جمعه 25 نوامبر 11 | 13:00

«ویکتور هوگو» می‌گفت قلم من ایرانی شده است

در قرن ۱۹، ادبیات اروپا به جایی می‌رسد که اگر کتابی بهره‌ای از ادبیات فارسی نبرده بود، مردم کتابش را نمی‌خواندند ادبیات ما در قرن ۱۹ در اروپا متداول می‌شود، و چنان تحت تاثیر قرار می‌گیرند که ویکتورهوگو می‌گوید قلم من ایرانی شده و ادوارد براون می‌گوید هر جا فارسی می‌شنوم، گویی سخن مهر و محبت در گوشم زمزمه می‌شود. اینها فقط اشاره‌ای به شکوه زبان فارسی است اینها را گفتم تا به مشاعره برسم.


کسی که مجری است و مقابل دوربین قرار می‌گیرد و از رسانه ملی با مردم سخن می‌گوید باید استاد استادان باشد و شایستگی قرار گرفتن پشت این قاب را داشته باشد، متخصص باشد و فرد شماره یک در اظهارنظر و کارشناسی موضوع مطرح باشد.

یکی از برنامه‌های تخصصی و در عین حال پرمخاطب که هر شب از شبکه آموزش پخش می‌شود، برنامه مشاعره‌ای است که دکتر اسماعیل آذر آن را برگزار می‌کند و الحق و انصاف یکی از دلایل جذابیت این برنامه علاوه بر غنای شعر و ادب فارسی و جایگاه آن میان مردم اجرای خوب و استادانه آذر و توضیحاتی است که میان مشاعره درباره اشعار می‌دهد.

همه ما درباره مشاعره فراوان شنیده‌ایم و در تاریخ شفاهی کلمه مشاعره هم وجود دارد، آیا مشاعره به شکل امروزیش تاریخچه مشخصی دارد؟

مشاعره در تاریخ ادبیات ما به این معنا نبوده که شما با هم شعرخوانی کنید، شاعران با هم مشاعره می‌کردند بر باب مفاعله یعنی هر دو در تعامل با هم بودند و گاهی یکدیگر را همجو می‌کردند و پیرامون مطلبی شعر می‌نوشتند و شاعر مقابل پاسخ می‌داده.

پس مشاعره به این معنا را به قدمت طولانی داریم اما مشاعره به شکل امروزی ماجرایش به این شکل است که ۵۰ سال پیش و قبل از آن چیزی به نام تلویزیون نداشتیم و خانه‌های خاصی رادیو داشتند و شعرخوانی و قصه‌گویی در قهوه‌خانه‌ها یا معارک یا در خانه‌هایی که بنیه فکری داشتند، اتفاق می‌افتاد. مثالی می‌زنم ما وقتی خرد (کودک) بودیم زودتر تکالیفمان را انجام می‌دادیم و دلداده گفته‌های مادر بودیم به خاطر قصه‌هایی که از کلیله و دمنه و از گلستان می‌گفت. گاهی که با پدرم به قهوه‌خانه می‌رفتیم، شاهنامه‌خوانی مرسوم بود و من هنوز صدای مرشد محمد که در اصفهان شاهنامه می‌خواند را در گوش دارم و شب سهراب‌کشان پولی به عنوان شیرینی به راوی می‌دادند تا آرام از کنار مرگ سهراب بگذرد و دل همه را به درد نیاورد و این نشان می‌دهد تراژدی رستم و سهراب چه قدر عمیق است.

یا مثلا پوتر شخصیتی است که در کتابش پیرامون داستان‌های دنیا که در آن فردی به دست خویشانش کشته می‌شود تحقیق کرده و بیش از همه از رستم و سهراب بهره گرفته و اسم کتابش را رستم و سهراب گذاشته است. خوشبختانه سال 87 که موفق شدم کتاب «ادبیات ایران و جهان» را منتشر کنم این کتاب روی خیلی‌ها تاثیر گذاشت چون شکوه ادبیات ایران را نشان می‌داد. در قرن ۱۸ در اروپا یک فساد واقعی بین مردم آنجا به وجود می‌آید طوری که ننگ داشتند کسی با همسرش بیرون رود و هر که خلاف‌تر و فاسد‌تر بود، مورد توجه‌تر بود.

ویکتورهوگو می‌گوید قلم من ایرانی شده

در قرن ۱۹، ادبیات اروپا به جایی می‌رسد که اگر کتابی بهره‌ای از ادبیات فارسی نبرده بود، مردم کتابش را نمی‌خواندند ادبیات ما در قرن ۱۹ در اروپا متداول می‌شود، و چنان تحت تاثیر قرار می‌گیرند که ویکتورهوگو می‌گوید قلم من ایرانی شده و ادوارد براون می‌گوید هر جا فارسی می‌شنوم، گویی سخن مهر و محبت در گوشم زمزمه می‌شود. اینها فقط اشاره‌ای به شکوه زبان فارسی است اینها را گفتم تا به مشاعره برسم.

مردم که این قدر استقبال می‌کنند دلیل دارد. مثلا در یک برنامه ۱۱ هزار پیام داشتم که یکی از پیام‌ها که من در اختیار شما قرار می‌دهم، پیام‌ خویی است، مردی است که همسرش سرطان دارد و نوشته: بانوی من فقط با این برنامه زنده است شب‌ها پای این برنامه می‌نشیند، می‌خندد، گریه می‌کند و زندگی می‌کند با شعر و این افراد کم نیستند و گاهی که اینها را برای من می‌خوانند، همانجا گریه می‌کنم و با مردم همدردی می‌کنم و فکر می‌کنم گریه او را به جایی نمی‌رسد.

راسل یک مقاله دارد در آن می‌گوید من به خاطر ۳ چیز زندگی کردم. همیشه می‌خواستم بدانم اعداد فیثاغورت چه هستند و در ریاضیات چه خبر بود، می‌خواستم بدانم در کهکشان چه می‌گذرد، و تلاش کردم تا حدی فهمیدم وقتی در آسمان بودم نگاهم به زمین بود و می‌خواستم کاری کنم آلام بشر کمتر شود ولی نتوانستم، به واقع این ترجمان زبان من در مشاعره است می‌دانم اول به خاطر لطف خدا است که برنامه شیرین شده و مردم به برنامه توجه می‌کنند دیگر اینکه من دانشگاهی هستم، عضو هیئت علمی هستم و دانشیار، این کار فردی من است و خودم را به عنوان سرباز زبان فارسی محسوب می‌کنم و دلم می‌خواهد در خانه‌ها آرامش ایجاد و دلی را خوش کنم، بچه‌های مردم را از این راه از خلاف‌های متداول در حد مقدور دور کنم من هیچ وقت مستقیم چیزی به کسی نگفته‌ام و زبانم بسته باد اگر بخواهم نصیحتی کنم. نصیحت خاص پاکان و معصومان است.

یکی برایم نوشته بودم بابا ما می‌دانیم انگلیسی بلدی!

من تلویحی سخن می‌گویم و همه اینها در برنامه مشاعره لحاظ می‌شود و به زبان ادبیات جهان یا ادبیات دین تا آنجا که می‌دانم سخن می‌گویم و غرضم برای مردم گفتن است. یکی برایم نوشته بودم بابا ما می‌دانیم انگلیسی بلدی و پاسخم این بود که چند کلمه انگلیسی صحبت کردن را که همه می‌توانند، غرضم تشویقی آن بچه است که وقتی اساس آن را می‌خوانم، اعتماد می‌کند چون می‌فهمد سرمخزن و منبعش رفته‌ام ما از زمان قاجار به این طرف، آدرس این مشاعره را داریم یعنی از حدود ۱۰۰ سال از این مشاعره آدرس دارم.

آیا تجربه سازمان یافته‌ای از مشاعره قبلا وجود داشته یا اولین بار توسط شما در تلویزیون به این شکل نمود پیدا کرده؟

اولین بار 45 سال پیش، شخصیتی به اسم «مهدی سهیلی» این کار را در رادیو آغاز کرد و آن روز، جزء برنامه‌های پررونق رادیو بود، بعد از او این چراغ خاموش شد. من هم قبل از این برنامه، در برنامه‌های مختلف درباره زبان فارسی صحبت می‌کردم اما کافی نبود؛ در برنامه‌ها به خصوص شبکه جام جم هر هفته برنامه‌ای داشتم و سعی می‌کردم چراغش را روشن نگه دارم. بعد از این برنامه‌ها، شبکه ۱، ۲۰ سال پیش، اقای ربیع زاده پیش‌قدم شد و برنامه مشاعره‌ای ساختیم اما از نظر آن موقع صدا سیما، برنامه خیلی بی‌قابلیت بود چون هفته‌ای یک روز و در یک ساعت کم بیننده پخش می‌شد و حتی اگر برنامه دیگری داشتند برنامه حذف می‌شد اما به هر حال جایی برای خود باز کرد اما به هر حال دخالت‌های غیر علم وجود داست و در محتوای برنامه دخالت می‌کردند تا اینکه به شبکه 2 آمد اما شاید ۱۰ درصد نگاه‌ها بهتر شد، من می‌فهمیدم کجا نشسته‌ام اما آنها نمی‌گذاشتند.

می‌خواستیم با پندهای مولوی راه آسمان را برای مردم باز کنیم

یک پرانتزی اینجا باز کنم که دو سال است برنامه‌ای ساخته‌ام با نام «مولوی و جامعه» هزینه‌اش را هم شبکه دو پرداخت کرده است. با ۷ استاد درجه ۱ کشور ساخته‌ایم برای کاهش خشونت در جامعه، ۵ دقیقه مثنوی‌خوانی دارد قصه‌های مولوی ۳ دقیقه روایت می‌شود من و دکتر گلزاری و چند جامعه شناس حضور داریم. یک جامعه شناس به زندان مردان خطرناک رفته گزارش آنها را گرفته و آمده‌ایم با شعرهای مولوی راه اسمان را برایشان باز کرده‌ایم اما این برنامه ۳۰ دقیقه‌ای ۲ سال است در شبکه ۲ مانده و با اینکه بارها گفته‌ایم اهمیتی نمی‌دهند. 26 قسمت دارد. کار علمی روانشناسی و جامععه‌شناسی کرده‌ایم و دلم می‌سوزد این همه زحمت ما فراموش شود.

یا سالها پیش 32 اپیزود از شاهکارهای ادبیات فارسی نوشتم برای عشق‌هایی که آدم را از زمین بلند می‌کند و به آسمان می‌برد، همه چیز آماده بود، داود میرباقری در نامه‌ای که به صدا و سیما نوشته گفته کارگردانی این فیلم را قبول می‌کنم و به من گفت اگر این فیلم درست کار شود اندازه چاه‌های نفت برای ما در دنیا عایدی دارد ولی همچنان سال‌هاست که در آرشیو خاک می‌خورد. خوشبختانه با حضور دکتر دارابی خیلی نگاه به ادبیات و برنامه‌های علمی، پررنگ‌تر ‌شده است.

ما از راه برنامه مشاعره تلاش می‌کنیم اول بچه‌ها را کتابخوان کنیم دوم راه خشونت را سد کنیم و ارتباط بین اعضای خانواده را عاشقانه‌تر کنیم، از اختلاف‌ها و طلاق‌ها بکاهیم. الان ما انبوهی بینننده داریم. کارمان مشکل‌تر شده و ذوقمان بیشتر شده است.

دنیا شیفته ادبیات ماست

هر حرکت فرهنگی در حوزه ادبیات، بخشی از ادبیات را جلو می‌برد و به تکامل می رساند، کتاب یک جور و سخنرانی یک جور دیگر. برنامه مشاعره چه طور ادبیات را به حرکت در می‌آورد؟ نظر شما درباره برنامه و میزان تکاملی که برای مخاطب ایجاد می‌کند چه طور است؟

حرف شما حرف علمی و مورد تایید است یک مثال می‌زنم و پاسخ در آن است. اگر عصاره همه تفکر سعدی را بگیرید، شاید بتوان در یک بیت خلاصه‌اش کرد. «دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب چو زین دو درگذری کل من علیها فان».

می‌خواهم بگوید همه هستی تکیه بر نیکی دارد. چند شب پیش داشتم سقراط را می‌خواندم و آن شبی که به نوشیدن جام شوکران نزدیک می‌شود. تفکری که ما امروز داریم سقراط دیروز داشت زبان فارسی از نقطه آغازینش تا امروز همه‌اش تعلیم است حتی حافظ وسط غزلش می‌گوید «هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار/ کس را وقوف نیست که انجام کار چیست» حتی نظامی در اوج منظومه خسرو شیرین پند می‌دهد و هزارها مثال که در شعرمان آرامش می‌آورد. هزل ما هزل است و جدمان جد. دنیا شیفته این ادبیات است به خاطر گذر از خوی جهل و نادانی است ادبیات ما دستمان را می‌گیرد و پله پله تا ملاقات خدا می‌برد.

این مکنون قلبی من است و این را در برنامه‌هایم نشان می‌دهم و اگر فرصت داشته باشم سر همه این نکات بحث می‌کنم و به مردم می‌گویم ای مردم «غصه در آن دل بود کز هوس او تهی است/ غم همه آنجا رود کان بت عیار نیست».

80 درصد شعرهای ما ماخوذ از آیات شریفه قرآن است

شما به مرگ سقراط نگاه می‌کنید. چیزی که من را خوشحال می‌کند ایمان به خداست چیزی از من کم نمی‌شود اگر ایمان داشته باشم. علی دقاق رفته بود بالای منبر فریاد می‌زد و فقط می‌گفت خدا خدا. یک آدم عامی از پای منبر گفت: علی خدا چون بود گفت ندانم گفت ندانی چون گویی گفت: نگویم چه گویم.

من به شما قول می‌دهم اگر ایمان ما سخنی نباشد و ایمان را از راه شعر متمکن کنیم. شعر ما همان قرآن ماست.

80درصد شعرهای ما ماخوذ از آیات شریفه قرآن است. یعنی ما از راه هنر، قرآن را به مخاطب القا می‌کنیم. بنابر این اخلاقیات در شعر پارسی موج می‌زند در این شعر عشق و اخلاق به هم آمیخته شده و هر وقت عشق را از اخلاق جدا کنیم مساوی با فساد می‌شود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: