چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
یکشنبه ۳۰ مرداد ۹۰ | ۱۷:۳۸

تحلیل وصیت امام علی به حسنین (ع)

آیت الله خامنه‌ای

نظم امرتان. يعنى چه؟ يعنى همه كارهايى كه در زندگى مىكنيد، منظّم باشد؟ معنايش اين است؟ ممكن است معنايش اين هم باشد. نفرمود «نظم اموركم.» كارهايتان را منظم كنيد. فرمود «نظم امركم.» آن چيزى كه بايد منظم و محكوم نظم و انضباط باشد، «يك چيز» است. انسان می‌فهمد كه اين نظم امر، عبارت است از امرى مشترك بين همه است. به نظر من می‌رسد كه «نظم امركم» عبارت از اقامه نظام و حكومت و ولايت اسلامى باشد.


تریبون مستضعفین – سخنان رهبر انقلاب پیرامون وصیت امام علی علیه السلام به فرزندان خویش که در خطبه‌های نماز جمعه در سال ۱۳۷۲ ایراد شده است مورد بازخوانی قرار می‌گیرد:

ساعت‌هاى آخر عمر را می‌گذرانَد و می‌خواهد به فرزندانش، به اهل كوفه، به مسلمانان سرگشته آن روزگار و به همه تاريخ، پيامى را خلاصه كند و بدهد. آن پيام، در يك صفحه می‌گنجد و عباراتش خيلى دقيق انتخاب شده است. با چشم معمولى كه نگاه كنيم، جملات اين وصيت، گاهى ممكن است به نظر، ناهمخوان بيايد. يك جا مطلبِ بسيار مهمّى را از نظر ديدها و تحليل‌هاى معمولى ما بيان می‌كند، بعد ناگهان مطلبى را كه از نظر ما داراى اهميت چندانى نيست، می‌گويد. اما ديد على بن ابى طالب، عليهالصّلاة والسّلام، ديد الهى است؛ ديدِ صائب است. مثل نگاه خداوند متعال به موجودات عالم است. كوچك و بزرگ در معيار خدايى و در ديد علوى، با كوچك و بزرگ در ديد ما، فرق دارد. لذا، اگر كسى با اين ديد نگاه كند – كه البته دست ما كوتاه است و از دور تحليل می‌كنيم – با همين تحليل، آن وقت عبارات همخوان است. مطالب، بسيار دقيق تنظيم شده است. گوش كنيد:

تقوا چيزى نيست كه كسى بتواند يك لحظه آن را رها كند

«و من وصيت له، عليهالسّلام، للحسن و الحسين عليهماالسّلام، لما ضربه ابن ملجم لعنه اللَّه.» اين وصيت را به امام حسن و امام حسين عليهم‌االسلام كرد. آنها را خواست؛ با آنها سخن گفت و اين كلمات را بعد از ضربت خوردن، بر زبان آورد. مجروح است و بدن نازنينش بر اثر زهر، تبدار شده است. ضعف و بيمارى، مانعِ آدم‌هاىِ معمولى از اداىِ كلام می‌شود؛ امّا مانع كسى مثل علی‌بن ابى طالب عليهالسّلام نيست. بايد در همين ساعات كوتاه، بين ضربت خوردن تا شهادت، كه كمتر از چهل وهشت ساعت است، همه كارهاى واجب و لازم و درجه يك را انجام دهد؛ و انجام داد. يكى همين وصيّت بود؛ كه چنين شروع می‌شود:

«اوصيكما بتقوى اللَّه.» بی‌مقدّمه، اولين كلمه تقواست. تقوا، يعنى همه چيز يك انسان؛ دنيا و آخرت يك ملت و زاد و توشه حقيقى اين راه طولانى كه بشر مجبور است آن را بپيمايد. اوّل و آخر در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام، تقواست. می‌فرمايد: «پسران من! مراقب خودتان باشيد؛ در راه خدا و با معيار خدايى.» «تقوى اللَّه» يعنى اين. بحثِ ترسيدن از خدا نيست؛ كه بعضى تقوا را به «خدا ترسى» معنا می‌كنند. «خشيةاللَّه» و «خوف اللَّه» هم ارزش ديگرى است. امّا اين، تقواست. تقوا، يعنى مواظب باشيد هر عملى كه از شما سر می‌زند، منطبق بر مصلحتى باشد كه خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چيزى نيست كه كسى بتواند يك لحظه آن را رها كند. اگر رها كرديم، جاده لغزنده است، درّه عميق است؛ خواهيم لغزيد و سقوط خواهيم كرد، تا باز جايى دستمان به مستمسكى، سنگى، درختى و بوته‌اى گير كند، و بتوانيم خودمان را بالا بكشيم.

«ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون.(1)»؛ وقتى كه آدمِ با تقوا، مسِّ شيطان را احساس كرد، فوراً به خود می‌آيد و حواسش جمع می‌شود. شيطان كه از ما دور نمی‌شود! پس، اوّلين وصيت، تقواست.

دنبال دنيا ندويد، اگر چه دنيا دنبال شما بيايد

دنبال تقوا، مطلبى ديگر است: «وان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما.» دنبال دنيا ندويد، اگر چه دنيا دنبال شما بيايد. اين هم نكته دوم. اين هم از لوازم تقواست. البته همه كارهاى نيك، از لوازم تقواست. از جمله، همين ندويدن دنبال دنيا. نمی‌گويد كه «ترك دنيا كنيد.» می‌گويد: «لاتبغيا.» دنبال دنيا حركت نكنيد. دنيا را طلب نكنيد. در حقيقت، با تعبير فارسى ما، چنين معنى می‌دهد كه «دنبال دنيا ندويد.» دنيا يعنى چه؟ يعنى آباد كردن روى زمين؟ يعنى احيا كردن ثروت‌هاى الهى؟ اين است معناى دنيايى كه گفتند طلب نكنيد؟ نه! دنيا يعنى آن‌چه كه شما براى خودتان، تمتّعات خودتان و لذّات خودتان می‌خواهيد. اين را دنيا می‌گويند. و الّا، آباد كردن روى زمين، اگر با هدف خير و صلاح بشريت انجام گيرد، عين آخرت است. اين، همان دنياى خوب است. دنيايى كه مذمّت شده است و نبايد دنبالش برويم، دنيايى است كه ما را، نيروى ما، تلاش ما و همت ما را متوجّه خود می‌كند و از راه بازمان می‌دارد. خودخواهى ما، خود پرستى ما، ثروت را براى خود خواستن و لذّت را براى خود طلبيدن، دنياى مذموم و نكوهيده است.

البته اين دنيا، نوع حرام دارد، نوع حلال هم دارد. اين‌طور نيست كه براى خود خواستن، همه نوعش حرام باشد. نه! حلال هم دارد. امّا همان حلالش را هم گفته‌اند دنبالش نرويد. اگر دنيا به اين معنا شد،حلالش هم خوب نيست. هر چه بتوانيد مظاهر زندگى مادّى را در جهت خدا قرار دهيد، سود كرده‌ايد و بهره برده‌ايد. و اين معناى آخرت است. تجارت هم، اگر براى رونق دادن به زندگى مردم باشد و نه اندوختن سرمايه براى خود، عين آخرت می‌شود. همه كارهاى ديگر دنيا، از همين قبيل است. پس، نكته دوم اين است كه دنبال دنيا ندويد و در طلب دنيا روانه نگرديد.

حق را بگوييد و كتمان نكنيد

آن‌چه اميرالمؤمنين عليهالسلام در اين وصيت فرموده، خود، آيينه تمام‌نماى آن بوده است. زندگى آن حضرت را كه نگاه كنيد، خلاصه همين جملاتى است كه در وصيت كوتاه او آمده است. «و لاتأسفا على شئمنها زوى عنكما.» ديگر اين‌كه، اگر از همين دنياى به اين معنا مذموم، چيزى به دست شما نرسيد و از شما منع شد، تأسّف نخوريد. اين‌كه فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امكان رفاه را نداريد، تأسف نخوريد. اين هم جمله سوم.

جمله بعد: «و قولا بالحقّ.» يا بر طبق نسخه‌اى «و قول الحق.» فرق نمی‌كند. معنايش اين است كه «حق بگوييد.» حق را بگوييد و كتمان نكنيد. اگر چيزى به نظرتان حق بود، آن را در جايى كه بايد بيان كرد، بيان كنيد. حق را مكتوم نگه نداريد. آن وقتى كه زباندارها حق را پنهان و احياناً باطل را آشكار كردند، يا باطل را به جاى حق گذاشتند، اگر حقبينان و حقدانان، حق را بگويند، حقْ مظلوم نمی‌شود؛ حق به غربت نمی‌افتد و اهل باطل در نابود كردن حق طمع نمی‌بندند.

سریامه‌ات را بی‌خود از دست نده!

جمله بعد: «و اْعملاللاجر.» براى پاداش – يعنى پاداش الهى و حقيقى – كار كنيد. بيهوده كارنكن، اى انسان! اين كارِ تو، اين عمر تو و اين نَفَس زدن تو، تنها سرمايه اصلى توست. اين را بی‌خود از دست نده! اگر عمرى می‌گذرانى، اگر عملى انجام می‌دهى، اگر نَفَسى می‌زنى و اگر قوتى را مصرف می‌كنى، اين همه را براى پاداشى بكن. پاداش چيست؟ چند تومان پول، پاداش وجود انسان است؟! اين پاداش عمرى است كه من مصرف مي‌كنم؟! خوش آمدن فلان و بهمان، پاداش يك انسان است؟! خير! «فليس لانفسكم ثمن الا الجنّه على فلا تبيعوهابه غيرها.(2)» اين، جملهاى از امام سجاد عليهالصّلاة و السّلام است كه می‌فرمايد: «مزد شما و بهاى مناسب عمر شما، فقط بهشت است. هر چه كمتر بگيريد، سرتان كلاه رفته است. پس، براى اجر و پاداش اخروى كار كنيد.»

خصم ظالم باشيد؛ «خصم» غير از «دشمن» است

اين هم عبارت بعد! آن وقت امام على عليهالسّلام می‌فرمايد: «وكونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً.» خصم ظالم باشيد. «خصم»، غير از «دشمن» است. يك وقت كسى دشمن ظالم است؛ يعنى از ظالم بدش مي‌آيد و دشمن اوست. اين، كافى نيست. «خصم او باش»، يعنى «مدّعي‌اش باش.» خصم يعنى «دشمنى كه مدّعى است»، «دشمنى كه گريبان ظالم را را مي‌گيرد و او را رها نمي‌كند. بشريت بعد از اميرالمؤمنين عليهالسلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گريبان ستمكاران، بدبخت و روسياه شد. اگر دست‌هاى با ايمان، گريبان ظالمان و ستمكاران را مي‌گرفتند، ظلم در دنيا اينقدر پيش نمی‌رفت؛ بلكه از بن برمی‌افتاد. اميرالمؤمنين اين را مي‌خواهد: «كونا للظّالم خصماً.» خصم ظالم باش. در دنيا، هرجا ظلم هست و ظالمى هست، تو كه اينجا هستى، خود را خصمش بدان. نمي‌گوييم «اكنون راه بيفت؛ و از اين سوى دنيا به آن سوى دنيا برو و گريبان ظالم را بگير.» مي‌گوييم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هروقت و هرجا فرصتى دست داد، خصم او باش و گريبانش را بگير.» يك وقت انسان نمي‌تواند نزديك ظالم برود و ابراز خصومت نمايد؛ لذا از راه دور، مخاصمه مي‌كند. ببينيد امروز، به خاطر عمل نكردن به همين يك كلمه وصيت اميرالمؤمنين عليهالسّلام، در دنيا چه منجلابى ايجاد شده است و بشريت چه بدبختي‌هايى دارد! ببينيد ملت‌ها و بخصوص مسلمانان چه مظلوميتى دارند! اگر به همين يك وصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام عمل مي‌شد، امروز بسيارى از ظلمها و مصيبت‌هاىِ ناشى از ظلمها، وجود نمي‌داشت.

فقط طرفدار مظلوم نباش؛ به او کمک کن

«و للمظلوم عوناً.» هرجا مظلومى هست، به او كمك كن. نمي‌گويد «طرفدارش باش». نه! بايد كمكش كنى. هرچه مي‌توانى و به هر نحو كه مي‌توانى.

تا اين‌جا وصيت حضرت، خطاب به امام حسن و امام حسين عليهما السلام است. البته اين حرف‌ها مخصوص امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم نيست. خطاب به آنهاست؛ اما اختصاص به همه دارد.

جملات بعدى وصيت را، اميرالمؤمنين عليها لصّلاة و السّلام، عمومى می‌فرمايد: «اوصيكما و جميع ولدى.» به شما دو پسرم و به همه فرزندانم وصيت مي‌كنم. «و اهلى.» و به همه اهل و كسانم. « ومن بلغه كتابى.» و به هركس كه اين نامه من به او برسد.

با اين حساب، شما كه اين‌جا نشسته‌ايد و من كه اين وصيت‌نامه را براى شما مي‌خوانم، همه مخاطب كلام اميرالمؤمنين عليها لصّلاة و السلام هستيم. می‌فرمايد: «همه شما را وصيت مي‌كنم.» به چه چيز؟ باز «بتقوى اللَّه.» مجدداً «تقوا». اولين و آخرين كلمه اميرالمؤمنين، عليهالسّلام تقواست.

نظم امرکم یعنی اقامه نظام و حکومت

به دنبال آن: «و نظم امركم.» نظم امرتان. يعنى چه؟ يعنى همه كارهايى كه در زندگى مي‌كنيد، منظّم باشد؟ معنايش اين است؟ ممكن است معنايش اين هم باشد. نفرمود «نظم اموركم.» كارهايتان را منظم كنيد. فرمود «نظم امركم.» آن چيزى كه بايد منظم و محكوم نظم و انضباط باشد، «يك چيز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «ونظم امركم.» انسان مي‌فهمد كه اين نظم امر، عبارت است از امرى مشترك بين همه است. به نظر من می‌رسد كه «نظم امركم» عبارت از اقامه نظام و حكومت و ولايت اسلامى باشد. معنايش اين است كه با قضيه حكومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار كنيد و بلبشو نباشد.

دنياى اسلام بر اثر همان بلبشوها وبه خودخواني‌ها بود كه به آن روزگار رسيد. اگر آن روز كه اميرالمؤمنين عليهالسلام زمام امور دنياى اسلام را به دست گرفت و امّت اسلام، همه در آن روز با او بيعت كردند، بر آن بيعت می‌ماندند، كار به نابساماني‌ها و تلخ كامي‌ها نمی‌كشيد. پيغمبر فرموده بود: «اگر كسى امام شد و مردم او را پذيرفتند و مورد رضاى خدا بود، كسى حق ندارد با او مخالفت كند.» اگر به همين جمله پيغمبر عمل می‌شد، آن جنگ‌ها پيش نمي‌آمد؛ نه جنگ جمل، نه جنگ صفيّن و نه جنگ نهروان. اين كه افرادى به ميل و براى دل خود، مردم را متزلزل كنند (از اين طرف بِكش؛ ازآن طرف بِكش) و نظام حكومت را به هم بزنند و انضباط عمومى كشور را مختل كنند، همان بدبختى بزرگى است كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام دراين عبارت از وصيتنامه، ازآن نهى می‌كند و به خلاف آن امر مي‌فرمايد: «ونظم امركم و صلاح ذات بينكم.»

سومين اصل اتفاق کلمه است

سومين اصلى كه در بخش دوم وصيت می‌فرمايد، «صلاح ذات بين» است. يعنى با هم خوب باشيد. دل‌ها باهم صاف باشد. اتّفاق كلمه داشته باشيد و اختلاف و جدايى ميان‌تان نباشد. اين جمله را كه بيان مي‌فرمايد، يك شاهد نيز از كلام پيغمبر مي‌آورد. پيداست كه روى آن خيلى تكيه دارد و از آن می‌ترسد. نه اينكه صلاح ذات بين، اهميتش بيشتر از نظم امر است؛ ازباب اين‌كه صلاح ذات بين، آسيب پذيرتر است. لذاست كه اين عبارت را از پيغمبر نقل مي‌كند: «فانى سمعت جدكما، صلى اللَّه عليه و آله و سلم» يقول: از جدتان شنيدم كه فرمود: «صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام.» صلاح ذات بين و صفاى ميان مردم از هر نماز و روزه‌اى بهتر است. نمی‌گويد «از همه نمازها و روزه‌ها بهتر است.» مي‌فرمايد «از هر نماز و روزه‌اى بهتر است.» شما مي‌خواهيد، دنبال نماز و روزه خود برويد. امّا كارى هست كه از هر دوى اين‌ها، فضيلتش بيشتر است. آن چيست؟ آن، «اصلاح ذات البين» است. اگر ديديد جايى، در بين امّت اسلامى، اختلاف و شكافى وجود دارد، برويد آن شكاف را پركنيد. اين، از نماز و روزه، فضيلتش بيشتر است.

بعد كه اين چند جمله را بيان فرمود، كلمات كوتاه، پر مغز و جانسوزى بيان كرد:

رسیدگی به یتیمان فقط ترحم شخصی و عاطفه نیست

«واللَّه اللَّه فى الايتام.» يعنى «اى مخاطبين من! اللَّه اللَّه دريتيمان.» «اللَّه اللَّه» ترجمه فارسى ندارد. ما در زبان فارسى، برايش معادل نداريم. اگر بخواهيم ترجمه كنيم، بايد بگوييم «جان تو و جان خدا، در يتيمان.» يعنى «هر چه می‌توانيد، به يتيمان برسيد. مبادا فراموششان كنيد!» خيلى مهم است. ببينيد چقدر اين انسان شناسِ خداشناسِ روانشناسِ دلسوز، نكته‌هاى ريز را می‌بيند! بله! رسيدگى به وضع يتيمان، فقط يك ترحّم شخصى و عاطفه‌اى معمولى نيست. كودكى كه پدرش را ازدست داده، انسانى است كه يكى از اساسى‌ترين نيازهايش را از دست داده است و آن، نياز به پدر است. بايد به گونه‌اى جبران كنيد. گرچه نمی‌شود جبران كرد، اما بايد مواظب باشيد كه جوان، نوجوان يا كودكِ پدر از دست داده، ضايع نشود. «واللَّه اللَّه في‌الايتام. فلا تغّبوا افواههم.» مبادا بگذاريد اين‌ها گرسنگى بكشند! اين طور نباشد كه گاهى چيزى به اين‌ها برسد و گاهى نرسد! «لاتغّبوا» معنايش اين است. از لحاظ وضع زندگى، به اينها برسيد. «ولايضيعوا بحضرتكم.» مبادا اين‌ها ضايع بمانند و با بودن شما، مورد بي‌اعتنايى قرار گيرند! اگر حضور نداشته باشيد، بي‌اطّلاعيد؛ اما مبادا حضور داشته باشيد و يتيمى – هر يتيمى – مورد بي‌اعتنايى و اهمال قرار گيرد! نبايد هركسى فقط دنبال كار خودش باشد و كودك يتيم، تنها بماند.

موضوع همسايگى را كوچك نگيريد

جمله بعد: «واللَّه اللَّه فى جيرانكم.» يعنى «اللَّه اللَّه درهمسايگانتان!» موضوع همسايگى را كوچك نگيريد. امرِ بسيار مهمى است. يك پيوند عظيم اجتماعى است كه اسلام به آن توجّه دارد و طبق فطرت انسان‌هاست. منتها در پيچ و خم تمدّن‌هاى دور از فطرت انسانى، اين ارزش‌ها گم شده است. بهمان فرد، چند سال در خانه‌اى زندگى مي‌كند و نمي‌داند در همسايگی‌اش چه كسى ساكن است و چگونه زندگى را مي‌گذراند! به نيازها و ضرورت‌ها و اضطرارها و بيچارگي‌هاى افراد در هنگام بلاها و مشكلات، چه كسى بايد رسيدگى كند؟

بايد همسايگانتان را رعايت كنيد. نه فقط از لحاظ بُعد اقتصادى و مالى – كه آن هم البته مهم است – بلكه ازهمه جهات انسانى. آن وقت ببينيد چه الفتى در جامعه به وجود مي‌آيد و چطور دردهاى لاعلاج، دوا پيدا می‌كند. «فانهم وصيّة نبيّكم.» اين، وصيت پيغمبر است، كه: «ما زال يوصى بهم حتى ظنّنا انه سيورّثهم.» پيغمبر آن قدر سفارش همسايه را كرد كه ما خيال مي‌كرديم برايشان ارث معيّن خواهدشد!

«واللَّه اللَّه فىالقرآن.» اللَّه اللَّه در قرآن. «لايسبقكم بالعمل به غيركم.» مبادا ديگران مفاهيم قرآن را كه اعتقاد به آن ندارند، عمل كنند و جلو بيفتند و شما كه اعتقاد داريد، عمل نكنيد و عقب بيفتيد! يعنى همين امرى كه اتّفاق افتاد! آن‌هايى كه در دنيا جلو افتادند، با پشتكار، با دنبالگيرى كار، باخوب انجام دادن كار، با صفاتى كه خداى متعال آن صفات را دوست مي‌دارد جلو افتادند، نه با فسادشان، با شرب خمرشان و يا با ظلم‌هايى كه مي‌كنند.

من مكرّر عرض كرده‌ام: اگربرخى از صفات خوب و پسنديده در اين كشورهاى غربى، كه علم را در دنيا پيشرفت دادند، نبود، آن پيشرفت‌ها پيدا نمي‌شد و همين ظلمى كه به ديگران روا مي‌دارند، نابودشان مي‌كرد. صفات خوب، باعث ماندگارى و پيشرفت آن‌هاست. ما آن صفات را رها كرده‌ايم. آن‌ها كارها را دنبال مي‌كنند. براى وقت، ارزش قائلند، و به محصولى كه مي‌خواهند توليد كنند، اهميت مي‌دهند. اگر كارگر ما، محصّل ما، استاد ما، روحانى ما، بازارى ما، كشاورز ما و ساير اقشار، به خصوصيات مثبت و خوب عمل كنند، كشور يكباره گلستان خواهد شد. بايد به صفات خوب و خصوصيات مثبت روى آوريم كه اين همان عمل به قرآن است. مي‌فرمايد: «مبادا ديگران درعمل به قرآن، از شما جلو بيفتند!» نه اين‌كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام نمي‌خواهد كسى به قرآن عمل كند. بلكه اگر همه دنيا به قرآن عمل كنند، آن حضرت، خوشحال‌تر است. می‌گويد مبادا آن‌هايى كه به قرآن عقيده ندارند، به مفاهيم قرآن عمل كنند و بعد برشما مسلّط شوند. آنها جلو بيفتند و شما عقب بمانيد.

نگذاريد خانه خدا خالى بماند

«واللَّه اللَّه فی‌الصّلاة. فانّها عمود دينكم.» نماز پايه دين شماست. «و اللَّه اللَّه فى بيت ربّكم.» درباره خانه خدا، «لاتخلّوه مابقيتم.» تا هستيد، نگذاريد خانه خدا خالى بماند. «فانه ان ترك لم تناظروا.» اگر خانه خدا ترك شود، شما مهلت داده نمي‌شويد (يا امكان زندگى نمىيابيد). از اين عبارت، معانى مختلفى كرده‌اند.

وقتی امت اسلام جهاد نداشت ذلیل شد

«واللَّه اللَّه فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم فى سبيل‌اللَّه.» يعنى اللَّه اللَّه در جهاد. مبادا جهاد در راه خدا را با مال و جان و زبان ترك كنيد. اين جهاد، همان جهادى است كه امّت اسلامى تا آن را داشت، ملت نمونه دنيا بود و وقتى آن را از دست داد، ذليل شد. نويسندگان مسيحى كه در انجيلشان از قول مسيح نقل كرده‌اند كه «اگر كسى به اين طرف صورتت سيلى زد، آن طرف را جلو بيار»، يعنى كه «ما اصلاً اهل جنگ نيستيم و اهل صلح و سازش مطلق و مهربانى هستيم» – اينها شعارهايشان است. هنوز هم می‌گويند. هنوز هم ازرو نرفته‌اند – شروع كردند به مسلمانان طعن زدن كه «شما اهل جهاديد. شما اهل جنگيد. شما اهل شمشيريد. شما اهل خونريزى هستيد.» آنقدر گفتند و گفتند كه مسلمانان را از رو بردند! آن وقت نويسندگان و دانشمندان مسلمان گفتند كه «ما جهاد نداريم! در حقيقت جهاد ما، دفاع است!» خداى متعال می‌گويد: «جهاد كن!» دانشمند مسلمان مي‌گويد: «جهاد، دفاع است!» خدا مي‌گويد: «…اذا لقيتم الذين كفروا زحفاً فلا تولوهم الادبار.(3)»؛ به اينها پشت نكنيد. با اينها مقاتله كنيد: «قاتلواالذين يلونكم منالكفار.(4)»

نويسنده مسلمان مي‌گويد: «جهاد فی‌سبيل اللَّه، جهاد نيست. تهاجمى نيست؛ تدافعى است!» اين همه، عكس‌العمل تبليغات مسيحيان است كه از بس اسم «صلح و سازش» را آوردند و گفتند «جنگ و شمشيركشى بد است و به كسى حمله نكنيد»، مسلمانان اهل جهاد و عزّتمند از جهاد را خانه نشين كردند. آن وقت خودِ آن آقايانِ اهل صلح، هر جا توانستند دمار از روزگار مسلمانان در آوردند! كسانى كه امروز در بوسنى هرزگوين و در حرم ابراهيمى – مسجد خليل الرّحمن – در فلسطين اشغالى، به كشتار مسلمانان كمر بسته‌اند، همان‌ها هستند كه از امريكا و اروپا آمدند. همين اروپايي‌ها و امريكايي‌ها و غربي‌هايى هستند كه يك عمر با مسلمانان سر و كلّه زدند كه «شما اهل جهاديد. جهاد بد است.» آن وقت از جنگ‌هاى صليبى به اين طرف، مسيحيان به يك نحو، آن‌هاى ديگر هم نحوى، هر چه توانستند با مسلمانان مبارزه كردند و جنگيدند و كشتند.

داستان اين وقايع را ما نبايد اينجا بگوييم. خلاصه، داستان عجيبى است! كسى كه تاريخ بخواند و كسى كه تاريخ را بداند، از شرح چنين وقايعى خون می‌گريد. هم به خاطر ظلم‌ها، هم به خاطر دو رويي‌ها. اين همه دم ازصلح بزنند و اين همه شمشير و خنجر پنهان و آشكار داشته باشند؟!

جهاد با همان شكل اسلامی‌اش – كه البته حدودى دارد – ظلم نيست. در جهاد، تعدّى و تجاوز به حقوق انسان‌ها نيست. درجهاد، بهانه گيرى و كشتن اين و آن نيست. در جهاد، از بين بردن هركسى كه مسلمان نيست ديده نمی‌شود. جهاد، يك حكم الهى است كه بسيار هم با عظمت است. اگر جهاد باشد، ملت‌ها سربلند خواهند شد.

بعد می‌فرمايد: «و عليكم بالتّواصل و التّباذل.» با هم ارتباط داشته باشيد. به هم كمك كنيد. بذل كنيد. «واياكم و التّدابر و التّقاطع.» به هم پشت نكنيد. پيوندها را قطع نكنيد.

اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود اشرار بر سر کار می آیند

«لاتتركوا الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر.» امر به معروف و نهى از منكر را، هرگز ترك نكنيد كه اگر ترك كرديد «فيولّى عليكم شراركم.» آن‌جا كه نيكى، دعوت كننده و بدى، نهى كننده نداشته باشد، اشرار بر سر كار می‌آيند و زمام حكومت را دردست می‌گيرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدي‌ها عادت نكنند، بدها بر سرِكار می‌آيند و زمام امور را در دست می‌گيرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوب‌ها دعا می‌كنيد كه «خدايا، ما را ازشرّ اين بدها نجات بده!» «فلا يستجاب لكم.» خدا دعاى شما را مستجاب نمی‌كند.

اين، وصيت اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه از اوّل تا آخر، حدود بيست موضوع از مهمترين‌ها را دستچين و بيان فرموده است. بعد هم يك مطلب عمده اساسى و حساس را بيان می‌كند. آن مطلب عمده چيست؟ مسأله «انتقام جويى» است. فرمود: «يابنى عبدالمطلّب!» اى فرزندان عبدالمطلّب و اى قوم و خويش‌هاى من كه خود را صاحب خون من می‌دانيد! «لا الفينّكم تخوضون دماء المسلمين خوضاً.» مبادا بعد از من، به جان اين و آن بيفتيد؛ «تقولون قتل اميرالمؤمنين». به بهانه اينكه اميرالمؤمنين كشته شده، با هركس خرده حسابى داريد پاى او را به ميان بكشيد و بخواهيد پدرش را در آوريد. «الا لا تقتلن بى الاّ قاتلى.» وقتى كشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام كنيد و بس! «انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربة.» وقتى با اين زخم از دنيا رفتم، او را فقط با يك ضربت از بين ببريد و قصاص كنيد. يك ضربت، در مقابل يك ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»

خوف اين بود كه بر سر آن مرد شقىِ خبيث – ابن ملجم – بريزند و تكّه پاره‌اش كنند. لذا اميرالمؤمنين عليهالسلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقيق، مواظب اين نكته هم بود كه مبادا مردم به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتى و جهت انتفام‌گيرى، تكّه پاره‌اش كنند. فرمود: «ولا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضاى بدنش را قطع كنيد! «فانى سمعت رسول اللَّه، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، يقول: اياكم و المثله و لو بالكلب العقور.» از رسول خدا شنيدم كه فرمود: حتى سگ هار را هم تكّه پاره و مثله نكنيد؛ چه برسد به انسان.

اين، آخرين وصيت اميرالمؤمنين عليهالسّلام است و مخاطب اين وصيت ماييم و بايد به اين وصيت عمل كنيم.

اميرالمؤمنين عليهالصّلاة و السّلام اين وصيت را فرمود و نمی‌دانم بعد از چند ساعت از دنيا رفت. اين منبع حكمت و اين انسان بزرگ، كه در و ديوار كوفه و مسجد كوفه از كلمات حكمت آميزش پر بود و يادگارهاى او را آويزه گوش كرده بود و در دل داشت، درمثل ديشبى از دست مردم گرفته شد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: