پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
پنج شنبه ۲۷ مرداد ۹۰ | ۰۵:۴۰

ما و دموکراسی

حیدر رحیم‌پور ازغدی

استکبار جهانی با چنین حقه‌هایی در هر کشوری که نمی‌توانست، خود مختارانی چون آل‌سعود و آل‌خلیفه را بر تخت سلطنت سلاطینی بنشاند که در تیررس نقادی بودند، ده‌ها شاه کوچولوی از همه جا بی‌خبر را نشانده و با چنین تزویری مجلس قانون‌گذاری کشورها را مطبخی برای پختن آش شله‌قلمکاری می‌سازد که تا فرجی نرسد به کام دموکراسی دل‌خواهش آشپزی کنند و در چنین ساختاری مردم را رها و آزاد گذاشته‌اند تا چون پرنده‌ای اسیر به هر طرف از قفس‌شان که می‌خواهند، پرواز کنند.


تریبون مستضعفین – حیدر رحیم‌پور ازغدی

نقادی معقول، همان امر به معروف و نهی از منکری است که اسلام به هر مسلمانی که توانش را دارد، واجب کرده است و هزار افسوس که من در سن هشتاد سالگی سخت گرفتار کارهای ناتمام و در این فرصت طلایی امکان چنین عبادت و نقادی بر تمدنمان را ندارم لیکن می‌توانم بنویسم. دیری است که می‌توانسته‌ایم تمدن‌مان را اسلامی سازیم و کوتاهی کرده و چون طفلی بر سر سفره‌ای نشسته‌ایم که پدران به اقتضاء روز برایمان پهن کرده‌اند و به همین خشنود که سفره از خودمان می‌باشد.

آری، این معجزه پدران بود که با پاهای بسته توانستند یک شبه ره صدساله را در نوردند و پس از خلع شاه به سادگی رفراندمی، حکومت جمهوری اسلامی را مقابل دیدگان متحیر جهان به تصویب مردم ایران برسانند، آن هم در کشوری که اساس تمدنش بر پایه شاه‌خدایی دوهزار و پانصد ساله بود و گروه‌هایی از انقلابیون معترض یا خواستار تمدنی بر پایه مارکسیسم بودند و یا لیبرالیسم و من بر این باور که امروزه این نیز یک معجزه است که تمام امت انقلاب اسلامی تشنه اصلاحاتی بر پایه اسلام محمدی (ص) به شرح علی (ع) باشند و ساختار یا نداند یا نخواهد و یا نتواند مردم را به خواسته رسانده و در جهان چراغی را برافروزد و هر روز به بهانه‌ای این پا و آن پا می‌کند با آن که می‌دانیم امـام صـادق (ع ) فرمود: “هر كه دو روزش برابر باشد مغبون است و هر كه فردايش بدتر از امروزش باشد فـريـب خـورده‌اسـت و هـر كـه كـاستي‌هاى خود را بررسى نكند پيوسته در كاستى ماند و هر كه كاستى‌اش ادامه يابد مرگ برايش بهتر است.”
آری، افسوس می‌خورم که ما روزی برای تبلیغ امری کوچک آن همه خطر می‌کردیم و رنج می‌بردیم و زحمت می‌کشیدیم و امروزه با همه امکانات بسیار خموش و راحت‌طلب و برخی علافی می‌کنند و وقتی برای حلاجی تمدنی که به آن معتاد گشته‌ایم، نداریم.

با همه این‌ها من مسلمان مکلفم و فرمان این است: “ما لایدرک کله لایترک کله” پس بایدم در حد امکان به وظیفه پردازم و به همین در حد توان و فرصتم پس از مقدمه‌ای به نقادی تمدنی که به اقتضاء راحت‌طلبی پذیرفته‌ایم، می‌پردازم.

و مقدمه:

آن گاه که ابراهیم پدر و آموزگار فرهنگ توحیدی با شکستن بت‌ها و افکندن تبر به گردن بت بزرگ، پوچی اندیشه بت‌پرستان را به اثبات رساند، مردم تکانی خوردند و خدایی نمرود در خطر افتاد، همان نمرودی که تا دیروز بر مردم خدایی می‌کرد و هر کس نفسی بر خلاف خواسته‌اش می‌کشید دست و پایش را قطع و بر شاخه‌های درختان آویزان می‌ساخت؛ در لحظه به اضطرار، دموکرات و مردمی گردید و فریاد بر آورد:

ای مردم! ابراهیم بر خدایان شمایان چنین جفایی را کرده‌است خود جزایش را بدهید و با چنین تزویر و مغالطه‌ای آتشی بر افروخت که این چنین دموکراسی برای همیشه وزیر و بازوی زر و زور و تزویر باشد.

آری، با چنین تزویری توانست همه مردم را یکسان دانسته و آراء خردمندان و بی‌خردان، دانایان و نادانان و هرگونه متخصصی را با بی‌هنران مساوی اعلان کند با این که آن چیزی که برابر می‌باشد حقوق اولیه مردم است و قدرت شناخت و توان تشخیص مردم برابر نیست، مگر می‌شود یک روز تیغ جراحی پزشکی را به دست متخصصی داد و فردا به دست کارگر سر گذر یا شکافتن اتم را به دانشمندان رشته سپرد و فردا به دانش‌آموزی؟! چرا که حقوق مردم برابر است؟!
به کدام عقل می‌توانیم آراء و اظهار نظر مردم را به این بهانه که حقوق انسان‌ها برابر است درباره همه چیز یکسان بدانیم و چرا جهان مدرن مبتلی به چنین حماقتی شده‌است.

پس از رنسانس غرب، آن‌گاه که روشنگری‌ها پلیدی و زشتی حکومت کلیسا و اقتدار قیصر را متزلزل ساخت، تزویر نیز به همان حیله‌ای پرداخت که نمرود پرداخته بود و به جای این که حقوق مردم را یکسان بداند، تشخیص‌شان را یکسان اعلان و به آراء همگان ارزش یکسانی بخشیده و به مردم آزادی و حق رأی داد تا به هر کجای قفس دموکراسی می‌خواهند پرواز کنند، به عبارتی دیگر این ‌بار با آراء خود قبول بردگی کنند و چون ممکن نیست همگان به کشورداری پردازند، نمایندگانی را برای خود برگزیده و آنان برایشان قانون وضع کنند و قوه دیگری که مستقل هم باشد قوانین را اجرا کند و هم کسانی شایسته نمایندگی می‌باشند که خود داوطلب نمایندگی کردند، نمایندگانی هم می‌توانند با پول و پارتی و پلتیک به نمایندگی برسند.

لیکن در ساختار مجلس هر کشوری اگر شیخ فضل‌اللهی اظهار نظر کند او را به دار می‌آویزند و اگر مدرسی در مجلسی نفوذ کند او را تبعید و در خلوتی به قتل رسانند، همان کاری را که پیشتر با وزیران خودسری چون امیرکبیر انجام می‌دادند، حتی اگر مصدقی ملی‌گرا در پی حفظ منابع و منافع مردم بود به شکلی سرش را زیر آب می‌کردند و استکبار جهانی با چنین حقه‌هایی در هر کشوری که نمی‌توانست، خود مختارانی چون آل‌سعود و آل‌خلیفه را بر تخت سلطنت سلاطینی بنشاند که در تیررس نقادی بودند، ده‌ها شاه کوچولوی از همه جا بی‌خبر را نشانده و با چنین تزویری مجلس قانون‌گذاری کشورها را مطبخی برای پختن آش شله‌قلمکاری می‌سازد که تا فرجی نرسد به کام دموکراسی دل‌خواهش آشپزی کنند و در چنین ساختاری مردم را رها و آزاد گذاشته‌اند تا چون پرنده‌ای اسیر به هر طرف از قفس‌شان که می‌خواهند، پرواز کنند و به هرکسی که می‌خواهند، رأی بدهند و همین که به او رأی دهند وی علامه دهر گردد، بر همه چیز آگاه و می‌تواند برای هر ارزشی قانون وضع کند. ولی در دموکراسی قرار این نیست که با مطلق اظهار نظری، قانونی وضع شود بلکه در پایان کار رأی گیری می‌شود و قبول یا رد پیشنهاد نهایی منوط بر این است که آراء موافقان یک رأی بیشتر از آراء مخالفان باشد!!

اما فرقی ندارد که در مثل اگر قانون مربوط به کشاورزی باشد و آن قانون به زیان کشاورزان باشد و موافقان چیزی از کشاورزی نداند.

و متأسفانه ما هم که سرآغاز انقلابمان به اضطرار چنین دموکراسی‌ای را پذیرفتیم، امروزه به انتخابمان به چنین ساختاری عمل می‌کنیم؟!! با این که نه تنها اسلام آیین آسمانی آخرالزمان بلکه هیچ خردمندی نه برای مردم بی‌خبر از همه جا، حجیتی قائل است و نه برای شورهای بی‌مبنا و نه تصویب هیچ قانونی را بر پایه آراء کمی می‌پذیرد، به جهان غرب بگویید: فریب‌کاری بس است؛ آن حقوق مردم است که برابر می‌باشد و تکلیف مردم به اقتضاء داشته‌های‌شان می‌باشد.

ولاحول و لاقوه إلا باالله العلی العظیم.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: