چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
چهارشنبه ۲۳ شهریور ۹۰ | ۱۰:۵۲

شاخصه‌های نظام مديريت اسلامی

نقی پورفر

سطح زندگی مديريت بايد با سطح عموم برابر باشد. مصرف، نه تنها خودش، بلكه وابستگان درجه يكش، همان معنا را داشته باشد. در انتظارات از استانداران اميرمؤمنان (ع) اين را می‌بينيد. استاندار بصره كه سر سفره يک ثروتمند نشسته، سخت محاكمه می‌شود. چرا كه حق نداشت اين كار را بكند. سفره‌ای كه فقرا در آن حضور ندارند، استاندار من نبايد شركت بكند.


اشاره:

اگر مي‌خواهيم شاخصه‌هاي نظام مديريت اسلامي را مشخص كنيم ابتدا بايد بدانيم اسلاميت نظام به چيست؟
اعتقاد به خدا و پيامبر، اقامه نماز و گرفتن روزه، برگزاري نماز جماعت و جمعه‌ها هم نماز جمعه، اگر صرف اينها را شاخصة اسلاميت نظام بگيريم در نظام معاويه و يزيد هم اينها بود. اينها لازم است اما كافي نيست. كيفيت‌ها به بيان مديريتي بايد شاخصه‌هاي كمي داشته باشد. شاخص‌هاي كمي ارزش‌هاي اسلامي در سطح يك نظام چيست؟ مردم بايد بدانند از دولت چه بخواهند.

مديريت اسلامي 8 شاخصه دارد:

شاخصه اول، زهد و ساده‌زيستيِ سلسله مراتب مديران و وابستگان درجه يك.
اينها سند محكم ديني دارد. يعني سطح زندگي مديريت بايد با سطح عموم برابر باشد. مصرف، نه تنها خودش، بلكه وابستگان درجه يكش، همان معنا را داشته باشد. در انتظارات از استانداران اميرمؤمنان (ع) اين را مي‌بينيد. استاندار بصره كه سر سفره يك ثروتمند نشسته، سخت محاكمه مي‌شود. چرا كه حق نداشت اين كار را بكند. سفره‌اي كه فقرا در آن حضور ندارند، استاندار من نبايد شركت بكند. ما مثل امير مؤمنان (ع) نمي‌توانيم باشيم. اما مثل استاندارش كه مي‌توانيم باشيم. پس اين يك شاخص است. خانواده‌اش بايد با اين سلوك همراه شوند. كسي كه خانواده‌اش را نمي‌تواند جمع‌وجور بكند، نبايد پست و مقام مديريتي بگيرد. اين مسأله بسيار جدي است. در مورد خانواده وزرا، دكتر احمدي‌نژاد عزيز بايد دقت بكند.اين مسأله موضوعيت دارد. آقازاده‌ها ما را بيچاره كردند، چون ما اين چيزها را تعريف نكرديم. احكامي كه بر مديران اسلامي جريان پيدا مي‌كند،‌ غير از احكام عموم است. فقه مديران در اسلام غير از فقه عوام و عموم است. تخلفات مديران اسلامي و وابسته‌هاي درجه يك أنها مجازات مضاعف دارد.
قرآن در سوره احزاب مي‌‌گويد كه اگر همسران پيامبر خطا كردند، دو برابر بايد مجازات شوند. دختر امير‌المؤمنين (ع) از بيت‌المال گردنبندي را عاريه گرفته است. حضرت مي‌گويد: «اگر به اسم عاريه نگرفته بوديد، دستش را قطع مي‌كردم.» داغ كردن دست برادرش عقيل معروف است. يعني مديريت اسلامي طعمه نيست كه اگر در يك طايفه‌اي يك مدير ارشد پيدا شد، طايفه جشن بگيرند كه نانمان در روغن است. بايد عزا بگيرند. چون ديگر وابستگان درجه يك و طايفه كسي كه به مديريت ارشد رسيد، بايد در آخر صف بايستند. اول صف، سهم‌شان نيست. وقتي 1200 نفر براي رياست جمهوري صف مي‌كشند، نشان مي‌دهد فرهنگ عوض شده است. طعمه رسم كردند، اين كه امانت نيست. طرف مي‌‌گويد اگر ردصلاحيت هم كردند، لااقل به يك شركت هم رجوع كرديم مي‌گوييم اسم جزو كانديداهاي رياست جمهوري هم بوديم. ان‌شاء‌ا… يك شغلي هم به ما بدهند. ديگر حداقلش اين نگاه است. اينها فاجعه است. آنقدر گناه تكرار شده است كه قبح اين گناه كبيره از بين رفته است. چه فاجعه‌اي رخ داده است كه اينها را متوجه نمي‌شويم؟ چه اتفاقي افتاده است كه براي اين مناصب صف بكشند؟ آن كسي را كه صلاحيت دارد، بايد به زور بياوريد و بكشيدش براي منصب.
اينها اعلام فاجعه است. يك انقلاب فرهنگي بايد رخ بدهد، نگرش‌‌ها بايد اصلاح بشود. ان‌شاءا… اين طليعه‌اي كه به وجود آمده بتواند موفق باشد. پس مديران جامعه اسلامي بايد در سطح مردم زندگي بكنند و رفتارهايشان با شدت ارزيابي ‌خواهد شد. حالا هر كس، حاضر است براي منصب بيايد!

شاخص دوم، اصلاح امر يتيمان و محرومان است. آيه داريم. سورة ماعون مي‌گويد آن كسي كه خدا و پيامبر و قيامت را قبول دارد، بايد مشكل فقرا و يتيمان در جامعه‌اش حل شده باشد. اگر حل نشده، طبق آيات و روايات مي‌فرمايد خاك بر سر اين متدينين بكنند! خاك بر سر ديني كه اينها دارند! آيه دارد. «ويلٌ للمصلّين» يعني چه؟ خاك بر سر اين نمازخوان‌هايي كه اين نماز خواندنشان پرت و پلا است. «الذّين هم عن صلاتهم ساهون» اينها در نماز نيستند. از وادي نماز بيرون هستند. «ارايت الذّي يكذّب بالدين. فذلك الذّي يدّع اليتيم. و لا يحضّ علي طعام المسكين» (سوره ماعون) اگر يتيم و فقير را در جامعه زياد ديديد، متدينين نمازهايشان نماز نيست. اين عبادتها كيفيت لازم را ندارد. اثر وجودي نماز مقبول خدا، يك شاخص كمي دارد و آن اين است كه درد فقرا و محرومين داشته باشيد. بجنبيد تا حلش بكنيد، خوابتان نبرد. به قول سردار قاليباف، 80 درصد اين خانم‌هاي خياباني به نان شبشان محتاج هستند، 20 درصدشان به خاطر هوس است. 80 درصدشان محتاج نان شب‌اند. فاجعه است.
پس شاخصه دوم، رسيدگي به احوال فقرا و محرومين و يتيمان و اصلاح امور آنها است. اگر اينها معطّل ماندند، بايد در دينمان شك بكنيم. ديانتي كه به درد فقرا و محرومين نرسد،‌ديانت رياكارانه است. به يقه بسته، ريش و تسبيح نيست. با نماز جمعه پر كردن نيست. با چه شاخصي داوري كنيم كه جامعه اسلامي است يا نه؟! مردم روزه مي‌گيرند،‌ نماز مي‌‌خوانند، اينها شاخص است؟ لازم است اما هرگز كفايت نمي‌كند. در نظام يزيد هم اينها را مي‌بينيد. در نظام معاويه هم اينها را مي‌بينيد. اين كه كافي نيست.

شاخص سوم و چهارم، اصلاح امر زنان و جوانان است. جوانان پتانسيل عظيم اجتماع هستند. به تعبير قرآن ريسك‌پذيرند، جسورند و بار سنگين نظام روي دوش جوانان است. جوانان خطرپذيرند. جوانان هستند كه بار سنگين نظام روي دوش آنهاست. قرآن مي‌فرمايد كه اين جوانها بودند كه به پيامبران ما ايمان آوردند. اين يك فرصت عظيم است كه 70 درصد جمعيت ما جوان است، چه پسر و دختر. «فما امن لموسي الاّ ذرّيه من قومه علي خوف من فرعون» (آيه 84 يونس) اين جوانان بودند كه در شرايط پليسي سنگين فرعون ايمان آوردند. جوان اهل مصلحت، مسامحه و تسامح نيست. جوانان اهل جدل نيستند. پاك،‌ صادق و جسورند. 16 سال پس از جبهه و جنگ از پتانسيل‌هاي جوانهاي ما استفاده نكردند. ظلم بزرگي به جوانها شد. معدل سني فرماندهان جبهه و جنگ ما، 25 سال بود در مقابل لشكري كه ژنرال‌هاي چندستاره داشتند. اينها در جبهه و جنگ صلاحيت داشتند و مي‌توانستند جنگ را اداره بكنند اما حالا صلاحيت پشت جبهه را نداشتند. وامصيبتا! بايد جواب بدهند. به خدا بايد جواب بدهند. چقدر نيروهاي خلاق، انگيزه‌هايشان را از دست دادند. چقدر مصيبت‌زده شدند. خطبه 16 نهج‌البلاغه را مطالعه بكنيد. اولين سخنراني اميرمؤمنان (ع) در رسيدن به حكومتش، يعني اولين قدمي را در حكومت برمي‌دارد چيست؟! آنهايي را كه در رأس پست‌ها بودند پايين مي‌آورد. آنهايي كه فرصت نداشتند ولي قابليت داشتند. را بالا مي‌آورد.
مي‌فرمايد ديگ مملكت را به هم مي‌زنم. زيرورو مي‌كنم تا آنها كه قابل بودند و عقب افتادند، رو بيايند. آنهايي كه بي‌جهت آمدند، عقب بروند. مي‌گويد اولين كار من، اين است. شايسته سالاري يعني اين. شاخصه شايسته سالاري طبعاً تعهد است،‌تخصص و تجربه است، توان مديريتي است. آن تعهد يعني چه؟ بايد باز شود،‌شكافته شود. تعهد ديني چيست؟ يكي همان زهد و ساده‌زيستي است. يكي درد فقرا را داشتن و در مسير آنها اقدام كردن، درد جوانان را داشتن و در مسير آنها قدم برداشتن.
جوانان چهار مسأله ابتدايي دارد: تأهل، شغل، امكانات زندگي و مسكن.
اين چهار تا از نيازهاي اوليه جوانان است ‌تا مصونيت پيدا كند و اين پتانسيل‌هايش به درستي كاويده شود. بحث تأهل و ازدواج، بحث اساسي است. پارسال بود كه در مجموعه دولت، وزارت كار اعلام كرده بود كه تجرد و تأهل براي من فرقي نمي‌كند. يعني جنايت. اين يعني فاجعه در حق جامعه.
تفكر اسلامي يك فرق اساسي با تفكرهاي ديگر دارد. تفكر غربي مي‌گويد كه تفكر سالم يعني انسان‌هاي سالم. اسلام اين را قبول ندارد. اسلام مي‌گويد جامعه سالم مساوي است با خانواده سالم. شخصيت‌ انسان در خانواده شكل مي‌گيرد.هر انساني كه از خانواده بيرون باشد يك وجود هيولايي مي‌شود، وجود بي‌بوته و بي‌هويت مي‌شود. انسان شخصيتش در درون خانواده شكل مي‌گيرد. اين حرف اساسي اسلام است. خانواده ركن ركين جامعه است. مجموعة خانواده‌هاي سالم، جامعه سالم را مي‌سازند. بايد اولويت در برنامه‌ريزي را به ايجاد خانواده‌هاي سالم داد. در تأهل سالم به سلامت بايد اين 4 فاكتور شكل بگيرد. هرگز جوان با اين فاكتورها در اولويت اوليه 16 ساله گذشته نبوده است.
به اسم جوان، جوان و زن، زن رأي آوردند. اما هرگز براي جوانان و زنان كاري نكردند. يك راه ديگري رفتند. جوان، جوان گفتند،‌ فرهنگسرا ساختند قبل از اينكه مسكن براي خانواده‌اش درست بكنند و امكان تأهل و اشتغالش را فراهم كنند. اين 4 تا، مسأله اوليه جوان است. اين اولويت‌ها بايد لحاظ شود. اولويت‌هاي اوليه در منابع اسلامي جوانان و زنان هستند. كه مي‌گوييم دختر و پسر باهم هستند.
بايد تأهل شكل بگيرد، چه شغل داشته باشند و چه نداشته باشند. دولت اعلام كرده 500 هزار فرصت شغلي تا به حال مي‌توانم در هر سال ايجاد بكنم امّا آمار نشان مي‌دهد كه در اين حد هم نتوانسته است. 500 هزار فرصت در هر سال با 5 ميليون بيكار. نوجوانان ما به سن جواني و اشتغال مي‌رسند و تا 20 سال آينده براي همه نمي‌توانيم شغل فراهم بكنيم، مگر يك انقلابي در تدبيرهايمان انجام دهيم. اگر توانستيم شغل را به سرعت فراهم كنيم. كه الحمدا… بتوانيم، بايد تأهل شكل بگيرد ولو شغل نداشته باشيم، جايش بيمه‌هاي بيكاري بدهيم. حداقل‌‌هاي جوان را بايد فراهم بكنيم. اين اولين مطالبات جوان است.
همه مسئول‌اند. ما آيه و سند داريم. در قرآن بسيج ازدواج داريم. خدا دستور بسيج ازدواج داده است به جامعه، به حكومت. تا به حال هر بسيجي در مملكت شكل گرفته است جز ازدواج. كارهايمان را بايد بيشتر به معيارهايمان نزديك بكنيم. آن بسيج‌هاي ديگر را نفي نمي‌كنيم، اما از بسيج مهمتري، غفلت شده است. هم مؤمنين و هم حكومت بايد آستين‌ بالا بزنند. بايد ببينيم كه چقدر مؤمنين مي‌توانند كمك كنند و چقدر بايد در حوزه دولت باشد. الان مجردهاي ما حدود 5/9 ميليون نفر هستند. ازدواج نصف دين را درست مي‌كند، ازدواج سالم نه اينكه دست پسر و دختر را روي هم بگذاريد بعد ولشان بكنيد. اينها خُل‌بازي است. اينها ازدواج نيست. 4 تا ضرورت زندگي، اول معرفي مورد مناسب، دوم مسكن، سوم امكانات زندگي و چهارم شغل يا بيمه بيكاري و بايد به سرعت اينها فراهم شود. نيمي از مسأله ازدواج، اقتصادي و نيمي ديگر فرهنگي، مشورتي و آموزشي است.

شاخص چهارم، حل مشكل زنان است.
بحث حل مشكلات و مسايل و مطالبات زنان چيست؟ خانواده ركن ركين اجتماع است. سلامت جامعه به سلامت خانواده بستگي دارد. سلامت خانواده در گرو سلامت جايگاه زنان در خانه است. زنان دو شأن ملكوتي و الهي در عالم بشريت دارند: همسري و مادري. تربيت انسان‌ها را برعهده دارند. بالاترين شغل و شرافت در عالم را برعهده دارند. اما چرا خانم‌هاي ما از اين تعهداتشان و شئونات احساس كلفتي مي‌كنند؟
قرآن در رابطه زن و مرد تعريف معجزه‌آسايي دارد. مي‌گويد زن، پناه مرد و فرزندان در خانه و مرد، پناه زن و فرزندان در اجتماع است. «‌الرجال قوامون» را مي‌گويند ولي «تسكنوا اليها» را نمي‌گويند. خانم در كانون امنيت خانه قرار دارد. در ازدواج چهار وظيفه را خانم بايد انجام بدهد: نياز همسري را پاسخ بدهد، بدون اجازه از منزل خارج نشود و در آشكار و پنهان، حفظ شخصيت همسر بكند و اسرار خانه را بيرون نبرد. فقط همين چهارتا. نه مادري، نه غذا پختن، نه لباس شستن جزو وظايف اوليه زنان نيست. اما بدون وظايف ديگر آيا چرخ زندگي مي‌چرخد؟ قطعاً نمي‌چرخد. خدا يك پارادوكسي را تعريف كرده است. از يك طرف تا آن 80 درصد كارهاي مستحب را زنان انجام ندهند، چرخ زندگي نمي‌چرخد و از اين طرف، اينها را مستحب كرده، وجوب اينها را گرفته تا مرد نتواند به زن دستور دهد و تحكم نمايد. مرد نمي‌تواند به زن دستور بدهد كه چرا غذا نپختي! حق اعتراض ندارد به اينكه لباس را نشستي! به مرد مي‌‌گويد كه اين كارهايي كه خانم انجام مي‌دهد واجبش نيست. بزرگواري كرد،‌شما بايد تلافي بكني. تلافي غير از آن حقوق‌ اوليه است. آن نفقه و اين چيزهايي كه با آنها آشنا هستيم، آن چهار تا است نه بيشتر. يعني اگر مردم به ثروتي دست پيدا كرد، با زنش به جبران آن 80 درصد كاري كه انجام آن واجبش نبوده، شريك است. خدا مي‌گويد: «هل جزالاحسان الاّ الاحسان» جواب احسان چيست، جز با احسان؟!» مروت از مرد بيشتر ضرورت دارد تا از زن. اين بخش از حق زن را تعريف نكرديم. يعني از حيث اقتصادي در منطق قرآن، زن با تأهل پشتوانه اقتصادي پيدا مي‌كند، نه با فعاليت در جامعه.
زن بايد فعاليت اجتماعي داشته باشد نه با انگيزه اقتصادي. اما مرد فعاليت اجتماعي‌اش در درجة اول اقتصادي است. خانم با تأهل‌اش از نظر اقتصادي بايد تأمين باشد و با دغدغه اقتصادي نبايد وارد جامعه بشود. اين بحث، اساسي است. ضرورت‌هاي فعاليت‌هاي اجتماعي براي خانم‌ها هم هست، اما به انگيزه اقتصادي، نه. دين انگيزه فعاليت اقتصادي را براي خانم‌ها متعالي‌تر كرده است تا مردان. اما اين حقوق ادا نمي‌شود، نه حق همسري و نه حق مادري. نه زن از نظر رواني، عزت و احترام دارد و نه از نظر اقتصادي پشتوانه دارد. ناچار مي‌آيد شغل به دست بياورد در مقابل شوهر تا موقعيت استقلال مالي پيدا بكند. خوب، اين شغل هم وابسته به تحصيل است. پس به دانشگاه‌ها هجوم بياوريم. 70 درصد دانشگاهها را تصاحب بكنيم تا بتوانيم در قبال آن شغل به دست آوريم. تا جلوي مردها بايستيم و روي مردها را كم كنيم.
اين روندي است كه تعريف كرده‌ايم. رويِ دست فمنيست‌هاي عالم زديم. هيچ كشور فمنيستي 70 درصد دانشجويانش دختر نيست. اين آسيب و فاجعه است. يعني فقط براي 30 درصد از خانم‌هاي دانشجو، همسر با تحصيلات عاليه وجود دارد. 40 درصد خانم‌هايي كه تحصيلات عاليه‌ دارند، همسر كفو نخواهند داشت. اين فاجعه نيست؟! اين خطر بزرگ براي امنيت ملي كشور است. خانم‌ها مصيبت‌زده مي‌شوند. وقتي زن تأهل لازم را پيدا نكند بحران پيش مي‌آورد. مردي كه از خانمش كمتر است، همسرش را بيچاره مي‌كند. صلاحيت مرد كمتر است اما اضطراراً خانم ناچار است تن به ازدواج بدهد. دائماً تنش و كشاكش دروني و گرفتاري. آيا اين افتخار است؟! چرا اين‌طوري تعريف كردند كه انگيزش تحصيل كردن از پسرها گرفته شده است. اين سؤال بزرگي است در نظامي كه نفقه بر عهده مرد است نه زن.
بايد آسيب‌شناسي و علاج كنيم، همين آقايي كه در تلويزيون براي تبليغات انتخاباتي‌‌اش مي‌گويد زن را ترجيح مي‌دهم. آيا همين آقا، حاضر است دخترش را به جوان بيكار بدهد؟ شغل براي خانم‌ها ضرورت اوليه ندارد. شغل هم نداشت، مي‌تواند ازدواج كند. اما پسر اگر شغل نداشته باشد، امكان ازدواجش بسته مي‌شود. بايد علاجش كنيم. تا ابد كه نمي‌توانيم بيمه بيكاري بدهيم. بايد شغل برايش ايجاد كنيم. اين كارها مقدور است. در همان نظام‌هاي فمنيستي، چرا دانشگاههايشان پر از خانم‌ها نشده است؟ نبايد سؤال بكنيم؟!
يكي از اساتيد دانشگاه بوستون آمريكا در جامعه خودش مي‌بيند تجرد رو به رشد است، ‌نرخ رشد جمعيت منفي است و آنهايي كه ازدواج مي‌كنند حاضر نيستند صاحب اولاد بشوند. مي‌گويد براي تأهل امتياز قائل مي‌شويم. ماليات‌شان را هم كم كنيم. جايزه بدهيم. تاوان سنگيني به تجرد ببنديم. تجرد در آنجا ماليات سنگين دارد. حالا او با نگاهش كه نگاه ارزشي نيست يك راهكار عاقلانه نسبت به آن فرهنگش را پيدا كرده است. ما برعكس، با سازوكارهايي تجرد را تشويق كرديم. همان نكته‌اي كه اسلام هشدار داده، جامعه به آتش كشيده مي‌شود. همه بايد متأهل شوند. حتي آيه ازدواج مي‌گويد كه خدمتكار خانه‌ات بايد متأهل باشد. اين برنامه استراتژيك و اولويت اول در نظام اسلامي است. سلامت رواني به جوان بدهيم تا نيروها و انرژيهايش در خدمت مملكت فعال شود. حالا وقتي خانم وارد اجتماع شد ديگر انگيزة اقتصادي ندارد. انگيزه فرهنگي دارد. خانم‌ها وقتي وارد اجتماع شدند اولين حوزه‌اي كه بايد پر كننند حوزه‌هاي مخصوصي به خودشان است آموزش و بهداشت.
چرا به اندازه كافي جراح، معلم، استاد و مشاور زن تربيت نمي‌كنيم؟ خانم‌ها را به مهندسي معدن مي‌فرستيم كه گاهي 80 درصد دانشجويان مهندسي معدن دانشگاه اميركبير خانم‌ها مي‌شوند. مهندسي كشاورزي همين طور. چرا اين جوري تقسيم مي‌كنيم؟ چرا مي‌گوييم كه جنسيت در تحصيل و مديريت موضوعيت ندارد؟ خيلي جاهاست كه جنسيت موضوعيت جدي دارد. آنجايي كه حوزه خاص زنان است چرا مردها بايد دخالت كنند؟ به غيرت زنان بايد بربخورد. بايد نيروهاي فرهنگي را جهت‌گيري مناسب دهيم. اتفاقاً خانم‌ها قابليت‌هاي فرهنگي، ارزشي اخلاقي و تربيتي بالايي دارند. عاطفه و محبت سرشار، حساسيت روحي بالا و توانمندي‌هاي تربيتي عظيمي دارند. خانم فوق‌ليسانس فيزيك اتمي مي‌گفت كه به خاطر فرزند، ناچار شدم خانه‌نشين شوم. چون اصلاً سيستم را فمنيستي تعريف كرديم. گفتيم كه زن در فعاليت‌هاي اجتماعي پا به پاي مرد بايد جلو بيايد، تا استخدام رسمي شود در حالي كه زن دو شغل رسمي ديگر يعني همسري و مادري دارد. اگر تأهل موضوعيت دارد، خانم‌ها بايد استخدام رسمي شود اما نه به اندازه ساعات فعاليت اجتماعي مردان. مطالبات جدي زنان بايد اين گونه مسايل باشد. اگر مرد 8 ساعت و زن نيز 8 ساعت كار كند جايگاه همسري و مادري خانم‌ها چه مي‌شود؟ چرا اينها را در نظر نمي‌گيريم؟ آمار مي‌دهند كه 13 درصد خانم‌هاي جامعه شاغل‌اند! اين اهانت بزرگي به خانم‌ها است. يعني همسري و مادري شغل نيست! يعني بيكاري. اينها جنايت و فاجعه است! بعد مشاور رياست جمهوري همين را تكرار مي‌كند. 13 درصد خانم‌ها شاغل‌اند و بقيه بيكارند! اين چه آمار خيانت‌آميزي است كه مي‌دهيد.
ما تا به حال حق همسري و مادري را تعريف نكرديم. زن براي نان شب نبايد وارد جامعه بشود. زن براي ارزش‌هاي والاي انساني و فرهنگي بايد در اجتماع حضور يابد تا به همراه رشد، خدمت رساني كند و در درجة اول به خانم‌ها. اينها مطالبات اصلي است كه مغفول مانده. اصلاً براي زن پابه پاي مرد فعاليت كردن، اشتباه است. ما با اين وضعي كه تعريف كرديم جامعه را به ناكجادآباد كشانده‌ايم. تأهل نياز انساني همه خانم‌هاست. يك تأهل سالم و معنادار، از كفويت و همسر مناسب گرفته تا تأمين حداقل‌هاي زندگي تا آرامش رواني پيدا كند. در اين بستر رشد علم سالم معنا پيدا مي‌كند. توليد علم بدون تأهل اصلاً معناي صحيحي نخواهد گرفت. تأهل سلامت رواني مي‌آورد و علم را پاك و مقدس مي‌كند. تأهل از زيربناهاي اساسي جنبش نرم‌افزاري است كه دايم شعارش را مي‌دهند.

شاخص پنجم حل مشكل ازدواج است.

شاخص ششم، توزيع عادلانه فرصت‌ها و ثروت‌ها است.

شاخص هفتم، حرمت و امنيت رواني انسانها است.
انسانها حرمت و كرامت دارند ولو كافر باشند. بايد حرمت انساني‌شان حفظ شود. شعار كرامت انساني مي‌دهيم اما قوانين ما هماهنگي نمي‌كند. بايد يك انقلابي در اين زمينه ايجاد شود.
در يكي از دادگستري‌ها چند سال پيش وارد شدم، صندلي و نيمكت به اندازه كافي نبود. يك عده‌اي نشسته و عده‌اي بيشتر ايستاده‌اند و برخي هم روي زمين نشسته بودند. طبقه بعد رفتم، همين طور. طبقه بعد هم همين‌طور. خيلي بهم برخورد. تابلوي احترام به ارباب رجوع در بالا و پايين آن زده بودند. اتفاقاً يك حادثه‌اي در فرودگاه نيويورك اتفاق افتاده بود كه در يك قسمت بچه سياه پوست مرده‌اي در زباله‌داني پيدا كردند. در بين مسافران زن جوان سياه پوستي را پيدا كردند. جلوي جمعيت وي را گرفتند و گفتند چرا پنهاني بچه‌ات را در آنجا انداختي؟ بعد معلوم شد كه اشتباه شده است. اين خانم ادعاي حيثيت مي‌كند. 5 ميليون دلار شركت آمريكايي را بدين خاطر جريمه كردند. نكات مثبت را بگيريم ولو از كافر. در نهج‌البلاغه داريم «خذالحكمه ولومن اهل النفاق». تفكر شيطاني آمريكا براي خودش. عقلانيت مثبتي كه در غرب و شرق است را بگيريم. اين حرف خدا و پيامبر است كه ما غفلت كرديم و آنها جلوتر به آن توجه كرده‌اند.
رئيس نوكيا با موتورسيكلت تخلف رانندگي كرد. 110 هزار دلار جريمه‌اش مي‌كنند. گفتند مجازات مديريت مضاعف است. در اين زمينه سند شرعي داريم. آنجا جلوتر از مسلمانها دارند اجرا مي‌كنند. به اندازه پول 10 ماشين آخرين سيستم به عنوان مجازات از او مي‌گيرند. يعني مجازات ثروتمند متخلف با فقير يكي نيست. آن عاقل فنلاندي فهميده و به تناسب ثروت، مجازات مي‌كند و اينگونه مجازات مي‌تواند بازدارنده باشد نه تنها مدير تخلف كرد، مجازات مضاعف دارد بلكه خانواده متخلفش هم مجازات مضاعف دارند. اين درد اميرمؤمنان در بستر شهادت در نهج‌‌البلاغه است. مي‌فرمايد «الله الله في القرآن لايسبقنكم بالعمل غيركم؛ خدا را شاهد مي‌گيرم مبادا غير مسلمان، در عمل به قرآن از شما مسلمانان پيشي بگيرد» قرآن را قبول ندارند اما به بعضي فاكتورهاي قرآني عمل مي‌كنند. اگر به ثروتمند بگوييم كه اگر كسي را در تصادف كشتي، دو ميليارد مي‌گيريم نه بيست ميليون، خودش را جمع و جور مي‌كند.
همان ماجرايي كه در نيويورك اتفاق افتاد را براي رئيس آن دادگستري تعريف كردم و گفتم چرا صندلي كافي براي جمعيت نمي‌گذاريد؟ اين آدم عاقل گفت: بله، حاج آقا! بين كارشناسان بحث بود كه صندلي بگذاريم يا نگذاريم و نظر كارشناساني كه گفتند نگذاريم، غلبه پيدا كرد. كارشناسان گفتند كه اگر نيمكت بگذاريد راحت روي آن مي‌نشينند و براي قاضي دروغ مي‌گويند. اينها را در يك وضعيت نامتعادلي قرار بدهيم تا نتوانند دروغ بگويند. ببينيد اين ديوانه‌ها چه كار مي‌كنند. با اين عقلهاي مريض و بيمار چطور مديريت مي‌كنند.
حرفهاي دهان شيرين كن كرامت و احترام مي‌زنيم. اينها بايد عملياتي شوند.
از خدا و پيامبر و امامان معصوم خجالت بكشيم. شعارش را مي‌دهيم، در عمل نمي‌فهميم كه چه كار مي‌كنيم. اينها بايد اصلاح شوند. از انتظارات ماست كه امنيت و حرمت رواني انسانها عملياتي شوند. انسان مثل حيوان نيست كه احترام نداشته باشد. جسدش هم احترام دارد. چون روح ملكوتي در آن دميده شده است. آن روح خيلي مقدس است. اينها بايد در عمل نشان داده شود. ديني كه مي‌گويد از زكات، مسيحي و يهودي را هم تأمين كن، ما جوان مسلمان را هم تأمين نكرده‌ايم. همه بايد در حداقل نيازهاي بيولوژيك تأمين باشند. دفتر رهبري از من پرسيد كه مديران مي‌گويند حقوق ما كم است. نظر شما چيست؟ گفتم تا مردم را از خط فقر بيرون نكشيديم، همين مقدار هم براي مديريت زياد است. از پايين بايد شروع بكنيم. اگر جامعه را از خط فقر بالا كشيديم و حداقل نيازها را براي همگان تأمين كرديم، آن وقت است كه تفاضل‌ها را معنا بكنيم. الآن استاد دانشگاه جرأت نمي‌كند فيش حقوقي‌اش را به كارمند دانشگاه‌ نشان بدهد. مخفيانه در جيب مي‌گذارد تا نبيند. چه سيستمي تعريف كرديم؟ يكي از دوستان درباره دانشگاه مك گيل كانادا مي‌گفت استاد تمام وقت‌اش 6000 دلار و منشي تازه وارد 2800 دلار حقوق مي‌گيرد. فاصله را ببيند. اما استاد يك هيبت رواني دارد كه حتي افتخار نمي‌دهد به نخست وزير كه هر وقت دلش خواست با او تماس بگيرد؛ نخست وزير بايد از وي وقت بگيرد يعني براي استاد يك عزت و احترام اجتماعي درست كردند. او به دنبال نخست وزير نمي‌‌دود، بلكه نخست‌وزير است كه به دنبال اينان است. بخشي از نيازهاي اساتيد را به صورت رواني تأمين كردند. نياز مالي‌اش هم تأمين است. عزت و احترام برايش ايجاد كردند. اما فاصله اين استاد با منشي حداكثر 3 برابر است كه در جامعه ما بيش از ده برابر است.

يك نكته هم در مورد شاخص هفتم بگويم، قرآن مي‌فرمايد ريشه تروريزم اقتصادي در تروريزم فرهنگي است. سوره مطففين را درست بخوانيد «ويلٌ للمطففين» واي بر حال كم ارزش‌گذاران. «الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون* و اذا كالوهم اووزنوهم يخسرون» برداشت اول اين است كه مطفف در اقتصاد، اجحاف مي‌كند. تعريف بنيادي‌تر در آيه بعدي است. «واذاكالوهم» وقتي كه اينها مردم را وزن مي‌كنند، نه جنس‌شان. مردم را «كيل» مي‌كنند. «وزنوهم يخسرون» ريشه ظلم اقتصادي در ظلم فرهنگي و ارزشي است. قرآن مي‌فرمايد عوض اينكه فساد را در بازار و اقتصاد دنبال كنيد، در محيط‌‌هاي فرهنگي و انساني بگرديد. آنجاهايي كه ارزش‌گذاري‌ها از حيث انساني مورد تعدي قرار گرفته است. هيأت علمي دانشگاهها را مثال مي‌زنم كه يك قفل سختي زدند كه هركسي زودتر رسيد، جزو هيأت علمي مي‌شود. در ديگر بسته مي‌شود. انحصارطلبي را ببينيد. اين قدر ضايعه شده است كه ملاصدرا هم اگر زنده شود، بخواهد اسفارش را در دانشگاه تدريس كند مي‌گويند شما جزو هيأت علمي نيستيد. اين يعني تروريزم فرهنگي در دانشگاهها. فكر مي‌كنند اين‌طوري رشد فكري و خلاقيت‌ها اجازه بروز پيدا مي‌كنند. استاد نمونه از ميان اعضاي هيأت علمي و دايم‌الوقت مشخص مي‌شوند. هرگز از ميان اساتيد پاره‌وقت و مهمان تعيين نمي‌كنند چرا كه ممكن است اساتيد مهمان قابليت‌هايي نشان بدهند و دانشجويان به آنها هجوم بياورند. اصلاً نمي‌گذارند كه مقايسه‌اي صورت بگيرد تا مواجه با جمع دانشجويان نشوند.اين تروريزم و ظلم‌فرهنگي چيست؟! هركس صبح زودتر بيدار شد! هركس زودتر به دنيا آمد!
اگر نيروهاي جوان و خلاق ما بخواهند اعضاي هيأت علمي بشوند. اين درها به زودي به رويشان باز نمي‌شوند. خيلي عجيب است كه حق رأي را هم به اعضاي هيأت علمي داخل داديم كه آنها بايد رضايت بدهند كه بيروني بيايد يا نيايد. فضا، فضاي خيلي عجيبي است. حرمت و امنيت انسانها را در محيط‌هاي فرهنگي رعايت نمي‌كنيم. اين مسأله به ادارات ما هم كشيده مي‌شود و همچنين انتصابات. به اقتصاد نيز هم كشيده مي‌شود. اين پروسه از اينجا بايد درست شود.
شاخص هفتم، آزادي بيان در چارچوب ارزش‌ها. در چارچوب ارزش‌ها اجازه بدهيم نقدها شكل بگيرد. اگر حرفها زده شوند ديگر گروههاي زيرزميني شكل نمي‌گيرند. اين‌گونه راه براي اصلاحات باز مي‌شود.
در هر صورت مديران ما بايد معرفت قرآني داشته باشند كه يكي از فاكتورهاي تعهد ديني در مديريت اسلامي است. معرفت به مجموعه قرآن داشته باشد. ما تا به‌حال دانشگاه و سيستمي را تعريف نكرديم كه مديريت‌هاي اين چنيني تربيت كنند. بايد اندك‌اندك راهش را باز كنيم. بخشي‌نگري به قرآن، يكي از دلايل اختلاف‌نظرها و واگرايي در نگاه مديران در سطح‌هاي كلان است. عدم معرفت قرآني مديران در جامعه دعوا راه مي‌اندازد. يكي گوشه‌اي از دين را مي‌فهمد و ديگري گوشه‌اي ديگر. نگاه سيستمي و جامع به قرآن ندارند. معرفت جامع ندارند. يك نهاد سيستمي روي هم نبوده كه اين معرفت را به مديران آموزش بدهيم. اين خلأ وجود دارد. از 25 سال به اين طرف وجود دارد. بايد زمينه‌اش آماده شود. اصلاً نگرش قرآني جامع، همگرايي و وحدت نگرش مي‌آورد و زمينه رشد و خلاقيت را فراهم مي‌كند. شاخص ديانت ايماني بخصوص براي مديران، علم به قرآن، اهتمام به نماز و روح آن كه رسيدگي به امور فقرا و محرومان است و ديگري صبر و استقامت و مقاومت است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: