سه‌شنبه 13 دسامبر 11 | 14:23

نقدی بر ادعای آیت الله امجد مبنی بر عدم جواز حکومت اسلامی در زمان غیبت

«بنده معتقدم حکومت دینی در عصر غیبت معصوم غیر ممکن است. فقط هنگامی که معصوم در راس کار است حکومت از ظلم و تعدی و اجحاف و فریب و نیرنگ و غدر و مکر و انواع رذائل مبراست وگرنه حاکم غیرمعصوم در معرض خطا و جهل و ستمگری است.»


آیت الله محمود امجد کیست؟

به جرأت میتوان گفت محمود امجد روحانی ای متفاوت بود. با تمام فاصله ی علمی اش، با یک طلبه ی مبتدی و حتی یک غیر طلبه مساوی می نشست. طلبه ها دوستش داشتند. گِردش جمع می شدند و می گفتند و می شنیدند. خیلی ساده دعوت یک طلبه را می پذیرفت و به حجره اش میرفت. صدای خوبی دارد و آواز و مداحی و مرثیه می خواند. همیشه دعوت می کرد به اعتدال.
سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد. کرمانشاهی است و تربیت یافته ی یک خانواده روحانی. هجده سالگی آمد قم. از امام خمینی، علامه طباطبائی، آیت الله بهاءالدینی و بهجت و محقق داماد درس آموخته است. مدتی امام جمعه نهاوند و نماینده ی امام در غرب بود. بیش از یک دهه است که در تهران است. در مسجد کوی دانشگاه نماز می گزارد.

انتخابات ۱۳۸۸، تلخ بود. برای آیت الله دوست داشتنی هم. برای دوستدارانش هم. پس از انتخابات، حاج آقا ساکت بود، چیزی نمیگفت. چندباری که سخنی می گفت، خوش نبود. بیشتر از اینکه همان بچه بسیجی ها حلق هاش کنند و با لحن خوشش بخندند و بگریند، رسانه های منتقد و مخالف نظام حرفهاش را نشر می دادند. اما بی انصافی است که بگوییم، رفته است توی دامان آنها و برای آسیابشان آب می ریزد.

این دو بند واژه های محمدرضا زائری است درباره محمود امجد: «حاج آقا بزرگ اسـت ، دوست داشتنی است ، قیمتی است اما معصوم نیست . ما مرید و نوچه او نیستیم که او اصلا آمده تا بساط همین مرید بازی ها و نوچه گری ها را به هم بزند . حاج آقا بزرگی است که ممکن است اشتباهات بزرگ هم بکند و افسوس که این روزها عادت کرده ایم همه را معصوم بخوانیم و بدانیم .

حاج آقای ما قیمتی است و برای همین به او طمع می کنند ، دوست داشتنی است و از همین روی به سراغ او می روند ، عزیز است و به همین خاطر برایش نقشه می کشند ، اما هر چه هست حاج آقا مال ماست . بی خود به او طمع دارند و بی جا به او چشم شوم دوخته اند . حاج آقا مال ماست و برای ما خواهد ماند »

* * *

چندی پیش آیت الله محمود امجد در سخنانی که در روز عید سعید غدیر ایراد شد، ضمن بیان انتقاداتی نسبت به نظام جمهوری اسلامی، ادعا کرد حکومت اسلامی تنها در زمان حضور معصومین علیهمالسلام جایز است. سخنان آیتالله امجد بارها و بارها در رسانه‌های مخالف و معاند نظام اسلامی انتشار یافت و تحلیلها و سیاهنمایی‌های فراوانی را در پی داشت. حجت‌الاسلام والمسلمین جواد جعفری از پژوهشگران حوزه علمیه قم، در نوشته‌ای که از نظر خواهید گذراند، به بخشی از ادعاهای وی پاسخ گفته است. در ابتدای هر بخش، قسمتی از گفته‌های آیت‌الله محمود امجد را خواهید خواند و پس از آن، توضیحات حجت‌الاسلام والمسلمین جواد جعفری.

غدیر، فرصتی طلایی برای بیداری
غدیر، عیدالله الاکبر است. روزی است که ستون اصلی خیمه اسلام[۱] به آشکارترین صورت اقامه شد. اعلان مصداق ولایت و رهبری، دشمنان اسلام را از تسلط بر این دین مبین مأیوس و ناامید کرد. [۲] اما آنان که به طمع رسیدن به سهمی از مال و مقام، اظهار ایمان می‌کردند وقتی از رسیدن به اهدافشان سرخورده شدند، رو به توطئه آوردند و مرموزانه زمینه انحراف و غصب خلافت را فراهم کردند. [۳] خیانتی که موجب خانه‌نشینی امیرالمؤمنین(ع) و نیز مقدمه تمام مصیبت‌ها و بلاهایی شد که بر سر امت اسلامی آمد.

سالروز این واقعه بزرگ تاریخ، فرصتی طلایی است تا اندیشمندان جامعه با تحلیل وقایع آن دوران، امت اسلامی امروز را بیدار و بصیر نمایند. انتظار این است که پرورش‌یافتگان و شیفتگان مکتب اهل بیت، در این روز مهم، ضمن تأکید بر اهمیت ولایت و رهبری در اسلام، شیعیان را از خیانت عظیم انجام گرفته آگاه نمایند تا دیگر زمینه چنین انحرافاتی فراهم نشود. اما بعضا در سخنرانی‌ها از ادبیاتی استفاده می‌شود که نه تنها دامن خائنان به دین و غاصبان ولایت را تطهیر می‌کند بلکه بالاتر از آن، اهمیت اساسی ولایت و رهبری را زیر سؤال می‌برد.

حقیر از آنچه به عنوان سخنان دوست عزیزم جناب آقای امجد حفظه‌الله که در روز عید غدیر بر روی سایتها قرار گرفته است بسیار متعجب شدم؛ زیرا یقین دارم که ایشان قطعا چنین عقیده‌ای ندارند. این نوع بیان و ادبیات از این استاد بزرگوار که بنده از نزدیک ایشان را می‌شناسم بسیار به دور است. برخی از این جملات شبیه گفتار انجمن حجتیه و برخی شبیه سخنان منکران امامت اهل بیت، بلکه افراد سکولار است. لذا حقیر بر خود لازم می‌دانم برای جلوگیری از سوء برداشت از سخنان ایشان، به برخی موارد اشاره شده در این سخنرانی توضیحاتی اضافه نمایم.

سکوت در برابر انتخاب مردم یا مصلحت حفظ اسلام؟
«با آن که در غدیر خم پیغمبر گرامی اسلام(ص) بعد از اتمام حجةالوداع نظر مبارکش را درباره جانشین خود اعلام کرد و همه خواص و عوام حاضر در محل غدیر خم به آن حضرت، ولایتش را تبریک گفتند، وقتی امت به هر جهت به سوی دیگران رفتند علی از در معارضه و مخالفت بر نیامد، چون ریاست بر مردم و متولی امور مردم شدن پیش‌شرطش موافقت و رضایت حکومت‌شوندگان است و اگر امت از در مخالفت و نارضایتی درآید، لاجرم حاکم مسلمان از دو حالت خارج نیست؛ یا باید ظلم و جور و غدر و مکر پیشه خود سازد و کار به سرکوب و توطئه و فریب و نیرنگ بکشد که حد یقف هم ندارد و انسان تا قعر جهنم با توجیهی از پس توجیه و مکر و حیله و نیرنگی از پس مکر و حیله و نیرنگ باید با این رفتار ظالمانه و فریبکارانه را ادامه دهد، یا به فکر آخرت و صلاح و فلاح اخروی خود باشد و کاری نکند که کار امت به نزاع و هرج و مرج و خشونتورزی بکشد.»

یکم: روشن است که پیامبر(ص) نظر خود را بیان نکردند، بلکه طبق آیه ۶۷ سوره مائده: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک‏» حکم الهی را به مردم ابلاغ نمودند و آنان که به سوی دیگری رفتند با حکم خداوندی به مخالفت برخاستند. حال آیا ممکن است افرادی به مخالفت با حکم خداوند برخیزند و امیرالمؤمنین(ع) که به فرموده پیامبر(ص) «ارْفَعُوا أَلْسِنَتَکمْ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ غَیرُ مُدَاهِنٍ فِی دِینِه‏»[۴]، به معارضه و مخالفت برنیاید؟ در این جا نیم‌نگاهی به ابتدای خطبه سوم (شقشقیه) امام مظلوم‌مان(ع) می‌افکنیم که فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَیعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى‏ ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لَا یرْقَى إِلَی الطَّیرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْبا وَ طَوَیتُ عَنْهَا کشْحا وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَینَ أَنْ أَصُولَ بِیدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیةٍ عَمْیاءَ یهْرَمُ فِیهَا الْکبِیرُ وَ یشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یکدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یلْقَى رَبَّهُ‏ فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی‏ نَهْبا» آگاه باشید سوگند به خدا که پسر ابى قحافه خلافت را مانند پیراهنى پوشید و حال آن که مى‏دانست من براى خلافت مانند قطب وسط آسیا هستم؛ علوم و معارف از سرچشمه فیض من مانند سیل سرازیر می‌شود، هیچ پرواز کننده در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمى‏رسد، پس (چون پسر ابى‌قحافه پیراهن خلافت را به ناحقّ پوشید) جامه خلافت را رها و پهلو از آن تهى نمودم و در کار خود اندیشه مى‏کردم که آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله کرده (حقّ خود را مطالبه نمایم) یا آن که بر تاریکى کورى صبر کنم (تاریکى گمراهی) که پیران را فرسوده، جوانان را پیر ساخته، مؤمن (براى دفع فساد) رنج مى‏کشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندی‌ست، پس صبر کردم در حالتى که چشمانم را خاشاک و غبار، و گلویم را استخوان گرفته بود، و میراث خود را به تاراج رفته مى‏دیدم.

امام، یار نداشت
درست است که امام مؤمنان(ع) به معارضه برنخاست اما تمام نکته در این جاست که چرا برنخاست؟ آیا تحلیل ارائه شده از طرف ایشان با این بیان امام سازگاری دارد؟ آیا به این خاطر بود که مردم حق انتخاب داشتند و امام نیز به انتخاب مردم احترام نهاد؟ اگر احترام نمی‌نهاد به آنان ظلم کرده بود؟ آیا ترسید سر از ظلم و سرکوب درآورد و آخرتش خراب شود؟ آیا این سخنان امام با این تحلیل سازگار است؟ امام فرمود (بِیدٍ جَذَّاءَ[۵]) یعنی بدون دست بودم، قدرتی نداشتم، بنابراین صبر کردم. یعنی اگر یار و کمک داشتم حقّم را می‌گرفتم. امام فرمود ارث من به تاراج رفت و من صبر را بهتر دیدم. پس ترس از خشونت نبود، یار نداشت. البته گاهی بدون یار نیز باید برخاست، چنان که امام حسین(ع) چنین کرد. اما زمان امام علی(ع) مردم نزدیک به زمان جاهلیت بودند و امکان محو اسلام می‌رفت لذا حضرت صبر را ترجیح دادند تا اسلام بماند.
امید است دلیلی که خود امام بیان می‌کند در نظر گرفته شود و تحلیلی ارائه نشود که علاوه بر خلاف واقع بودن، موجب سوءاستفاده معاندان دین و دلدادگان به غرب شود.

امر به اطاعت، آیا با اختیار نافرمانی قابل جمع است؟
«این که پیغمبر(ص) زمامدار امت را بعد از خودش معرفی می‌کند و مردم مع‌الوصف کسان دیگری را انتخاب می‌کنند، بهترین دلیل بر این مطلب است که مردم و مخاطبان پیامبر(ص) هرگز احساس جبر و تحمیل از جانب انبیا نداشتند. معنای «وما علیالرسول الا البلاغ» همین است، معنای «لا اکراه فی الدین» همین است، معنای «لست علیهم بمصیطر» همین است.»

چنان که گذشت چنین ادبیاتی رهزن است و موجب سوء برداشت. آیا مردم فرد دیگری را انتخاب کردند؟ آیا به مردم اجازه انتخاب دادند؟ آیا به راستی مردم احساس جبر نمی‌کردند و دیگری را انتخاب کردند؟ یا چنان که گذشت گروه اندکی که به طمع قدرت، اسلام آورده بودند وقتی از تسلط بر این دین ناامید شدند، با توطئه و ارعاب مسیر خلافت را عوض کردند و با کودتا حکومت را به دست گرفتند و هر کس اعتراض کرد سرش را زیر آب بردند. مگر خود اهل سنت (ابن ابی الحدید) در جریان برگزیدن ابوبکر ننوشته‌اند که «و عمر هو الذی شد بیعة أبی بکر و وقم[۶] المخالفین فیها فکسر سیف الزبیر لما جرده و دفع فی صدر المقداد و وطئ فی السقیفة سعد بن عبادة و قال اقتلوا سعدا قتل الله سعدا و حطم[۷] أنف الحباب بن المنذر الذی قال یوم السقیفة أنا جذیلها المحکک و عذیقها المرجب[۸]‏؛ عمر کسی بود که بیعت با ابوبکر را محکم کرد و مخالفان را خوار نمود. وقتی زبیر شمشیر کشید، شمشیرش را شکست. بر سینه مقداد زد و سعد بن عباده را زیر لگد انداخت[۹] و گفت سعد را بکشید خدا او را بکشد و دماغ حباب بن منذر را شکست. تنها به این دلیل که گفت من نظری دارم که اختلاف را حل می‌کند.» [۱۰] وقتی بزرگان قوم چنین مورد تعرض قرار می‌گرفتند دیگران چه می‌توانستند بگویند؟ مگر اینان نبودند که سعد بن عباده را کشتند و شایع کردند جنیان او را کشته‌اند. در چنین جو تروری روشن است که دیگران نیز از سر ترس اعتراضی نکنند.

آیا این نقض غرض نیست؟
بنابراین مردم انتخابی نکردند بلکه با یک کوتای سیاه رو به رو شدند و البته به فرموده حضرت زهرا(س) [۱۱] « أَلَا وَ قَدْ أَرَى‏ وَ اللَّهِ أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ رَکنْتُمْ إِلَى الدَّعَةِ» به دلیل راحت‌طلبی اقدام به حق‌طلبی نکردند. جرم مردم چنان که اشاره کرده‌اند، سست‌عنصری و عافیت‌طلبی بود نه احساس اختیار و آزادی. در هیچ جا نقل نشده است که کسی به امام علی(ع) گفته باشد ما اختیار داشتیم و انتخاب کردیم. آیا این همه ناله و نفرین حضرت زهرا به این دلیل است که مردم به حقی که داشتند عمل کردند؟ قطعا می‌دانم که ایشان نیز چنین عقیده‌ای ندارند اما ادبیات به کار رفته، ادبیات کسانی است که عقیده به لیبرال‌دموکراسی دارند و سکولارند.

از این بیان روشن می‌گردد معنای آیات یاد شده نیز قطعا چنان نیست که از ایشان نقل شده است. آیا معقول است خداوند آیینی را برای بندگانش نازل کند اما آنان را در عمل کردن به آن مختار گذارد؟ آیا این نقض غرض نیست؟ امکان دارد کسی بگوید من قانون یک جامعه را قبول کردم اما آزادم به هر قسمتی که خواستم عمل نکنم؟ آیا حاصل این جز هرج و مرج خواهد بود؟ خداوند با صراحت می‌فرماید: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ یکونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُبینا[۱۲]؛ و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‏اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد؛ و هر کس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند قطعا دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.» به راستی معنای آیاتی چون «النَّبِی أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم[۱۳]‏» « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی‏ الْأَمْرِ مِنْکم[۱۴]» چیست؟ اگر اکراهی در دین نیست و پیامبر(ص) بر مردم تسلط ندارد (به آن معنایی که ایشان گفته است)، اولی بودن در این آیات چه معنایی دارد؟ اساسا امر به اطاعت با داشتن اختیار نافرمانی، بی‌معنی خواهد بود.

انتخاب مردم، یا توطئه برای قدرت؟
آنچه از کلام پیامبر(ص) و ائمه برمی‌آید، ملزم بودن مردم به انجام فرامین دین است از جمله پیروی از امام علی(ع)؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: «أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ مَوْلَای وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ [أَلَا] مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ‏ خَذَلَه‏».

بنابراین اولا مردم انتخاب نکردند، بلکه گروهی اندک با توطئه حقی مسلم را غصب کردند و مردم نیز کوتاهی و سکوت کردند. حتما فرق میان سکوت و کوتاهی با انتخاب و رضایت بسیار روشن است. ثانیا اگر مردم به وظیفه خویش عمل نکردند، نشان مختار بودن آنان نیست. هرگز آنان هم احساس اختیار نمی‌کردند و همیشه خود را سرزنش می‌کردند. و ما هم شهادت می‌دهیم «مَنْ خَالَفَکمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَکمْ کافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَکمْ مُشْرِک وَ مَنْ رَدَّ عَلَیکمْ فَهُوَ فِی أَسْفَلِ دَرْک مِنَ الْجَحِیمِ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَکمْ فِیمَا مَضَى وَ جَارٍ لَکمْ فِیمَا بَقِی‏.»[۱۵] مگر این که منظور اختیار تکوینی باشد که یقینا خارج از بحث است و آیه ناظر به آن نیست.

البته یقین دارم ایشان به عنوان عالم شیعه حتما همین عقیده را دارند، اما ادبیات کلام ایشان شبیه سخن روشنفکران سکولار است. نباید نحوه بیان طوری باشد که بهانه دست منحرفان و بی‌دینان دهد.

آیا رفتار امیرالمؤمنین، فقط عفو و بخشش بود؟
«در مجلسی کسی به آن حضرت اهانت کرد که «قاتله الله ما افقهه»، تا هواداران حضرت خواستند عکس‌العملی قاطع نشان دهند، حضرت منع‌شان کرد و فرمود «رویدا». او فقط دشنامی داد و دشنام جزایش دشنام یا عفو و گذشت است و من عفو کردم.»

این سخن درست است اما آیا همه جا و همیشه چنین بود یا موقعیت با موقعیت فرق می‌کرد؟ چرا تنها گوشه عفو باید نقل شود تا رهزن و باعث ایجاد توهم شود؟ چرا نگوییم وقتی امام علی(ع) سخنرانی می‌کرد، اشعث گفت: «یا أمیر المؤمنین، هذه علیک لا لک؛ یا علی آنچه گفتی به ضرر توست نه به نفع تو» نه اهانتی کرد و نه نفرینی اما امام چه کرد؟ «فخفض(ع) إلیه بصره ثم قال مَا یدْرِیک مَا عَلَی مِمَّا لِی. عَلَیک لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ حَائِک ابْنُ حَائِک مُنَافِقٌ ابْنُ کافِرٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَک الْکفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلَامُ‏ أُخْرَى فَمَا فَدَاک مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُک وَ لَا حَسَبُک وَ إِنَّ امْرَا دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیفَ وَ سَاقَ إِلَیهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِی أَنْ یمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا یأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ[۱۶]؛ امام نگاه خود را بدو دوخت و فرمود: تو را که آگاهانید که سود من کدام است و زیان من کدام، که لعنت خدا و لعنت کنندگان بر تو باد. اى متکبّر متکبّرزاده، منافق کافرزاده! یک بار در عهد کفر اسیر گشتى، بار دیگر در حکومت اسلام به اسیرى در آمدى، و هر دو بار نه مال تو، تو را سودى بخشید و نه تبارت به فریادت رسید. آن کس که قوم خود را به دم شمشیر بسپارد و مرگ را به سر آنان آرد، سزاوار است که بستگان وى، دشمنش دارند و بیگانه به او اطمینان نیارد.» چرا برخوردی این چنین تند باید گفته نشود.

عمران ابن حصین چرا تبعید شد؟
چرا به برخورد سخت امام با عمران بن حصین که از دانشمندان اصحاب پیامبر(ص) هم بود، اشاره نکنیم که امیرالمؤمنین(ع) دستور داد تا به مدائن تبعیدش کنند تنها به این جرم که می‌گفت: «إن مات علی فلا أدری ما موته و إن قتل فعسى أنی إن قتل رجوت له؛ اگر علی بمیرد، نمی‌دانم چگونه مرگی خواهد داشت.» [۱۷] بله او مرد سرشناسی بود و همین جمله‌اش چهره امیرالمؤمنین را نزد عوام مردم مخدوش می‌کرد. همین باعث شد دستور تبعید بدهد.

به راستی درست است این‌ها را مخفی کنیم و در این آشفته‌بازار فتنه و حمله دشمنان به تمامیت نظام مقدس اسلامی، دم از عفو و صبر و بردباری بزنیم؟ آیا نمی‌اندیشیم چنین تصویر نمودن حکومت علوی، آب به آسیاب چه کسی می‌ریزد؟ خدا نکند ما هم مانند کسانی باشیم که در تنگاتنگ مبارزه امام راحلمان، «کتاب التقیه» به دست می‌گرفتند.

هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) به طرف جنگ نهروان حرکت کرد، هانی بن هوذه از قبیله نخع را جانشین خود در کوفه قرار داد. هانی به امام نوشت دو نفر به نام‌های غنی و باهله در شهر فتنه می‌کنند؛ به این شکل که علیه شما دعا می‌کنند تا دشمنانتان بر شما پیروز شوند. امام در پاسخ نوشت آنها را از کوفه تبعید کن و حتی یک نفر از آنها را هم اجازه نده در شهر بمانند. [۱۸]

به ظاهر دعا کردن هیچ مشکلی ندارد، و به درگاه الهی رفتن است. اما همین کار به ظاهر اسلامی و دینی جوّ جامعه را مسموم می‌کرد و حقانیت اقدام امام را زیر سؤال می‌برد، لذا امام دستور داد بدون استثنا همه را از شهر بیرون کنند و اجازه اقامت میان مؤمنان را نیابند. آیا انصاف است ما این سیره امیرالمؤمنین(ع) را مکتوم داریم و اینک که استکبار تمام توان خود را برای پایین کشیدن نظام اسلامی به میدان آورده، تنها سخن از عفو و بخشش امام بگوییم؟ آیا چنین بیانی چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟

حکومت دینی تنها برای ۱۵ سال؟
«بنده معتقدم حکومت دینی در عصر غیبت معصوم غیر ممکن است. فقط هنگامی که معصوم در راس کار است حکومت از ظلم و تعدی و اجحاف و فریب و نیرنگ و غدر و مکر و انواع رذائل مبراست وگرنه حاکم غیرمعصوم در معرض خطا و جهل و ستمگری است.»

البته بسیار روشن است که کسی نمی‌تواند مانند معصوم حکومت کند، کسی هم ادعای حکومتی معصوم‌گونه را ندارد. اما این تحلیل که چون حاکم غیرمعصوم در معرض خطا و ظلم است پس نباید حکومت تشکیل دهد، سخنی بسیار دور از فرهنگ تشیع و توصیه امامان است و همان سخن منحرف انجمن حجتیه است. امامان در دوران حکومت طاغوت، شیعیان را از مراجعه به آنان منع می‌کردند و می‌فرمودند «مَنْ تَحَاکمَ إِلَیهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاکمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا یحْکمُ لَهُ فَإِنَّمَا یأْخُذُ سُحْتا وَ إِنْ کانَ حَقّا ثَابِتا لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یکفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یکفُرُوا بِه‏؛ کسى که در موضوعى حق یا باطل نزد آنها به محاکمه رود چنان است که نزد طاغوت به محاکمه رفته باشد و آنچه طاغوت برایش حکم کند، اگر چه حق مسلم او باشد چنان است که مال حرامى را میگیرد. زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته است در صورتى که خدا امر فرموده است به او کافر باشند. خداى تعالى فرماید (۲۳ سوره ۶۰) می‌خواهند به طاغوت محاکمه برند در صورتى که مأمور بودند به او کافر شوند.»

حال پرسش اساسی آن است که اگر در دوران غیبت حکومت دینی وجود نداشته باشد، شیعیان برای انجام امور قضایی خویش باید به کجا مراجعه کنند؟ آیا به نتیجه این بیان خویش میتوانیم ملتزم شویم؟ امام حتی در دوران حکومت طاغوت که قدرت دست آنان است و امکان ایجاد تشکیلات نیست، شیعیان را از مراجعه به آنان منع میکند و فرمان میدهد میان خودتان محاکمه کنید، حال تصور دارد وقتی امکان تشکیل حکومت برای شیعیان وجود دارد امام به چنین کاری امر نکند یا راضی نباشد؟ این سخن معنایش آن است که حکومت دینی تنها برای چند سال اول اسلام بود که پیامبر اکرم(ص) در مدینه حضور داشتند، و پنج سال و اندی که امام علی(ع) در کوفه بودند، و بعد از آن این همه آیه و روایت که درباره حکومت و قضاوت و حد و دیات و جهاد است تعطیل شود و معلوم هم نیست چه زمانی امام(عج) ظهور خواهد کرد. طبق این برداشت، آخرین و متعالیترین دین خداوند، پانزده سال اجرا شد. بعد هم باید هزاران سال تعطیل شود. آیا این سخن معقول است؟ مگر خود امام صادق(ع) فقها را حاکم بر مردم قرار نداد و نفرمود «فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکمْ حَاکماً‏»[۱۹] و نفرمود اگر کسی حکم فقیه را قبول نکند، حکم خدا را کوچک شمرده و ما اهل بیت را ردّ کرده است؟ آیا ائمه، فقها را در معرض خطا و ظلم نمیدانستد؟

آزادی تا کجا؟ با چه ملاکی؟
«همه باید در صحنه سیاست و تصمیمگیری عمومی حاضر و ناظر باشند و این ممکن نیست مگر با آزادی رسانه و آزادی اشخاص و نظارت مستمر عمومی بر همه اصحاب قدرت مردم.»

اینکه مردم باید ناظر باشند در هر زمانی لازم است. خود امیرالمؤمنین در حق حاکم بر مردم فرمود: «مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ [سُبْحَانَهُ‏] عَلَى عِبَادِهِ، النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَینَهُمْ؛ از جمله حقوق واجبه خدا بر بندگان اندرز دادن و کمک و یارى است براى اجراى حقّ بین خودشان به قدر کوشش و توانائى.» [۲۰] نصیحت به امام مسلمین یکی از وظایف امت است. اما فرد ناصح چه کسی باید باشد؟ معنای نصح، دلسوزی و یکرنگی است. کسی باید ناظر باشد و آزاد در گفتن که اولا بیغل و غش است و مؤمن و ثانیا دلسوز است و علاقهمند. نه کسی که منافق و دلداده غرب است و به دنبال مچگیری. نه سکولاری که به دنبال محکوم کردن حکومت دینی است.

آیا باید رسانه آزاد باشد؟ رسانهای که از گفتن هیچ دروغی پروا ندارد؟ مگر خداوند نفرمود «لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ… الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّک بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرُونَک فیها إِلاَّ قَلیلا مَّلْعُونِینَ أَینَمَا ثُقِفُواْ أُخِذُواْ وَ قُتِّلُواْ تَقْتِیلًا؛ اگر کسانی که در مدینه دروغپراکنی میکنند دست از کارشان نکشند، پیامبر را بر علیه آنان برمیانگیزم تا آنان را از شهر اخراج کنند. اینان ملعونند و هرکجا باشند باید گرفته و کشته شوند.» [۲۱]

آیا امام راحل در اوایل انقلاب از رسانه ننالید و نفرمود «اما اشتباهی که ما کردیم این بود که بهطور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد… اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم بهطور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و رؤسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم… این زحمتها پیش نمیآمد. من از پیشگاه ملت عزیز، عذر میخواهم. خطای خودمان را عذر میخواهم. ما مردم انقلابی نبودیم.» [۲۲] و بعد هم به همان امیرالمؤمنین که شما به سیره شریفش استناد میکنید استناد کردند و فرمودند: «امام مسلمین هم اینطور بود. در موقع رحمت، رحمت و در موقع انتقام، انتقام».

«لَا یلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَین؛[۲۳]‏ مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.» در زمانی که نظام مقدس ما تحت شدیدترین حملات تبلیغی و فرهنگی است، سخن از آزادی رسانه با چه منطقی صورت میگیرد. خدایی که در قرآن دروغپراکنی را برنمیتابد، امام علی(ع) که از شهر اخراج میکند، ما باید آزاد بگذاریم؟ به کدام سیره؟ به کدام ملاک؟

آیا امیرالمؤمنین به اشعث آزادی بیان میداد؟
«باید در نظردهی آزاد و شجاع باشند. یک جامعه خوب و عادلانه جامعهای است که شجاعت محور باشد نه شجاعتستان. اگر مردم را زبون کنیم، اگر افراد شجاع در جامعه خانهنشین شوند، تریبون نداشته باشند، حق نقد و اعتراض و مخالفت نداشته باشند، آن جامعه، جامعه معاویه‌پسند است و با جامعه علیپ‌سند هزاران سال فاصله دارد. ما نمی‌توانیم علی‌گو و معاویه‌خو باشیم.»

پرسش اصلی این است که چه کسانی باید آزاد و شجاع باشند؟ خوی پسند امیرالمؤمنین چگونه بود؟ آیا ایشان به اشعث نیز اجازه انتقاد میداد؟
مالی را برای پیامبر(ص) آوردند و ایشان مشغول تقسیم آنها شد. پیامبر(ص) با دستان مبارکش از آن برمیداشت و سپس به سمت راست متوجه میشد. مثل آن بود که با مردی لحظه‌ای سخنی میگفت بعد آن مال را میدادند. مردم گمان میکردند با جبرئیل(ع) سخن میگوید. در این حال مردی خدمت پیامبر(ص) رسید؛ بلند قامت و سیهچرده، کوشا در عبادت، سر تراشیده با پیشانیای پینه بسته و گفت: ای محمد به خدا سوگند به عدالت رفتار نکردی. «فغضب النبی(ص) حتى احمرت وجنتاه فقال: ویحک! فمن یعدل إذا لم أعدل؟!»[۲۴] پیامبر(ص) خشمگین شد به قدری که گونههایش سرخ گردید. فرمود: وای بر تو! چه کسی به عدالت رفتار میکند اگر من به عدالت عمل نمیکنم؟! اصحاب پیامبر(ص) گفتند: آیا گردنش را نزنیم؟ فرمود نمیخواهم مشرکان بشنوند که من اصحابم را میکشم. به او و امثالش، شیطان از راه دینشان وارد میشود، آنان از دین دور شوند چنان که تیر از چله کمان پرتاب شده و دور میشود. هیچ تعلقی به اسلام ندارند.

کسی با ابراز عقیده مستوجب مرگ نمیشود؟
وی از همان جاهلان متنسک بود، ظاهر سخنش یک ابراز عقیده یا یک انتقاد ساده بود اما سخن وی در آن زمان و موقعیت، شخصیت پیامبر(ص) را زیر سؤال میبرد. لذا ایشان از این سخن سخت برآشفت و خشمگین گردید. قابل توجه است که وقتی یاران پیشنهاد کشتن او را دادند پیامبر نفرمود کاری نکرده که مستوجب مرگ باشد بلکه فرمود: در وضع موجود چنین کاری صلاح نیست. بله. پیامبر او را به دلیل همین سخن مسمومش، مستحق مرگ میدانست، اما آن را به آینده موکول کرد و از آیندهاش خبر داد که وی و امثالش از مارقان(خوارج) خواهند بود و به دست بهترین بنده خدا کشته خواهند شد.

آیا باید چنین کسانی در جامعه آزاد باشند؟ کسانی که با مبانی و عقیده غرب و سکولار، نظام ما را نقد کند، و نظر دهد. مگر نمی‌گفتند حجاب امر شخصی است و قرآن هم قابل نقد است؟ به نظر شما اگر پیامبر(ص) یا علی(ع) بود، اجازه چنین سخنانی را میداد؟ آیا خالی کردن دل مردم، ناامید کردن آنان، سیاه‌نمایی آینده، دروغگویی و شایعه‌پراکنی باید آزاد باشد؟ مگر همین‌ها نبودند که قیام عاشورای اباعبدالله را به یک جنگ قبیله‌ای تشبیه کردند؟

وجود اقدامات غلط، بهانه‌ای برای انکار اصل حکومت
البته حقیر نیز از تمام کارهای انجام گرفته در نظام دفاع نمیکنم و تمام آنچه را میگویند و میکنند را اسلامی و عادلانه نمیدانم. ظلم و بیعدالتی هم صورت میگیرد، ویژهخواری و حرامخواری هم وجود دارد. اما هرگز و هرگز نمیتوان گفت چون اینها هست باید حکومت دینی را در عصر غیبت تعطیل کرد و منتظر ظهور امام زمان(عج) بود. آیا امام زمان(عج) منتظر چنین منتظرانی است؟ کسانی که کارهای غلط را بهانه کرده، تیشه به ریشه نظام دینی بزنند و آن را از اصل انکار کنند؟

پرسش پایانی این است که اگر در زمان غیبت، حکومت دینی ممکن نیست، مؤمنین باید چه حکومتی داشته باشند؟ برای این کشور شیعه چه حکومتی را باید پیشنهاد کرد؟ حکومتی لائیک یا سکولار یا… واقعا مؤمن در دوران غیبت در چه حکومتی میتواند دین خود را حفظ کند و زمینه را برای آمدن امامش فراهم کند؟ حکومتی که حجاب را منع میکند، و اذان را ممنوع میکند؟ حکومتی که فحشا و منکرات را حق انسانها میداند؟ جای بسی تعجب است که در زمانی که کشورهای اسلامی بیدار شدهاند و علیه حکومتهای سکولار و لائیک قیام کردهاند و به دنبال حکومتی دینی هستند ما قدر این نعمت را ندانسته و درصدد نفی و انکار آن براییم. به کدامین سو قدم مینهیم؟

آیا امیرالمومنین به دلدادگان معاویه اجازه انتقاد میداد؟
و بهراستی چرا شفاف سخن نمیگوییم؟ وقتی میگوییم اسلام موافق آزادی بیان است، چرا نمیگوییم آزادی بیانِ چه کسی؟ با چه شرایطی؟ آیا واقعا امام علی به دلدادگان و مأموران معاویه اجازه فعالیت در جامعه میداد؟ آیا چون امام علی(ع) دستور میداد به افراد سادهلوح که از سر عدم بصیرت اعتراض میکردند متعرض نشوند، ما باید به کسانی که همه چیز را میدانند و با آگاهی تمام همه چیز را زیر سؤال میبرند اجازه سخن گفتن بدهیم؟

امیرالمؤمنین(ع) به اشعث هم اجازه سخن گفتن داد یا علاوه بر توبیخ شدید او، تمام سوابقش را پیش مردم برملا کرد؟ انصاف نیست یک سیره را گفتن و دیگری را کتمان کردن و از این راه جامعه را دچار تشویش اذهان کردن. حق است اینک که جهان برای ساختن زمینههای ظهور بهپاخاسته است، ما نیز دل مؤمنان را به اسلام گرم کنیم که امام زمانمان فرمود «لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا؛ اگر شیعیان ما- خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلبا در وفاى به عهدشان اجتماع نمایند، مبارکی دیدار ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتد و خوشبختی مشاهده ما با شتاب به ایشان مى‏رسد».[۲۵]

پی نوشت ها:
۱- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ مَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ یَوْمَ الْغَدِیر کافی، ج‏۲، ص: ۲۱
۲- الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن‏ سوره مائده آیه ۳
۳- قَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الصِّدِّیقِ وَ الْفَارُوقِ أَسْلَمَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لِمَ لَمْ تَقُلْ لَهُ بَلْ أَسْلَمَا طَمَعاً وَ ذَلِکَ بِأَنَّهُمَا کَانَا یُجَالِسَانِ الْیَهُودَ وَ یَسْتَخْبِرَانِهِمْ عَمَّا کَانُوا یَجِدُونَ فِی التَّوْرَاةِ وَ فِی سَائِرِ الْکُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ النَّاطِقَةِ بِالْمَلَاحِمِ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ مِنْ قِصَّةِ مُحَمَّدٍ وَ مِنْ عَوَاقِبِ أَمْرِهِ فَکَانَتِ الْیَهُودُ تَذْکُرُ أَنَّ مُحَمَّداً یُسَلَّطُ عَلَى الْعَرَبِ کَمَا کَانَ بُخْتَ‏نَصَّرُ سُلِّطَ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنَ الظَّفَرِ بِالْعَرَبِ کَمَا ظَفِرَ بُخْتَ‏نَصَّرُ بِبَنِی إِسْرَائِیلَ غَیْرَ أَنَّهُ کَاذِبٌ فِی دَعْوَاهُ أَنَّهُ نَبِیٌّ فَأَتَیَا مُحَمَّداً فَسَاعَدَاهُ عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ بَایَعَاهُ طَمَعاً فِی أَنْ یَنَالَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ جِهَتِهِ وَلَایَةَ بَلَدٍ إِذَا اسْتَقَامَتْ أُمُورُهُ وَ اسْتَتَبَّتْ أَحْوَالُهُ فَلَمَّا أَیِسَا مِنْ ذَلِکَ تَلَثَّمَا وَ صَعِدَا الْعَقَبَةَ مَعَ عِدَّةٍ مِنْ أَمْثَالِهِمَا مِنَ الْمُنَافِقِینَ عَلَى أَنْ یَقْتُلُوهُ فَدَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى کَیْدَهُمْ وَ رَدَّهُمْ بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنالُوا خَیْراً کَمَا أَتَى طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ عَلِیّاً (ع) فَبَایَعَاهُ وَ طَمَعَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنْ یَنَالَ مِنْ جِهَتِهِ وَلَایَةَ بَلَدٍ فَلَمَّا أَیِسَا نَکَثَا بَیْعَتَهُ وَ خَرَجَا عَلَیْهِ فَصَرَعَ اللَّهُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مَصْرَعَ أَشْبَاهِهِمَا مِنَ النَّاکِثِین‏. بیان امام عصر در دیدار سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیِّ کمال الدین و تمام النعمة، ج‏۲، ص: ۴۶۳
۴- شیخ مفید، ارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۱، ص: ۱۷۳
۵- الجذاء: المقطوع
۶- وَقَمَ الرجلَ وَقْماً و وَقَّمَه: أَذلَّه و قهَره، و قیل: رَدَّه أَقبح الرد.
۷- حطم: کسرک الشی‏ء الیابس کالعظام و نحوها
۸- أنا جذیلها المحکک، و عذیقها المرجب، و حجیرها المأوب، فإنه تصغیر جذل، و هو عود ینصب للإبل الجربى تحتک به من الجرب، و أراد أنه یستشفى برأیه کاستشفاء الإبل الجربى بالاحتکاک بذلک العود.
۹- وی رئیس قبیله خزرج بود و از شدت بیماری توان برخواستن نداشت.
۱۰- شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۱، ص: ۱۷۴
۱۱- أَلَا وَ قَدْ أَرَى‏ وَ اللَّهِ أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ رَکَنْتُمْ إِلَى الدَّعَةِ فَمَحَجْتُمُ الَّذِی أَوْعَیْتُمْ وَ لَفَظْتُمُ الَّذِی سَوَّغْتُمْ فَ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ الَّذِی قُلْتُ عَلَى مَعْرِفَةٍ مِنِّی بِالْخَذْلَةِ الَّتِی خَامَرَتْکُم‏. اما مى‏بینم که به تن‏آسایى خو گرفته‏اید، و کسى را که از همه براى زعامت و اداره امور مسلمانان شایسته‏تر است دور ساخته‏اید، و به آسودن در گوشه‏اى دنج و خلوت تن داده‏اید، و از فشار و تنگناى مسئولیت به بى‏تفاوتى روى آورده‏اید. آرى آنچه از ایمان و آگاهى در درون داشتید، بیرون افکندید، و آب گوارایى که نوشیده بودید، به سختى از گلو برآوردید. «اگر شما و همه روى زمین کافر گردند خداوند بى‏نیاز و در خور ستایش است من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما مى‏دانم مردمى خوار، و در چنگال زبونى گرفتار، و خیانت پیشه هستید و قلبهاى شما بدان گواه است‏.» کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط – القدیمة)، ج‏۱، ص: ۴۹۱
۱۲- الأحزاب: ۳۶
۱۳- احزاب: ۳
۱۴- نساء: ۵۹
۱۵- زیارت جامعه کبیره
۱۶- نهجالبلاغه، خ۱۹
۱۷- شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج۴، ص۷۷.
۱۸- الغارات، ج۱، ص۱۱.
۱۹- کافی، ج‏۱، ص: ۶۷، ح۱۰.
۲۰- نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.
۲۱- سوره احزاب آیه ۶۰
۲۲- صحیفه نور، ج۹، ص۲۸۱
۲۳- من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص: ۳۷۸
۲۴- میزان الحکمه، ج۳، ص۹، حدیث۸
۲۵- توقیع امام عصر به شیخ مفید، احتجاج على أهل اللجاج، ج‏۲، ص: ۴۹۹

  1. میر عبد الصمد
    7 ژانویه 2015

    سلا م اینجا کرج است . 640 واحد منازل فرهنگیان منطقه 2 کرج تبدیل به 800 واحد میشود تمام فضای پارکینگ تبدیل به واحد میشود . عجیب اینکه در گوشه ای از محوطه مجتمع پارکینگ تبقاطی میسازند و ان را هم به مبلغ 10000000 تومان به مردم میفروشند پس از اینکه واحد ها به بانک رفته و وام ها گرفته شده و قیمت مشخص شده حالا اومدن میگن 700 هزار توما ن بابت اسفات باید بدید 300 هزار تومان بابت لکه گیری ساختمون ها تون 300 هزارتومان بابت بیمه کارگر 1700 هزارتومان هم باقیات و صالحات پول بیدید ما مدرسه بسازیم بعدشم تازه مردم متوجه شدن اپارتمانی که پارکینگ نداره هیچ دفتر خونه ای سند نمیزنه و تازه برای یک فرهنگی اشپزخانه 3 متری که یخچال توش جا نمیشه درست کردند . خواستم بهت بگم این هابهت نیامده که صحبت ایت اله امجد رو نقد کنید بیاد حکومت رو درست کنید .حالا من برم کجا شکایت کنم شما خودتون قانون وضع میکنید و خدتون نقض میکنید

    • اصفهانی
      7 ژانویه 2015

      چرا؟!؟!؟!؟
      از فردا هر کی از ننه اش قهر کرد بیاد توی مراکز آکادمیک و معترض اندیشمندان بشود که نمیخواد فکر کنی؛ نمیخواد نقد کنی؛ برو مشکل من و ننه ام رو حل کن

  2. ذوالفقار
    21 ژانویه 2015

    میدانید فرق ما انسان ها و امامان در چیست آنان همه چیز را برای مردم می خواستند اما ما همه چیز را برای خود می خواهیم

  3. طلبه بصیر
    24 ژانویه 2015

    نوشتی : «ادعای آیت الله امجد مبنی بر عدم جواز حکومت اسلامی در زمان غیبت»
    چنین چیزی نگفته، دروغ می گی خدا لعنتت کنه

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: