دوشنبه ۱۶ آبان ۹۰ | ۲۱:۱۰

حوزه و دانشگاه و پروژه خـَـز کردن کرسی‌های آزاداندیشی

محمد حسین بادامچی

این روزها موضوع کرسی‌های آزاداندیشی که مدتی است از سوی رهبر انقلاب به درستی و فراست مطرح گشته، از سوی صداوسیما و مسئولین، دستمایه پروژه ملی و همیشگی «خزسازی مفاهیم متعالی» قرار گرفته است که هر چند وقت یک بار برخی از طرح­های عمیق و افکار بلند را با مشتی ولایت­مداری‌ های ساده‌­لوحانه به لجن می­‌کشند و تا زمانیکه به کل، همه­‌ی طرح رهبری را به موضوع لطیفه­‌های تاریخ گذشته مبدل نکنند، دست از مجاهدات پرطمطراق خویش بر نمی ‌­دارند.


این روزها موضوع کرسیهای آزاداندیشی که مدتی است از سوی رهبر انقلاب به درستی و فراست مطرح گشته، از سوی صداوسیما و مسئولین، دستمایه پروژه ملی و همیشگی «خزسازی مفاهیم متعالی» قرار گرفته است که هر چند وقت یک بار برخی از طرح­های عمیق و افکار بلند را با مشتی ولایت­مداری‌های ساده‌­لوحانه به لجن می­‌کشند و تا زمانیکه به کل، همه­‌ی طرح رهبری را به موضوع لطیفه­‌های تاریخ گذشته مبدل نکنند، دست از مجاهدات پرطمطراق خویش برنمی‌­دارند.

داستان، داستان آن مردی است که با انگشت به ماه اشاره می­کند و یاران همه نوک انگشت را سیاحت می­کردند. طلاب از این می­گویند که کلاسهای درسشان کرسی آزاداندیشی است و مدیران حوزه درسهای خارج را مصداق کرسی می­دانند و دانشگاهی هم از فقدان زمینه آزاداندیشی سخن می­گوید. آنکه جسورتر است از طرح بزرگ احداث هزاران کرسی مرمری در سرسراهای علمی سخن خواهد گفت و آنکه ژستش بیشتر است از تنظیم آیین­‌نامه برگزاری مسابقات مناظره­ای پرده برمی­دارد. اینجاست تراژدی بزرگ زمانه ما که انسان را بین بلندبلند خندیدن و های‌های گریستن مخیر می­کند تا چه آید بر سر این سامان و هامان…

اما ریشه معضل در «اخباری­گری در مواجهه با سخنان رهبری»ست. ظاهرگرایی در برخورد با بیانات که به «کرسی­‌خوانی» و «کرسی­‌انگاری» مقوله تغییر گفتمان می­انجامد. معضل بزرگ دوم «فقدان عظیم شارحان عاقل» است که مشتی دولتی بی­سواد را در خط مقدم شرح و بسط و اشاعه نظریات ره­بر قرار می­دهد.

«کرسی آزاداندیشی» برترین قالبی است که رهبر برای قرار دادن «مسیر علم در ریل صحیح» پیشنهاد می­کند. بر هیچ دانشگاهی و حوزوی بابصیرت و منصفی پوشیده نیست که علم و دانش و دو نهاد سنتی و مدرن آن، حوزه و دانشگاه، نه تنها هرگز در مسیر تحقق آرمان «جامعه اسلامی» نبوده و نیستند بلکه بسی بدتر از آن کمترین دخالت را در مسیر تحولات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی کشور ایفا می­کنند. صنعت که نهاد اجتماعی متناسب رشته­‌های فنی است سالهاست که در مراتب پایین خود درجا می­زند و اقتصاد کشور هرگز از دانشکده­‌های فنی مرتزق نشده است. فرهنگ و جامعه و سیاست و اقتصاد ایران جز در معدود تلاشهایی مورد تحلیل رشته­‌های علوم اجتماعی قرار نگرفته است و اینها هرگز بازیگر فعالی در نقد فرهنگ و تحلیل و اصلاح معضلات بزرگ آن نداشته­‌اند چه رسد که در قد و قامت کنشگری برای حل بحران­های اجتماعی- فرهنگی ما در مواجهه با تجدد و طراحی بومی-دینی ساختارها و نظامات اجتماعی مطرح باشند. روحانیت که به فرموده ره­بر «مسئول دینداری» مردم است فرسنگها از وظیفه خویش دور است و نهاد علمی حوزه که باید پشتیبان نمو تمدنی تشیع و بروز فرهنگی، سیاسی، اجتماعی باشد هنوز مشغول حاشیه زدن به احکام فردی طهارات است. بیت­‌المال عظیم این سرزمین که گنج زیرپای ما و متعلق به تمامی حق­مداران طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود، به راحتی به دست دانشگاهی داده می­شود که هیچ خدمتی به مردم این سامان نکرده است.

گفتمان امروز دانشگاه ما بی­گفتمانی است. خواندن علم از سر سیری، از سر لهو و لعب و چند سال بعد حواله افتخار آمیز میلیونها تومان خرج ملت به کشوری در امریکا و اروپا. هیچکس نیست که فریاد بزند شاه لخت است. الحق مستدلاً من پای این حرف می­ایستم که دانشگاه­های امروز ما نیستند جز مکانهایی آزاد برای دوست­یابی و دوست­بازی و باقی واژه‌­های مرتبطی که در شأن مطرح شدن نیستند. خب چرا کسی مطالبه نمی­کند که چطور از سال 1341 که ایران­ خوردو تإسیس شده و همزمان با آن صدها دانشکده فنی بوجود آمده و رشد کردند، کوچکترین تغییری در این صنعت انگلیسی بوجود نیامده و از مونتاژ و نهایتاً تولید بومی پیکان جلوتر نمی­رود؟ کیست که مطالبه کند خسارت بزرگی که دانشگاه ما و متعاقب آن خودروسازی ما به مردم این ملت زده است؟ کلاه خودمان را قاضی کنیم، الحق اگر همه رشته­‌های فنی را تعطیل می­کردیم و خودروسازی را از دم اوراق می­کردیم و به جای آن خوردوی صفر از آلمان با قیمت پژو و پراید داخلی وارد می­کردیم، چقدر از نظر اقتصادی و محیط زیستی و روانی سود می­کردیم؟

علوم انسانی چه گلی به سر این مملکت زده که مثل قارچ در دانشکده­های دانشگاه آزاد رشد می­کند؟ خدمت که هیچ، حتی در ترجمه هم موفق نبوده. گفتمان امروز دانشگاه­‌های ما افتادن در سرپایینی و بی­‌کله دویدن است، به کدام سو؟ الله اعلم! مهمترین و تنها هدف تولید مقالات علمی است. «همه دنبال مقاله‌اند» تنها و تنها به این دلیل که «همه دنبال مقاله‌اند»! کلیشه مستقر بی بنیادی که جزو مقدسات و نوامیس جامعه دانشگاهی ما شده است.

گفتمان حوزه چیست؟ خود بیایند و بگویند. حاشیه زدن به گذشتگان و تکریم حداکثری روند علمی گذشته. در فقه برای پونصدهزارمین بار بازبینی نظر شیخ درباره تعداد شستن لازم برای ظرفی که سگ لیسیده. خبر هم ندارند که الآن در تهران سگ داشتن از آن پزهای حسابی است و بیچاره­‌ها انقدر هم شعور ندارند که لااقل مثل فرنگی‌ها نگذارند سگشان توی ماشین و خیابان و خانه کثافاتش را بریزد. سگ را می­‌آورد توی آپارتمان و کل ساختمان را به گند می­کشد و حالا سؤال ما از تعداد بار لازم برای شستن پادری منزل است! در فلسفه و عرفان هم همین خشوع در برابر صدرا و ابن عربی است و بحث از ناتوانی در فهم اصطلاحات بوعلی و سهروردی و صدرا و نهایتاً بحث از مراحل سلوک. انگار نه انگار که یک جای دیگر عالم چهارصدسال فلسفه بوجود آمده که آن هم ریشه در همان فلسفه یونانی ارسطو و افلاطون دارد و حالا حرف‌هایی می­زند و خواسته­‌هایی را مطرح می­کند و ارزشهایی را می­طلبد. اصلاً انگار نه انگار که بحث اصلی در همه جا بحث از نحوه حضور دین در حیات فردی و اجتماعی انسان است و نحوه شناخت درست عالم و راه سعادت انسان که در همه این بحثها جای تفکر اسلامی خالی است. همه اینها می­شود «جمود گفتمانی»

واقعیت این است که ما نسبت به تغییرات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و روانی و حتی جسمی جامعه خویش منفعلیم. جامعه عوض می­شود و ما خود را با آن تطبیق می­دهیم. یک دوره­ای خانواده پدرسالار است و یک دوره بچه­‌سالار، یک دوره زهد ارزش است و یک دوره تجمل، یک دوره رشته عمران مد است و یک دوره رشته برق، یک دوره پوپر مد است و یک دوره هایدگر، یک دوره یک دختر باید با یک پسر دوست باشد یک دوره یک دختر و چند پسری و چندپسر و یک دختری مد است. بلاها بر سر ما می­‌آید، ایمانها ویران می­شود، خانواده­‌ها فرو می­‌پاشد، قتل و تجاوز زیاد می­شود، خودخواهی و فریبکاری و حقه‌­بازی شیوع می­‌یابد، دولتی‌ها فاسد می­شوند، مردمان زیادی از فقر به خاک سیاه می­‌نشینند و انسانیت به تدریج رخت برمی­بندد و جامعه هرکی­ هرکی می­شود و کک هیچکس گزیده نمی­شود. اینها همه به قول دکتر شریعتی از «قصور عالمان» است….

علم و معرفت در این مملکت در بیراهه است. عالم جماعت به جزئیات و حواشی مشغولند و جامعه را به گرگان سپرده­اند تا تکلیف اقتصاد و فرهنگ و دین و تربیت مردم در دعواهای منفعتی سیاسیون و بی­سوادان مشخص شود. در این وانفسا حدیث خیانت عالمان ناشنیده مانده است. کرسیهای آزاداندیشی حدیث خیانت و انفعال و انحطاط جامعه حوزوی و دانشگاهی ماست…

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: