سه شنبه ۰۹ تیر ۸۸ | ۲۰:۵۴

اگر من بخواهم بعد از ابطال انتخابات به مهندس رای بدهم

حال دیگر با مهندس موسوی ای مواجه نیستم که 20 سال است از عرصه کلان کشور به دور بوده و منی که 20 سال پیش را به خاطر ندارم دستم از بررسی «تفاوتِ حرف تا عملِ» وی خالی باشد، بلکه با مهندسی مواجهم که بیش از 5ماه تمام هنرها و ویژگیهای خود را به نمایش گذاشته است و حرفهای خود را زده است، مخصوصا در طول 3هفته گذشته که هنرهای ویژه ای را هم از خود به نمایش گذاشته است.


حال دیگر با مهندس موسوی ای مواجه نیستم که 20 سال است از عرصه کلان کشور به دور بوده و منی که 20 سال پیش را به خاطر ندارم دستم از بررسی «تفاوتِ حرف تا عملِ» وی خالی باشد، بلکه با مهندسی مواجهم که بیش از 5ماه تمام هنرها و ویژگیهای خود را به نمایش گذاشته است و حرفهای خود را زده است، مخصوصا در طول 3هفته گذشته که هنرهای ویژه ای را هم از خود به نمایش گذاشته است…

فرض اول- یک اصل فراگیر فلسفی می گوید که: «فرض محال که محال نیست»
فرض دوم- اینکه فرض را بر این می گذاریم که در این ایام اتفاقات خاصی بیافتد که نهایتا به ابطال انتخابات منجر شود. پس بایست انتخابات مجددی برگزار شود که در آن مجددا هر 4کاندیدا حضور داشته باشند.
فرض سوم- فرض را هم مجددا بر این می گذاریم که در فرآیند ابطال انتخابات که ابطال ثبت نام کاندیداها را هم شامل می شود، مجددا همه این کاندیداها به لحاظ سیاسی صلاحیتشان تایید شود.
فرض چهارم- اینکه بنده یکی از بزرگترین انتقاداتم به دولت نهم قانونگریزی این دولت باشد و امیدی هم به اصلاح این دولت نداشته باشم، حال بایست کاندیدایی را برگزینم که این نقیصه را نداشته باشد و بتوانم در تبعیت از قانون به او اعتماد کامل داشته باشم.
فرض پنجم- تفاوت بین گفتار و رفتار و وعده های پوچ و شعارهای دهان پرکن هم در این دولت یکی از دلایل مهم عدم تمایل من به رای دادن به دکتر احمدی نژاد باشد.
فرض ششم- جهت تاکید! فرض کنید که من به دلایل بالا نمی خواهم به محمود احمدی نژاد رای بدهم و به دنبال کسی غیر از او می گردم که ایرادهای او را نداشته باشد. پس در نظرهای احتمالیتان لطفا سعی نکنید بنده را مجاب کنید که به دکتر احمدی نژاد رای ندهم بلکه من را مجاب کنید که به مهندس موسوی رای بدهم.

entekhabatحال بنده می خواهم به دنبال کاندیدای مطلوب خود بگردم، از طرفی با توجه به فرض دوم، با مرور اقدامات انجام شده دولت نهم در 4سال گذشته (فرض می کنیم) که بر بنده قانونگریزی این دولت و اصلاح ناپذیری آن اثبات شده است، حال بایست برای بار دوم به دنبال کاندیدای اصلح بگردم و فرض می کنم که ابتدا بررسی های مجدد خود را از مهندس موسوی شروع می کنم. حال دیگر با مهندس موسوی ای مواجه نیستم که 20 سال است از عرصه کلان کشور به دور بوده و منی که 20 سال پیش را به خاطر ندارم دستم از بررسی «تفاوتِ حرف تا عملِ» وی خالی باشد، بلکه با مهندسی مواجهم که بیش از 5ماه تمام هنرها و ویژگیهای خود را به نمایش گذاشته است و حرفهای خود را زده است، مخصوصا در طول 3هفته گذشته که هنرهای ویژه ای را هم از خود به نمایش گذاشته است. حال به عنوان یک بیننده بیطرف به تماشای (فقط به عنوان یک نمونه) صحبتهای مهندس در شب مناظره با دکتر احمدی نژاد می نشینیم و گفتار 3هفته پیش مهندس را با رفتار امروزش مقایسه می کنیم و با این مقایسه به این نکته می اندیشیم که آیا با مرور اتفاقات این 3هفته و بررسی رفتار مهندس موسوی عزیز می توانیم برای 4سال تصدی پست ریاست جمهوری کشور عزیزمان، به این بزرگوار رای اعتماد بدهیم یا خیر؟ تصمیم گیری نهایی و مقایسه فعل و قول را به خود شما می سپارم و تنها به بازنویسی عرایض ایشان در حدود 20 روز پیش می پردازم. پیش از نگارش مطالب ذکر دو نکته ضروریست:
نکته اول- در نوشته ی زیر که تنها فرازهایی از کلام مهندس موسوی در شب مناظره 13 خرداد است سعی شده که نهایت امانت در گفتار ایشان رعایت شود و حتی شیوه بیان نوشته به همان شیوه محاوره بوده و به گویش خبری بازتبدیل نشده است؛ همچنین بر خلاف شیوه رایج این روزها سعی شده بُرشهای کلام هم طوری انتخاب شود که جملات پس و پیش از قلم نیافتد تا مفهوم مورد نظر ایشان تغییر یابد، منتها گاهی به علت نارسایی جملات با اندکی تغییر جای لغات سعی شده در انتقال مفهوم موردنظر مهندس به خواننده کمک بشود.
نکته دوم- مهندس موسوی در بیانیه های این روزهای خود برای توجیه اعتراضات مدنی مردم، مدام خطاب به مسئولین اصل 27 قانون اساسی را یادآوری می کند. همچنین می دانیم که فصل الخطاب بودن قانون و فصل الخطاب بودن فرمایشات ولی فقیه هم یکی از مصرحات قانون اساسی است، مهندس موسوی هم در صحبتهای آن شب خود سه بار مستقیم و غیر مستقیم به رای و نظر مقام معظم رهبری و احترام به این رای اشاره کرده است که نشان از علم ایشان به این اصل دیگر قانون اساسی است، که دو نمونه از آنها در نوشته زیر به طور خاص مشخص شده است که بازنگری آنها هم خالی از لطف نیست.
حال با مقدمه چینیها و فرضها و نکات بالا  به بازخوانی فرازهایی از عرایض مهندس موسوی در مناظره تاریخی 13 خرداد پرداخته و در نهایت نتیجه گیری  جهت رای دادن مجدد به ایشان را به خود مخاطبان محترم می سپاریم:
مهندس موسوی در نوبت اول عرایض خود در جواب به دکتر احمدی نژاد در فرازهایی از کلام خود پیرامون دلیل حضور خود بعد از بیست سال در عرصه رقابت انتخابات این چنین می آورد:
«…همه ما ایران رو دوست داریم، حالا برای رساندن ایران به جایگاه حقیقی خودش در جهان دو شیوه مدیریت میشه داشت(این بخش را مهندس از روی نوشته خواند و در نوبت پایانی خود هم آن را تکرار کرد، نکته ای که خودنمایی می کرد این بود که برای بازگویی این صفات ناپسند مهندس حدود یک دقیقه به دنبال ورقی که این صفات بدیهی روی آن نوشته شده بود گشت): یه نوع مدیریتی هست که بر اساس ماجراجویی و بی ثباتی است، رفتارهای نمایشی و قهرمان نمایی و شعاری است، خیال بافی و خرافه گرایی است، خلاف گویی و پنهان کاریست، خودمحوری و قانون گریزی است، سطحی نگری و زورگویی و افراط و تفریط. یه موردی هم هست که ما بیایم بر اساس متانت، رفتارهای منطقی و کارشناسی شده، واقع بینی و خرافه ستیزی، شفافیت و صداقت، قانون گرایی و اتکا به خردجمعی، دوراندیشی و آینده نگری و اعتدال و میانه رَوی کار بکنیم. ما اگه یه ایران نیرومند بخوایم داشته باشیم باید بر اساس رفتار دوم عمل کنیم.»
مهندس موسوی در نوبت سوم صحبتهای خود در جواب به این صحبت دکتر احمدی نژاد که گفته بود:«آقای موسوی شما در صحبتهاتون بنده رو به دیکتاتوری و قانون گریزی متهم کرده بودید.» اینطور آورد:
«بله! (جمله پیشِ رو، با تاکید خاص و لحن قاطعانه ای از دهان مهندس خارج شد:) قانون گریزی یکی از دلایل اصلی بنده برای حضور تو انتخاباته. بنده معتقدم استبداد صغیر به دلیل همین پشت کردن به قانون پیش اومد، و عادت دادن مردم به اینکه میشه قانون رو شکست، رضاخان موقعی روی کار اومد که مردم رو عادت داده بودن به اینکه همه قوانین مجلس رو میشه پشت سر گذاشت. فرض کنید  یه دولتی بیاد 8سال بگه این قانون رو خوشم نمیاد خوب این یه خودمحوری ایجاد میکنه، اون یکی رو دوس ندارم، اون یکی به نفع کشور نیست، اون یکی اختیارات منو محدود میکنه، خوب چی در کشور باقی می مونه اگه همه مردم کرخت بشند و عادت کنند برای 8سال قانون اجرا نشه. 8سال ما در شرایطی زندگی کنیم که رئیس دولت و دولت قوانین رو پشت سر خودشون بذارن، خوب فرض کنید بعد 8سال کسی بیاد که از همین حس استفاده کنه برای به قهقرا بردن کشور ما…»
وی در ادامه وقتی به بیان چند نمونه از قانون شکنی های دولت پرداخت در جایی به این نقطه رسید که:
«وقتی دولت با یه قانون مخالفه باید یه قانون جانشینی رو تصویب کنه و ببره مجلس، مثلا یه نمونه: انحلال غیرقانونی شوراهای عالی و خودداری از اجرای مصوبه مجلس و همچنین مصوبه مجمع تشخیص مصلحت. دولت پاشو تو یه کفش کرده که من اجرا نمی کنم، دوس ندارم، حالا هزار جور بهونه میاره. من فک نکنم که ما از مجمع تشخیص دیگه مرجعی بالاتر داشته باشیم که به اصطلاح رای رهبر انقلاب هم پشتش هست و حتی انقد مهمه که بر اساس مصلحت میتونه از مشکلات شرعی هم فراتر بره…»
یک نمونه دیگر از موارد قانون شکنی دولت از بیان مهندس موسوی:
«انحلال غیر قانونی سازمان گردشگری به سازمان حج و زیارت که وقتی رهبری به صورت صریح دخالت کردند این مسئله برگشت…»
مهندس موسوی در انتهای این فراز از صحبت خود در صحبت با مردم با لحنی بسیار موکد و قاطعانه اینطور می گوید:
«یکی از مهمترین انگیزه ها و اصلی ترین انگیزه های من برای ورود به این عرصه همین مسئله گریز از قانون بوده…می خوام به مردم اینو بگم که اگر دولت صریح و دائم اینو روش بکنه که در جاییکه با سلیقه اش مخالفه در مقابل قانونی که مجلس تصویب کرده بایسته، بعد از یه مدتی مردم به این مسئله حساسیت خودشون رو از دست بدن، آیا احساس خطر برای کشور نمی کنن؟ آیا کشور باز هم میتونه روی پای خودش بمونه؟»

و پیامبر گرامی اسلام -صلی الله علیه و آله و سلم- فرمود: آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند…

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: