پنج‌شنبه 20 می 10 | 12:07

در رثای میرزای شیرازی

قلیانها شکسته شد و استعمال و خرید و فروش تنباکو و توتون به وضع مخاطره آمیزی افتاد و حکومت ناصری را در آستانه سقوط قرار داد. این فتوای به ظاهر ساده و کوتاه، موجهای آشفته را به طوفانی سهمگین تبدیل کرده و رژیم غفلت زده را در آستانه سقوط قرار داد. امواج آن، چنان سنگرهای دشمن را درنوردید که حتی شاه در خانه اش نیز از آن در امان نماند. هنگامی که ناصرالدین شاه در حرمسرای خود دستور آوردن قلیان را داد چون از اطاق خود بیرون آمد، زنان را مشغول شکستن قلیانهای سلطنتی دید.


لذت تاریخ‌خوانی در این است که این هیجانات اجتماعی و تاریخی و وقایع اثرگذار را چنان درک کنی گویی در آن زمان و بین آن مردمان زیسته‌ای. آیا می‌توانی با خواندن تاریخ سال هشتادوهشت، آن همه هیجان و واقعه را باز درک کنی و برایت زنده شوند؟

می‌خواهم ببرمت به صفحاتی از تاریخ، اما باید آن‌ها را زنده و باهیجان ببینی!

***

اولین عکس العمل، قیام مردم شیراز بود. رهبر آنان روحانی برجسته و مجاهد نستوه، مرحوم فال‌اسیری بود که آن قیام به تبعید ایشان و شهادت برخی از مردم منجر شد.

در تبریز مردم مسلمان به رهبری آیة الله مجتهد تبریزی به پا خواسته و با تلگراف تندی به ناصرالدین شاه قاجار، اعتراض و خشم خود را منعکس نمودند.

مردم خراسان به پیروی از حاج شیخ محمد تقی بجنوردی و آیة الله سید حبیب مجتهد شهیدی و دیگر عالمان آن دیار علیه امتیاز تنباکو شورش نموده و از ورود افراد کمپانی رژی به مشهد جلوگیری کردند.

مردم اصفهان را آیة الله آقا نجفی و آیة الله محمد باقر فشارکی و آقا منیرالدین، علیه شاه و استعمارگران بسیج نمودند.

در طهران آیة الله میرزا حسن آشتیانی و آیة الله شیخ فضل الله نوری ـ که هر دو از شاگردان برجسته میرزای شیرازی بودند ـ رهبری خیزش مردمی را به دست گرفته و با اشاره های میرزای شیرازی، هجوم گسترده ای علیه شاه و همدستانش آغاز کردند.

اما مرجع بزرگ شیعیان جهان در سامرا، «میرزای شیرازی» در دو نوبت با تلگراف به ناصرالدین شاه اعتراض خود را نسبت به واگذاری امتیاز تنباکو به عوامل بیگانه اعلام نمود و با شمردن مفاسد و پی آمدهای ننگین این گونه امتیازات، از او خواست به جای اعتماد به بیگانگان اسلام ستیز و دشمنان قسم خورده ملت ایران، به مردم مسلمان تکیه کند و کشور را به خارجیان نفروشد. وی تمام راههای لازم را در تنویر افکار دولت مردان ایران نسبت به فرجام ذلت آور این قرارداد طی کرد، ولی با کمال تأسف هیچگونه پاسخ مثبتی دریافت نکرد.

تا اینکه به نیروی مقتدر مرجعیت و با عنایت و فضل پروردگار، فتوای جاودانه خود را این گونه نگاشت:

«الیوم استعمال توتون و تنباکو بِاَیِّ نحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله علیه است.»

قلیانها شکسته شد و استعمال و خرید و فروش تنباکو و توتون به وضع مخاطره آمیزی افتاد و حکومت ناصری را در آستانه سقوط قرار داد. این فتوای به ظاهر ساده و کوتاه، موجهای آشفته را به طوفانی سهمگین تبدیل کرده و رژیم غفلت زده را در آستانه سقوط قرار داد. امواج آن، چنان سنگرهای دشمن را درنوردید که حتی شاه در خانه اش نیز از آن در امان نماند. هنگامی که ناصرالدین شاه در حرمسرای خود دستور آوردن قلیان را داد، هیچ کس اعتنا نکرد و چون از اطاق خود بیرون آمد، زنان را مشغول شکستن قلیانهای سلطنتی دید.

حضرت امام خمینی رحمه الله می فرماید: «ایشان یک سطر نوشت که تنباکو حرام است، حتی بستگان خود آن جائر هم و حرمسرای خود آن جائر هم ترتیب اثر دادند به آن فتوا و قلیانها را شکستند. دربعضی جاها تنباکوهائی که قیمت زیاد داشت در میدان آوردند و آتش زدند و شکست دادند آن قرارداد و لغو شد قرارداد. یک همچو چیزی را اینها دیدند که یک روحانی پیر مرد در کنج یک دهی از دهات عراق (سامره) یک کلمه می نویسد و یک ملت قیام می کند و قراردادی که مابین شاه جائر و انگلیسیها بوده است به هم می زند و یک قدرت این طوری دارد روحانیت.»

بعد از صدور فتوا، شاه و عوامل استعمارگران به تکاپو افتاده و به دنبال راه چاره ای می گشتند. جلسات متعدد و تهدیدهای بسیار و پیشنهاد رشوه و هدیه از طرف دربار به علما سودی نبخشید و آنان را به نادیده گرفتن فتوای مرجع تقلید وادار نکرد. بالاخره جمعیت مؤمن با اجتماع در مسجد بزرگ بازار تهران (مسجد امام) به طرف دربار حرکت کرد و عده ای در اثر تیراندازی عوامل شاه به شهادت رسیدند.
دولت ناصری وادار به لغو قرارداد با کمپانی رژی شد و این از وقایع مهم سیاسی در ذهنیت اجتماعی ایران از یک قرن پیش تا نهضت امام خمینی(ره) است.

***

گفته‌اند یکی از ساکنین «سنی مذهب» سامرا که از میرزای شیرازی رنجشی در دل داشت و به علل نامعلومی به آن رادمرد تاریخ، کینه می ورزید، در یک فرصت مناسب میرزا محمد شیرازی فرزند ارشد میرزای شیرازی را مضروب ساخته و او در اثر ضربات وارده درگذشت. میرزای شیرازی در آن واقعه سکوت کرده و کمترین واکنشی نشان نداد. دشمنان مسلمانان و عوامل خارجی آنان که برای ایجاد اختلاف میان گروههای مسلمان لحظه شماری کرده و از هر فرصتی سود می بردند، خواستند از این حادثه به نفع خویش بهره برداری کرده و فتنه ای ایجاد نمایند. آنان به سامرا رفته و خواستار دستورات میرزای بزرگ در رابطه با قتل فرزندشان شدند. اما آن بزرگوار با دوراندیشی خاصی انگیزه آنان را از این قضیه فهمیده و با کمال قاطعیت به آنان فرمود:

«می خواهم خوب بفهمید که شما حق ندارید در هیچ یک از امور مربوط به ما مسلمانان و سرزمینهای ما مداخله کنید. این یک قضیه ساده است که میان دو برادر اتفاق افتاده است»

***

هنگامی که بحث جانشینی شیخ انصاری به میان آمد و فقهای عصر به شایستگی میرزای شیرازی نظر دادند، او به شدت مخالفت کرد و گفت: فتاوی و نظریات من آماده نیست و در میان شما فقیهی همچون آقا حسن نجم آبادی است.

آقا حسن نجم آبادی گفت: به خدا سوگند که پذیرفتن مرجعیت برای من حرام است. مرجعیت نیاز به شخصی فقیه، سیاستمدار و آشنای به مصالح زمان دارد و آن شخص شما هستید و فراهم کردن فتاوی برای شما کار خیلی آسان و راحتی است.

میرزای شیرازی همچنان در سر انکار بود تا اینکه یکی از میان جمع گفت: جناب میرزا! شما قائل به ولایت فقیه می باشید؟ میرزا جواب مثبت داد. گوینده ادامه داد: آیا این عده را که الآن در این جلسه حضور دارند فقیه می‌دانید؟ میرزا بار دیگر پاسخ مثبت داد. گوینده ادامه داد: پس این فقها حکم می‌کنند که پذیرفتن مرجعیت بر شما لازم است. اینجا بود که میرزای شیرازی در حالی که قطرات اشک بر صورتش می لغزید و تمامی پهنای صورتش را فراگرفته بود گفت: به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم این مسئولیت بزرگ را به عهده بگیرم و بار سنگین مرجعیت را به دوش کشم.
گفته‌اند آقا حسن نجم‌آبادی خود را اعلم می‌دانست و می‌گفت من اعلم هستم اما میرزا مرجع است. دلیل این مسئله، این است که زعامت شیعیان، نیازمند تدبیر و تبحر و تیزبینی سیاسی است و میرزای شیرازی در این جهت اولی بود.

***

شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: مولی محمد هرندی شاگرد شیخ انصاری بود و در شهر خویش مرجعیت یافت. بعد از سال 1300 ق برای زیارت به عتبات بازگشت و با میرزا ملاقاتی داشت و در میان آن دو بزرگوار در مسئله ای مباحثه درگرفت. بعد از مباحثه به کاظمیه رفت. پس از رفتن وی، میرزای شیرازی متوجه شد که حق با مولی محمد هرندی بوده است. دستور داد که نامه ای بنویسند و آن را با قاصدی سواره به سوی وی بفرستند و بگویند که حق با او بوده است. قاصد در کاظمیه به او رسید و پیام میرزا به وی ابلاغ شد. پس از این ماجرا، میرزا گفت: «مرحوم شیخ (شیخ انصاری) را چه شاگردانی از فحول است که در جای جای زمین پراکنده و مجهول مانده اند.»

***

امام خمینی فتوای تنباکو را به صراحت حکمی حکومتی میداند:

«موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم،بلکه این مساله از اول مورد بحث بوده است، حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود، برای فقیه دیگر نیز واجب الاتباع بود، و همه علمای بزرگ ایران جزچند نفر از این حکم متابعت کردند، حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد، و ایشان روی تشخیص خود، قضاوت کرده باشد، بلکه روی مصالح مسلمین و به عنوان ثانوی، این حکم حکومتی را صادر فرمودند، و تا عنوان (ادامه استعمارانگلستان در رابطه با دخانیات) وجود داشت، این حکم نیز بود، وبا رفتن عنوان، حکم هم برداشته شد. و هم چنین مرحوم میرزامحمد تقی شیرازی (وفات یافته 1338ه. ق معروف به میرزای کوچک از مراجع بعد از میرزای شیرازی) که حکم جهاد دادند البته اسم آن دفاع بود و همه علما تبعیت کردند، برای این است که حکم حکومتی بود. به طوری که نقل کردند مرحوم کاشف الغطا(معروف به آیه الله شیخ جعفر کاشف الغطاء وفات یافته 1228ه.ق صاحب کتاب کشف الغطاء در فقه استدلالی) نیز بسیاری از این مطالب را فرموده اند، و از متأخرین مرحوم نراقی (ملا احمد، وفات یافته سال 1245ه.ق) همه شؤون رسول الله(ص) را برای فقها ثابت می دانند، و مرحوم آقای نائینی (آیه الله حاج میرزا حسین نائینی وفات یافته سال 1355 ه.ق) نیز می فرمایند که این مطلب از حدیث مقبوله عمر بن حنظله استفاده می شود. در هر حال طرح این بحث تازگی ندارد، و ما فقط موضوع را بیش تر مورد بررسی قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده و در دسترس آقایان گذاشتیم تا مساله روشن تر گردد.» (ولایت فقیه، چاپ ششم، ص 113 و 114)

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: