سه‌شنبه 29 نوامبر 11 | 10:57

از مداحی تا موضع‌گيری سياسی در گفت‎وگو با سعید حدادیان

ما علما را رها نمی‎کنیم؛ آقایان کت و شلواری را بچسبیم. این قاعده زندگی ما نوکرهای امام حسین (علیه‎السلام) است. نمی‎توانم گوشه عبای علما را رها کنم. شیعه، این است. عقل می‎گوید علما، علم هستند و طرف دیگر جهل.


حاج سعيد از سال 1376 به مسجد دانشگاه تهران آمد. قبل از آن مدیر آموزش در کارخانه‌هاي داروسازی لقمان و سقزسازی بوده، و پيش‎تر هم معلم. از 17 سالگی جزو آموزش و پرورشی‌ها محسوب مي‌شده، بعد در مؤسسه فرهنگی هدایت که آقایان قرائتی و علم‎الهدی، آیت‎الله مهدوی کنی و تهرانی متولي آن بودند؛ در نقاط محروم فعالیت‎های فرهنگی و علمی و ایدئولوژیک می‎کرده‌است.

حضور و شركت در جمع و جور كردن فتنه  عاشوراي 88، از افتخارات سعيد حداديان است كه با شور و حرارت از آن تعريف مي‌كند.

مي‌گويد مطالعه جنبي زيادي دارد و تا مقطع كارشناسي ارشد در رشته علوم قرآن و حديث، درس دانشگاهي خوانده است.

كار در دانشگاه تهران را چطور شروع كرديد؟

از سال 1376 که وارد دانشگاه شدم با این‎که از لحاظ نوع نگاه، بنده جزو دوم‎خردادی‎ها حساب نمی‎شدم، اما در دانشگاه تهران تعامل بسیار قوی با همه طیف‎ها داشتم.

از سال 76 در مسجد دانشگاه تهران بوده‎ام و جریان روضه را طوري در دانشگاه تهران راه انداختيم كه حتي زمان جنگ هم این‎طور نبود. محرمی که این‎جا داشتیم در جنگ نديدم. آقای زاکانی مدیر مسجد بود. آقای حیدری، آقای متولیان بودند، آقای ابوترابی مسئول نهاد هم حضور داشتند. خیلی از آقایانی که الان مسئولیتی در نظام دارند، جزو خدمتگزاران مسجد دانشگاه تهران بودند. در آن هشت سال بچه‎هاي بسیج، انجمن، جامعه و… روضه‎های محرم، اعتکاف و بقيه مراسم مسجد را می‎گرداندند. توانسته بودیم همه این‎ها را کنار هم داشته باشیم. همه‎شان برای من احترام قائل بودند.

وقتي آقای احمدی‎نژاد شهردار شد، خیلی خوشحال شدم. بارها سر کار از حال می‎رفت. خیلی زحمت می‎کشید. شهرداری تنها جایی بود که می‎دیدیم یک مسئول مملکتی به‎جای این‎که دائم از مردم پول بگیرد؛ به آن‎ها تخفيف می‎دهد. ما این مهندسی اجتماعی و ترمیم زخم‎های مردم را لازم داشتیم. لازم بود به مردمی تخفیف دهیم که مالی و جانی و قدمی و درمی ایثار می‎کنند. این راه بسیار خوبی بود. بعد هم به او گفتیم برای رییس‎جمهوری جلو بیاید. کم نبودند کاندیداهايي که جلسه می‎گذاشتند و نظر مرا می‎شنیدند. منظورم این است که از سال 1384 نگاه خاص داشتم و داخل این فضاها بودم.

در مسجد دانشگاه تهران چه‎کار می‎کردید؟

برگزاری مراسم روضه، اعتکاف، شب‎زنده‎داری‎ها و عزاداری‎ها به رشدی رسیده بود که گرایش مردم به این‎جا زیادتر شده بود. البته حضور سخنران عزيز جلسه، آقای پناهیان تأثير فوق‌العاده‌اي داشت. زير سايه ايشان جلسه رونق روزافزوني داشت. اما اگر قرار بود بعد از ایشان کسی دعا بخواند که توانایی لازم را نداشت، بازهم عقبه کار می‎لنگید. خب ما این فضا را داشتیم. روضه‎‎داری ما در مسجد دانشگاه تهران از 1376 تا 1388 می‎شود 12 سال. بزرگ‎ترین پیروزی زندگی‌ام، عاشورای 1388 است.

وقتی در جبهه بودیم می‎گفتیم همه‎جا در همه گردان‎ها، پرچم هیأت رزمندگان را داشته باشیم. آن‎وقت تصور این‎که 20 سال دیگر در مسجد دانشگاه تهران این پرچم را داشته باشیم، سخت بود. به فضل خدا این پرچم را نگه داشتیم. گردان‎های مختلف در روزهای هفته به نام هیأت رزمندگان برنامه دارند. الان الحمدلله حدود هزار هیأت رزمندگان قوی داریم. فضایی که مدنظرمان بود؛ درست شد.

حالا شما بگوييد از آن طرف میدان امام حسین تا این طرف میدان انقلاب چند هیأت داریم؟

زیاد.

کدام‌یک توفیق پیدا کرد جریان فتنه را ناکام کند. در فضای دانشگاه این اتفاق افتاد، آن‎هم به‎دست گروهی که لمپن نیستند، مستضعف فکری و اندیشه‎ای نیستند. از بزرگ‎ترین مرکز اندیشه‎گرای عالم تشیع، یعنی دانشگاه تهران و بزرگ معبد دانشجویی، یعنی مسجد دانشگاه تهران و از اتفاق هیأت با مسجد؛ آدم‎هایی بیرون می‎آیند که نمی‎توانید بگویید چکمه‎پوشند، لمپن یا نظامی‎های لباس شخصی‎اند. به همین دلیل که هیچ‎چیز نمی‎توانند بگویند، فرار می‎کنند. چه بگویند؟ بگویند ما مقابل قشر فرهیخته و متفکر جامعه ایستادیم!

درس عاشورای 1388، درس بسیار بزرگی است. عملا نشان دادیم همه این سینه‎زنی‌ها و روضه‎خوانی‌ها مقدمه‌اي است برای دفاع از دین. این سینه‎زنی، سینه‎چاکی و آمادگی است برای سینه سپر کردن و جانبازی. این‎ها به منصه ظهور می‎رسد. رعب دانشجویان و استادان، دشمنی را می‎گیرد که سرسپرده اجانب است و با هیچ مقدساتی میانه خوشی ندارد. بعضی از مطبوعات ما که اصلا چیزی در این‎باره ننوشتند. 30 سال بعد که بخواهیم تاریخ مملکت را بخوانیم؛ مطبوعات را مطالعه می‎کنیم. فلان مجله که اسمش مال امام حسین است؛ هیچ‎چیز درباره 9 دی و عاشورای 88 ننوشته است.

این‎جا یک سؤال داریم؛ چه‎موقع بایدساکتین در فتنه را به چالش در مباحثه بکشانیم؟ مگر اندیشه عاشورا همین را نمی‎گوید؟ چرا باید یک عده وجهه و تشخص دینی بگیرند، برای امام حسین قیافه هم بگیرند و طواف هم بروند، اعتراض هم بکنند که چرا تو عرفات و منا نمی‎آیی؟ ساکتین ما از این دسته هستند. کسی نیست این اندیشه را پاسخ دهد. ساکتین در فتنه چه‎زمانی باید به ملت پاسخگو باشند؟ چه‎موقع یک نفس راحت از دست جریان‎های فتنه و انحراف می‎کشیم كه بتوانیم شش ماه سر فرصت، بعضی را تک‎تک به تلویزیون بیاوریم و صحبت کنیم. بگوییم شما که فلان پست را در این مملکت دارید، سکوت‎تان در فتنه چه معنایی داشت.

بعد هم 9 دی و انعکاس آن را ببینید. حضرت آقا درباره 9 دی چه می‎گویند و ما چه می‎کنیم! داریم از کنار 9 دی می‎گذریم كه کم‎روزی نبوده.

وقتی وسط سینه‎زنی اعلام می‎کنیم برویم بیرون، سینه‎زنی ما در خیابان است. یعنی همه این روضه مقدمه‌اي بود که ما همیشه آماده باشیم تا كسي به حریم سیدالشهدا (علیه‎السلام) تعدی نکند. و عاشورا بود و عده‎ای به این حدود تعدی کردند. این برای من یک افتخار بزرگ است.

عاشورای 88 را شرح می‎دهید؟ از سینه‎زنی تا به خیابان رفتن شما چقدر طول کشید.

همین‎جا که نشستید، بچه‎های بسیج نشسته بودند و گریه می‎کردند که اجازه دهم از اول وقت بیرون بروند.

از صبح خبر داشتید که قرار است شلوغ شود؟

بله. بچه‎ها می‎دانستند بیرون چه خبر است، من آدم تشکیلاتی هستم. باید از چند چیز مطمئن باشم. 1- حضور ما بیرون، کمک نیروهای امنیتی است یا مخل فعالیت آن‎ها؟ 2- اگر از این‎جا بیرون رفتیم خون از دماغ کسی آمد، چه‎کسی پاسخگوست؟ به‎عنوان کسی‎که این‎جا می‎خواند؛ نسبت به جان بچه‎ها مسئول هستم.

با بعضی بچه‎ها که در خیابان بودند تماس گرفتم؛ گفتند هنوز لازم نیست. برنامه را در مسجد شروع کردیم. داشتم می‎خواندم که دیدم بعضی از دوستان اشاره کردند که بیرون اوضاع به‎هم ریخته. متوجه شدم الان وقتش است. پشت میکروفن اعلام کردیم دیگر نوحه نمی‎خوانیم. روضه بس است؛ برویم بیرون.

در سه مرحله بیرون رفتیم. عده‎ای همان لحظه به خیابان ریختند، گروه دوم با فاصله کوتاهی رفتند و گروه سوم که سن و سال بیشتری داشتند، پس از نماز جماعت رفتند.

گروه اول به بطن درگیری‎ها رفتند. گروهی را فرستادم که سر خیابان فلسطین بایستند، چون وظیفه داشتیم راه‎های ورودی به بیت را ببندیم. نباید آن‎جا را خالی مي‌گذاشتيم. همان‎جا ماندیم تا کل قضیه منتفی شد و بچه‎ها به مسجد برگشتند. یکی دو نفر به‌طور سطحی مجروح شده بودند.

چند سؤال دارم. «امور مساجد» در واكنش به اين كار ما چه کرد؟ آیا این اتفاق را در مطبوعات و تبلیغات خودش به رخ کشید که ما مسجدي داریم و این عملیات را انجام داده؟ حوزه هنری و وزارت ارشاد چیزی گفتند؟ اما صدا و سیما تا شب چندبار در گزارش‎ها به مسجد دانشگاه تهران اشاره کرد. بعضی از مطبوعات برای سکوت آن روزها باید پاسخ بدهند. در جمع بچه‎های ما در عاشورای 88 تحصیل‎کرده‎های رده دکترا بودند.

بنا به گفته امام گریه بر اباعبدالله، گریه سیاسی است. گریه برای سیدالشهدا ضمن این‎که ما را تزکیه می‎کند؛ از مهم‎ترین ابزار برای تقرب به درگاه حق تعالي است. از دل این گریه خیلی‎چیزها بيرون می‎آید که مهم‎ترین آن، حماسه است.

می‎خواستیم بگوییم مسجد دانشگاه تهران می‎تواند هیمنه اشک و عزاداری را داشته باشد، در ضمن این‎که مبانی روشنفکری قصه را هم دارد. به این خروجی هم رسیدیم که در عاشورای1388 نشان دادیم.

تنها روزی که خوشحال شدم هنوز شهید نشدم؛ عاشورای 1388 و نهم دی بود.

من از 9 دی برای خودم پیراهنی ندوختم! تأکید می‎کنم كه اتفاق عظیمی افتاد. برای اولین‎بار مردمی آمدند كه دیگر عکس رییس‎جمهوری را با خودشان نیاوردند و فقط به عشق حضرت آقا آمدند. یک همایش عظیم بود. جمعیت در حوالي میدان انقلاب بی‎نظیر بود. بعد از راهپیمایی‎های زمان انقلاب، چنین جمعیتی را نداشتیم. آن روز مردم یک «یا حسین» گفتند که آن بالا متحیر ماندم. این‎همه «یا حسین» شنیده بودم در جبهه و در صبح‎گاه لشکرها؛ اما این «یا حسین» با همه فرق می‎کرد. این مهم است.

چطور مي‌شود در واقعه كربلا عقل‎گرایی را توجيه كرد؟

از سه منظر مي‌شود عقل‌گرايي در حادثه عاشورا را بررسي كرد. یکی عالم ملکوت است، یعنی آن‎چه امام می‎فهمد و ما نمی‎فهمیم، چون امام وصل به عقل کل، یعنی پیامبر است. امام جانشین عقل کل است، پس باید نقش عقل را داشته باشد. عقل ما جزء است؛ نمی‎توانیم همه‎چیز را بفهمیم به همین دلیل باید ببینیم امام چه كار مي‌كند. هر کاری امام انجام می‎دهد؛ عاقلانه است.

نکته دیگر این است که اگر به شکل رئال، از کف صحرای مکه و مدینه تا کربلا، به واقعه عاشورا نگاه کنیم؛ می‎بینیم عقلانیت موج می‎زند. امام حسین حرکتی را ایجاد کرده که با توجه به ابعاد عرفان، حماسه و عاطفه، از همه موقعیت‎های انسان‎شناسی، مردم‎شناسی، جامعه‎شناسی استفاده کرد تا عقل‎گرایی عاشورا و خردورزی را به رخ بکشد. می‎دانست می‎خواهند او را بکشند؛ نگذاشت این اتفاق در مکه و مدینه بیفتد. امام تا صحرای کربلا آمد که باطل بودن نامه‎ها را نشان دهد.

نکته سوم نگاه به سیره عقلا و آثار حرکت امام حسین است. به اثر کربلا در شیعه عاقلانه نگاه كنيد. اگر امام عقل‎گرا نبود؛ چطور در قرن 20 و 21 این‎همه شیعه به حرکت امام حسین تأسی می‎کنند و از ایشان درس می‎گیرند.

مدير شركت بل یک آلمانی مسیحی است كه براي تنظيم سيستم صوتي مسجد، به دانشگاه تهران آمده بود. می‎گفت ما هم روضه داریم. عده‎ای برای مسیح در کلیسا روضه می‎خوانند، ولی همه چرت می‎زنند. او هم مي‌فهمد گريه براي امام حسين با بقيه روضه‌ها فرق مي‌كند.

غیرمسلمانان و در ادیان دیگر هم از امام حسین درس می‎گیرند. برای عقلای انقلابی؛ سیدالشهدا الگوست. گاندی هم توجه ویژه‎ای به امام حسین داشت. بزرگ‎ترین انقلابیون قرن بیستم به کربلا نگاه مي‌كنند و حضرت سیدالشهدا را به‎عنوان یک الگو می‎بینند. فکر می‎کنید ریشه مبارزه منفی گاندی کجاست؟ این حرکت سیدالشهدا (علیه‎السلام) دین را نجات داد. لکه ننگ یزید را از روی ساحت دین برداشت.

اندیشه کربلا، اندیشه‎ای است که میان خردورزان، جایگاه ویژه‎ای دارد. میان عقلا از موقعیت بسیار متعالی برخوردار است. عاقلان و اندیشمندان عالم، امام حسین را تأیید می‎کنند و می‎ستایند.

اثبات کردید حرکت عقلانی است. چرا امام حسین خانواده‎اش، زنان و حضرت زینب را همراه خود به کربلا بردند؟

آوردن حضرت زینب و خانم‎ها، کاملا عقل‎گرا بوده است. درست است صدمه‎ها و لطمه‎های جبران‎ناپذیری را متحمل می‎شوند؛ شهید و مجروح می‎دهند، ولی این اسارت هم حساب شده است. به‎جز کربلا، نمونه‎های دیگری از جنگ با این شکل را شاید در تاریخ پیدا کنیم، ولی هیچ‎جا همراه شدن زنان و فرزندان را نداشتیم. این نشان می‎دهد یک منطق پشت قضیه است، بهترین کسی‎که می‎تواند در جلسه ابن‎زیاد و یزید ملعون سخنرانی کند؛ حضرت زینب (سلام‎الله علیها) و امام سجاد (علیه‎السلام) است که هم بیمار و هم زخم‌خورده کربلاست. این‎ها هم سناریو از قبل تعیین شده‎ای است که مو به مو عقل در آن حاکم است. طبق تعریفی که ما از عقل داریم؛ عقل‌کل رسول‎الله است. پس عقل‎گرایی همان است که رسول‎الله می‎گوید. کربلا را هم رسول‎الله گفته است.

نگرش امام، مافوق همه هستی است. چون امام جانشین پیغمبر است و قرار است نگاهش، نگاه الهی باشد؛ عین‎الله است. پس او تسلط دیگری دارد.

به همین دلیل می‎گوییم عقل این است که ببنیم امام چه می‎گوید. اول ثابت شود او امام است، وقتی ثابت شد؛ دیگر تمام است. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا» حسن و حسين در همه احوال امام و پيشوايند؛ چه بايستند و چه بنشينند.

این عقل‎گرایی را در شعر و سینه‎زنی و مداحی، چطور به جوان‎ها می‎گویید و نشان می‎دهید؟

بارها این‎ چيزها را در مجلس گفته‎ام و اينجا فقط کد می‎دهم. «عشق یعنی یه پلاک/ که زده بیرون از دل خاک» این بیت عشق را تعریف می‎کند. عشق هم زیرمجموعه عقل است. به نوحه‎های معروفی که در این زمینه داریم، توجه کنید. عقل ما را دلالت می‎دهد به کربلا. اگر دنبال حفظ و بقای دین و رضای الهی هستیم توجه‎مان باید به کربلا باشد.

خب! نوحه‎ها هم ما را به کربلا دلالت می‎دهند.

چه‎وقت لازم می‎شود شما (مداح جلسه) سخنرانی کنید؟

دو وجه دارد؛ بحث شخصی و کار مداحي. من معلم هستم و کارم صحبت کردن است. خیلی‎جاها لازم است سخنرانی کنم. گاهی برای تبیین یک بیت ممکن است چند آیه، روایت و رفرنس‎های مختلف به‎عنوان شاهد بیاورم که ممکن است از ماده شعر رد شود. وقتی آیه را حفظ هستم، چرا نخوانم؟ چرا به شأن نزول آن اشاره نکنم؟ اين كار خيلي هم خوب است. ممدوح علماست. مثلا در غزل صابر همدانی این بیت «استعانت جستن از دشمن بود غفلت ز دوست/ این تغافل داشت یوسف را به زندان بیشتر» نیاز به توضیح دارد. فهم معنی این شعر برای بعضی مستمعان سخت است. اگر شعر کمی مغلق باشد، مستمع با بغل‎دستی‎اش حرف می‎زند. مداح باید مجلس را مدیریت کند. اگرمخاطب یک‎جا را نفهمد اذیت می‎شود.

از کجا می‎فهمید مستمع شعر را نفهمیده یا کلافه شده؟

حواسم به مجلس هست. کلافه‎شدن نشانه‎هایی دارد مثلا خمیازه‎کشیدن، ساعت نگاه‌کردن، سرخاراندن، با بغل‎دستی حرف زدن، یعنی من خسته شدم فکری به حالم کن. عکس این واکنش‎ها هم هست. سرها که بالا می‎آید، طرف که قد می‎کشد، خیره می‎شود یا تعجب می‎کند، یعنی خوشش آمده.

در بعضی جلسه‎ها به‎عنوان سخنران از من دعوت می‎کنند؛ چه کنم؟ از قدیم هم همین‎طور بوده. از مداح‎ها فقط من نیستم. آقای بکایی و آقای توکلی هم سخنرانی می‎کنند. بعضی از سخنرانان دکترای علوم قرآنی و دینی هستند؛ مثل آقای قنبری و آقای بهرام و آقای فقیهی که جایگاه خوبي در سخنوري دارند. من معلمی کردم و از اول جوانی علمای مختلف به من گفتند که شما صحبت کن. مرحوم حاج عبدالکریم حق‎شناس به من گفتند: شما بیشتر صحبت کن و کمتر بخوان. آيت‌الله خوشوقت هم از  20 سال پیش فرمود شما حدیث هم بگو. بعضی از مراجع تقلید مثل آقای نوری همدانی گفتند که همه شما (مداح‌ها) حدیث هم بگویید، احکام هم بگویید. وقتی به فلسطین تعدی شده، اگر نگویید، به دستگاه امام حسین خیانت کردید.

علمای ارشد ما این را می‎گویند. البته اگر کسی بلد نیست، نبايد حرفي بزند که نتواند آن را جمع و جور کند. من هم در حرف‎هایم خطا داشته‎ام، مثل خیلی‎‎های دیگر. اما این‎که ما کلیت را رها کنیم؛ نه، درست نيست.

عده‌اي مي‌گويند جمعی که پاي صحبت  آقایان علما مي‌نشينند ،کمتر از جمعی هستند که برای مداحي به مجلس مي‌آيند. اين حرف درست است؟

نه، این‎طور نیست. اصلا قبول ندارم. برای شما اثبات می‎کنم. اولا این تهمتی است که به ما زده‎اند و تضعیف بی‎جایی است برای علما. سؤال می‎کنم؟ این هفته نماز جمعه مشهد را ديديد؟ حدود 200 هزار نفر پای منبر آقای علم‎الهدی بودند. براي نماز جمعه تهران، حدود یک میلیون نفر آدم می‎آیند. مگر کم است؟ شما با زمان طاغوت مقایسه نکنید. الان به فضل خدا چند نماز جمعه داریم؟ پس بسیار سخنرانی داریم. علما جایگاه و پایگاه خودشان را دارند. تلویزیون هم هرهفته حدود 40 منبر خوب را نشان می‎دهد. برنامه «سمت خدا» را کم نگیرید. این برنامه هم منبری است که 5 میلیون، 10 میلیون نفر در خانه می‎بینند. کجا هر روز مداح‎ها صحبت می‎کنند؟ پس منبر دست نخورده و سر جایش هست. این حرف را قبول ندارم. در همایشي هزار و 500 مداح دور هم جمع شدیم. تک و توک مداح‎هایی هستند که هنرهایی دارند یا به فنونی و علومی مزین شده‎اند که جمعیت بیشتري می‎آیند. در همین مجالس هم سعی می‎کنند بهترین سخنران‎ها را دعوت کنند. بعد یا قبل از مجلس مداحي، مردم را ارشاد مي‌کنند.

تعارفی با علما نداریم. خادم علماییم. دیده‎اید آقای فاطمی‎نیا، آقای شیخ حسین انصاریان و یا آقای پناهیان منبر بروند و خلوت باشد؟ جمعیت خوبی پای صحبت علما جمع می‎شوند. 3 – 2 هزار مسجد داریم. در هر مسجد 100 نفر پامنبری داریم.

کجا 3 – 2 هزار جلسه 100 نفری برای مداحی داریم. علما برنامه‎های مختلف و تریبون دارند. در بسیاری از اداره‎ها نماز جماعت برگزار می‎کنند که در بیشتر آن‎ها هم سخنرانی می‎شود.

از سال 1376 در مسجد دانشگاه تهران فعالیت می‎کنید. در عاشورای 1388 به خیابان آمدید و با دانشجویان هيأتي جلو فتنه ایستادید؛ چرا عده‎ای امروز حرف سیاسی شمارا برنمی‎تابند؟ حرف سیاسی شنیدن از شما که تازگی ندارد.

چون بعضی‎جاها ممکن است ما از حد بگذارنیم.

چه‎چیز باعث شده شما بحث را از حد بگذارنید؟

این‎که ادبیات مقابل ما، طوری بوده که ما را به این ادبیات دعوت کرده، وگرنه مردم ما را می‎شناسند؛ ادبیات ما این نبوده. همه می‎گویند چرا این‎طور شد؟ باید دید ریشه ادبیات بنده در کجاست.

شما در مقام جواب با این ادبیات وارد شدید؟

بله. چون ما دیدیم به علما توهین می‎شود. دارند علما را تحقیر می‎کنند. می‎گویند بیاييد با فلان آقا که لیسانس الکترونیک دارد، مناظره کنید. این کار تحقیر علمای ماست. وقتی این‎جور تحقیر می‎کنند، بعضی مثل ما از کوره درمی‎روند!

البته پیامدهایش را به‎جان می‎خرم. ‎جایی که به‎نظر می‎آید وهن نسبت به مردم، نسبت به خدا، نسبت به امام زمان، نسبت به مقام معظم رهبری است، بنده حرف مي‌زنم و پیامدهایش را هم به جان می‎خرم. اما اتفاقي كه در عاشوراي 1388 افتاد، عظمت داشت. سال 1388، خروجی بسیار بزرگی است در کارنامه زندگی من.

شما یک شخصیت سیاسی دارید، ولی…

بگذاريد بگويم. سال 1384، سه نفر از کاندیداها با من جلسه‎ای خصوصی گذاشتند؛ به دو نفرشان گفتم شما نباید اصلا کاندیدا شوید. در اوج انتخابات بود، یکی از آن‎ها قبول کرد و گفت شما درست می‎گویید. من کاملا سیاسی بوده‌ام، به‎قدری که آقایان در این زمینه براي نظر من احترامی قائل بودند.

پس چرا امروز حرف سياسي شما را تحمل نمي‌كنند؟

ببخشید اسم می‎برم مثلا با آقای کروبی کمتر پیش آمده که با هم، هم‎اندیشه باشیم. ولی یک‎بار در مجلس ششم، از ولایت فقیه دفاع کرد، حزب‎الله، بنده و آقای الله‌کرم و بچه‎های حاج منصور و بچه‎های مسجد ارگ و… همه آمدیم مجلس براي تظاهرات و آن‎جا من شعر خواندم.

آن‎روزهایی که آقای کروبی با هواداران‎شان بودند، یک‎نفر نیامد بگوید شما نباید دخالت کنید، چون آن روز دفاع کردیم. الان جناب آقای خاتمی گفته‎اند اگر آمریکا بخواهد حمله کند، اصلاح‎طلب و اصول‎گرا نداریم؛ همه علیه آمریکا می‎ايستيم. امروز این حرف، حرف خیلی خوبی است.

یک سؤال از شما دارم. شب بیست و یکم رمضان  یکی از سال‎ها، در جلسه‎ای که یکی از دوستان عزیز دوم خردادی در غرب تهران گرفته بود (کانون توحید)، 60 نفر آمده بودند؛ همان موقع در جلسه ما حدود 120 هزار نفر نشسته بودند که بنده دو سه ساعت برنامه داشتم. خوب توجه كنيد؛ می‎توانید بگویید 100 هزار نفر عقل‎گرا نیستند؛ آن‎هم در پایتخت کشور شیعه، قلب خاورمیانه، فرزندان امام امت؛ آن‎هم در شب قرآن و توسل به عترت. توقع دارید وقتي حدود 100هزار نفر جمعیت آمده من چه‎کار کنم؟ آقا و امام می‎گویند مسایل روز را بگویید. ما نگاه نکنیم و کاری نداشته باشیم که امروز در بحرین چه می‎کنند؟ یا در لبنان، فلسطین و دنیا چه می‎گذرد؟ کاری نداشته باشیم که مثلا چند روز قبل آقا حرف زدند و چه گفتند، مگر چنین چیزی می‎شود؟ نه، اين‌ها چیزهایی است که با عقل جور در نمی‎آید، بعضی‎ها هم که این حرف‎ها را می‎زنند خودشان را اذیت می‎کنند. مگر اين‎كه ما مطامع شخصی داشته باشیم! اگر از روی طمع شخصی حرف زدم، حق دارند. اگر دولتی یا سازمانی در زندگی که من دارم تأثیرگذار بوده، بیاید و همه چيز را بگويد. در این مدت كه قصد تخریب شخصیت ما وجود داشته، اگر چیزی بود تا حالا حتما رو کرده بودند.

همان حرف ما بوده که مثلا خواستیم از علما دفاع کنیم و با یک جریان انحرافی مقابله کنیم و تذکری بدهیم؛ به کسانی که خیلی دوست‎شان داشتیم و خیلی روی آن‎ها حساب باز کرده بودیم. این وسط من چه نفعی بردم؟ فکر می‎کنید علما بعد از این قضیه یک کامیون پول برای من می‎فرستند! نه. این‎طور نیست. فردا صبح اگر روضه را غلط بخوانم؛ گوشم را می‎گیرند. من هم همین را می‎خواهم. که حواس‎شان به ما باشد. ما می‎خواهیم دین‎مان درست باشد.

ما علما را رها نمی‎کنیم؛ آقایان کت و شلواری را بچسبیم. این قاعده زندگی ما نوکرهای امام حسین (علیه‎السلام) است. نمی‎توانم گوشه عبای علما را رها کنم. شیعه، این است. عقل می‎گوید علما، علم هستند و طرف دیگر جهل. جاهلان کار را به التقاط می‎کشانند. بنده هم اگر از مبانی صحبت می‎کنم، عموما با مجتهدان هماهنگ می‎کنم، چیزی نمی‎گویم که دین مردم را در مبانی خدشه‎دار کنم. اگر هم اشتباه کنم، زود اصلاح می‎کنم.

مداحان چطور می‎توانند در ایجاد هم‎گرایی و وحدت تأثیر بگذارند؟

از شما هم می‎خواهم حواس‎تان به وحدت باشد. هر جای حرف‎هایم مخل وحدت بود؛ مطابق عقل‎گرایی نیست؛ ننویسید. چون الان وقت پرخاش نیست؛ الان وقتی است که همه باید یک دست و آماده باشیم براي مبارزه با استکبار جهانی. شما رسانه‎ها، اگر من یا بقیه چیزی گفتند که مخل وحدت بود؛ لحاظ نکنید. فعلا باید به سمت وحدت برویم. وظیفه این است. حضرت آقا دعوت به وحدت کردند.

  1. ابراهیم مهدوی
    29 نوامبر 2011

    اینکه مداح باید عالم به سیاست الهی باشد شکی نیست ولی وقتی میبنید ممکن است از حرف ایتان سو ء استفاده شود باید باز سیاست داشته باشید اینجا باید تدبیر کنید که چه حرفی را مجا وبرای کی می گویید.بعد از ان سخنرانی شما درباره آقای مشائی اینقدر من از شما بدم آمده است که بعد از چند سال که به صدای شما ارادت داشتم حاضر نیستم یک ثانیه به مداحی شما گوش بدهم.مداح بساط خنده برای خودش وبرای برادر مومنش درست نمی کند.موضع سیاسی خیلی فرق می کند با حرف سیاسی.فرق می کند با جو گیری سیاسی.انتقاد خیلی خوب است ولی تمسخر خیلی بد است.تخریب چهره و شخصیت آقای مشایی خیلی بد است.آقای مشائی مثلا به قول شما آدم انحرافی است.خب الان شیخ حسن جوری هم می داند مثلا.آیا حق داریم آبروی افراد را ببریم.آیا حق داریم اندیشه ی کسی را مضحکه کنیم.منش آیت الله مصباح روشنگری با ادله اسلامی است.با ادله عقلی است.هنوز به هیچ کش توهین نکرده است.ولی هر جا اندیشه منحرفی می بینند سخنرانی می کنند.نه از روی تیتر روزنامه ها ؛ بلکه از روی کتاب عقلانی و با معرفت.خب اگه شما خیلی علمایی هستید و حاضر نیستید دامن علما را رها کنید ؛ به منش علمل رفتار کنید.در کشور اختلاف سلیقه هست.اختلاف فکر هست.باید به سمت اصلاح حرکت کنید.من به شیوه ای که امروز آقای هاشمی رفسنجانی را بی آبرو می کنند خیلی انتقاد دارم.هم چنین آقای خاتمی را.در مورد آقای خاتمی هم چنین.در مورد آقای احمدی نژاد من به شخصه شکایت امثال شما را به خدا می برم.احمدی نژاد معصوم نعوذبالله نیست ولی این قدر این مرد را شلاق نزنید.هنوز امید محرومان در روستاها به آقای امدی نژاد است.شما اشک پیرمردها و پیرزن ها را وقتی ایشان به روستاها می رود نمی بینید؟ما با هیچ کس عقد اخوت نبستیم.اگر شاخص رهبری است.رهبری می فرمایند من حرف پنهانی با مردم ندارم.خب ما هر وقت سخنان رهبری را می شنویم تاکید می کنند به حمایت از مسوولان نظام.تاکید می کنند که به مسوولان نظام اعتماد داشته باشیم.شما یک سخنرانی وسط مداحی می کنید با احساسات مردم بازی می کنید و بی اعتمادی تولید می کنید.الان برخی از بچه های هیاتی می گویند احمدی نژاد هم دزد از کار درآمد.باور کنید آقای حدادیان به حرف های شما استناد می کنند.شما مگر چه قدر پیش خدا پارتی دارید. چه قدر علم دارید.
    خب با این نفرت امثال من از شما چه می کنید.اون از آقای حاج منصور اون از آقای کریم این هم از جنابعالی.
    امیدوارم پیرو واقعی علمای حق طلب اسلام باشد و خدا شما و من را ببخشد.
    خب الان به این نتیجه رسیدم که این پیام من که منتشر نمی شود این همه مطلب برای کی نوشتم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

  2. zahra
    3 دسامبر 2011

    من هم با نظر ايشون موافقم

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: