه سرانجام با رسيدن همه ي دعوت شدگان سالن مملو از جمعيتي كه در ميان آن ها وزير، دانشگاهي، پژوهشگر، نويسنده وروزنامه نگاران صاحب نام وادعا نيز حضور داشتند ، باني جلسه (مهندس ساعت نيا ) پشت ميكروفون قرار گرفت و شروع مراسم را با اين جملات اعلام كرد:

از اين كه با پذيرش دعوت ما و چشم پوشي از تماشاي يك قسمت از سريال ويكتوريا در اين سالن حضور يافته ايد سپاسگزارم و…

مهندس ساعت نيا واژه هاي “چشم پوشي از تماشاي يك قسمت از سريال ويكتوريا” را با چنان طنز تلخي بر زبان آورد كه هر اهل دردي متوجه آن مي شد . اما شگفتا كه وقتي در پايان بخش نخست مراسم واعلام تنفس براي نوشيدن چاي و خوردن شيريني ، شركت كنندگان در همايش به سالن پهلوئي رفتند ، موضوع گفت وگوي بسياري از آن ها در مورد همين سريال تلويزيوني كلمبيائي كه از شبكه ماهواره اي فارسي وان * پخش مي شد ، بود وزن و مرد ، هركدام از ظن خود در باره بخش پيشين و گفتار و اطوار ويكتوريا ، جرينيمو ،انريكه، تاتينا و…..داوري مي كرد و عده اي نيز در مورد رويدادهايي كه در قسمتي كه قرار بود در آن شب پخش شود ، گمانه زني مي كرد.

سخنان شور انگيز اين گروه ( كه جزو نخبگان جامعه هستند ) در مورد اين نمايش پياپي (سريال ) بسيار سخيف كلمبيائي مرا واداشت از روز بعد،كاري را كه از سال هاپيش در مورد اثر گذاري امكانات نوين پيام رساني و تاثير گذاري آن ها بر افكار عمومي آغاز كرده بودم ، با جديت و وسواس بيشتر پي بگيرم .

برنامه هاي تلويزيون هاي ماهواره اي را با نگاهي مو شكافانه تر به تماشا نشستم ، امكانات دسترسي به اطلاعات گمراه كننده و هويت بر باد ده از طريق شبكه جهاني (اينترنت ) را در حد مقدوراتي كه در اختيار فردي چون من است بررسي كردم و با كمك چند جوان پاك نهاد و هوشمند ، امكانات كنوني تلفن همراه را براي تا ثير گذاري بر روح وباورهاي انسان ها مورد شناسائي قرار دادم .

نتيجه آن شد كه آخرين ترديدها در مورد اين باور كه آن چه آينده ما را بيش از جنگ وهجوم نظامي تهديد مي كند ، هويت زدائي از طريق ماهواره، اينترنت و ديگر امكانات مشابه است. من اين باورها را براي بار نخست بار درسال هاي پاياني دهه 60 و سال هاي نخستين دهه 70 در ماهنامه هاي دنياي سخن و گزارش مطرح كرده بودم .

آن چه از كنكاش و پي گيري چند ماهه در موارد بالا دستگيرم شد اين است كه اگر نه در مجموع، دست كم در موارد زيادي ، برنامه هاي تلويزيون هاي ماهواره اي و مطالب تعداد قابل ملاحظه اي از ديدارگاه هاي اينترنتي با برنامه ريزي مبتني بر روان شناسي جامعه كنوني ايران تهيه وپخش مي شود .

بي ضررترين كانال هاي ماهواره اي و تعدادي از ديدارگاه هاي اينترنتي آن هايي هستند كه فقط براي كاسبي و پول در آوردن داير شده اند . اما همين ها هم با پخش برنامه هاي مبتذل و آگهي هاي اغوا كننده ، مردم ما ، وبويژه جوانان را مصرف گرا ، مقلد و مبتذل پسند مي كنند .

اما آن كانال هاي تلويزيوني ماهواره اي و ديدارگاه هاي اينترنتي هدف دار، با برنامه ريزي دقيق ، علمي و هوشمندانه هويت ملي ما را نشانه گرفته اند . اگر بخواهم در مورد تك يك اين تلويزيون ها وديدارگاه ها شاهد بياورم سخن بسيار دراز خواهد شد ، از اين رو تنها كاركرد و اثر گذاري يك كانال تلويزيوني را به عنوان نمونه ( و آن هم بسيار فشرده ) بررسي کردم. بارزترين نتيجه اي كه از بررسي سريال هاي این شبکه ها گرفتم اين بود كه روش انتخاب سريال ها كاملا حساب شده است.

نتيجه با توجه به بازده فيلم وسريال هايي كه از شبكه هاي تلويزيون داخلي پخش مي شود روشن است . اگر بخواهيم با جزم گرايي و منطق “انشا ء….گربه است” به داوري بنشينيم نتيجه آن خواهد شد كه اعلام كنيم عده مخاطبين قابل اعتنا نيست ، اما اگر به ميان مردم برويم و از زير زبان آن ها در مورد چنین سریال هایی حرف بكشيم، در مي يابيم چنين نيست وعده بينندگان برنامه هاي اين تلويزيون خيلي بيش تر از آن است كه مي پنداريم.

نگارنده خود يك تحقيق ميداني در تهران ، شهريار ، رودهن وبومهن ، پرديس ، طالقان ، مناطقي از كرج و شهرك انديشه انجام داده است. تماشاگران تعدادي از سریال های این شبکه ها گاه از تماشاگران سريال هاي وطني بيش تر است .

اين تماشاگران شامل طيف هاي گوناگون جامعه هستند ، اما در يك مورد وجه مشترك دارند وآن هم اين است كه كسي نيست به آن ها بفهماند امپراتوري های رسانه اي امثال روبرت مرداگ با بهره گيري از كارشناسان آشنا با جامعه ايراني در حال هويت زدائي تدريجي از آن ها است.

كسي مي تواند اين برداشت مرا رد كند كه خود سريال هاي اين تلويزيون را تما شا كرده و روي كلمه ها ، جمله ها ، ضرب المثل ها و ديگر ترفند هايي كه براي ايراني پسند كردن سخيف ترين سريال هاي كشور هايي چون كلمبيا و جمهوري كره به كار گرفته شده است ، دقيق شده باشد. تو گويي يكي از كارگردانان فيلم هاي موسوم به ابگوشتي ايراني آن را ساخته وپرداخته است. داستان و ديالوگ هاي فارسي شده سريال ها نيز چنان است كه پنداري اين سريال براي ايران ساخته شده است .

تنها افراد فرهيخته و ژرف نگر در مي يابند كه تماشاي اين گونه سريال ها به تدريج فرهنگ وباورهاي ملي ما را به حاشيه مي راند وجهان بيني ايراني را به سوي پرتگاه نابودي مي كشاند.

آن چه در اين نوشته آمده اندكي از بسيار است . رسيدن به اين بسيار مستلزم آن است كه نخبگان واقع گرا در پهنه هاي فرهنگي ، جامعه شناسي ، روان شناسي و ساير رشته هاي مرتبط با موضوع ،كنكاشي فراگير پيرامون اين روند انجام دهند. در اين صورت است كه مي توان ابعاد خطر را درك كرد وبراي رويارويي با آن چاره انديشيد.

همين جا ياد آور مي شوم من با استفاده از امكانات جلوگيري از دسترسي به كانال هاي مستهجن تلويزيوني و ديدارگاهاي اينترنتي اخلاق برباد ده موافقم واين كارها را لازم هم مي دانم ، اما با تاكيد مي گويم پارازيت انداختن بر امواج ماهواره اي و فيلتر كردن اينترنتي را تنها چاره نمي دانم. راه چاره ، بهره گيري از ظرفيت هاي نا محدود فرهنگ وتمدن ايراني است . يعني همان چيزهايي كه تاكنون تاحدود زیادی به فراموشخانه فرستاده شده اند.

و سخن پاياني من با خوانندگان اين نوشتار است :

نوشتار من پر از كاستي است و جزاين ، تنها بخش كوچكي از واقعيت ها را در برمي گيرد . پرداختن به جنبه هاي گوناگون اين روند وظيفه ي ملي همه ي كساني است كه دانش و بينش لازم را دارند.

* شبکه‌ی متعلق به رابرت مرداک غول رسانه‌ای صهیونیست

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: