شنبه 17 دسامبر 11 | 14:40

از عرفان دینی تا عرفان‌های سکولار

هادی مصدق

مقاله‌ای که پیش رو دارید جستاری است که به تفاوت‌های موجود مابین عرفان‌های سکولار و عرفان دینی با در نظر گرفتن اختلاف جهان‌بینی‌هایشان نگاشته شده است.


تریبون مستضعفین- هادی مصدق

عرفان، در لغت از واژه عرفه به معناي شناختن مي‌آيد و در اصطلاح شناخت حضوري و شهودي خدا، اسماء و صفات و افعال الهي و راه رسيدن به خدا است بنابراين عرفان شناخت خدا از طريق دل و قلب است نه عقل.

عرفان آنست كه انسان خودسازي كند، دنيا را از خود دور كند و خود را ناديده گيرد. در چنين انساني ما سوا الله وجود ندارد تا به خدا و توحيد حقيقي مي‌رسد.

شيخ الرئيس ابوعلي سينا در نهمين نمط اشارات، عارف را اين چنين معرفي مي‌كند : آنكه نهان خانه دل از توجه به غير حق باز دارد و دل به عالم قدسي سپارد تا نور حق بدان بتابد.(ابوعلی سينا،الاشارات والتنبيهات،تصحيح مجتبی زارعی،ص355) آيه ا… جوادي آملي در باب عرفان مي‌فرمايد : «اساس عرفان بر دو ركن است.

۱. بيان توحيد ۲. بيان موحد، و انسان كامل همانا موحدي است نه تنها به وحدت شهود راه يافته، بلكه به وحدت شخصي وجود بار يافته است…» (عبدالله جوادی آملی، تحرير تمهيدالقواعد، ص۵۵)

در مورد حجت صدق شهود در عرفان، دو معيار وجود دارد:

۱. شهود مطابق دين باشد.

۲. شهود مخالف علم و عقل نباشد.

جداي از عرفان حقيقي كه وجود دارد و همان عرفان ديني است در قرن اخير عرفانهاي نوظهور سكولار به دلايل مختلف از جمله فقدان معنويت در بين مردم و احساس نياز مردم به معنويت به وجود آمده است.

به طور کلی عرفان به دو نوع ديني و سكولار بخش پذير است. عرفانهاي رايج تا پيش از رنسانس، غالباً رنگ ديني به خود گرفته است. اما بعد از رنسانس به علت عملكرد نادرست و اشتباه كليسا و مذهب بی منطقی كه شالوده‌ي زندگي مردم را تشكيل داده بود مردم از چنين ديني به ستوه آمده بنابراين در عصر رنسانس و بعد از آن در دوره‌ي ماشينيسم تفكر سكوراليسم بر زندگي مردم حاكم شد. در نتيجه اساس زندگي بشر بر مبنای عقل تجربي صرف، بدون حضور دين و وحي پايه ريزی شد و اين چنين معنويت از زندگي اجتماعي مردم رخت بربست. اين حوادث از قرن 13 و 14 ميلادي شروع شده حال بعد از گذشت چندين قرن، دوباره خلا معنويت در زندگي مردم احساس مي‌شود لذا در قرن اخير مردم به جستجوي معنويت شتافتند. و چون مرجع و پايگاه ديني و مذهبي براي خود نيافتند به دنبال هر كس و هر تفكري كه به مسائل روحي مي‌پرداخت برخواستند. حاصل آن ورود عرفانهايي سكولار به زندگي مردم بود. با توجه به منشاء و خاستگاه عرفان های نوظهور (سكولار) که به آن اشاره کرديم جاي بس تعجب است افرادي در داخل كشور اسلامي ما، در محلي كه سرشار است از منابع اسلامي و مبادي معرفت و شناخت خداوند و جولانگاه عرفاي بزرگ اسلامي همانند آيت ا… قاضي، شيخ رجبعلي خياط، امام خميني (ره) و آيت ا… بهجت و غيره مي‌باشد، در چنين درياي عظيم و غني معنويت و عرفان حقيقي به عرفانهاي ساختگي و سكولاري روي آورند.

به هر حال در چنين شرايطی که عرفانهاي سكولار در عمل وارد عرصه بشري و حتی جامعه ی شيعه ی ما شده اند بررسی شاخصه های آن اجتناب ناپذير می نمايد.

شاخصه های عرفان سکولار

شاخصه‌هاي عرفان هاي سكولار از قرار زير است:

۱. ماده انگاري جهان: عمده عرفان هاي سكولار همانند ساير فلسفه‌هاي جديد دوران مدرنيسم و يا پسامدرنيسم، در عرصه‌هاي گوناگون هستي شناسي، انسان شناسي، معرفت شناسي و … با نگاهي مادي به جهان مي‌نگرد و درصد تسخير طبيعت براي رفع نيازهاي دنيوي و تجربي است. عرفان سكولار گيتي را به ماده محصور مي‌كند. لذا در عرفان سكولار از خدا و بندگي، نبوت و معاد خبري نيست. در حالي كه عرفان ديني ماده انگاري را انگاري پيش نمي‌بيند بلكه جهان ماده را جزئي ناچيز از هستي مي‌نگرد.

۲. تك ساحت نگري انسان : عرفان سكولار انسان را نيز به ماده و جسم محصور مي‌سازد. اما عرفان ديني انسان را موجودي دوساحتي مي‌بيند و روح او را برتر مي‌داند. «ثُم سوّاهُ و نَفَخَ فيه من رُوحِة» (سجده/9)

از لوازم توجه به طبيعت تركيبي انسان، رعايت اصل جامع نگري است. اگر عرفان جامع‌نگري پيشه نكند و از يك بعد غفلت ورزد درختي آفت زده است كه به عرفان سكولار مي‌گرايد. به عنوان مثال در برخی مذهب های مسيحيت ازدواج روحانيون مسيحی ممنوع است به تصور اينکه راه رسيدن به خدا هموار شود امّا اين خود منشاء مفاسد بسياری شده است. جامع نگري عرفان ديني او را به شناخت و تربيت در هر دو بُعد مادي و معنوي و طراحي برنامه‌اي فراگير سوق مي‌دهد. روايات متعددي توجه به مجموع نيازهاي جسمي و رواني توصيه كرده و برنامه زندگي مومن را متنوع و حاوي پالايش و آرايش ظاهر و باطن معرفي كرده است. به عنوان مثال چگونگي تغذيه در حالات نفس موثر است. چنانكه امام علي (ع) پرخوري را منشاء قساوت قلب دانسته و مصرف متعادل برخي غذاها مانند عدس را سبب رقت قلب شمرده است.

۳. غايت مندي ابزار : عرفان ديني به هدف سير به سوي انسان كامل (پيامبر خاتم) و نيل به وصال و قرب الهي گام بر مي‌دارد، اما عرفان سكولار يا عرفان عصر جديد كه بر انسان گرايي (اومانيسم) مبتني است، بر غايتي وراي دنيا نمي‌انديشد. غايت عرفان سكولار دست يابي به قدرت‌هاي غيرعادي، شفابخشي، آرامش روانی و غلبه بر اضطراب‌هاست. آنچه را عرفان سكولار غايت مي‌انگارد، عرفان ديني ابزاري بيش براي غاياتِ برتر نمي‌بيند. اين نگرش بر خدا محوري متكي است. كمال هر موجود و از جمله انسان در گرو تحقق عيني تمام استعدادهاي نوعي اوست. بي‌ترديد عينيت يافتن خواست‌هاي دنيوي را نبايد كمال انساني شمرد. هرگاه روح فناناپذير او شكوفا شود و به كمال و لذت بي‌پايان، ناب و بدون محدوديت و مزاحم دست يابد، انسانيت او به فعليت رسيده است. بر اين اساس كمال نهايي آدمي نقطه‌اي است كه كمالي فراتر از آن براي انسان متصور نيست و آن، درك وصال برترين موجود يا نيل به قرب الهي است. بنابراين توجه به درجات پايين‌تر تا آن جا لازم است كه ابزاري براي كسب درجات برتر باشد. توجه به غايت برتر در ميدان دين، عارف را از منافع فروتر محروم نمي‌سازد؛ بلكه عرفان ديني هم آدمي را از منافع دنيوي عرفان بهره مي‌سازد، به او توانايي‌هاي برتر مي دهد، آرامش روان به ارمغان مي‌آورد، هم او را بس فراتر از ماده، دنيا و جسم، عروج آسماني مي‌بخشد. در نقطه مقابل، عرفان سكولار همانند عقلانيت و علم گرايي سكولار، انسان محور و منقطع از وحي است و حداكثر بهره دنيوي مي‌دهد.

۴. نفي مرجعيت وحي: عرفان ديني، مرجعيت دين را به مثابه منبعي فوق بشري مي‌پذيرد، اما عرفان سكولار تنها فرآورده‌هاي معرفت حصولي و حضوري بشري را معتبر مي‌شمارد بنابراين با كاستي‌هايي مواجه مي‌شود، زيرا منابع معرفتي آدميان محدود و خطاپذير است.

۵. فصل دنيا و عقبي: در عرفان سكولار اول و آخر (دنيا و آخرت) بي‌معناست. اول همان آخر است و آخر همان اول. اما عرفان ديني هم در عرصه هستي شناسي به معاد باور دارد و هم در ساحت رفتار شناسي دنيا و آخرت را پيوند مي‌زند و يكي را مزرعه ديگري مي‌خواند. قرآن كريم دنيا را آزمايشگاه تفكيك پاكان از پليدان مي‌داند «ليبلوكُم ايُّكم اَحْسَنُ عملاً» (هود/ 7) (ملك/2)

بنابر اين عرفان سكولار، دنيا و عقبا را نه وصل كه فصل مي‌كند و دنيا گراي غافل از آخرت، يا عزلت نشين تارك دنيا مي‌پروراند در حالي كه عارف ديني در كنار كسب معرفت شهودي خدا و مبدأ، به دريافت شهودي معاد و مقصد مي‌انديشد.

۶. ضعف منزلت نفس: عرفان ديني آدمي را به وجهي نيكو به منزلت نفس خويش متوجه مي‌سازد، اما عرفان سكولار از منزلت نفس به مراتب مي‌كاهد. قرآن كريم مي‌فرمايد : «وَ لَقَد كرمنا بني ءَادمَ و حَمَلْنَهُم في البَرِّو البحرِِ و …» (اسراء/70) «و ما فرزندان ادم را بسيار گرامي داشتيم، و آنان را بر مركب‌هاي آبي و صحرايي سوار كرديم و …»

اينچنين آدمي متوجه جايگاه رفيع نفس خويش شده، هرگز گوهر وجودخويش را آلوده نمي‌سازد. دين به مدد عارف مي‌شتابد و او را براي حداكثر بهره‌وري از امكانات موجود براي حفظ منزلت ونيل به تعالي مدد مي‌رساند و او را از قرباني شدن به ياري امكانات و ابزارها مصون مي‌دارد.

شاخصه های عرفان سکولار _عرفان بدون حضور دين _ را شناختيم و به پوچ و تهی بودن آن پی برده، دانستيم که محصور در ماده است و روح فناناپذير آدمی را اغنا نمی بخشد. بنابراين دريافتيم، اطمينان در طی طريق و نيل به مراتب عاليه عرفانی در گرو رجوع به وحی معتبر است. برای آشکار سازی اين امر، خدمات و حسنات دين برای عرفان را که گويای وجوه ترجيح عرفان دينی بر ساير انواع عرفان هاست، مرور می کنيم.( منظور از دين در اينجا همان دين حقيقی، اسلام می باشد.)

خدمات دين به عرفان:

۱. نفي عرفان سكولار

دين با نفي عرفان سكولار و رفع كاستي‌هاي آن، عرفان را ارتقاء مي‌بخشد: عرفان را از ماده انگاري جهان و تك ساحت نگري به انسان مي‌رهاند، سطح غايت مورد نظرِ آن را بالا مي‌برد و از محصور شدن در دنيا باز مي‌دارد، مرجع موثق وحي را در اختيار آن مي‌نهد، و آدمي را متوجه جايگاه رفيع نفس خويش مي‌سازد.

۲. کسب معارف ضروری

الف. هستی‌شناسی جامع و مطمئن:

يكي از نيازمنديهاي عرفان عالي، اطلاعاتي كامل، صادق و ناظر به واقع درباره جهان، انسان و آغاز و پايان هستي است.در غير اين صورت، گزاره‌هاي عرفاني فاقد پشتوانه و استحكام كافي خواهد بود. مشكل اصلي عرفان سكولار عدم شناخت صحيح از جهان و انسان است. هر قدر شناخت حصولی اوليّه کامل تر باشد، عرفان به مسير صحيح خود نزديک تر خواهد شد. وحي معتبر اطلاعاتي در اختيار بشر قرار مي‌دهد كه مي‌تواند براي وي عرفان برتر به ارمغان آورد تا بتواند طرحي نو بنياد در افكند.

ب. تامين منشور مطمئن سلوک و قافله‌سالار معصوم:

عرفان حقيقي كه غايت وجود آدمي را سير و سلوك به سوي حق تعالي مي‌داند، نمي‌تواند فاقد منشور مطمئن سلوك باشد. در اين عرفان منشور آسماني به عنوان ابزاري لازم جهت طي طريق ضروري تلقي مي شود. مگر مي‌توان به سوي حق شتافت اما پيام او را ناديده گرفت؟

براي اينكه انسانها در اين مسير بي سالار نمانند و از معرفت الهي و آشنايي با سودها و زيان‌ها بهره برند، و رهزنان راه را بشناسند. وحي ضرورت دارد. امام خمينی (ره) آن رهبر عارف و سالک نيز رسالت اصلی وحی و نبوت را شناساندن خداوند به بشر معرفی کرده و می گويد: «تمام مقاصد انبيا برمی گردد به معرفت الله. آنچه دنبالش بودند واقعاً خداشناسی بود.»(امام خمينی،صحيفه نور جلد7،ص250)

به اين صورت باطل بودن سخن افرادی که راه رسيدن به خداوند را به تعداد نفوس آدمی شماره می زنند ثابت می شود کسانی که گمان می کنند با حرکات خاص و اعمال حتی دون شأن آدمی می توان راه رياضت پيش گرفته، از ماديات جدا شد و به خدا رسيد سخت در اشتباهند. شايد با رياضت های اينچنينی به اعمال خارق العاده دست يابند_به عنوان مثال مرتاضی که جلوی کاخ سفيد به مدت 20 دقيقه معلق در هوا نشسته بود_ امّا هيچگاه از اين حرکات فراتر نرفته و نمی توانند روح خود را با خدا پيوند زنند. برای اين ادعا 2دليل عقلی می آوريم:

۱. آيا معقول است برای رسيدن به معشوق خلاف دستورات او عمل شود؟ «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی رسولی»

۲. خدای ما اگر خدای رئوف است که هست، امکان ندارد راهی مطمئن تر و سهل الوصول تر برای رسيدن به او وجود داشته باشد امّا نشان ندهد. بنابراين بهترين راه و تنها راه همانی است که ذات اقدس خداوند ارائه کرده است و همان شریعت می باشد.

۳. توانبخشي براي طي مراحل سلوك

سقراط بر آن بود كه معرفت به اخلاق نيكو به تنهايي براي عمل به آن كافي است، اما اين سخن ناتمام است، چنانكه ارسطو بر خلاف نظر استادش، صرفِ شناخت را علت تامة انجام يا ترك نمي‌دانست. ارسطو عامل مهم اين مساله را ضعف اراده مي‌داند. اين سخن درستي است.

يكي از مشكلات دائمي انسان اين بوده است كه به آنچه پسنديده و طريق حق مي‌داند عمل نمي‌كند و از احكام عقل عملي و توصيه عرفا سر باز مي‌زند. فوران اميال حيواني به سادگي به سركوبي عقل، وجدان و احساسات معنوي مي‌انجامد. كم نيستند كساني كه ارزش‌ها و قواعد سلوك عرفاني را به خوبي مي‌شناسند، اما آنها را پاس نمي‌دارند.

افزون بر اين، داده‌هاي روان شناسي حكايت از اين دارد كه اگر نگوييم همه آدميان، دست كم خيل كثيري از آنها، بدون تشويق و تنبيه، چندان رغبتي به انجام كارهاي خوب و ترك كارهاي بد از خود نشان نمي‌دهند.

در اينجاست كه نياز سالك به دين آشكارتر مي‌شود، چرا كه مي‌توان گفت بدون دين و برخي آموزه‌هاي ديني، همچون باور به عدالت الهي، وجود معاد و حسابرسي به اعمال بندگان، اكثريت مردمان با توجه به سختي راه انگيزه لازم براي پالايش نفس را نخواهند داشت و چه بسا افرادي كه در ميانه‌ي راه عرفان از ادامه راه منصرف مي‌شوند. بنابراين دين مي‌تواند تضمين لازم ارائه دهد، از آثار و فوايد دنيوي و اخروي سير و سلوك سخن بگويد و آدميان را بدين سمت سوق دهد.

عارف رهزنان فراواني دارد. براي مثال توانايي‌هايي كه در سايه تمرينات عرفاني براي آدمي حاصل مي‌شود همانند ساير توانايي‌هاي بدني، به خودي خود ارزشمند نيست، بلكه در صورتي كه در طريق قرب الهي قرار گيرد كمال آفرين و سعادت بخش است. لذا ممكن است عارف به سادگي دچار غرور شود. از طرفي اين صفت همان اندازه دور كنندة انسان از خداست كه غرور ناشي از كسب علوم نظري و حصولي، بلكه چه بسا در اينجا به عجبي عجيب‌تر و ضلالتي فزون‌تر دچار شود. آموزه‌هاي عملي اسلام مي‌تواند در فرو كاهش عجب و پاكسازي آن به عارف كمك كند و موانع از سر راه وي بردارد.

۴. غفلت زدايي

همه آدميان به رغم آگاهي عقلي و دروني نسبت به ارزش‌هاي معنوي، به دليل قرار گرفتن در محاصره عوامل غفلت‌زا، به سادگي دچار فراموشي مي‌شوند و توجه كافي به دانسته‌هاي خويش ندارند.

لذا براي سير و سلوك آسماني افزون بر درك دروني به تذكر از جانب منبعي مقدس و معتبر نياز دارند كه دين در اين زمينه مدد رساني نيكوست.

۵. جامعيت روش مند

عرفان ديني فقط راه شهود پيش نمي‌گيرد؛ بلكه از شيوه نقل و عقل نيز بهره مي‌برد. عارف مي‌تواند به علت خلط ميان شهود رباني و شيطاني و دخالت تفاسير مشخصي در دريافت‌هاي شهودي، شهود خويش را با سنجه‌هاي وحي و برهان محك بزند؛ درنتيجه با اطميناني فزون‌تر گام بر مي‌دارد.

عرفان ديني فقط باطن گرا نيست؛ بلكه به ظاهر و باطن مي‌انديشيد و از پيوند آنها غافل نمي‌شود. او ابعاد مختلف ظاهر را نيك مي‌نگرد، پيوند فرد و اجتماعي، دين و سياست، دنيا و آخرت را در مي‌يابد و در عرفان متجلي مي‌سازد. عارف ديني گوشه نشين منزوي نيست. او وصال خدا را نه فقط در عبادت شبانه، بلكه در تلاش روزانه و گسترش حق و عدالت مي‌جويد. او قطب خويش را پيامبري مي‌داند كه جسم و جان خود در پالايش و آرايش الهي جامعه وقف كرد. او همانند امام خميني (ره)، عرفان محمدي را قابل جمع با سياست و انقلاب مي‌بيند.

بر اين اساس دين و عرفان، هر دو از نيل به وصال حق سخن می گويند؛ مهترين گام های نيل به شهود، پاک سازی باطن و پرواز آسمانی روح است و ايمان دينی برای نيل به اين هدف مدد رسانی نيکو و بی بديل است.

منابع:
– کتاب «دين در نگاهی نوين» تأليف:ابوالفضل ساجدی-مهدی مشکی ناشر:انتشارات موسسه اموزشی و پژوهشی امام خمينی (ره)
– سخنراني دکتر شريفی

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: