جمعه 22 جولای 11 | 08:00
یادداشتی از «استیو رندال»:

چرا رسانه‌ها از نمایش مسئله فقر و زندگی نیازمندان، رویگردان هستند؟

اخبار تلويزيون‌هاي ما که با ديدگاهي تجاري انتشار مي‌يابد، بر اين فرض استوار است که اخبار و تحليل‌هاي مرتبط با فقر، براي مخاطب جذابيت ندارد و آمريکايي‌ها هم نسبت به فهم ريشه‌هاي بي‌عدالتي‌هاي موجود، بي علاقه هستند.


(پرونده رسانه مردم)

***

مطمئناً هنگامی که یک منبع قدرتمند، به ارائه یک موضوع رسانه‌ای می‌پردازد، با چند استثناء، آنان تمایل دارند که مسئولیت این مشکلات اجتماعی را از دوش تصمیم‌گیران قدرتمند جامعه، بردارند. لذا همه بار این مشکلات بر شانه‌های ضعیف‌ترین و ناتوان‌ترین بخش‌های جامعه، یعنی فقیران، رنگین‌پوستان و در نهایت مهاجران خواهد افتاد.

***

استیو رندال– در 20 سال اخير و همزمان با فعاليت مؤسسه «فير» (FAIR) بررسي‌هاي ما نشان مي‌دهد که در دو دوره، روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه‌ها با پوشش بيشتري، مسايل مربوط به فقر، تبعيض نژادي و ناعدالتي را پوشش داده‌اند. مورد اول به ناآرامي‌هاي شهر لوس‌آنجلس در سال 1992 ميلادي و مورد دوم نيز به ويراني نيواورلئان در پي وقوع توفان کاترينا بازمي‌گردد.

همه ما به ياد داريم که پس از کاترينا، موجي از اخبار و گزارش‌هاي مختلف در مورد فقر در رسانه‌هاي ما انتشار يافت. براساس گزارش آقاي تيندال، سهم اين گزارش‌ها در اين دوره از ۲/۵ ثانيه در هر شب به ۴ ثانيه افزايش يافته است. به بيان ديگر، اين پوشش اندک به معناي رشد سهم اخبار مربوط به فقر از ۰/۲ درصد به ۰/۳ درصد در بخش‌هاي خبري 22 دقيقه‌اي رسانه‌هاي ماست.

يکي ديگر از پژوهش‌هاي مؤسسه ما نشان مي‌دهد که ظرف 3 سال يعني از 11 سپتامبر سال 2003 ميلادي تا 30 آگوست سال 2006 ميلادي، شبکه‌هاي خبري اصلي و پيشگام دنيا نظير ABC، CBS، NBC فقط 58 گزارش خبري در مورد فقر در اين دوره طولاني، پخش نموده‌اند. اما چرا چنين پوشش اندکي وجود دارد؟ مطمئناً يکي از پاسخ‌ها اين است که ژورناليسم نيز نظير داستان‌ها، علاقمند است که پاياني خوش داشته باشد. اغلب روزنامه‌نگاران و مديران شبکه‌هاي تلويزيوني، فقر را به عنوان يک واقعيت ناراحت‌کننده و غيرقابل تحمل مي‌بينند که قابل درمان نيست و نبايد در رسانه‌ها مورد توجه جدي قرار گيرد.

البته ديدگاه ديگري نيز وجود دارد که براساس آن، معتقدند دولت‌ها نه مسئول ايجاد فقر هستند و نه قادر به حل اين معضل مي‌باشند. ولي اگر اين جمله صحيح باشد، به اين معنا نخواهد بود که فقرا خود عامل ايجاد اين شرايط مي‌باشند؟ البته شايد يکي از دلايل پيدايش شرايط کنوني را بايد اين حقيقت دانست که صاحبان رسانه‌ها به داستان‌هايي با موضوع فقر علاقه‌اي ندارند، چرا که اين موضوعات با فرهنگ تجاري حاکم بر رسانه، متضاد مي‌باشد.

آقاي هووارد کورتز خبرنگار واشنگتن پست در گفتگويي چنين مي‌گويد: «پوشش خبري رسانه‌ها، معمولاً به دنبال اظهارات آدم‌هاي سياسي مي‌باشد. لذا آنها معمولاً، مطالبي را که نمي‌توانند آنها را حل نمايند، ناديده مي‌گيرند.» وي مي‌افزايد: «ابعاد فاجعه کاترينا چنان گسترده بود که رسانه‌ها با دست کشيدن از موضوعاتي نظير نژاد و مهاجرت، به ابعاد مختلف فقر ساکنان نئواورلئان پرداختند. چرا که ما شاهد يک اتفاق رسانه‌اي بزرگ و غيرمعمول بوديم.» البته آقاي کورتز تمايلي ندارد که به دلايل غيرعادي بودن اين وضعيت بپردازد. البته وي در مورد يکي از معدود برنامه‌هايي که از شبکه اي‌بي‌سي در مورد جوانان فقير نيوجرسي پخش شده، معتقد است که اين موضوع سال‌ها بود که از سوي رسانه‌هاي ما ناديده گرفته شده بود. به علاوه طرح چنين موضوعاتي باعث دل‌زدگي مخاطبان و نارضايتي صاحبان تبليغات تجاري از شبکه مي‌گردد. در اين شرايط چنين به نظر مي‌رسد که رسانه‌ها نيز تمايل دارند که چنين وانمود نمايند که چنين برنامه‌هايي فاقد مخاطب بوده و البته راهي هم براي نجات اين کودکان وجود ندارد. البته مطمئناً اظهارات کورتز نشان‌گر واقعيت‌هاي هشداردهنده و غم‌انگيز در مورد کسب و کار اخبار تلويزيوني رسانه‌هاي ماست. چرا که آنان تلاش مي‌کنند با ناديده‌انگاري مسأله فقر، به برنامه‌هاي شبکه خود طعمي شيرين ببخشند.

و در پايان، نبايد اين امر تعجب‌آور باشد که اخبار توليد شده توسط ابر شرکت‌هاي قدرتمند، ارتباط نزديکي با ساير ابر شرکت‌هاي قدرتمند و مؤسسات دولتي دارد. لذا آنان برنامه‌هايي با ظاهري خوب و مناسب به بيننده ارائه مي‌کنند. مطمئناً هنگامي که يک منبع قدرتمند، به ارائه يک موضوع رسانه‌اي مي‌پردازد، با چند استثناء، آنان تمايل دارند که مسئوليت اين مشکلات اجتماعي را از دوش تصميم‌گيران قدرتمند جامعه، بردارند. لذا همه بار اين مشکلات بر شانه‌هاي ضعيف‌ترين و ناتوان‌ترين بخش‌هاي جامعه، يعني فقيران، رنگين‌پوستان و در نهايت مهاجران خواهد افتاد.

اخبار تلويزيون‌هاي ما که با ديدگاهي تجاري انتشار مي‌يابد، بر اين فرض استوار است که اخبار و تحليل‌هاي مرتبط با فقر، براي مخاطب جذابيت ندارد و آمريکايي‌ها هم نسبت به فهم ريشه‌هاي بي‌عدالتي‌هاي موجود، بي علاقه هستند. اما اين فرضيات، ارتباطي با واقعيت ندارند. چرا که در پژوهش صورت گرفته دانشگاه سيراکوس (2006 ميلادي) چنين نتيجه گرفته شده که بيش از 80 درصد آمريکايي‌ها از ناعدالتي درآمدي به عنوان يک «مشکل جدي» و يا يک «مشکل موجود در جامعه» نام برده‌اند. لذا ناديده‌انگاري اين موضوع به معناي حذف بخش بزرگي از آمريکايي‌هاي فاقد قدرت از عرصه جامعه خواهد بود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: