یکشنبه 01 ژانویه 12 | 10:04

حمزه وار شمیشیر بزن برادر عمار!

برای من عجیب است که چشم بر صفحه تلویزیون دوخته ای تا شاید از سینمای تو و آرمانهای تو و تعهدات تو حرفی زده شود و مگر تو از این قبیله ای؟ سینمای تو در شبی دیجور آروغ زنان در کوچه ها میان خود باختگان لایعقل طبقه متوسط میگردد؟ سینمای تو در خانه های میلیاردی شمال شهر چشمهای شهوت آلود مردان و زنان متاهل را در روابط ضربدری تصویر می کند؟ یا نه! سینمای صادق تو ، ریاکارانه و با هزینه های میلیاردی نبرد عظیم عیتاالشعب را به مضحکه ای تبدیل می کند روشنفکر پسند؟


داوود مرادیان

شب _ داخلی _ استودیوی برنامه ای تلویزیونی موسوم به هفت:

مجری برنامه و مردی که شبیه شومن ها لباس پوشیده و دستمال آبی برگردن گاهی دارد و انبوه انگشتر فیروزه بر دستها گاهی، کارشناس و منتقد است.

دوربین لق زنان به هر سمتی که وزنه اش برود می رود و نور دلچسبی بر سر و صورت حضرات می بارد. اینجا الهکم التکاثر میزانسن اصلی است پس همانطور که مرد دستمال به گردن می گوید هر بچه ای حق ندارد در هر رسانه ای حرف بزند و اگر دهانش لقید و حرفی زد نباید شنیدش! و نکته همین بود.

برادر فیلمساز غریب من در جشنواره عمار!

برای من عجیب است که چشم بر صفحه تلویزیون دوخته ای تا شاید از سینمای تو و آرمانهای تو و تعهدات تو حرفی زده شود و مگر تو از این قبیله ای؟

سینمای تو در شبی دیجور آروغ زنان در کوچه ها میان خود باختگان لایعقل طبقه متوسط میگردد؟

سینمای تو در خانه های میلیاردی شمال شهر چشمهای شهوت آلود مردان و زنان متاهل را در روابط ضربدری تصویر می کند؟

یا نه ! سینمای صادق تو ، ریاکارانه و با هزینه های میلیاردی نبرد عظیم عیتاالشعب را به مضحکه ای تبدیل می کند روشنفکر پسند؟

تیزر جشنواره ات را تلویزیون پخش کرده است مگر؟

از برگزیدگانت، معاونت سینمایی دولت انقلابی تجلیل و حمایت کرده است مگر؟

تو خطرناکی، خطرناکتر از ژان لوک گدار روشنفکر

خطرناکتر از برگمان

که اگر آنها در وجود رخوت زده ی غرب فرمی تازه آفریدند ادوکولن مالیده بر تعفن درون، تو افقی مهیب را هموار می کنی که تصورش خانه عنکبوتی رخوت زدگان سینما و تلویزیون را نشانه رفته است و هردو هم خوب فهمیده اند:

عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ (۱) عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ (۲) الَّذِى هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ

دوست سینماگر من در جشنواره عمار، سینمای تو سینمای کسانی است که در زیر منورهای گاه و بیگاه روشنفکری و تحجر پای میدان مین نشسته و بی هراس از دندانهای گزنده والمر و ام شانزده ،پامرغی و آهسته به سوی دوشکای دشمن پیش می رود و اگر اقتضای نبردش باشد سیم خاردارهاست که برصورتش بوسه میزند. پس لحظه ای بر دوربین دلت لنز ماکرو ببند و با موتور ۷۵ بصورت اسلوموشن این صحنه را تصور کن… حالا تصدیق می کنی در این غربت خانگی ات ما رایت الا جمیلا؟

سینمای تو از تبار همانهایی است که شیفته آن سید عربی شدند و جان و مال خویش بی دغدغه ی دیده شدن به میدان آوردند. پس دوست عمار من حمزه وار شمشیر بزن آنگاه که روشنفکر از دیدن مبارزان مقابلش در بدر باد در سینه می اندازد و فریاد بر می آورد:

– « اینها دگر که هستند؟ کسانی در شان ما بفرستید»

و حمزه به عبدالله اشاره می کند و علی و پیش می آیند و حمزه می گوید:

– « من … عبدالله … و علی … ما در شان شما هستیم؟ … لا اله الا الله … محمد رسول الله»

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: