شنبه 17 دسامبر 11 | 17:25

رسانه ملی و مدیریت بخشنامه‌ای

شبکه های تلویزیونی از یک طرف از جاذبه های کاذب موجود در سینمای غرب برای جذب مخاطب استفاده می کنند و از سوی دیگر به دلیل باید ها و نباید های موجود در عرضه این محصولات در ارضای عطش بوجود آمده در مخاطب ناکام می مانند و مخاطب برای فرونشاندن این عطش به سمت تهیه محصولات ویدئویی غیر مجاز و یا تماشای شبکه های ماهواره ای کشانده می شود.


تریبون مستضعفین-چندی پیش دکتر دارابی معاونت سیما در بخشنامه ای پخش نماي نزديك از خشونت‌هاي شديد بويژه قتل و شكنجه و لحظات جان دادن قربانيان را ممنوع كرد.

در اين بخشنامه تاكيد شده نشان دادن هر گونه خشونت كه به نحوي باعث جذابيت و از ميان رفتن قبح اين مساله شود، ممنوع است.

پس از این ابلاغیه شاهد تغییر در روند سانسور فیلم های پخش شده از رسانه ملی هستیم. تمامی صحنه هایی که ردی از خشونت در آن وجود دارد به نحوی بسیار مشهود از فیلم ها و سریال ها- خصوصا فیلم ها و سریال های خارجی- حذف شده است.

این حذف ها هر چند شرط مورد نظر بخشنامه را عملی کرده اند اما به نحوی معنا دار نارضایتی مخاطب را به همراه دارند و حتی شاید مخاطب را به گونه ای برای دیدن فیلم اصلی ترغیب کند.

خشونت در فرم، خشونت در محتوا

خشونت تنها امری نیست که با حذف تصاویری که دلالت بر واقع شدن امری خشن دارند بتوان آن را کنترل کرد. خشونت می تواند علاوه بر فرم در محتوا نیز صورت گیرد و این همان جایی است که دست بخشنامه ها به آن نمی رسد.

دوگانگی ایجاد شده در میان محتوای خشن بسیاری از فیلم های سینمایی پخش شده در رسانه ملی و خطوط ترسیم شده توسط مدیران برای حذف صحنه های خشن، تنها به ناراحتی مخاطب از گرفتار شدن در برزخ ایجاد شده می انجامد.

برزخی که از یک سو ناشی از اشتهای رسانه ملی برای جذب مخاطب ایجاد می شود و از سوی دیگر به چارچوب های تعرف شده مدیران بر می گردد.

از یک سو رسانه ملی به پخش آثار پر تحرک روز سینمایی دنیا می پردازد و از سویی دیگر آن را به گونه ای نمایش می دهد که مخاطب ترحیج می دهد خاطر خویش را با نسخه تعدیل شده رسانه ملی مکدر نکند.

برنده این بازی تنها دشمن خاموش خانواده ها و رقیب غیر مجاز رسانه ملی، همان ماهواره است.

شبکه های تلویزیونی از یک طرف از جاذبه های کاذب موجود در سینمای غرب برای جذب مخاطب استفاده می کنند و از سوی دیگر به دلیل باید ها و نباید های موجود در عرضه این محصولات در ارضای عطش بوجود آمده در مخاطب ناکام می مانند و مخاطب برای فرونشاندن این عطش به سمت تهیه محصولات ویدئویی غیر مجاز و یا تماشای شبکه های ماهواره ای کشانده می شود.به این ترتیب رسانه ملی بدلیل اتخاذ ابزار نادرست با دست خویش به سمت پرورش بینندگان ماهواره می رود.

رسانه ملی اگر بتواند به جای هدف قرار دادن رقابت با ماهواره در چارچوب تعریف شده غرب، به هدف قرار دادن تغییر ذائقه مخاطب بپردازند مطمئنا در نزدیک شدن به آرمان دانشگاه عمومی موفق تر خواهند بود.

خشونت مثبت و خشونت منفی

از سوی دیگر می توان گفت که خشونت را همواره نمی توان منفی و مذموم در نظر گرفت. بررسی احکام اسلام می تواند مواردی را مطرح کند که نمی توان آن را به خاطر آنچه در ظاهر خشونت نامیده می شود مذمت کرد. از آن جمله می توان به اعدام و یا جاری ساختن حد در ملا عام اشاره کرد.

خشنونت به شدت وابسته به محتواست برای عنوان مثالی در فضای رسانه به مجموعه روایت فتح شهید آوینی مراجعه می کنیم، آیا می توان تصاویر مستند مربوط به شهادت و مجروحیت رزمندگان اسلام را به عنوان خشونتی مذموم در نظر گرفت؟ و آیا حذف آنها را می توان در جهت جلو گیری از رواج خشونت جایز دانست؟

و یا به عنوان مثالی دیگر درفیلم اخراجی ها ، هنگامی که مجید در حال عبور از میدان مین به رزمندگانی که با بدن های پاره پاره که بر زمین افتاده اند می نگرد، در این مثال نمی توان معنای ایثار را بدون آنچه به ظاهر به خشونت تعبیر می شود به مخاطب رساند، در حالی که در چارچوب جدید تعریف شده مطمئنا این قسمت ها را باید به دلیل خشونت به تیغ سانسور سپرد.

می توان این شیوه مدیریت را در رسانه ملی به مدیریت بخشنامه ای تعبیر کرد که در حوزه محتوا کارکردی ندارد.

مدیریت و نظارت بر محتوا نیازمند تربیت و بکار گیری نیروهایی آگاه به فضای رسانه، مخاطب و مسلط به مبانی علم ارتباطات و همچنین مقید به ارزش های والای اسلام و انقلاب اسلامی است و نمی توان تنها با تعیین حد مرزها در بخشنامه ها به امید آن بود که رسانه ملی به سمت اصلاح محتوا آن هم به صورتی که بتواند مفهوم دانشگاه عمومی را عملی کند، پیش رود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: