یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۲۱ تیر ۹۰ | ۱۰:۰۴

غياب مستضعفان در معادلات سياسی

امیرحسین ترکش‌دوز

واقعيت آن است كه مفهوم «استضعاف» همچون ديگر مفاهيم قرآني، از آنچنان غنا و فربهي و تنوع مضموني برخوردار است، كه تلقي هاي متأثر از ايدئولوژي هاي محدود متجدد، قادر به منتفي ساختن موضوعيت آن نيست.


تریبون مستضعفین – بازخوانی نوشته‌ای از امیرحسین ترکش‌دوز:

این روزها ،واژه «مستضعفين» ، به رغم خاستگاه قرآني آن، از واژه هاي متروك و مهجور تلقي مي شود. كسي چه مي داند، شايد مهجوري اين واژه قرآني، ريشه در مهجوري خود قرآن داشته باشد. غفلتي كه ما خود در كار شكل گيري آن بوده ايم، مايي كه به مصداق “نبذوه وراء ظهورهم” از اسم قرآن بهره برده ايم، اما رسم آنرا به پشت سر افكنده ايم. مائي كه در اين سالها قرآن را به «اهواء» و «آراء» خود بازگردانده ايم و نه«اهواء» و «آراء» را به قرآن!

فرقي هم نمي كند كه اين عمل را روزگاري با مطلق كردن شخصيتهايي خاص و يك روز با مطلق كردن «ايدئولوژي هاي ترويجي قدرتهاي بزرگ»، «معارف عصري» و يا «تن دادن به پوچ گرايي و روزمرگي مبتذل» صورت داده ايم. از مظلومي و مهجوري قرآن در سالهاي اخير سخن گفتيم، اما حداقل واژه «مستضعف» اين مظلوميت مضاعف را داشته است كه در همان سالهاي رونق رجوع ظاهري به قرآن در دهه های چهل و پنجاه نيز به صورتي محرف فهميده مي شد.

همان سالها نيز، پرگويي در باب «استضعاف» و «مستضعفين» تحت تاثير جو و مُد و از زاويه متاثر از ايدئولوژي هاي متجدد صورت مي پذيرفت، و لذا برخي از آن مضموني سر شار از «اكونوميسم» (اقتصاد گرايي) و «ابزار گرايي ماركسيستي» را مي فهميدند.

واقعيت آن است كه مفهوم «استضعاف» همچون ديگر مفاهيم قرآني، از آنچنان غنا و فربهي و تنوع مضموني برخوردار است، كه تلقي هاي متأثر از ايدئولوژي هاي محدود متجدد، قادر به منتفي ساختن موضوعيت آن نيست.

بر خلاف تلقي هاي تنگ برخي درسالهاي نخست پس از پيروزي انقلاب ، كه «مستضعف» را ترجمان اسلامي «پرولتر» مي انگاشتند، اين مفهوم بسيار غني تر از مفهوم «پرولتر» در بافت معنايي ماركسي-لنينی است. مفهوم «استضعاف» مسأله «سلطه» و «شبكه نا عادلانه قدرت» را باز مي تاباند، و صرفاً به سلطه اقتصادي اشاره ندارد.

تا هنگاميكه آموزه هاي وحياني فرا راه ما است، و تا آنگاه كه با سرشت مبتني بر سلطه جامعه به مثابه شبكه اي با توزيع ناعادلانه قدرت مواجهيم، نمي توان چشم برمفاهيمي همچون «استضعاف» و «مستضعف» بست.

اگر اين مفاهيم، آنچنان كه امروز سوگمندانه شاهديم، از گفتار سياسي ما حذف نشده بودند، آنگاه در تحليل و سياستگذاري فرهنگي- اجتماعي شاهد سيادت مطالبات لايه هاي خاصي از اجتماع بر مطالبات ديگر لايه ها نبوديم. در سالهاي اخير بسيار سخن از «مطالبات زنان» و«مطالبات جوانان» گفته شده است؛ تو گويي عناويني همچون «زنان» و «جوانانن به گروههايي با همگني دروني اشاره دارند، حال آنكه در درون همين جماعات نيز شاهد ستيزه هايي فروخورده و عنايت ناشده ايم. اگر به اين نكته شريف عنايت مي كرديم، بسياري از گفتمانهاي اغواگر كه خود را منعكس كننده مسائل اقشار ستمديده اي چون «زنان» منعكس مي كرده اند نمي توانستند مطالبات زنان تحت نفوذسرمايه داري يا لايه هايي از زنان نو كيسه و تازه به تجدد رسيده وابسته به قدرت را به نام مطالبات تمامي« زنان» قلمداد كرده مسائل زنان مستضعف را از ديده پنهان دارندو نهايتا” پديده سلطه را در سطح گفتماني تداوم بخشند. راهنما قرار دادن مسئله «استضعاف» به خوبي ذهن ما را به مناسبات ناعادلانه قدرت در درون جامعه زنان، جوانان و … جلب مي كند و به راههاي پنهان و پيچيده اعمال سلطه، رهنمون مي شود. حسن مفهوم «استضعاف» دقيقاً در توجه دادن به «چند وجهي» و نيز «پيچيده بودن» پديده «سلطه» است. بدان نحو كه گاه خود سلطه شونده نيز (آنچنان كه در مستضعفان نا صالح شاهديم) به آن توجه نمي يابند.

مفهوم «استضعاف»، مفهوم «پديدارسلطه» را در تمامي ابعاد اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي بازنمايي مي كند و از اين رو، به كاستي نظريه پردازان نوين جنبش چپ كه به بنيادهاي غير اجتماعي «سلطه» بي اعتنايند، دچار نخواهد بود.

شايد بعد از توجه به «ضرورت طرح دوباره» و غنای اين مفهوم، («استضعاف») است كه مي توان انتظار داشت «مستضعفان صالح» كه به رغم كميت و كيفيت خود در جامعه سياسي ما سخنگويي ندارند، بيان سياسي خود را بيابند و با فعال شدن در معادلات سياسي راه را بر «وراثت مستضعفان» در غايت تاريخ بگشايند.

برچسب‌ها: ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: