شنبه 22 اکتبر 11 | 09:00

«یه حبه قند»؛شیرینی زندگی ایرانی

یه حبه قند بدون آنکه بخواهد ژست های روشنفکری مرسوم در سینمای امروز را به خود بگیرد به روایت داستانی ساده و باورکردنی می‌پردازد، داستان و شخصیت هایی که برای ما بیگانه نیستند، گویی همه ما خاطراتی داریم که با دیدن این فیلم در ما زنده شود.


تریبون مستضعفین- «کام‌ات شيرين. اگر اين حَبّه قندت نبود، يادمان مي‌رفت کجايي هستيم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ايستاده بوديم تا از سرزمين هميشه آفتاب‌مان به جبرِ همكار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پيشاني، متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم.»

کلمات فوق قسمتی است از یادداشت ابراهیم حاتمی کیا خطاب به «سید رضای میرکریمی» برای فیلم «یه حبه قند»‌.

«یه حبه قند» که هم اکنون در سینماهای کشور در حال اکران است فیلمی است با رنگ و بویی متفاوت از آنچه هم نسلی های من بر پرده سینما دیده اند.

«یه حبه قند» بدون آنکه بخواهد ژست های روشنفکری مرسوم در سینمای امروز را به خود بگیرد به روایت داستانی ساده و باورکردنی می‌پردازد، داستان و شخصیت هایی که برای ما بیگانه نیستند، گویی همه ما خاطراتی داریم که با دیدن این فیلم در ما زنده شود. خصوصا کسانی – چون من – که مدتی را در یزد زندگی کرده باشند.

استفاده از فضای سنتی یزد بستری مناسب را برای روایت داستان پدید آورده است. داستان زیبا و انتخاب بازیگر مناسب از دیگر نکات مثبت این فیلم است.

حتی فضاهای فانتزی که با موسیقی همراه می شود نیز در فضای سنتی فیلم قرار می گیرد و این احساس را در بیننده القا نمی کند که وصله ای ناجور است.

دقت خوب به جزئیات صحنه، قاب بندی های مناسب و فعال دوربین کمک می کند تا این تصویر زیبا و واقعی از زندگی به سبک ایرانی رقم بخورد.

راستی پس از مدت ها بر روی پرده سینما خانواده ای را دیدیم که بر روی زمین می نشینند بدون آنکه روزگار سیاه خانواده ای تهی دست را به تصویر بکشند.

نماز خواندن را همانگونه که در اطرافمان تجربه کرده ایم مشاهده کردیم، و خانواده و مناسبات آن را آنگونه که باید باشد و آدم ها را آنگونه که هستند، نه سیاه سیاه و نه سپید سپید.

مراسم و جشن های عروسی را آنگونه که باید باشد و هست دیدیم نه مانند دیگر فیلم ها پاستوریزه شده و سانسور شده عروسی های مختلط غربی. و عزا را نیز بدون عینک دودی و کت و شلوار و دسته گل های بزرگ دوباره بر پرده سینما تجربه کردیم.

این همان  شیرینی حبه قندی است که حاتمی کیا در ادامه نوشته اش این چنین از آن یاد می کند:« تو با حَبّه قندي کام دودگرفته‌مان را شُستي و به يادمان آوردي که ايراني هستيم. نامي داريم و نشاني. ادبي داريم و آدابي، که به وقت شادماني بدانيم چه بايد کنيم و به وقت عزا چه بايد باشيم.»

شاید پایان داستان برای بسیاری تلخ به نظر آید اما شیرینی آغاز امیدی جدید را به همراه دارد که اگر آن عزا برپا نمی شد باید با تلخی آن عروسی در کاممان می سوختیم و می ساختیم و لبخند می زدیم.

شاید تنها حسرتی که پس از دیدن یا بهتر بگویم «چشیدن» یه حبه قند برایت باقی می ماند این است که چگونه برق خرس ها و طمع اسکاری که حتی اگر آن را برنده شویم نیز مال ما نخواهد بود، ما را به انکار شیرینی سنت هامان واداشت تا خویش را آنگونه که غرب می‌خواهد تیره و تار بیاراییم و روانه اسکار کنیم.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: