چهارشنبه 20 جولای 11 | 08:30

نویسنده هاآرتص: جنگ ۳۳ روزه نشان داد اسرائیل محکوم به فناست

عضو هیأت تحریریه هاآرتص می‌نویسد: «نخستین روز بعد از جنگ 33 روزه، روز کشمکش و گرفتن انگشت اتهام به سوی یک‏دیگر بود، اختلاف‌نظرهای شخصی نسبت به مسئولیت رهبران این جنگ شکست خورده، از درمان اساسی اشکال‌های مدیریت کلان در اسراییل جلوگیری کرد.»


آری شاویت (Ari Shavit)، یکی از اعضای هیأت تحریریه روزنامه صهیونیستی هاآرتص در مطلبی که به مناسبت پنجمین سالگرد جنگ 33 روزه در این رسانه منتشر شده است، ‌ناکامیهای اسراییل در این جنگ را ناشی از «اشکالات اساسی» در «مدیریت کلی اسراییل» خواند. مقاله‌‌ی پیش رو ترجمه‌ی مطلب اوست که با عنوان «اسراییل نتوانست از جنگ 33 روزه درس بگیرد» در پایگاه هاآرتص منتشر شده است.

شکست بزرگ‌تر در جنگ دوم لبنان، شکست پس از جنگ است. جنگ سال 2006 میلادی با ضعف بسیاری همراه بود و نتایج شرم‌آوری به همراه داشت اما مسأله این‌جاست که پنج سال بعد از 33 روز جنگ دوران بدتری بوده است. با وجود آن‌که زنگ خطرها به صدا در آمد و چراغ‌ قرمزها روشن شدند اما اسراییل قصد تغییر نداشت. اسراییل از درک عمیق جنگ خودداری کرد و شجاعت کافی برای رو در رو شدن با شکست عمیق سیستمیک و اخلاقی که دست‌آورد جنگ بود را نداشت. اسراییل جمع‌بندی نکرد، درسی نیاموخت و سیستم هدایت و رهبری خود را تغییر نداد. جنگ نتوانست اسراییل را از خواب غفلت خود بیدار کند.

جنگ 33 روزه، اسراییل را با حقیقت شکست در رهبری مواجه ساخت. رهبران جنگ مرتکب اشتباهات غیر قابل تصور شدند اما این اشتباهات خطای شخصی نبودند، یعنی تنها در ضعف شخصی «ایهود اولمرت»، «امیر پرتز» و «دان هالوتز» ریشه نداشتند. بلکه کیفیّت، ارزش‌، مدیریت، برنامه‌ریزی و دولت و نهادهای فرماندهی که در خدمت آن بودند از اشکال در رهبری اسراییل منشا می‌گرفتند.

از زمان جنگ تاکنون به اشکال در مدیریت کلان اشاره نشده است. دیگر خبری از اولمرت، پرتز و هالوتز نیست اما این ضعف هنوز وجود دارد. اختلاف نظرهای شخصی نسبت به مسؤولیت رهبران این جنگ شکست خورده، از درمان اساسی اشکال مدیریت کل جلوگیری کرد. تغییراتی اعمال شد که برخی خوب و بعضی دیگر بد بوده است. اما نظام سیاسی و رسانه‌ها، هر دو مسؤولیت اولویت بخشیدن مسایل شخصی نسبت به مسایل کشور را بر عهده دارند.

روز بعد از جنگ، روز کشمکش و گرفتن انگشت اتهام به سوی یک‌دیگر بود، نه روز اصلاحات و خودسازی. سؤالاتی از جمله چه کسی ما را رهبری کرد، به کجا رهبری کرد و چه‌طور رهبری کرد، مورد غفلت و بدون پاسخ واقع شدند.

جنگ دوم لبنان شکست نظامی سنگینی را برای اسراییل به ارمغان آورد. نیروی دفاعی اسراییل همانند یک ارتش نامنظم، غیر متمرکز و مردد عمل کرد که توسط سیاست‌های داخلی به فساد کشیده شده بود. بلافاصله پس از جنگ، دو عکس‌العمل محوری دیده شد: ژنرال «گابی اشکنازی» تاج‌گذاری کرد و سرتیپ «گال هیرش» از قدرت خود فرو کشیده شد. پیام، پیام بلند و رسا، واضح و شنیدنی بود. نیروی دفاعی اسراییل پس از جنگ، خیلی ستیزه‌جو و اما خالی از اصالت، صداقت و نور دل خواهند بود.

درست همان‌طور که «موتا گور» پس از جنگ «یوم کیپور» ارتشی بزرگ ساخت که روح آن تیره و تار بود، اشکنازی نیز یک نیروی نظامی ستیزه جو فراهم کرد که بی‌روح است. سربازان در حال تمرین هستند و ارتش آماده است اما هیچ نوری در آن وجود ندارد و فاقد خلاقیّت و ارزش‌های غیر قابل انعطاف و سرسخت؛ است. به همین خاطر است که سؤالات در خصوص ارتش نیز بدون پاسخ می‌مانند. اصلاحاتی که برای ارتش لحاظ می‌شوند با چالش‌هایی که اسراییل درگیر آن‌هاست، هم‌خوانی ندارند.

جنگ 33 روزه، با شکست سیاسی روبه‌رو بود. بد‌ترین احساسی که از جنگ بر جای ماند این بود که هیچ ملتی وجود ندارد. هیچ کسی نمانده است تا شهرهای ارواح را در در قسمت‌های شمالی ، اداره کند. هیچ کسی نیست که از پناهندگان شمالی مراقبت کند. هیچ ارتباط نظامی با شمال، جنوب و مرکز وجود ندارد. پس از آنکه ملت اسراییل معادل اقتصاد اسراییل شد از دخالت در بخش عمومی محروم گردید، و یک ملت مسئوول پدید آمد که معتقد به یک سرنوشت مشترک برای همه نیست.

ناگهان متوجه شدیم که اخلاق سیاسی- مصرفی که گسترش داده بودیم با واقعیّت تاریخی که در آن زندگی می‌کنیم، هم‌خوانی ندارد. هنگامی که آن روز آمد دیگر بازار افسانه‌ای ما از ما حمایت نکرد و ما را به‌عنوان یک جامعه و یک کشور قبول نکرد. در برخی جهت‌ها ما را تقویت و در بعضی دیگر تضعیف کرد.

در مدت پنج سال پس از جنگ این تناقض نگران کننده نه تنها حل و فصل نشد بلکه دو برابر افزایش یافت. اقتصاد در حال رشد است درحالی که جامعه در حال پژمردن. تولید ناخالص داخلی اوج گرفته اما دولت توانایی عملکرد ندارد. ما زخم سال 2006 میلادی را فراموش کرده‌ایم و طوری زندگی می‌کنیم که انگار در کالیفرنیای جنوبی هستیم!

بنابراین وقتی آن روز دوباره برسد ما غافل‌گیر خواهیم شد و روز بعد از حادثه از خود می‌پرسیم چه اتفاقی برایمان افتاده است. چرا برای جشن گرفتن بر روی عرشه‌ی تایتانیک رفتیم و به‌جای آن کشتی را تقویت نکردیم و از سرنوشت محکوم به فنای خود فرسنگ‌ها فاصله نگرفتیم.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: