سه‌شنبه 08 نوامبر 11 | 13:34

سخنرانی رضا امیرخانی در دانشگاه تربیت معلم آذربایجان

انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که در حیطه خود متن درسی داشته است. اما امروز با ناراحتی و تکدر عرض می کنم که ما، نسل بعدی، کمی ساده انگار و فراموشکار شدیم و متن درسی ای اضافه نکردیم.


رضا امیرخانی، نویسنده پرآوازه کشور روز یکشنبه این هفته (14 آبان ماه) به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان به تبریز رفته بود. امیرخانی که قرار بود با موضوع سبک زندگی سخن بگوید با این توجیه که چند ساعت زودتر در دانشگاه صنعتی سهند در مورد ((سبک زندگی)) صحبت کرده، به طرح مسئله دیگری پرداخت.

آمده ام از فرهنگ بگویم

امیرخانی گفت: امروز می خواهم در مورد موضوعی با شما سخن بگویم که امروز در جامعه مغفول مانده است و آن هم مسئله ای است که باید آن را فرهنگ بنامیم. برای من سوال است که چرا ما امروز از فرهنگ کمتر می دانیم و کمتر سخن می شنویم. سوالی که مدتها ذهنم درگیر آن بوده این است که اصولا آیا ما سابقه فرهنگی داشته ایم که امروز از نداشتن آن نگران باشیم؟

امیرخانی که فضای بحث خود را یک فضای غیر سیاسی و غیر مذهبی معرفی کرد افزود: انقلاب ها از آنجایی که آنها را اشخاص سیاسی یا نظامی پایه ریزی می کردند معمولاً باعث از بین رفتن اهل فرهنگ می شد و تا پیدا شدن فرهنگ جدید زمان زیادی به طول می انجامید.

بعد از انقلاب اکتبر روسیه دیگر آن درخشش رمانهای ادبیات روسی قرن نوزدهم را نداشتیم، در انقلاب های دیگر مثل انقلاب فرانسه هم طبقه روشنفکری دچار مشکلات فراوان شد و در بازسازی خود دچار مشکل شد. حال باید این سوال را در مورد انقلاب اسلامی بپرسیم و همه به نظر من باید در مورد آن فکر کنند که انقلاب چگونه پیروز شد.

شخصیت فرهنگی امام خمینی (ره)، عامل تمایز انقلاب اسلامی با دیگر انقلابها

امیرخانی در آغاز پاسخ به این سوال، توجه خضار را به مهمترین شخصیت نقش آفرین در انقلاب اسلامی یعنی امام خمینی (ره) جلب کرد و گفت: امام خمینی تفاوتهای جدی با رهبران سایر انقلابها دارد و هیچ رهبری در انقلابهای دیگر به سن و سال ایشان نبوده است و هیچکدام به اندازه ایشان برای انقلاب خود تلاش نکرد.

در ادامه بحث، امیرخانی با انتقاد از فضایی در کشور که می خواهد انقلاب اسلامی را از سال 42 شروع کرده و به سال 57 برساند به ذکر خاطره ای در مورد امام خمینی پرداخت:

در اوایل قرن 14 شمسی، طلبه ای در قم دفترچه ای به نام بیاض داشت و در آن یادداشتهایی از بزرگان و علما یا خاطرات جمع آوری می کرد. یکی از خاطرات ایشان مربوط به طلبه ای جوان بود. رفت گفت: آقای آسید روح ا… ، شما هم سن و سال من هستید اما در پیشانی شما آثار بزرگی هویداست، من از شما می خواهم که شما هم در این بیاض یادداشتی بنویسید. تقریبا با فاصله 40-50 سال مانده به انقلاب اسلامی امام می نویسد در شرایطی که حکومت جائران و ظالمان بر مسلمانان در کشور ما رسمیت یافته است به جاست طلبه به جای بیاض درست کردن به فکر تشکیل حکومت اسلامی باشد. امیرخانی در نتیجه گیری ازاین خاطره گفت: این نشان می دهد انقلاب اسلامی ریشه ای بسیار زودتر از سال 42 دارد.

امیرخانی در ادامه سخنان خود گفت: امام در دهه های اول قرن، مدام در جلسات مجلس شورای ملی حضور می یافتند و می گفتند که من سخنان مرحوم مدرس را به گوش می شنیدم، یعنی امام مستقیماً وارد تجربه بعد از مشروطه شدند. امام با این ویژگی رشد پیدا می کند و وارد جریان مبارزه شده و از هم نسلان خود جلو می زند و ما باید در فضای آکادمیک امام را تحلیل کنیم، چرا که امام شبیه به یک آدم علوم تجربی که یک تئوری را با آزمایش پرورانده و جلو می برد تئوری انقلاب اسلامی را به پیش می برد.

کتاب ((ولایت فقیه))، متن و منظومه انقلاب اسلامی

امیرخانی با اشاره به کتاب ولایت فقیه امام ادامه می دهد: چرا این کتاب با آنکه در آن استدلالهای خیلی پیچیده ای وجود ندارد ـ این را در جهت توصیف و نه در جهت تخریب عرض می کنم ـ و اصولاً مرتب شده ی تقریرات درس امام خمینی در نجف به دست آقای جلال الدین فارسی است این همه تاثیر گذار است و انتشار آن یکی از مهمترین اتفاقات در تاریخ انقلاب اسلامی است؟

امیرخانی در پاسخ به این سوال به نقل سخن یکی از بززگان انقلاب پرداخته و افزود: یکی از بزرگان می گفت ما برای وارد کردن بحث ضرورت انقلاب در حوزه ها دچار مشکل بودیم. او می گفت من قبل از انقلاب تفسیر می گفتم و وقتی در کلاس خود به سوره مائده و آیه ((اوفو باالعقود)) رسیدم، گفتم یکی از عقود، عقود اجتماعی است و از این طریق سه جلسه در مورد انقلاب اسلامی صحبت کردم. ایشان تعریف می کرد وقتی کتاب ولایت فقیه منتشر شد خود کتاب نبود که اهمیت داشت بلکه مهم این بود که حضرت امام فصلی را بر متن درسی اضافه کردند و چون جزء متن درسی توسط یک آدم صاحب کرسی شد هیچ حوزه ای در جهان تشیع وجود نداشت که بتواند نسبت به این کتاب غیر قطور بلا موضع باشد. امیرخانی گفت: آن بزرگ درس تفسیرش به این خاطر کمتر از درس امام تاثیر داشت که وارد متن درسی نشده بود، چون که قبل از انقلاب تفسیر قران جزء دروس ذوقی بود نه اصلی.

انقلاب اسلامی، تنها انقلابی که متن درسی داشت / ورود چیزهای خارج از متن خطری بزرگ برای انقلاب اسلامی

امیرخانی در جمع بندی این قسمت از سخنان خود گفت: انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که در حیطه خود متن درسی داشته است. اما امروز با ناراحتی و تکدر عرض می کنم که ما، نسل بعدی، کمی ساده انگار و فراموشکار شدیم و متن درسی ای اضافه نکردیم. اگر امروز کسی آمد ادعایی مطرح کرد این ادعا باید شبیه متن درسی باشد. اگر کسی آمد و گفت من راجع به عدالتخواهی نسخه جدیدی دارم، خیلی خوب است ولی اگر متن نیاورد بی ارزش است.
یادتان باشد انقلاب اسلامی بر مبنای متن و یک منظومه فکری منسجم بنا شده است و خطری که امروز انقلاب اسلامی را تهدید می کند ورود چیزهای خارج از متن است که متاسفانه همه ما داریم به او دامن می زنیم.

اینکه ما ذره ذره بخواهیم مطالبی را در بیاوریم بدون اینکه وارد متن کنیم وارد جامعه سازیم هم خطرناک است و هم نادرست. ما امروز در عرصه های مختلف می بینیم که حرفهای جدید مطرح می شود اما به نظر من جوان دانشجو اصلا نباید وارد این فضا بشود تا روزی که متن دستش بیاید.

اهمیت متن در این است که وقتی تمام انقلابهای دنیا شاخه نظامی داشتند انقلاب اسلامی ایران بدون شاخه نظامی پیروز شد. انقلاب اسلامی توسط افرادی که کارشان فرهنگ بوده است پیروز شده است و حیف است که این انقلاب امروز بدون فرهنگ بخواهد جلو برود.

شخصیتهای مهم مبارزه پیش از انقلاب همه فرهنگی بودند

امیرخانی در تشریح سخنان خود به بیان مثالهایی از چند نفر از شخصیتهای مهم انقلاب اسلامی پرداختند. ایشان ابتدا به شهید بهشتی اشاره کرد و گفت: ایشان کارشان ابتدا راه اندازی مدرسه دین و دانش در قم و بعد تر مدرسه حقانی و آشناکردن طلاب با مسائل امروز بود و از جمله در مدرسه دین و دانش زبان انگلیسی تدریس می شد.

سید علی خامنه ای دومین شخصیتی بود که امیرخانی به عنوان مثال از او یاد کرد و گفت: اقای خامنه ای به عنوان یکی از شخصیتهای برجسته پیش از انقلاب کتاب صلح امام حسن‌ (ع) را از سید قطب ترجمه کرد و یک بار که من از ایشان پرسیدم چرا شما در فضای عاشورایی انقلاب اسلامی کتاب صلح امام حسن (ع) را انتخاب کردید جواب دادند: این کتاب برای این انتخاب شد که ما داشتیم می گفتیم امام حسن در زمان معاویه چه کرد، زیر ساخت فرهنگی ایجاد کرد و ما هم در زمان شاه نیاز داشتیم زیرساخت فرهنگی درست کنیم.

امیرخانی در تبیین نقش فرهنگی مبارزان پیش از انقلاب به کار تفسیر رهبر معظم انقلاب اشاره کرد و گفت: در اسناد ساواک هست که درس تفسیر ایشان دست بالا 200 نفر شاگرد داشت و با وجود این تعداد کم، ساواک این درس را تعطیل کرد اما در همان زمان یک واعظ شهیر و محترم در مسجد گوهر شاد که حتماً با رژیم هم مخالف بودند جلسه مداحی و وعظ داشت که ساواک آمار شرکت کنندگان آن را بیست هزار نفر اعلام می کرد، اما کاری با او نداشتند، علت این بود که این کار چیزی نبود که شاه را سرنگون کند.

امیرخانی در ادامه به کارهای آقای هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب اشاره کرده و گفت: آقای هاشمی دو کتاب پیش از انقلاب نوشت، یکی امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار بود که در دوره ای که کاپیتولاسیون در ایران مطرح می شد نوشته شده است که یک کتاب استقلال طلبانه عمیق فرهنگی است. کتاب دوم ایشان هم ترجمه کتاب ((سرگذشت فلسطین)) بود که هنوز از کارهای خوب در حوزه فلسطین است.

امیرخانی در ادامه به شخصیت های دیگری همچون شیخ ابراهیم امینی اشاره کرد و گفت ایشان کتاب آیین همسرداری را تالیف می کردند که قطعاً این کار هم داشت با فرهنگ سازی به سرنگونی شاه ربط پیدا می کرد.

امیرخانی در جمع بندی این قسمت از سخنان خود نیز گفت این مجموعه تلاشهای فرهنگی به اضافه شخصیتهایی مثل شهید مطهری و مرحوم شریعتی و… که کارشان به صورت تخصصی فرهنگ سازی بود در حال آماده کردن زیرساختهای فرهنگی لازم برای انقلاب اسلامی بودند.

دانشجو باید از هر کس که ادعایی کرد متن بخواهد

امیرخانی گفت علت حساسیت امروز ما بر مسئله فرهنگ نیز این است که انقلاب ما قبل از اینکه بخواهد انقلابی سیاسی یا نظامی یا هر چیز دیگر باشد انقلابی فرهنگی بوده است و توانسته بود با زیرساختهای فرهنگی مردم را از نقطه ای به نقطه دیگر ارتقا دهد. البته شاید دوست دیگر این را ارتقا نداند که من الان کاری با آن ندارم ولی دراینکه کتاب، نقش محوری در پیروزی انقلاب داشته است در آن شک نباید کرد. برای همین است که همه ما نگران هستیم که رسانه های ما در اختیار گروهی از سیاستمداران ، چه چپ و چه راست، دارد قرار می گیرد که اینها الزاماً اعتقادات فرهنگی قوی ندارند و الزاماً کار فرهنگی قوی نکرده اند. من امروز آمده ما تا در مورد این خطر با شما صحبت کنم.

امیرخانی سپس دانشجویان را مخاطب قرار داده و گفت: من از دانشجو می خواهم که وقتی کسی حرفی می زند از او ماخذ بخواهد . از او متن بخواهد.
امیرخانی در بخش پایانی سخنان خود به فلسفه نگارش کتاب توحید مفضل اشاره کرده و افزود: علت نوشتن این کتاب این بوده است که یک ابن ابوالاعجایی بوده که در مسجد ادله به سود کفر می آورده است. در مقابل ادله او مفضل خدمت امام صادق (ع) رفته و این کتاب تالیف می شود. ما از حرف زدن امثال ابن ابالاعجاء ترسی نداریم بلکه گرفتاری زمانی است که شما قدرت استدلال خود را آرام آرام از دست بدهید. و این اتفاقی است که ما اگر به اشخاص غیر فرهنگی اجازه نظریه پردازی در کرسیهای فرهنگی بدهیم این اتفاق افتادنی است و اگر افتاد فقط یک اتفاق سیاسی رخ نداده است بلکه بنیانهای نظام دچار مشکل شده است.

من از شما می خواهم که اگر دیدید کسی حرف نوی می زند و یهو همه گفتیم که عجب حرف جدیدی می زند و مثلاً گفت که این علامتهایی که اینجا هست مال فراماسونهاست و از این حرفها، حتماً از این مسئله بترسید و قبل از آن بخواهید از او که به شما متن ارائه دهد. باید ببینید این متن کجای متونی که داشتید جا می شود. هیچ وقت فراموش نکنید که دشمنیِ بدون منظومه با هر تفکری بیش از هر چیز شما را شبیه آن تفکر می کند.

اگر با تمدن غرب دشمنی دارید بروید و به تمدن اسلامی فکر کنید، اگر به این موضوع فکر نکردید و فقط با تمدن غرب دشمنی کردید همه اداهای تمدن غرب را در خواهید آورد.

در انتخاب هدف خود به افق های کلان فکر کنید

امیرخانی خطاب به دانشجویان گفت: یادتان باشد اگر خواستید تمدن انتخاب کنید فقط تمدن اسلامی. تمدن اسلامی یعنی چه؟ یعنی زندگی دیندارانه در دنیای امروز. انقلاب اسلامی آمد تا این را به ما یاد بدهد. چرا تمدن اسلامی؟ چون من با ایران نمی توانم آرمان بلندتری از حفظ کشورم پیدا کنم، اگر شما دوست دارید روی این مسئله اسم نگذارم من مشکلی ندارم بلکه می خواهم بگویم یک افق بلند داشته باشید، شاید افق بلند شما متفادت با افق و اعتقاد من باشد ولی می خواهم بگویم باید افقی به همین بزرگی داشته باشید و اگر کوچکتر از این باشد قطعاً اشتباه کردید.

نو حجتیه ای ها و زمان مند کردن ظهور/افق را ظهور قرار ندهید

رضا امیرخانی در ادامه سخنان خود در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان در مورد افق و آرمان ما به ذکر مسئله ای در مورد انجمن حجتیه پرداخت و گفت: امروز ما می گوییم که انجمن حجتیه معتقد بود که باید برای ظهور امام زمان ظلم و فساد را در جامعه زیاد کرد در حالیکه حجتیه ای این تفکر را نداشت و گرفتاری ما با آنها این قسمت نبود. امام آمدند در محور زمان گفتند یک روزی قرار است به زمانی برسیم که انقلاب اسلامی پیروز بشود. مشکل بزرگ ما با حجتیه این بود که آنها امدند برای ظهور وقت گذاشتند، نگفتند ظهور فلان زمان مشخص است بلکه ظهور را زمان مند کردند. تکذیب کردن تعیین کننده زمان برای ظهور، فقط کسی نیست که بگوید ظهور امروز است یا فردا، بلکه کسانی که اصولاً ظهور را دارای زمان دانستند باید با آنها مقابله کنید. حجتیه ایها گفتند شاید ظهور امام زمان پیش از افق امام یعنی پیروزی انقلاب اسلامی رخ بدهد، خوب بهتر نیست ما به حکومت مهدوی بیندیشیم؟ اگر شما اعتقاد داشته باشید ظهور نقطه ای است روی محور زمان، حرف حجتیه درست است اما ما اعتقادمان این نیست بلکه معتقدیم ظهور نقطه ای است در اختیار باری تعالی در یک دستگاه فضایی بزرگ که هر وقت خواست آن را در محور زمان قرار می دهد. با این نگاه افق به جای فکر کردن به ظهور، می شود تمدن اسلامی، یعنی رسیدن بشری من و شما به این تمدن و این تمدن مثل همه تمدنها بجز در دریایی از خون و عرق به وجود نمی آید. امروز اگر کسی آمد و گفت که بیداری اسلامی در منطقه رخ داده و فلان فرد سعودی هم که مرد و اینها نشانه ظهور هستند این عین تفکر حجتیه دارد با شما برخورد می کند. من به این نوحجتیه می گویم. افق نمی تواند خود ظهور باشد، خداوند از ما خواسته است وظیفه بشری خود را انجام دهیم.

اگر امروز انقلاب اسلامی نتواند پیش روی خود افقی داشته باشد در پشت سر و گذشته هیچ چیزی به نام افق نیست.

جنگ را ناقص و تنها با معرفی بدنه، به نسل جدید معرفی کرده ایم

امیرخانی همچنین در پاسخ به سوال دیگری که از او در مورد نقش شخصیتهای جهادی عملیاتی مثل شهید فهمیده ها در انقلاب اسلامی سوال پرسیده بود گفت: آنها سر جای خودشان، اما شهید فهمیده ها انقلاب نکردند. بلکه امام خمینی بود که انقلاب کرد، امام کیمیایی را آورد که قلب آن پسر سیزده ساله را زر کرد. البته دنبال این هم نباشیم که از فردا همه پسران سیزده ساله بیایند برای ما صحبت کنند، بلکه منظورم آن شرایطی است که جوانهای ما را حسین فهمیده می کرد، وگرنه حتماً وعاظ و مداحان و قشرهای مختلفی کمک می کردند امازیرساخت انقلاب اینها نبود.

حالا که این دوستمان از جنگ و 13 ساله مثال زدند بگذارید این را بگویم که ما امروز متاسفانه داریم شما را با بدنه جنگ آشنا می کنیم. یعنی ما فقط سراغ نیروهای اجرایی که آدمهای قوی و بالایی بودند اما خیلی نگاه بالا و کلانی نداشتند رفته ایم. نتیجه این می شود که ما خیال می کنیم جنگ دارد باری به هر جهت اداره می شود در حالیکه به هیچ وجه اینطور نبوده است. ما کسی را مثل حسن باقری داشتیم که می توانست بازی استراتژیک انجام دهد. من فقط یک خاطره از او بگویم که چون گریه و زاری ندارد امروز جایی نقل نمی شود. بعد از جنگ آمریکا با عراق، تعدادی از ژنرالهای عراقی به اروپا رفتند. بچه های جنگ ما هم او را به ایران آوردند و شروع کردند با او صحبت کردن. من این را از دو نفر از حاضران در جلسه نقل می کنم. این ژنرال عراقی گفت شما تا وقتی حسن باقری داشتید جنگتان خوب جلو می رفت و بعد از شهادتش جنگ از دست شما رفت. در اینجا او به معاون شهید باقری گفت که شما یکی از ایرادات اصلی تان این بود که فرماندهانتان بر عکس ما به خط مقدم می آمدند و این باعث می شد فرماندهان شهیدتان زیاد باشد. معاون شهید باقری به او گفت: ولی ژنرال، شما خودت یکبار آمدی جلو آن سمت اروند رود و درجه دار را یکی درگوشش زدی و درجه اش را کندی. ژنرال گفت: حتماً از اسرا این خاطره را گرفته اید. معاون شهید باقری گفت: نه این را من خودم با چشمم دیدم، ما این طرف اروند بودیم، حسن با دوربین تو را به من نشان داد و معرفی کرد. ژنرال پرسید: دروغ می گویی چون اگر مرا می دیدی حتماً مرا می زدی. معاون شهید باقری جواب داد: همانجایی که حسن شما را به من نشان داد به من گفت: این ژنرال را باید تا پایان جنگ نگه داریم، این آدم ترسویی است و ما شما را تا آخر جنگ نگه داشتیم. این باعث شد که ژنرال دیگر حرف نزد. ما این خاطره را هیچ جا نقل نکردیم و جنگ را فقط به کودک سیزده ساله تبدیل کردیم در حالی که خیلی از این خاطرات داشتیم.

اشتباهات شخصیتهای فرهنگی به خاطر تلاش خلاقانه آنهاست

در ادامه جلسه دانشجویی در مورد دلیل اجحاف و بی مهری به شخصیتهای فرهنگی مثل دکتر شریعتی پرسید. امیرخانی جواب داد: شخصیتهای فرهنگی به دلیل تلاش خلاقانه خود احتمال دارد که مسیرهایی را اشتباه بروند همانطور که در مدیریتهای ما، ممکن است مسیرهایی را اشتباه برویم. خطاها را باید پذیرفت. ما ایرادمان این است که دکتر شریعتی را یک سری می خواهیم به جای امام معصوم بنشانیم، بعد می بینیم که نمی شود با سر ایشان را زمین می زنیم. خیر افراد را باید در جای خودشان دید. دکتر شریعتی با همه خوبیها و برجستگیهایشان و احتمالاً اشتباهات کوچکی به عنوان یک شخصیت فرهنگی در زمان انقلاب همواره حضور دارند.

اگر انقلاب اسلامی خود را محصور به ایران کرد قطعاً شکست می خورد

در ادامه جلسه نوبت به سوالات شفاهی دانشجویان رسید. ابتدا یکی از دانشجویان از امیرخانی پرسید: در انقلاب ما باید به نقش همه فرهنگها توجه داشت اما شما هیچ اشاره ای به نقش گروههایی مثل حزب توده و … نکردید. چرا کلمه ایران را از تمدن اسلامی حذف کردید؟

امیرخانی در پاسخ گفت: ایران قطعاً متشکل از قومیتهای مختلف است و اگر من احساس بکنم که فقط به خاطر زبان فارسی چیزی بیشتر از شما باید داشته باشم این قطعاً ظلم است. من نظرات خود را در این مورد مفصلاً در جانستان کابلستان توضیح داده ام که مهمترین مرزداران ما همواره قومیتها بوده اند. اگر کسی بخواهد نقش یا جایگاه آنها را تضعیف کند قطعاً در حال ضربه زدن به کیان جمهوری اسلامی است.

اما اینکه چرا کلمه ایران را نگفتم چون دارم وسیعتر می اندیشم. اگر شما خود را محصور به مرزها کردید و انقلاب اسلامی نتواند در جاهای دیگر خودش را بازتولید کند مطمئن باشید شکست می خورد. اصلاً هیچ تمدنی در تاریخ خودش را در مرزها محصور نکرده است.

البته این را هم به عنوان یک علاقه مند به انقلاب اسلامی عرض می کنم که در بعضی از موارد ما به راحتی می توانستیم حرفهای دیگر را بشنویم، اگر تمام مکتوبات جناح چپ ما، توده ای ها، امروز منتشر می شد هیچ اتفاقی نه در ایران و نه در هیچ جای دنیا نمی افتاد، و می خواهم بگویم که اگر این کار نشده است در آن یک هوشمندی سیاسی وجود نداشته است. ما می توانستیم روزی یک ساعت تریبون در اختیار جناح چپ قرار بدهیم، اتفاقاً اگر این کار را می کردیم گاهی وقتی بچه های مسلمان ما در دام اینها می افتادند و شعارهایشان را بازتولید می کردند، می توانستیم مچشان را بگیریم.

قبول دارم که بعضی ازنگاهای غلط وجود داشته است و بعضی از قومیتهای ما آنچنان که شایسته و بایسته به آنها نقش ندادیم. البته اعتقاد دارم ریشه اینها بر می گردد به همان ریشه ضعفهای دیگر نظام، یعنی اینها لزوماً برای مبارزه با قومیت نبوده است. این به دلیل ضعفی بوده است که فرض بفرمایید من فارس زبان هم امروز در وزارت ارشاد مشکل دارم. شما هم احساس می کنید که کاش برنامه کودک شما ترکی پخش می شد که من هم با شما هم عقیده ام. یعنی می خواهم بگویم مشکلات از یک سنخ است، همان اشتباهی که برای من در وزارت ارشاد صورت می گیرد اینجا ممکن است برای شما صورت بگیرد. اگر بگوییم که تنها عامل هویت ساز ما زبان فارسی یا از آن بدتر فارس بودن است ایران را از بین برده ایم و نکته مهم تر این است که دین را هم از بین برده ایم.

مصاحبه من در مورد انقلاب اسلامی و و ترکیه ناقص منتشر شده بود

سپس دانشجوی دیگری در سوال شفاهی خود ابتدا با اشاره به دسته ای که این روزها سعی می کنند به صرف اختلاف نظر سیاسی، امیرخانی را از دایره خودیهای انقلاب خارج کنند گفت اینها نه موضع نظام است نه موضع مردم و نه حزب اللهی ها و متاسفانه بسیاری از این افراد هنری جز ضد انقلاب ساختن افرادی که باهاشان اختلاف نظر سیاسی دارند ندارند. این دانشجو گفت البته من انتقاداتی به آقای امیرخانی وارد می دانم که یکی مواضع اخیر شما در مورد انقلاب اسلامی است که فرموده اید ترکیه از ایران انقلابی تر است و انقلاب اسلامی لزوماً در ایران متولد نمی شود. این دانشجو گفت آیا به نظر شما علت این حالت سستی ای که در کشور ما دیده می شود این نیست که مردم پس از انقلاب در خیلی از کارها منتظر نهادهای حکومتی ماندند تا آنها چه می خواهند و تصور کردند که نیازی نیست خودشان وارد کار بشوند؟ و آیا اینطور نیست که اگر این مسئله حل بشود که دارد تدریجاً حل می شود آن موقع مشخص می شود که ترکیه را حتی با فاصله زیاد از ما هم نمی توان انقلابی نامید؟ و اصولاً آیا اصولاً ترکیه متن و منظومه فکری فرهنگی دارد؟

امیرخانی در جواب گفت: من در جایی این مصاحبه را انجام داده ام و قبل از اینکه مصاحبه به صورت کاغذی منتشر بشود قسمتهایی از آن جدا جدا در فضای سایبری منتشر شد که برای خودم هم جذاب بود. در این متنها، متاسفانه صدر و ذیل حرفها حذف شده بود. مصاحبه من در مورد ادبیات بود، آنجا از من در مورد فضای ادبیات در کشورهای هم پیشانی ما پرسیده شده بود. در این کشورها آقای برهان هاموک که یک نویسنده ترک زبان و مخالف جناح اسلام گرای ترکیه است و نوبل ادبیات گرفته است راجع به او عرض کرده بودم که گشایشی که در وجود او اتفاق افتاده است محصول نظر امام خمینی است، اگر به آقای هاموک این را بگوییم صد در صد تکذیب می کند و می گوید این هیچ ربطی به من ندارد. ولی اصل صحبت من این است که امام وقتی آمد بازگشت به هویت را مطرح کرد. الان عده ای جنگ بین فرهنگها و تمدنها را رسانده اند به جنگ بین سنت و مدرنیته و می گویند راهکار هم، بازگشت به سنت است. در حالی که این راه توسط طالبان پیش از این پیموده شده است که این نظر قطعاً اشتباه بوده و با ذات انقلاب اسلامی در تضاد است. انقلاب اسلامی آمد برای بازگشت به هویت و نه سنّت. ترکیه یک پیشانی ای دارد که به ما نزدیک است. یعنی از قرابت دوره رضا شاه و آتاتورک بگیرید تا دوره ای که اینها مدرنیزاسیون سطحی و سریع را دارند که مال ما از آنها زودتر و سریعتر بود تا برسیم به دهه هشتاد میلادی. در این زمان ترکیه شروع به پیدا کردن نقش در دنیای جدید کرد. گفتند اولاً باید به اتحادیه اروپا نزدیک بشویم و در ثانی ما باید سعی کنیم عثمانی بزرگ را مجدداً احیا کنیم. این طرح یک شعار بازگشتی بود و برای همین نیامده شکست خورد. پیروزی جریان اسلام گرا یعنی شکست جریان عثمانی بزرگ. بعد از آن حتی روشنفکران لاییک ترکیه در مقابله با اتحادیه اروپا بازگشت به هویت را شروع کردند. این شروع همزمان با دوره ای است که ما داریم در انقلاب اسلامی حرفهای تازه می زنیم. خلاصه اینها به جلو آمدند، آقایی که الان وزیر امور خارجه ترکیه است آقای داود اوغلو کتاب دارد، تز دکترای ایشان که در ایران به اشتباه گفته می شود در مورد تمدن عثمانی است در مورد تمدن اسلامی در دنیای جدید است. باز هم بیاییم جلوتر، ترکیه در عرصه دیپلماسی فعالیتهایی را دارد انجام می دهد، اینکه ما بخواهیم ما در یک معادله یک مجهولی فوری مسئله را حل کنیم و بگوییم که آلت دست آمریکاست من نمی پذیرم. من بحث اصلی من این است که اولاً چون امام خمینی از تبار ماست دلیلی ندارد که همه اتفاقات خوب مربوط به امام خمینی در اینجا اتفاق بیفتد. در ثانی اگر بگوییم که ترکیه مسیر امام را می رود به هیچ عنوان این حرف درست نیست، اما در رفتن به مسیر خودش دارد از انفتاح و گشایشی که امام درست کرد استفاده می کنند. نگرانی اصیل من این است که این مسیر را ما خودمان نرویم و دیگران آن را بگیرند و بروند. قبل از امام خمینی هیچ مصلحی وجود نداشت که بتواند با یک ایده جدید بازگشت به هویت بومی را طرح کند. حتی گاندی به عنوان یکی از مصلحان بزرگ با اینکه در عرصه نظام سازی موفق بود با این تئوری جلو نیامده بود. این حرف را مقداری ترکیه ای ها به نظر من گرفته اند. آیا ترکیه همان پیشانی ای را دارد که ما داریم؟ نه، آیا همان مسیری را که امام می خواست می رود؟ اصلاً، به هیچ عنوان. اما آیا دارد به این حرف گوش می کند؟ بله. آیا ما داریم گوش می کنیم؟ در بعضی جاها نه، این خطر است و من وظیفه دارم آنرا گوشزد کنم. این معنی اش به هیچ عنوان دفاع از ترکیه نیست. این به یک معنا نقد دیپلماسی ماست، شما یقین داشته باشید که ترکیه در عرصه دیپلماسی دارد خوب کار می کند. این فرمایش دوست ما فرمایش بسیار دقیقی است. سی سال ما مهمترین کار نظاممان حمایت از لبنان و فلسطین بود. من می توانم بگویم که حتی این نگاه چقدر برای هویت ایرانی ما لازم بود و چقدر ما در فضای جنگهای جدید امروزی توانستیم با این کمک پیش بیاییم. اما ایراد کار ما چی بود؟ ایراد کار این بود که اگر قرار بود کشتی راه بیندازیم می گفتیم آقای مدیر کل فلان جا تشریف بیاورد، آقای معاونت ، سه تا از نمایندگان مجلس هم بیایند، ولی مردم و تشکلهای مردمی نیانید. اما در ترکیه حرکت مردمی بود. ما باید انقلاب اسلامی را اولاً باید در عرصه فرهنگ بیاوریم و در ثانی باید در دل خود مردم بیاوریم. اگر این اتفاق الان نیفتد هیچ وقت رخ نخواهد داد.

خاطره امیرخانی از ترجمه کتاب حماسه حسینی استاد مطهری به زبان اردو در پاکستان

پس از این دانشجوی دیگری از امیرخانی پرسید من نمی توانم معنی حذف کلمه ایران را از تمدن اسلامی بفهمم. آیا اینها از هم قابل تفکیکند؟ و اگر ما در انقلاب اسلامی متن و منظومه منسجم داشتیم چرا اینقدر وضع ما بد است که بعنوان مثال نود درصد مداحیهای ما کفرآمیز است یا با الفاظ نامناسب و غلط همراه است؟ و سوال سوم اینکه آیا منظور شما از متن این است که مثلاً کتاب استاد مطهری متن است اما کتاب آقای جواد طباطبایی متن نیست؟

امیرخانی جواب داد: نگرانی من از حرف شما این است که ما تمایل به باستانگراییهای غیرعقلانی داشته باشیم و در مرز خود محصور شویم و نگرانی شما از حرف من این است که دچار مذهب گراییهای افراطی بشویم در حالیکه هر دو میدانیم که منظور ما این نیست. اما در مورد مداحی ها بعضاً اشکالاتی وجود دارد اما اینطور نیست که 90 درصدشان مشکل داشته باشد و وضع اینقدر بد نیست. امیرخانی گفت: بگذارید برای شما خاطره ای بگویم تا خیالتان راحت شود. پاکستانیها چه شیعه و چه سنی افراد تندی هستند. من یکبار خدمت اولین سفیر ایران در پاکستان بودم . راجع به تشیع در پاکستان حرف می زدیم.

سفیر ما می گفت وقتی در ایران انقلاب شد گفتیم برویم انقلاب را در پاکستان گسترش بدهیم. گفت من رفتم کتاب حماسه حسینی شهید مطهری را که تازه به شهادت رسیده بودند به زبان اردو ترجمه کردم و با خودم گفتم این دستاورد انقلاب اسلامی را به اینها بدهیم تا بخوانند و بفهمند که باید هیئتهایشان را بهتر کنند. گفت شش ماه از توزیع کتاب نگذشته بود که دوازده ردّیه روی کتاب استاد نوشته شد، هشت ماه از توزیع کتاب نگذشته بود که یکی از علمای برجسته پاکستان گفت این مطهری مرتد است و سه نفر از علمای درجه دو هم علاوه بر ارتداد، حکم قتل استاد را هم صادر کردند که فوری رفتند بهشان که در ایران ایشان را شهید کرده اند و شما دیگر پیگیر نباشید.

سواد روزنامه ای نداشته باشیم

در رابطه با متن هم من منظورم این نیست که شما گفتید، کسی که کتاب می نویسد یعنی متن دارد. منظور من این است که سواد روزنامه ای و رسانه ای فقط نداشته باشیم. البته روزنامه بد نیست بلکه سواد روزنامه ای به این معناست که چرخه ای ایجاد شود که آدمی که دارد سریالی را می سازد که از توی قاب به من نشان می دهد خودش آبشخور این طرف قاب است، اینطرف قاب می نشیند و برنامه ها را می بیند و از بین اینها یک ایده ای می سازد و میرود پشت یک برنامه جدید می سازد. این چرخه بسته است و این است که خطرناک است. روزنامه خطرناک نیست اما اگر شما روزنامه خواندید و روزنامه نویس ما هم روزنامه خوان فقط بود این چرخه خیلی خطرناک است.

دانشجوی دیگری از امیرخانی پرسید به نظر شما آیاد در وضعیت موجود جامعه ما، جایی برای دفاع ارزشها وجود دارد؟

امیرخانی گفت: بله، برای دفاع از ارزشها جا دارد اما از فضای امروز، بسیاری از آن قابل دفاع نیست. اما برای فردا باید فکر کنیم. من اگر بگویم که هیچ چیز دیگر نمانده دیگر نمی توانم کار کنم. باید کاری کنیم که به همدیگر امید بدهیم و بگوییم اگر فکر کردید که همه مشکلات باید به دست مسئولان حل بشود دچار شرک خفی شده اید و خداوند را فراموش کرده اید، وگرنه من می توانم تا صبح برای شما از فضای فرهنگی کشور انتقاد کنم.

فاصله افغانستان با ما، فاصله ما با افغانستان

امیرخانی در ادامه برنامه در پاسخ به سوالی که مجدداً در مورد قومیتها از او پرسیده شد گفت من بحث را در جانستان کابلستان توضیح داده ام اما این را اینجا بگویم که اگر قومیتها را رها کنیم و بخواهیم به اختلافات بین آنها بدمیم چه سرنوشتی خواهیم داشت. من وقتی از افغانستان برگشتم همه از من می پرسیدند که فضا را چگونه دیدی؟ ابتدایی ترین توضیحی که در ذهن ما بود توصیف فضای اقتصادی افغانستان بود. افغانستان امروز تقریباً روی خط صفر است. چقدر فاصله اقتصادی با ما دارد؟ می گویم تقریباً زیر سی سال. درست است که ما خیلی سالها تلاش کردیم اما این فرصت را می توان به صورت جهشی طی کرد. ما مثلاً چیزی به اسم شبکه برق سراسری داریم. افغانستان اصلاً شبکه برق سراسری ندارد. مشکلاتشان را از طریق تکنولوژی انرژی خورشیدی حل کرده اند. یهو می بینید از ما جلو می زنند. تلفن ثابت ندارند اما تلفن همراه آورده اند. فرستنده تلویزیونی ندارند اما دوازده شبکه ماهواره ای فعال دارند. بنابراین بعضی از این فواصل اقتصادی را سریع می شود طی کرد. من دیدم باید اتفاق دیگری در افغانستان بیفتد که خیلی خطیر تر است. آن این است که یک بلوچ، یک پشتون، یک ازبک، یک تاجیک و… وقتی در کنار هم قرار می گیرند نمی توانند بگویند ما ملت افغانستان هستیم. هر کدام می گوید من از قومیت خودم هستم. این که اینها بتوانند کنار هم بایستند همانطور که من و شما از قومیتهای مختلف در کنار هم می ایستیم در مورد مسئله ایران همه یک نگاه داریم، ایجاد این تصویر در افغانستان صد سال زمان می خواهد. چرا؟ چون بین این اقوام خون ریخته شده است. خون خیلی سخت پاک می شود. این شده است برداشت من از افغانستان و همه جا نقل می کردم. بعدتر به یک نتیجه مهمتر رسیدم. دیدم مسیر افغانها با ما سربالایی است، اما مسیر ما تا افغانها سرازیری است، یعنی فاصله ما با آنها بسیار کمتر از فاصله آنها با ماست. یعنی ما اگر این وحدت ملی خود را در داخل کشور از دست بدهیم ظرف پنج سال افغانستان می شویم. دلیل؟ برای اینکه افغانستان هم ظرف چند سال افغانستان شد. بنابراین هر صحبتی که باعث تعمیق اختلافات بشود من با آن مخالفم.

کمک به فلسطین و لبنان برای حفظ خانه خودمان هم هست

آخرین سوال شفاهی مطروحه از طرف دانشجویان نیز در مورد ضرب المثل چراغی به خانه رواست به مسجد حرام است بود. امیرخانی جواب داد ایراد از بنده است که مرزهای صحبتم را مشخص نمی کنم. یک وقت داریم در حوزه دیپلماسی صحبت می کنیم، آن وقت خانه ما قطعاً یعنی همین یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار کیلومتر مربع و باید برای تمام افرادی که شامل این محدوده هستند برای کمک به لبنان و فلسطین استدلال داشته باشیم. امیرخانی گفت خیلی راحت می شود به آن عتیقه فروش یهودی هم که در اصفهان مغازه دارد جواب داد که ما باید به فلسطین و لبنان کمک کنیم. اما یک وقت بحث ما کلی تر از بحث دیپلماسی است که در آن اجازه دهید با این حرف، سخنان خود را به پایان ببرم که من وقتی در ماه مبارک رمضان دعا می کنم که ((اللهم فک کل اسیر)) به آن مرغ دریایی ای که دارد از روسیه دارد راه می افتد و بیاید دریاچه بختگان، اگر گیر صیاد افتاده باشد دارم برای او دعا می کنم برای اینکه دارم می گویم ((کلّ اسیر)). وقتی می گویم ((اللهم اشف کل مریض)) دختر شش ماهه ساکن فلسطین اشغالی را هم دعا می کنم. این مکانیزمی است که که خداوند در این عالم درست کرده و هیچ هم با مرگ بر اسراییل آخر نماز در تناقض نیست. من هم دوست دارم هر وقت دعا می کنم دعایم به آن آهویی که گرفتار صیاد شده است برسد چه برسد به جاهایی که با آن احساس قرابت می کنیم. بنابراین عالم بحثمان را باید مشخص کنیم.

به دانشگاه ها می روم تا امید بگیرم

امیرخانی در انتهای سخنان خود گفت: آمدن من در این جلسات بیشتر به خاطر شنیدن است اگرچه خیلی حرف می زنم. یک روزی مرحوم جهان پهلوان غلامرضا تختی به دانشگاه تهران رفت، به او گفتند که حرف بزن. گفت من سخنور نیستم کشتی گیرم، قبول نکردند و میکروفون را به دستش دادند. مرحوم تختی رفت بالا گفت من آرزویی داشتم که در دنیا به آن نرسیدم. همه گفتند یعنی چه؟ این همه مدال و المپیک، چه آرزویی داشتی که به آن نرسیدی؟ گفت: من خیلی آرزو داشتم یکبار بروم حج حاجی بشوم، هر وقت ذی الحجه بود یا مسابقات کشوری بود یا مسابقات جهانی، من هیچ وقت نتوانستم بروم حج. و این آرزویی است که مرحوم تختی به آن نرسیدند. من این آرزو را همواره داشتم که به حج بروم. هر وقت خیلی دلم برای خانه خدا تنگ می شود و دلم می خواهد به حج بروم می آیم در این خیابان انقلاب هفت بار دور دانشگاه تهران راه می روم، من به نظرم هیچ روشنفکر یا اهل فرهنگ ایرانی تا به حال اینقدر خوب امیدی را که داخل دانشگاه ها وجود دارد نگفته است. ما برای این می آییم دانشگاه خیلی هایمان در زندگی آدم های مایوسی هستیم. می آییم اینجا امید جمع می کنیم و میبریم منزل.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: