پنج شنبه ۰۵ آبان ۹۰ | ۰۹:۰۷

نگاهی به مصایب پیش روی انسان‎ها در جهان تکنولوژیک

یوسفعلی میرشکاک

بشر امروز فاقد هرگونه خلوت است و تکنولوژی حتی در نفسانی‎ترین اوقات و حالات با اوست. بشر نمی‎تواند خود را بیرون از فضای تکنیکی تصور کند. در این فضا به دنیا می‎آید، در این فضا بزرگ می‎شود و در این فضا جان می‎سپارد و به خاک سپرده می‎شود.


نیست‎انگاری تا کجا در شرق و غرب عالم بسط و گسترش خواهد یافت؟ پاسخ این پرسش را هیچ‎کس نمی‎تواند بدهد. اما این پرسش و پاسخ بر زبان نیامده آن، رقم زننده تقدیر و تدبیر عالم و آدم است. گریز از نیست‎انگاری محال نیست، می شود با توأمان کردن جهاد اصغر و اکبر از دام نیست‎انگاری گریخت، اما این گریز همواره محدود به فردیت است و بی‎گمان تا ظهور موعود امم (علیه السلام)، امکان نجات جمعی از نیست‎انگاری در افق محال قرار دارد. نیست‎انگاری سیطره خود را در همه‎جا و بر همه کس اعمال می‎کند، غایات را محو و مبهم و غالبا هیچ و پوچ جلوه می‎دهد و مبداء و معاد را یا نفسی می‎کند یا تأثیر آن‎ها را در سرشت و سرنوشت فرد و جمع به اندازه‎ای تنزل می‎دهد که با نفی آن‎ها تفاوتی نداشته باشد.

انسان در تمدن تکنولوژیک از درون فرو می‎پاشد و در حالی که ظاهرا صور تکنیکی همه‎گونه رفاه و آسایش را به همراه خود برای شهر به ارمغان آورده‎اند، در باطن او را به خدمت خود در آورده و نوعی بردگی پنهان را بر او تحمیل کرده‎اند، چندان‎که برای تأمین همین رفاه و آسایش تکنولوژیک، بام تا شام در حال تکاپوست. تکنولوژی، بیشتر را به چرخه تلاش مداوم بسته است و تا روز مرگ او را در این چرخه به حرکت مستمر وا می‎دارد. در طول شب یا روز هیچ‎گونه فراغتی برای بشر وجود ندارد و جز در سرزمین‎هایی همچون کشور ما که ایام تعطیل در آن بسیار است، فرصت فراغ خاطر جز در ایام تعطیلات سالیانه وجود ندارد و همین ایام را نیز بشر تکنیک زده، صرف عیش و عشرتی برنامه‎ریزی شده می‎کند، با تور مسافرتی به این‎جا و آن‎جا می‎رود و همواره در میان جمعیتی به سر می‎برد که مجال خلوت را از او می‎گیرند. به عبارت دیگر بشر امروز فاقد هرگونه خلوت است و تکنولوژی حتی در نفسانی‎ترین اوقات و حالات با اوست. بشر نمی‎تواند خود را بیرون از فضای تکنیکی تصور کند. در این فضا به دنیا می‎آید، در این فضا بزرگ می‎شود و در این فضا جان می‎سپارد و به خاک سپرده می‎شود.

چنین به نظر می‎رسد که این فضا نه تنها دگرگون نخواهد شد بلکه بسط و گسترش بیشتری پیدا می‎کند و جای خالی مانده کره ارض را نیز به تصرف درمی‎آورد. تصور فراگیرتر شدن فضای تکنولوژیک و شدت پیدا کردن نتایج و توابع این فراگیری، آینده را هولناک و غیر قابل تصرف جلوه می‎دهد و بشر از هم‎اکنون آماده پرتاب شدن به چنین آینده‎ای است که در آن غیاب خدا و لاجرم غیاب انسان، هزاران بار شدیدتر و هراس‎انگیزتر از روزگار ماست.

بر خلاف دیگر موجودات که زندگی آن‎ها سراسر وقف تأمین معاش است، انسان به گونه‎ای آفریده شده بود که بیشترین وقت وی در اختیار خود او بود. کشاورزان و دام‎پروران بیشترین فراغت را در تمدن قدیم داشتند. صنعت‎گران و نظامیان نیز نیمی از اوقات شبانه‎روز را در فراغت خاطر به سر می‎بردند. ارباب قلم و دانش نیز چنان معاشی داشتند که کار در آن فراغت بود. اما در عرصه تمدن تکنیکی هیچ کدام حتی فرصت اندیشیدن به فراغت هم ندارند.

علاوه بر این انسان در تمدن نیست‎انگاری حتی در لحظاتی که به ظاهر بیکار است، از حیث ذهنی به شدت درگیر با اندیشه و دغدغه کار خویش است و نمی‎تواند خود را بیرون از فضای تلاش معاش تصور کند، زیرا معاش وی معاش منفرد نیست، معاش فرد منتشر است. او جزیی است از پیکره‎ای بسیار عظیم که انسان در آن با شماره‎ای خاص و جایگاهی ویژه شناخته می‎شود و نه موجودی که ممکن است علایق و عواطف فردی نیز داشته باشد. فردیت در تمدن تکنولوژیک هیچ معنا و مبنایی ندارد. هر انسان بخشی است از فرد منتشر که جز تخصص وی، امتیاز دیگری نمی‎توان برایش قایل شد و از آن‎جا که همین تخصص را صورت‎های دیگری از فرد منتشر واجد هستند، این امتیاز وی نیز، امتیازی فردی نیست و هر متخصص دیگری می‎تواند جای او را در هنگام مرخصی، پس از مرگ، اخراج و یا بازنشستگی پر کند. چنین است که انسان حتی ضرورت وجودی پیدا نمی‎کند و فقدان او جز برای برخی از بستگان نزدیک وی موجب هیچ‎گونه تأثری نمی‎شود.

آیا در دهه‎ها و سده‎های آینده نمی‎توان تصور کرد که همین بستگان نزدیک نیز وجود نداشته باشند؟ چنین تصوری به حقیقت چندان نزدیک است که می‎توان گفت از هم‎اکنون در شرف تحقق است. اگر اتوپیاهای سیاسی و اجتماعی پیش از تحقق یا پس از تحقق نیم بند فروپاشیده‎اند، اتوپیای تکنیک هم‎چنان در حال بسط و گسترش است و نظام‎های تکنیکی چنین اقتضا می‎کنند که انسان به محض تولد زیر نظر و حمایت دولت‎های تکنیکی باشد و در همان سنین کودکی بتواند از خانواده جدا شده و زیر نظر ادارات ویژه‎ای قرار بگیرد که موظفند از کودک در برابر والدین حمایت کنند.

هم‎اکنون در بسیاری از کشورهای تحت سیطره تکنیک، سخن گفتن از خانواده یا والدین چندان وجهی ندارد و مسئولیت کودک غالبا یا با والد است یا با والده، و اغلب همین دومی است که چون تصمیم به حفظ جنین می‎گیرد و او را به دنیا می‎آورد و موظف به نگهداری اوست (با کمک دولت یا بدون کمک دولت). می‎توان تا آن‎جا پیش رفت که گفت در آینده ممکن است انسان‎ها به وسیله تکثیر سلولی متولد شوند. اما این همه دور انداختن تیر مدنظر ما نیست.

هم‎اکنون بشر علی رغم تولیدِ مثلِ طبیعی، همچون موجودات غیر طبیعی و تکنیکی رشد می‎کند، زیرا فضای جهان تکنولوژیک تهی از هرگونه معنا جز معنای جهان مجازی است و معنا در جهان مجازی صورتی موهوم است که انسان هیچ مصداقی برای آن در بیرون از فضای الکترونیکی پیدا نمی‎کند. حاصل این نحوه از رشد نباتی این است که نسل جوان در تمام جهان کنونی جز آن‎چه در فضای موهوم الکترونیکی می‎بینند، حقیقتی نمی‎شناسند و این عین گسسته خردی است.

می‎توان گفت که از هنگام فراگیر شدن کامپیوتر و پدید آمدن فضای مجازی الکترونیکی گسسته خردی انسان دو چند و بلکه بیشتر شده است. انسان تکنیکی از خدا و معنا گسسته بود. انسان الکترونیکی از خود نیز گسسته است. اگر اولی به تکنیک پیوسته بود و خود را در صور مختلف تکنیکی سراغ می‎گرفت، این یکی به هیچ چیز پیوسته نیست. و اگر خود را در بازی‎های الکترونیکی یا دیگر سرگرمی‎های مجازی می‎بیند، نه از آن روست که معنایی برای خود یا فضای مجازی سراغ گرفته باشد، بلکه به فضای مجازی پناه می‎برد تا هیچ بودن خود را فراموش کند.

اروپا، آمریکا و دیگر کشورهایی که هر دو جهان (جهان تکنیکی و جهان میکرو الکترونیکی) را به موازات هم پیش می‎برند، شاید بتوانند علاوه بر حفظ موجودیت خود در شرایط دشوار، از میان نسل‎هایی که در فضای مجازی گم شده‎اند، نیروهایی را کشف کرده و به کار بگمارند، زیرا موجودیت حقیقی انسان برای آن‎ها واجد هیچ‎گونه اهمیتی نیست. اما کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای مسلمان، از این پس متحمل بحران‎هایی خواهند شد که هیچ راه حلی برای آن‎ها یافت نمی‎شود. ما نه توان رخنه کردن در تکنیک را داریم و نه نیروی مصادره کردن تکنیک را واجدیم.

لاجرم غرامت‎هایی که باید بپردازیم بسیار بیشتر از توانایی ماست. از حیث نسبت با تکنیک و تمدن تکنیکی، همواره مصرف کننده باقی خواهیم ماند و اگر به وجهی از تولید تکنیک دست پیدا کنیم، از حدود صنایع مصرفی فراتر نخواهد رفت و این باعث خواهد شد که نسل‎های آینده با دو مشکل مواجه باشند، از حیث درونی در چنگال فضای مجازی گرفتار باشند و از حیث بیرونی میان جامعه خود و دیگر جوامع فاصله‎ای طی نشدنی احساس کنند و همین وضع سبب می‎شود که بیش از پیش به فضای مجازی پناه ببرند. به عبارت دقیق‎تر، تمدن غرب، دانسته و ندانسته و خواسته و نخواسته در مسیری به حرکت درآمد که ضمن متوطن شدن در نیست‎انگاری، دیگر تمدن‎ها را نیز به سمت توطن در همین ساحت از وجود ناگزیر کرد. ساحتی که در حقیقت، عین بی‎ساحتی است.

آن‎چه به اجمال در باب نحوه ظهور و بروز نیست‎انگاری تکنولوژیک گفته شد برای مجاب کردن انسان و فراخواندن او به چشم گشودن و مشاهده نتایج و توابع توطن وی در جهان تکنیکی، بسنده نیست، زیرا انسان و به ویژه انسان جهان سومی که در عالم تقلید از فرد منتشر غربی به‎سر می‎برد، « من حیث لایشعر» مغلوب آفاق واقعی و غیر واقعی رسانه‎های فراگیر غربی است و خود را در آینه‎های کج و معوجی می‎بیند که تمدن تکنیکی روبروی تمام مردم جهان گرفته است. بنابراین، دعوت صورت غالب مردم جهان سوم برای توجه به پیرامون خود و درک انحای رخنه نیست‎انگاری در مناسبات فردی و جمعی، دشوار است.

انسان جهان سومی غالبا تصویر باژگونه و معکوس انسان غربی است و چنان با شیفتگی به پیرامون خود می‎نگرد که نمی‎توان او را از فرو رفتن در ورطه نیست‎انگاری بازداشت. یکی دیگر از مصایب انسان جهان سومی این است که هیچ مقوله‎ای را به دایره باور خود راه نمی‎دهد مگر این‎که مستقیما از غرب وارد شده باشد یا انسان غربی آن را گواهی کرده و دیگران را به آن فراخوانده باشد. فی المثل در سرزمین خود ما، قاعده جامعه رغبتی به مطالعه آثار عطار و مولوی نشان نمی‎دهد. اما حکایات مندرج در آثار این بزرگان و دیگر عرفای ما که توسط پائولوکوئیلو و دیگر نویسندگان غربی بازنویسی شده، هرگاه ترجمه شود مورد استقبال قرار می گیرد. ممکن است گفته شود که امثال این نویسنده مکزیکی، آثار بزرگان مشرق زمین را روز آمد می‎کنند و علت استقبال از کارهای آن‎ها همین است. اما مشکل در همین روز آمد شدن است؛ چرا تا قبل از غرب‎زدگی مضاعف و شیوع نهضت ترجمه جدید، مردم نیازی به این نمی‎دیدند که دیگری بخواهد آثار بزرگان ادب و فرهنگ را برای آن‎ها روزآمد کند؟ به علاوه روزآمد شدن، چیزی جز تقلیل دادن و متنزل کردن آثار بزرگان و پایین آوردن آن‎ها تا سطح فهم و درک فرد منتشر نیست. و مصیبت این‎جاست که فرد منتشر با تمام وجوه و شئون همین مواجهه را دارد و هرچه را که تا حد درک وی متنزل نشده باشد، نمی‎پذیرد. آیا در گذشته فرد منتشر وجود نداشته است؟ هرچند نه به معنای کنونی، اما به همان معنا که خداوند در قرآن یاد می‎فرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضل» همواره فرد منتشر در تمام جوامع بشری، صورت غالب جمعیت را تشکیل می‎داده، اما هیچ‎گاه دایر مدار امور نبوده است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: