دوشنبه 31 اکتبر 11 | 15:40

صدا و سیمای ایران، از نگاه یک لبنانی

این سازمان از یک «رهبری وهمی» تبعیت می‌‏کند و در عین اینکه به عنوان بلندگوی رهبری و حاکمیت ایفای نقش می‌‏کند، همزمان برنامه‏ هایی پخش می‌‏کند که نمی‌‏توان برای آن، هدف‏های مشخصی قائل شد.


مصطفی الکرکی (کارشناس لبنانی رسانه و تبلیغ)

به عنوان کسی که نزدیک به ۱۰ سال است که برنامه‏های تلویزیون ایران را دنبال می‌‏کند و در تمام طول این مدت، فقط در عرصه ‏های فرهنگی و تبلیغی متمرکز بوده است، مسائل فراوانی درباره سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران در ذهنم جمع شده است که باتوجه به وضعیت فعلی این سازمان، لازم می‌‏دانم که بیش از این نهفته نماند؛ بنابر این آن‏‌ها را بیان می‌‏کنم.

لبنانی بودنِ من و حضور من در لبنان، فرصتِ ناگزیری بوده است که در بین رسانه‏‌ها و شبکه‏ های مختلف تلویزیونی دنیا زندگی کنم و همین، موقعیت مناسبی فراهم آورده که جایگاه شبکه‏های تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را در میان سایر شبکه‏‌ها بشناسم و تفاوت‏های موجود میان آن‏‌ها را بهتر درک کنم.

برای مدت طولانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تلویزیون ایران فاقد بسیاری از شرایط لازم برای موفقیت در عرصه ‏های فنی و هنری بود و تا سال‏های دراز به عنوان «شبکه‏ هایی بدون هویت و برنامه ‏ریزی بلندمدت» باقی ماند که در آن، انواع محتواهای ارزشمند و بی ‏ارزش عرضه می‌‏شد. اما هم‏ اکنون این سازمان مراحل خوبی را در زمینه‏ های فنی و هنری پشت سرگذاشته و باید در مورد نقش آن در بازار بزرگ رقابت رسانه ‏ای جهانی، آن اندکی تأمل کنیم. همچنین در مورد جایگاه آن در حوزه داخلی ایران نیز باید با دیدگاه منتقدانه آن را ارزیابی کنیم.

۱- بعد سیاسی

به اعتقاد من این سازمان نتوانسته است تاکنون خط مشی مشخصی را برای خود در این زمینه معین کند؛ خط مشی‌ای که نتایج آن از قبل قابل پیش بینی بوده و در راستای اهداف و مسائل اصلی جمهوری اسلامی و جهان اسلام و بیداری اسلامی در مقابل سایر شبکه‏‌ها باشد. در نتیجه غالباً ارزیابی تولیدات سیاسی این سازمان، بر مبنای آثار و نتایج و عکس‏العمل‏ های پس از پخشِ برنامه‏‌ها صورت می‌‏گیرد.

این درحالی است که شبکه‏ هایی همچون الجزیره، العربیه و حتی المنار، برای خود هویت و خط مشی سیاسی معیّنی طراحی کرده و بنیان نهاده ‏اند که در بسیاری از مواقع باعث می‌‏شود آثار و نتایج برنامه‏‌ها پیش از پخش آن روشن بوده باشند.

۲- بعد فرهنگی

میراث تمدنی ایران، به‏ ویژه میراث فرهنگی و هنری آن، که تلویزیون به شدت بر آن تکیه دارد، میراث عمیق، بزرگ و جذاب است که با یک برنامه ‏ریزی درست می‌‏توان از آن به بهترین شکل بهره گرفت؛ ولی آنچه می‌‏بینیم این است که شبکه‏ های تلویزیونی ایران، این میراث گران‏بها را نمایندگی نمی‌‏کنند. بلکه در بسیاری از مواقع به برنامه‏ هایی سطحی و ساده اکتفا نموده ‏اند.

زیرا بسیاری از مدیران، تهیه‏ کنندگان، نویسندگان و عوامل تلویزیون، از جوانانی هستند که از گذشته تاریخی پیش از انقلابشان کنده شده ‏اند و به یک جایگزین محکم به عنوان یک منبع برای تشخیص نیازهای فرهنگی مرتبط نشده‏ اند؛ این موجب شده است که این شبکه‏‌ها، یتیم و بدون هویّت باقی بمانند.

در حالی که این کشور با رهبری امام خمینی (رضوان الله علیه)، روش اسلامی خود را در تشکیل یک حکومت بزرگ اسلامی، به همه جهانیان صادر کرد و والا‌ترین مفاهیم انقلاب نیز در جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران متجلّی شد؛ و هم‏اکنون که با رهبری امام خامنه ‏ای، الگوی نمونه پیشرفت اسلامی ایرانی ترسیم می‌‏شود، می‌‏بینیم متأسفانه این ارزش‏‌ها و مبادی آن از طریق صفحه تلویزیون شبکه‏ های جمهوری اسلامی به عموم جهانیان عرضه نمی‌‏شود؛ با این‏که تمام شرایط لازم برای نشر این ارزش‏‌ها در سازمانی نظیر صدا وسیما فراهم و آماده است.

۳- وابستگی به اهداف کلی مملکت

این اهداف در سازمان صدا و سیما تولید نمی‌‏شود؛ بلکه از بالا‌ترین مراتب حاکمیتی نظیر سازمان‏هایی که اولویت‏های فرهنگی را تعیین می‌‏کنند، برگرفته می‌‏شود. مراتبی همچون راهبری حکیمانه ولی امر مسلمین، به مثابه رهبری که دارای فهم عالی فرهنگی است و از حیث میزان اهتمام و درک و توانمندی در شناخت نیازهای جامعه و امت اسلامی و راه‏کارهای متناسب آن به صورت کاملاً تفصیلی و دقیق، بی‏نظیر است.

این در حالی است که این سازمان از یک «رهبری وهمی» تبعیت می‌‏کند و در عین اینکه به عنوان بلندگوی رهبری و حاکمیت ایفای نقش می‌‏کند، همزمان برنامه‏ هایی پخش می‌‏کند که نمی‌‏توان برای آن، هدف‏های مشخصی قائل شد. لذا گاهی آن را رسانه‏ ای دینی می‌‏یابیم و گاهی رسانه ای که کاملاً در ضدیت دین عمل می‌‏کند؛‌گاه آن را رسانه‏ ای ولایی می‌‏بینیم و‌گاه ضد ولایت یا مخالف با آن؛‌گاه انقلابی است و‌گاه ضد ارزش‏های انقلابی، تا حدی که در موقعیتی نظیر فتنه ۸۸ نقشی خنثی و حتی در مواردی منفی ایفا کرد.

۴- بعد تفریحی/ سرگرمی

این یکی از نقش‏های حساس در عرصه هنر ورسانه است که ممکن است مردم را از اهداف والا دور کند، یا برای خنداندن مردم از امور منافی اخلاق و اعتقادات استفاده کند، یا خالی از هرگونه ایده و اندیشه ‏ای باشد و باعث ترویج پوچی و بیهودگی ‏شود. این در حالی است که جامعه اسلامی با تهدیدی به نام «انفجار روانی» مواجه نیست تا صدا و سیما بخواهد از طریق پخش این نوع برنامه‏‌ها با آن تهدید مقابله کند؛ بلکه انفجار روانی، از مشکلات جوامع لذت‏گرای مطلق غربی است که نه هدفی از زندگی دارند و نه حتی درکی از هدف زندگی.

لازم به ذکر است که سوء مدیریت این سازمان موجب شده تولیدات فاخر و مطلوبی که در صدا وسیما تولید شده، کشف و حمایت نشود و آنچه پخش می‌‏شود، معجون و ملغمه ‏ای از کارهای ارزشمند و بی‏ ارزش باشد.

۵- بعد دینی

وقتی هر یک از ما باید به دنبال کشف وظیفه شرعی خود باشد، پس تکلیف دینی سازمانی که بر میلیون‏‌ها نفر تأثیرگذار است و در خارج از کشور به نام آن‏‌ها و به نمایندگی از ایشان سخن می‌‏گوید، چه خواهد بود؟ امروزه تبلیغ دینی برای نشر معارف دین، بر همه ابزارهای مجازِ ممکن تکیه می‌‏کند؛ پس سؤال این است که جایگاه تلویزیون در این مجال چیست؟ آیا پخش اذان و مراسمات و سخنرانی ‏های مذهبی کافی است؟ اگر کافی است، پس چرا برای ترویج مسائل سیاسی یا اقتصادی و تغییر افکار عمومی تا حداکثر ممکن از رسانه بهره‏ برداری می‌‏شود و هزینه ‏های کلانی صرف آن می‌‏شود؟ از سوی دیگر، هزینه‏ های تولید برنامه‏ های غیر مفید یا مخرّب چندین برابر هزینه‏ های در نظر گرفته برای تولید برنامه ‏های دینی است و حتی به ضعیف‏‌ترین تهیه‏ کنندگان و مدیران سپرده می‌‏شود؛

در نتیجه صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران به جای اینکه در کنار علمای دینی، نقش همکاری آنان در تبلیغ دین و امر به معروف و نهی از منکر را ایفا کند، خود تبدیل به مروّج منکرات شده و لذا واجب شده است که علمای دینی به آن حمله کرده و آن را نهی از منکر کنند!

۶- بعد جهادی

ایران امروز که در رأس جبهه فرهنگی و جنگ نرم اهل حق و حقیقت والا در دنیا قرار دارد، بایستی این سازمان را به شکل محکم و کارآمد آماده کند و برای شرکت و حضور فعال در این درگیری سخت تجهیز کند. چرا که اگر صدا و سیما نتوانست این کار را انجام دهد، ناگزیر دوشادوش دشمن خواهد بود و خواسته یا نخواسته، قطعه ‏ای از پازل دشمن در جنگ نرم را تکمیل می‌‏کند.

دشمن مکرراً توانسته، ابزارهای متعددی را در این زمینه به تصرف خود درآورد. همان‏طور که در ماجرای مطبوعات زنجیره ‏ای رخ داد و آن‏‌ها را تبدیل به پایگاه و بلندگوی خود کرد؛ لذا چنان‏چه اداره این سازمان به شیوه و روش کنونی ادامه یابد، بعید نیست که این امر در مورد صدا و سیما نیز اتفاق بیافتد. بنابر این بر همه غیرت‏مندان لازم است این سازمان را مورد حملات ارشادی و سازنده خود قرار دهند و چنان‏چه نتیجه مطلوب حاصل نشد، فتح و تسخیر این سازمان واجب است.

والسلام علیکم و رحمة الله

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: