پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
شنبه ۱۳ تیر ۸۸ | ۲۱:۰۴

ماجرای کشته شدن ندا آقاسلطان و تنبیهات بیلی وایلدر در «کارناوال بزرگ»

موضوع تحت الشعاع قرار دادن یا کم اهمیت کردن جان کسی نیست و نباید عواطف انسان دوستانه‌ای که تحریک شده است را نادیده گرفت، بلکه به بهانه این ماجرا هم که شده باید متعرض کشمکش میان عقل و احساسات فردی در دنیای سیاست شد و زمینه ای که باعث این خسارت بزرگ شده است را نشان داد. کارناوال خبری آمریکائی ها، انگلیسی ها، فرانسوی ها و مخصوصا عرب ها علیه ایران یک تکخال احتیاج داشت و آن تکخال با مرگ ندا آقاسلطان در خیابان های تهران به دست آمد. قبل از آن جنایات دیگری هم اتفاق افتاده بود که به مراتب بدتر از این بود اما چون زیر سایه سیاست قرار می گرفت و یا فاقد عناصر رسانه ای بود اهمیتی پیدا نکرد، خشونت نیروهای امنیتی علیه آشوبگران را بی بی سی فارسی یا صدای آمریکا و العربیة پوشش می دادند اما وحشیگری آشوبگران علیه مردم بی گناه و نیروهای مذهبی را هیچ رسانه ای (حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی) پوشش نداد مباد که به ادامه تشنج ها و درگیری های خیابانی کمک کند


ماجرای تیر خوردن دختری به نام ندا آقاسلطان در خیابانهای تهران و منتشر شدن فیلم لحظات آخر زندگی او جنجال تازه ای علیه ایران به پا کرد. این حادثه و اتفاقات دیگری که در ده روز پس از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد تصویر ایران در جامعه بین الملل را دستخوش تغییرات زیادی کرد و مخصوصا انتشار همین فیلم باعث جریحه دار شدن احساسات بسیاری در سراسر دنیا شد. خیلی ها ایران را به شکل قصابی بزرگی تصور کردند که در خیابانهایش آزادانه به انسانها شلیک می شود و سنگ فرش پیاده رو ها هر روز با خون بیگناهان رنگین می شود. صد البته آنها تقصیری در این تصور ندارند؛ طبیعی است که اگر به یک حیوان هم تیراندازی شود و از لحظه جان دادنش تصویر برداری کنند تماشای آن برای عموم افراد دلخراش و ناراحت کننده است و باعث غلیان احساسات می شود، چه رسد به اینکه آن صحنه متعلق به جان دادن یک انسان (مخصوصا یک زن) باشد.

با این اتفاق فرصت مناسبی برای جنگ روانی و مبارزه تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی باز شد و عده ای نهایت سوء استفاده را برای سیاه نشان دادن وضعیت اجتماعی در ایران به کار بردند. مطمئنا تا مدتها در بحث های سیاسی و یا در گفتگو درباره مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به این حادثه اشاره خواهد شد و اتفاقات این چند روز مستند قضاوت درباره این نظام سیاسی و سازوکارهای قانونی آن قرار خواهد گرفت. مطالب و مقالات سیاسی فراوانی هم منتشر خواهد شد اما چیزی که در این میان فراموش می شود «کشمکش میان عقل و احساسات» است، در این مواقع آنچه که از کار می افتد قدرت تحلیل و محاسبه و آنچه که بر کرسی می نشیند شور احساساتی است که به غلیان افتاده، عده ای را عصبانی و انتقامجو و عده ای را هم سرخورده و غمگین ساخته است.

این حادثه ماجرای فیلمی انتقادی از سینمای آمریکا به کارگردانی بیلی وایلدر و با نام Ace in the Hole که در فارسی به «تکخال در حفره» یا «کارناوال بزرگ» ترجمه شده است را به یاد می آورد؛ خبرنگار جسور و جاه طلبی که به دنبال ثروت و شهرت می گردد سر از شهری کوچک و دفتر روزنامه ای معمولی در می آورد اما بعد از مدتی با راه انداختن یک بازی بزرگ بر سر گیر افتادن شخصی معمولی در یک غار که به دنبال عتیقه های سرخپوستان بوده فرصت دلخواهش را پیدا می کند. عاقبت مرد بیچاره طعمه یک بازی تبلیغاتی و خبری می شود و جانش را هم بر سر حقه ای که آقای خبرنگار برای طولانی شدن ماجرا به کار برده از دست می دهد. قبل از این رخداد نظریات جالبی از زبان خبرنگار می شنویم که همانها در طول داستان به صورت عینی محقق می شوند؛ مثلا او معتقد است وقتی همه خبرها خوب باشد یعنی اصلا خبری نیست، و وقتی مردم می شنوند یک میلیون نفر در چین کشته شده اند چندان اهمیت نمی دهند اما خبر کشته شدن یک نفر (که با جزئیات منتشر شده) یا خبر گیرافتادن بچه گربه ای در بالای درخت برای آنها به مراتب تأثرانگیزتر و مهم تر جلوه می کند.

361498_origهر چند خبرنگار در صحنه هایی از فیلم دچار عذاب وجدان می شود اما بالاخره راهی را که انتخاب کرده است ادامه می دهد و باعث قربانی شدن انسانی بی گناه می شود. چارلز تاتم در این فیلم نمادی از ژورنالیسم کثیف آمریکائی، و یا اشاره به راهی است که شغل خبر و خبر رسانی وقتی درگیر منافع اقتصادی و سیاسی باشد ناچار از پیمودن آن است. وقتی خبری وجود ندارد باید خبر سازی کرد و وقتی خبری (هر چند کوچک) به دست می آید چنان باید آن را پرداخت که نهایت فایده را برساند. وقتی منافع اقتصادی یا سیاسی در پس کار خبری وجود دارد باید به هر وسیله ای اهداف اقتصادی و سیاسی را تأمین کرد. در زمان اکران این فیلم نقدهای تندی درباره آن نوشته شد و این هم دلیلی جز رویکرد منفی و انتقادی فیلم به روش کاسبکارانه ژورنالیسم نداشت. فیلم یک شکست تجاری برای بیلی وایلدر بود اما او به همراه دو فیلمنامه نویس اش نامزد جایزه اسکار شد.

وقتی از پنجره این فیلم به ماجرای کشته شدن ندا آقاسلطان نگاه می کنیم می بینیم که اگر این خبر بدون فیلم و حتی با ضمیمه عکس منتشر می شد درصدی از این میزان احساسات را هم به غلیان نمی انداخت و هرگز تصویر حکومت ایران را تا این حد در معرض تخریب قرار نمی داد. آنچه که چارلز تاتم (خبرنگار) در فیلم تکخال در حفره می گوید عینا واقعیت پیدا کرده است، اگر در خاورمیانه یک میلیون نفر بر اثر حوادث طبیعی یا ماجراجوئی های آمریکا به فجیع ترین وضع کشته شوند چندان اهمیتی ندارد (چون این خبرها بیش از حد تکراری و دستمالی شده و به صورت کلی و بدون جزئیات منتشر می شوند) اما اگر یک زن در آشوب های بعد از انتخابات ایران کشته شود و از جان دادن او فیلمبرداری شود همین به تنهایی می تواند یک زلزله سیاسی به پا کند و چهره یک کشور را به طور کلی تغییر بدهد.

در همین روزها در وزیرستان پاکستان در حمله هواپیماهای بدون سرنشین بیش از صد نفر از مردم بیگناه کشته شدند و یا در کرکوک انفجار مهیبی که در مسجد شیعیان اتفاق افتاد بیش از چهل خانه را تخریب کرد و دویست و هفتاد کشته و زخمی به جا گذاشت، انفجارهای بعدی هم در بغداد با تلفاتی بیشتر از تلفات خیابانهای تهران اتفاق افتاد. اینها هم حادثه های طبیعی نبودند که فاقد بار سیاسی باشند یا نشود جلوی رخداد آنها را گرفت بلکه برعکس، حوادثی انسانی بودند که یک طرف مقصر و طرف دیگر قربانی بود اما هرگز و به هیچ وجه اهمیت حادثه مورد بحث را پیدا نکردند. انگیزه ای که در فیلم وایلدر ژورنالیسم سکاندار آن می شود و به آن دامن می زند انگیزه های اقتصادی و آگاهانه بود اما آنچه که جنجال رسانه ای بر سر ایران آورد انگیزه های سیاسی بود و البته نمی توان ماجرا را کاملا هدفمند و از ابتدا ناشی از توطئه تفسیر کرد، اما می توان گفت که عطش ژورنالیسم به جنایت علیه ایران به بسته شدن حلقه های این ماجرا کمک فراونی کرد.

موضوع تحت الشعاع قرار دادن یا کم اهمیت کردن جان کسی نیست و نباید عواطف انسان دوستانه‌ای که تحریک شده است را نادیده گرفت، بلکه به بهانه این ماجرا هم که شده باید متعرض کشمکش میان عقل و احساسات فردی در دنیای سیاست شد و زمینه ای که باعث این خسارت بزرگ شده است را نشان داد. کارناوال خبری آمریکائی ها، انگلیسی ها، فرانسوی ها و مخصوصا عرب ها علیه ایران (که به جد دمکراسی ایران را نمایشی ساختگی می‌دانند) یک تکخال احتیاج داشت و آن تکخال با مرگ ندا آقاسلطان در خیابان های تهران به دست آمد. قبل از آن جنایات دیگری هم اتفاق افتاده بود که به مراتب بدتر از این بود اما چون زیر سایه سیاست قرار می گرفت و یا فاقد عناصر رسانه ای بود اهمیتی پیدا نکرد، خشونت نیروهای امنیتی علیه آشوبگران را بی بی سی فارسی یا صدای آمریکا و العربیة پوشش می دادند اما وحشیگری آشوبگران علیه مردم بی گناه و نیروهای مذهبی را هیچ رسانه ای (حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی) پوشش نداد مباد که به ادامه تشنج ها و درگیری های خیابانی کمک کند، از هیچ کدام از ماجراها هم فیلم هایی با ویژگی های فیلم ندا آقاسلطان منتشر نشد.

اگر آشوب ها در ایران ادامه پیدا می کرد زمینه یک شکاف سیاسی و فرهنگی و یک تحول بزرگ اجتماعی که به جنگ داخلی تنه می زد فراهم می شد و این فقط برای کسانی مطلوب بود که به شدت تحت تأثیر نگاه رسانه ای و تزریقی دشمنان جمهوری اسلامی قرار دارند یا در یک فضای تخیلی بر هم زدن نظم سیاسی موجود را آرزو می کنند. آنچه در روزهای پس از انتخابات اتفاق افتاد ــ و با ندانم کاری و خودخواهی فرصت طلبان سیاسی دامن زده شد و خسارات و جنایاتی را به بار آورد ـــ تنها علیه جمهوری اسلامی یا شخص پیروز در انتخابات عمل نکرد. این آتو های رسانه ای نه تنها  آبرو و حیثیت «کشور ایران» را پیش دشمنان سنتی اش مخصوصا انگلوساکسون ها و عرب ها کمرنگ کرد بلکه تاریخ سی ساله انقلاب را به همراه سابقه تمام نیروهای دخیل در آن به زیر علامت سوال کشاند.

  1. امین
    ۱۷ تیر ۱۳۸۸

    خواهش میکنم هر اتفاقی می افتد اشکالی ندارد فقط جنگ داخلی نشود چون این بسیجیهای جنگ طلب خشن که عراقیهای مهربان صدامی را وحشیانه از ایران بیرون انداختند و با هر نوع دلسوزی آزادی بخشی دوستانی که از اقصی نقاط جهان می خواهند به زور هم که شده ما را آزاد کنند مخالف هستند ما ظریفان اهل صحبت های دوستانه را جیز میکنند

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: