یکشنبه 09 اکتبر 11 | 15:54

شعر: کبوترانه زمین گیر می‌شوم به هوایت

شاعر: سیدحمیدرضا برقعی

دوباره اشک خداحافظی رسیده به دام | دوباره لحظه‌ی تردید بین ماندن و رفتن | و باز مثل همیشه در آستانه‌ی در من | کبوترانه زمین گیر می‌شوم به هوایت



میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می‌رسد آیا صدای من به صدایت؟
منی که باز برآنم که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت

من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت

چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد
بدون وقفه به باران امان گریه نمی‌داد
هزار تکه شد این من به لطف آینه‌هایت

چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاه عوامانه را نمی‌دهم از دست
اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟

دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن
دوباره لحظه‌ی تردید بین ماندن و رفتن
و باز مثل همیشه در آستانه‌ی در من
کبوترانه زمین گیر می‌شوم به هوایت

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: